گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه)
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

 

 

حلول ماه شعبان بر همگان مبااارک.

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببنید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد.

https://telegram.me/joinchat/BID9ojwDXxMTwlSjyn-B1g

 

 

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 30 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 603 مرتبه

 

تشویقامروز،توی کلاس پیام شادمانی،توفیق داشتیم با بچه های پاک و معصوم،یادآوری کنیم نعمت های خوب و زیادی که خدای مهربون،به همه ی ما هدیه کرده است.

تشویقبه دوگروه تقسیم شدیم و رو به روی هم ایستادیم و دستامون رو هم به همدیگر دادیم؛ گروه مادرها و بچه ها همین جور که به جلو و عقب می رفتند،تکرار می کردند:« ما چی بگیم؟ ما چی بگیم؟»

بقیه ی شعر رو هم که در کارت آموزه می بینید رو مربی به صورت ریتمیک می خواند که می توانید به صوت اون هم، مراجعه کنید:

http://uplod.ir/y6f886wg33pa/ما_چی_بگیم؟؟؟.mp3.htm

شعر زیبای زیر هم،با هیجان خوانده می شد و بچه ها به هر قسمت که می رسیدند،حرکات اون رو انجام می دادند،گل رو بو می کردند، مثلا از روی جوی آب می پریدند و ...

تشویقبه مناسبت عید مبعث،قطار قطار فرشته رو بازی کردند.

تشویقبا شعر خوب زیر،با پیامبر مهربونی ها بیشتر آشنا شدند.

مربی کلاس: مرثا نورانی

شعر از: ساجده طالبی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, قرآن برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, پیام شادمانی(کلاس قرآن), ماه رجب
تاريخ : دوشنبه 28 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2264 مرتبه

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

تشویق«جشن هدیه بهاری»تشویق

سللللللللللللللام خدمت دوستان سفینه ای:

این بار هم ،«بنیاد سفینه»  با جشن «هدیه بهاری» بخش عید مبعث  که در یکی 

از بهترین مهدهای  تهران به نام مهد قرآنی«نورا» واقع در خیابان شهید اندرزگو 

برگزار شده،در خدمت شما عزیزان و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) می باشد؛

با ما باشیییییییییییییییییییییییید!

ورود ویژه:

بچه ها به صف می ایستند و توسط دو مربی که دم در ایستاده اند جعبه ای که کاغذ کادو شده و تزیین شده،به آن ها داده  می شود. نفر اول پس از گرفتن هدیه،در حالی که آن را بالای سر خود قرار داده به نفر بعدی می دهد و از بین دو مربی که در حال خواندن شعر زیر هستند وارد سالن جشن می شود، و اما شعر:

یه هدیه ی بهاری   برای یادگاری

مجری:بسم الله الرحمن الرحیم

کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه          به ما می ده  هرچی بخوایم       مهربونیش کم نمی شه

سلام به گل، به غنچه ها

سلام من، به بچه ها

سلام می دم تا که دلم وابشه

روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام سلام همگی سلام   هزار و سیصد تا سلام

حالتون خوبه بچه ها؟؟خوش اومدین. خوش اومدین می دونید ما واسه چی دور هم جمع شدیم؟ خب ماه شادی اومده ماه رجب اومده؛ توی این ماه ما مسلمونا کلی جشن داریم، ما هم الان دور هم جمع شدیم که با هم جشن بگیریم.به جشن«هدیه ی بهاری» خوش اومدین.

بخش اول:

عنکبوت زمانی که مجری در حال سلام و احوال پرسی با بچه هاست،از گوشه ای از صحنه آروم آروم طوری که مجری اون رو نبینه و فقط بچه ها ببیننش برای بچه ها دست تکون می ده و می ره پشت یه میزی که از قبل اونجا قرار گرفته می شینه.

مجری بعد ازاحوال پرسی وخوش آمدگویی توجهش نسبت به جعبه شکلاتی که روی میزه و درواقع همون هدیه ای هست که قراره عنکبوت به معلمش بده جلب می شه وبه سمت میزمیاد درهمین لحظه عنکبوت شروع به خوندن آوازبرای معلمش میکنه.

عنکبوت: خاله هدهد خوب من، دوستتون دارم هوارتا، خاله هدهد خوب من دوستتون دارم هزارتا، خاله هدهد خوبه من، خاله هدهد خوبه من، می خوام بیام به دیدنتون براتون هدیه بیارم، دوستتون دارم خاله هدهدم، بگم روزتونی مبارک، آخه آخه خاله هدهد خوب منیییی،آخه واسم زحمت زیاد می کشییییی،دا دا را دیدام دیشدارا دیدام تکرار. بیام واستون هدیه بیارم های های ....

مجری: روبه بچه ها، یه صدایی داره میاد شما هم می شنوید؟؟ به نظرتون صدا داره از کجا میاد؟؟؟

بچه ها چون قبلاً عنکبوت رو دیدن به پشت میز اشاره می کنن.

اما مجری چشمش به جعبه شکلات می افته و بدون توجه به راهنمایی بچه ها  دستش رو توی جعبه شکلات می کنه می گه: حتماً باید شکلات های خیلی خوشمزه ای داشته باش.

در همین موقع تا میاد شکلات برداره یکهو دست عنکبوت از توی جعبه بیرون میاد.عنکبوت از پشت میز بلند می شه.

مجری کمی می ترسه و با تعجب می گه: اِ اِ دست شما، این تو چیکار می کنه؟؟

عنکبوت: اِ ببخشیدا این سؤاله منه دست شما این تو چیکار می کنه؟؟ آخه این هدیه ی منه که می خوام ببرم واسه خاله هدهدم. شما دستتون این تو برای چی؟؟

مجری: خوب من اومدم شکلات بخورم.

عنکبوت: آهان!!! راستی شما بودی، داشتی یه سری صحبت هایی رو در مورد جشن و اینجور مسائل مطرح می کردی؟؟

مجری: خب بله من بودم شما هم شنیدی؟

عنکبوت: بله من همینجوری که داشتم واسه خاله هدهدم هدیه اش رو آماده می کردم شنیدم که شما گفتیییییی جشن هدیه ی بهاری داریم. بله؟؟ درست شنیدم؟؟

مجری: خب بله بله من گفتم درست شنیدی چطور مگه؟

عنکبوت: آخه منم این رو یعنی همین هدیه های بهاری رو یه جا دیگه شنیدم.

مجری: اِ چه جالب کجا شنیدی؟

عنکبوت: من این رو از خاله هدهد جونههه خوبهههه عزیزدلم شنیدم.

مجری که چشمش هنوز دنبال شکلاتاس و دلش داره آب می شه حواسش پرته و داره دستش رو روی شکم خودش می ماله.

عنکبوت: همون خانوم مربی مون منظورمه.

مجری یکهو به خودش میاد و می گه: آهان، خب بگو ببینم چی شنیدی بگو ما هم یاد بگیریم.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, مناسبت های مذهبی, خلاقیت, بازی و کاردستی
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 46 مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش سوم

مجری( با هیجان): خب کعبه جونی. داشتی می گفتی بقیه اش رو بگو.

کعبه: هیچی دیگه بعد از چهار روز دوباره همون دیوار به دستور خدا شکافت و فاطمه بنت اسد به همراه نوزادی که در آغوش داشت از اونجا خارج شد. وقتی که داشت از کعبه بیرون می اومد صدایی رو شنید که به او گفت: اسم فرزندت رو علی «علیه السلام» بگذار. حالا بعد از این همه سال باز هم 13 رجب که می شه همون دیوار دوباره باز می شه ولی آدم بدایی که دشمن خدا و امام علی «علیه السلام» هستن هر سال تلاش می کنن که اون شکاف رو مخفی کنن. اون دیوار همیشه خوشحاله و می گه من خوشبخت ترین دیوار روی زمین هستم.

بازی و مسابقه بخش سوم (شعر زیر برای بچه ها خوانده می شود و بچه ها در هر قسمت کارهای مورد نظر را انجام دهند.)

توضیح بازی:

قشنگترین شعرو سرود توی دنیا(دست هایشان را روی قلبشان می گذارند)

اشهد ان علیا ولی الله

بیدار شو از خواب نازنین که صبح شده باز(خمیازه می کنند،چشمانشان را می مالند و خودشان را کش می آورند)

اشهد ان علیا ولی الله

خروس می خونه دوباره کوچولوی ناز(دست هایشان را به حالت بال زدن تکان می دهند)

اشهد ان علیا ولی الله

ببین مؤذن دوباره اذان می گه باز(دستشان را روی گوششان به حالت اذان گفتن می گذارند)

اشهد ان علیا ولی الله

گوش کن می گن شیعه ها توی کل دنیا(با شادی بالا و پایین می پرند)

اشهد ان علیا ولی الله

قشنگترین شعرو سرود توی دنیا

اشهد ان علیا ولی الله

و سپس  شعر زیر خوانده می شود

بچه های مسلمان

شیعیان علی جان

بگین که شکر خدا

داده علی را به ما

لطف علی شاملتون

مهر علی، عشق علی تو دلتون

و دست تکون می دهندو می گن: دست علی یارتون  خدا نگهدارتون

 و در آخر شعر زیر را زمزمه می شه.

حالا که همه جمع شدیم

پروانه و شمع شدیم

بیایین با هم دعا کنیم

رو به سوی خدا کنیم

بگیم خدای مهربون

مهدی ما رو برسون

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی، ملیکا نورانی

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 40 مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دوم

وقتی بازی بچه ها تموم شد. مجری رو به کعبه می کنه و می گه: کعبه جونی می شه بقیه ی قصه رو بگی؟

کعبه: بله که می شه، چرا نمی شه؟

بعد از اینکه فاطمه بنت اسد به داخل کعبه وارد شد تا سه روز اونجا بود، خداوند برای اینكه ایشون فرزندشون را به دنیا بیارن، این بانوی بزرگوار رو به داخل خانه‌اش میهمان كرد و دراین چند روز، فرشته ها،از میوه‌ و غذاهای بهشتی برایشان آوردند واین به خاطر بزرگی و عزت فرزندشون امام علی «علیه السلام» بود.

مجری: چه قدر خدا امام علی«علیه السلام» رو دوست داره.کعبه جونی ما یه بازی دیگه با بچه می کنیم و بر می گردیم.

کعبه : باشه من منتظرم.

بازی و مسابقه بخش دوم (کامل کردن عکس پدر توسط مادر و کودک به صورت جداگانه)

 

توضیح بازی: دو گروه انتخاب کرده و عکس هر پدری رو نصف کرده و روی کاغذ A4 می چسبانیم، بعد از هر کودک و مادری می خواهیم که طرف دیگر عکس یا همان قرینه ی عکس را نقاشی کنند.

مجری و همکارش در این قسمت شعر زیر را زمزمه می کنند.

بابای خوب و نازم

عزیز و دلنوازم

تو نعمت خدایی

تو خوب و با وفایی

خدا تو را نگهدار

که می روی سر کار

قرآن پاک و روشن

گفته است از تو با من

بگشا برویم آغوش

حرف ترا دهم گوش

الهی زنده باشی

شاد و پاینده باشی

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی، ملیکا نورانی

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 56 مرتبه

In the name of God, The Compassionate, the Merciful

The ceremony of "the happiest wall" on the occasion Imam Ali's birthday

Part 1:

A small model of the Kaaba House is displayed to children as a symbol of real Kaaba. The person who is about to speak as the house of Kaaba is singing the following rhymes:

The main actor enters the scene and claps in harmony with the rhyme being sung and persuades the children to clap and in the same time looks around searching for the source of the voice and implies with gestures that where does the sound come from. Then he whispers the following rhymes:

(Rhymes):

تو جان جانی؛ علی، چه مهربانی؛ علی، تو جانشین خورشید در آسمانی؛ علی.

Oh Ali! You are the dearest dear; you are very kind; and you are like the sun in the sky.

تو اولینی؛ علی، تو بهترینی؛ علی، همیشه می درخشی، مثل نگینی؛ علی(2).

(Oh Ali! You are the first in everything; and you shine like a jewel. (2

تو پاک و با صفایی، تو هدیه ی خدایی، تو را صدا می کنیم که آشنای مایی.

You are pure and clear! You are a gift from god and we call your name because you are our friend.

تو سروری، تو رهبری، از همه عالم سری، فقط تویی فقط تو، که جان پیغمبری.

You are the master and leader. You are better than the whole world and it is only you who is the soul of the Prophet.

علی علی جان ماست. قله ایمان ماست، ما همه خاکییم او مژده باران ماست(2).

Ali is our dear. He is the summit of our faith. We are like soil and he is the promise of rain. (2)

When the rhyme finishes the Kaaba says: what a great day it was!

Then the main actor comes near the Kaaba slowly and faces the children and says: I think the voice comes from here; then faces the Kaaba and says: are you speaking ?

Kaaba: Of course it was me; it was me myself. Is there anyone else here beside you and me ?

Main actor: well, why were you singing such a beautiful rhyme?

Kaaba: Why not? It is the birthplace of Imam Ali [PBUH]

Main actor (facing the children): He is right it is a celebration day!

پنجره رو وا کنید خورشید رو پیدا کنید،اب بپاشید تو ایوون گل بکارید تو گلدون عیداومده بچه ها باشه مبارکه شما .

(Rhymes) open the windows and find the sun, pour water on the balcony, plant flowers in flower pots! It is a celebration day! Happy this celebration day to you!

 

I almost forgot to say hello to children. Hi everybody! How are you doing? Happy this celebration day to you. Welcome! Welcome! We are gathered here to celebrate the birthday of our kind master, the best father in the world Imam Ali [PBUH]. We are going to sing so many rhymes and play so many games. By the way, do you like stories? I am going to ask Kaaba to tell us a story.

Main actor (facing the Kaaba): Please tell us the story of the birth of our master Imam Ali [PBUH]!

Kaaba: Of course! Why not?

On that day I was watching the people who came next to me for praying, when suddenly I noticed a lady! She came near to me and started to speak and pray to god. She was saying: Oh my god! Please help me to deliver this child safely, when suddenly the back wall split by the order of the god almighty and Fatima bint Assad, who was the mother of Imam Ali [PBUH] entered the house of Kaaba. All of the people sitting there was amazed. They brought the key of the Kaaba to open the doors and to see what is going inside the house but despite all their efforts the door of Kaaba didn’t open.

Main actor (excited): Wow! How interesting! The story has come to the exciting part! I want to hear the rest of the story! But my dear Kaaba, you take a rest while I and the children play a game and return. Agreed?

Kaaba: agreed! Why not?

The game and the contest of the first part (solving a puzzle by children and their mothers)

Instructions of the game: A puzzle has been designed in the shape of Kaaba and a flower, which is given to the children to complete it. Of course they can take hints from their mothers.

The main actor and his assistant whisper the following rhymes:

(Rhymes) Be an assistant to Imam Ali! [PBUH] be bright and hardworking!

Imam Ali [PBUH] is victorious! He is the champion of all times!

Part 2:

When the children are finished playing, the main actor faces the Kaaba and says: Oh my dear Kaaba! Please tell us the rest of the story.

Kaaba: Of course I will! Why not?

When Fatima bint Assad entered the Kaaba, she remained there for three days. The god almighty hosted this honorable lady in his house so that she deliver her child and during these few days, the angels brought her fruits and foods from paradise and it was a sign of the greatness and honor of Imam Ali [PBUH].

Main actor: How beloved is Imam Ali [PBUH] to god! Dear Kaaba let us play another game with the children and return.

Kaaba: OK! I am waiting.

Game and contest of part 2 (Completing the photo of their fathers by children and their mothers, separately)

Instructions of the game: Two teams are chosen and the photo of every father is split in two and stuck on an A4 paper. Then every children and their mothers are asked to draw the missing half of the father’s photo, symmetrical to the other half.

In this part the main actor and his assistant whisper the following rhymes:

(Rhymes) My good and dear father!

My kind and gracious father!

You are a gift from God.

You are kind and trustable.

May God protect you,

When you leave home for your job.

The bright and pure Quran,

Has spoken of you to me,

Open your arms for me.

I well listen to your words.

May you live a long life!

May you be happy and long-lived!

 

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب, The report of Islamic ceremonies
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 33 مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش اول

یک خانه ی کعبه ی کوچک را به صورت نمایشی و به نماد کعبه در معرض دید کودکان قرار می دهیم. فردی که قرار است به جای خانه کعبه صحبت کند در حال خواندن شعر زیر می باشد.

مجری وارد صحنه می شود و همراه با شعری که خوانده می شود دست می زند و بچه ها را تشویق می کند که آن ها نیز دست بزنند و در همون حال به دنبال صدا می‌گردد و با ایما و اشاره به بچه ها می فهماند که این   صدا از کجاست و این عبارت را آرام می گوید.

تو جان جانی؛ علی، چه مهربانی؛ علی، تو جانشین خورشید در آسمانی؛ علی.

تو اولینی؛ علی، تو بهترینی؛ علی، همیشه می درخشی، مثل نگینی؛ علی(2).

تو پاک و با صفایی، تو هدیه ی خدایی، تو را صدا می کنیم که آشنای مایی.

تو سروری، تو رهبری، از همه عالم سری، فقط تویی فقط تو، که جان پیغمبری.

علی علی جان ماست. قله ایمان ماست، ما همه خاکییم او مژده باران ماست(2).

کعبه پس از اتمام شعر می‌گوید:  عجب روزی بود یادش بخیر.

شعر که تمام می شود مجری آرام آرام به کعبه نزدیک می شود و سپس روبه بچه ها کرده و می گوید فکر می کنم صدا از اینجا بود؛ رو به کعبه می گوید شما داری صحبت می کنی؟

کعبه: بله که من بودم، معلومه که خودم بودم.مگه به جز من وشما کس دیگه ای هم اینجا هست؟

مجری: به اطراف خود نگاه می کنه و می گه ظاهراً که نه. گفتین عجب روزی بود یادش بخیر؟ می شه بپرسم منظورتون کدوم روزه؟

کعبه: بله که می شه چرا نمی شه؟ منظورم روز 13 رجبه، همون روزی که به دستور خدا یکی از دیوارهای من شکافته شد. چه روز خوبی بود. هر وقت به 13 رجب نزدیک می شیم من دوباره خوشحال و سر حال می شم.

مجری: خب حالا واسه چی شعر به این قشنگی رو می خوندی؟

کعبه: ای بابا خب عیده دیگه تولد مولا علی«علیه السلام».

مجری روبه بچه ها: اِ راست می گه عیده.

پنجره رو وا کنید خورشید رو پیدا کنید،اب بپاشید تو ایوون گل بکارید تو گلدون عیداومده بچه ها باشه مبارکه شما .

ای وای من اصلاً یادم رفته بود به بچه ها سلام کنم؛ بچه ها سلام. حالتون خوبه؟ عیدتون مبارک. خوش اومدین. خوش اومدین. همه دور هم جمع شدیم که تولد مولای مهربون، بهترین بابای دنیا امام علی «علیه السلام» رو جشن بگیریم. می خوایم کلی شعر بخونیم و بازی کنیم. راستی بچه ها قصه دوست دارین؟ من می خوام از کعبه خواهش کنم واسمون قصه بگه.

مجری روبه کعبه: چقدر خوبه که شما اینجایین می شه واسمون قصه روز تولد مولامون امام علی «علیه السلام» رو بگین؟

کعبه: بله که می گم، چرا نمی گم؟

اون روز مثل همیشه داشتم به آدم هایی که واسه عبادت می اومدن نگاه می کردم که یکهو یه خانومی رو دیدم.

اون به من نزدیک شد و شروع به حرف زدن و راز و نیاز با خدا کرد. داشت به خدا می گفت: خدایا کمکم کن که بتونم بچه ام رو سالم به دنیا بیارم.

که همان لحظه به دستور خدا دیوار پشتی شکافت و فاطمه بنت اسد یعنی همان مادر امام علی «علیه السلام» وارد خانه کعبه شد مردمی که اونجا نشسته بودند از دیدن این صحنه تعجب کردند و کلید قفل کعبه را آوردند تا در خانه کعبه را باز کنند و ببینند چه اتفاقی افتاده اما هر چه تلاش کردند در خانه کعبه باز نشد.

مجری (با هیجان): وای چقدر جالب، قصه هیجانی شد. چقدر دلم می خواد زودتر ادامه ی قصه رو بشنوم. ولی کعبه جونی تا شما یه کم استراحت کنید، من بچه ها با هم یه بازی کنیم و برگردیم موافقی؟

کعبه: بله که موافقم چرا موافق نباشم؟

بازی و مسابقه بخش اول (درست کردن پازل توسط بچه ها و ماماناشون)

 

پازل مولود کعبه:

توضیح بازی: یه پازل از شکل کعبه و یک گل آماده کردیم که اون رو به بچه ها می دهیم تا اون رو بسازن. البته توی این بازی می تونن از ماماناشون هم کمک بگیرن.

مجری و همکارش در این قسمت شعر زیر را زمزمه می کنند.

یار امام علی «علیه السلام » باش   زرنگ و پر تلاش باش    امام علی «علیه السلام» پیروزه      قهرمان هر روزه

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی، ملیکا نورانی

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : چهارشنبه 23 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 36 مرتبه

 

تشویقپازل مولود کعبه:

تشویقبچه ها باید خودشون تصویر پدر رو می کشیدند.

تشویقبچه ها باید نیمه ی تصویر پدر رو کامل می کردند:

مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : سه شنبه 22 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 603 مرتبه

 

تشویقدر سالروز میلاد امام علی (ع) دلم می خواست توی جمعمون،هممون حدیث کوتاه،کاربردی از امام علی(ع)

 رو یاد بگیریم و ان شاء الله توی زندگی مون به کار ببندیم.

تشویقبا راهنمایی خوب آقای زراعتی( مجری مسابقات فرهنگی) این دوتا حدیث رو انتخاب کردیم و به این صورت روی کاغذ نوشتیم.

تشویققرار شد بزرگترهای جمع،سریع دو حدیث رو حدس بزنند و بعد با گیره ای که به هر برگه وصل کردیم بچه ها با راهنمایی بزرگترها به ترتیب،احادیث رو به صورت ماهیگیری کنار هم بچینند.

تشویقبرای محک زدن حافظه کوتاه مدت هم،مسابقه ببین و بگو، جالب از آب در اومد.

 

تشویقبخش جذاب دیگری که با استقبال خوبی رو به رو شد؛ نوشتن صفات مثبت آقایون توسط همسرانشون بود که شعف خاصی رو به مجلس داد.

تشویقدر پایان هم،همگی مولودی زیبای زیر رو همنوایی کردند:

زمین و عالم بالا    علی گوید،علی گوید.        علی یا علی،علی یا علی،علی یا علی حیدر

اگر گل می شود زیبا   علی گوید،علی گوید.     علی یا علی،علی یا علی،علی یا علی حیدر

 اگر کودکی زپا افتد        علی گوید،علی گوید.    علی یا علی،علی یا علی،علی یا علی حیدر  

چو می خواهد که برخیزد    علی گوید،علی گوید    علی یا علی،علی یا علی،علی یا علی حیدر

مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, تربیت دینی, شعر و قصه, شعر و قصه, ماه رجب
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1860 مرتبه

 

 

تشویقبچه ها،داستان تولد امام علی(ع) رو به شیوایی شنیدند.

سوالبچه ها،به دنبال نقشه گنج گشتند!

چشمکاز موانع،گذر کردند!

چشمکمطابق نقشه،پیش  رفتند.

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), مناسبت های مذهبی, تربیت دینی, بازی و کاردستی, ماه رجب
تاريخ : يکشنبه 20 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1910 مرتبه

 

بخش سوم:

(بخش اول و دوم رو در چند پست پایین تر،ببینيد.)

عنکبوت گوشه ای از صحنه به افق خیره شده ودستش رو پیشونی اش گذاشته و ان گاری ماتش برده و مشغول فکر کردنه. مجری می ره پیش عنکبوت و ازش می پرسه.

(مجری میزنه پشتش و می گه:)عنکبوت جون به چی فکر می کنی؟سوال

عنکبوت: اِ هان، شما اینجایین؟ ببخشید اصلاً متوجه نشدم. من داشتم به یه قصه ای که چند وقت پیش شنیدم فکر می کردم. آخه راستش رو بخواین، اون قصه واسم شده معما. نمی دونم که اون قصه کی رو داره به من معرفی می کنه؟؟ می خواین قصه رو برای شما و بچه ها هم تعریف کنم شاید شما بتونید کمکم کنید که معمای ذهن من حل شه؟؟

مجری: بله فکر خوبیه، قصه که خیلی خوبه، من که خیلی قصه دوست دارم. بچه ها جون شما چطور؟

عنکبوت: پس خوبه خوب گوش کنید لطفاً. توی یه روزگاری، خیلی قدیم قدیما، وقتی هنوز حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) از طرف خدا به پیامبری انتخاب نشده بودن، یه قبیله ای توی مکه زندگی می کردن.

مجری :بچه ها جون می دونید قبیله یعنی چی؟یعنی آدم هایی که قدیم قدیم ها دور هم زندگی می کردند و با همدیگه فامیل بودند،آخه اون موقع ها که مثل الان که این همه شهرهای بزرگ بزرگ نبوده.

 

عنکبوت: چی داشتم می گفتم،آهان یادم اومد؛ یه قبیله ای توی مکه زندگی می کردن به نام بنی هاشم که اون ها خدا پرست بودن، یعنی دین حضرت ابراهیم قبول داشتن. توی این قبیله، قرار بود یه بچه ای به دنیا بیاد که اسم مادرش فاطمه بنت اسد بود و اسم پدرش ابوطالب. مادر اون کودک وقتی احساس کرد که نزدیکه به دنیا اومدن کودکشه به طرف خونه ی کعبه که  به دست حضرت ابراهیم ساخته شده بود رفت و به خدای خودش گفت: خدایا، کمکم کن تا بتونم کودکم رو سالم به دنیا بیارم. همون موقع یعنی روز جمعه، سیزدهم ماه رجب از سال سی‌ام عام الفیل، دیوار خونه ی کعبه شکافته شد یعنی باز شد.

مجری:بچه ها جون،عنکبوت گفت: سال عام الفیل،سال عام الفیل یعنی چی؟کی می دونه؟(پس از منتظر پاسخ بچه ها بودن،مجری ادامه می دهد که:)بله عام الفیل به همون قصه ی آدم بدی که اسمش ابرهه بود و سوار فیل شده بود و می خواست خونه ی خدا رو خراب کنه برمی گرده،این کودک زیبا سی سال بعد از این اتفاق به دنیا اومدن.ببخشید عنکبوت جون، ادامه می دهی خاله جونی؟

عنکبوت:بله، بله خاله جونی،داشتم می گفتم که دیوار خونه ی کعبه باز شد و اون خانوم به درون کعبه رفت و بعد از سه روز وقتی با یه نوزادی که توی آغوشش بود از کعبه بیرون اومد به همه گفت که،خداوند برای آن كه من فرزندم را به دنیا آورم، مرا به داخل خانه‌اش میهمان كرد و دراین چند روز، فرشته ها،از میوه‌ وغذاهای بهشتی برایم آوردندواین به خاطر بزرگی و عزت فرزندمه.

مجری: بله بچه ها من اون کودک رو شناختم.سال ها بعد وقتی اون کودک جوانی بزرگ و تنومند شد و حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) هم پیامبر ما شد، اولین مردی بود که اسلام رو پذیرفت و همه جا کنار پیامبر بود و به ایشون کمک می کردند، توی  جنگ ها بسیار شجاع و نترس بودند و در عین حال مرد بسیار مهربانی بودند، بچه های یتیم رو خیلی خیلی دوست داشتند و با اون ها بازی می کردند و نصف شب ها که همه خواب بودند برای اون ها غذا می بردند.

عنکبوت: بله، خیلی آدم خوبی بودند. ببخشید، ایشون کی بودن؟سوال

مجری: بچه ها شما می دونید؟ (بعد از جواب بچه ها) بله، ایشون امام اول ما حضرت علی (علیه السلام) بودن.

 عنکبوت: اِ چه جالب، درست می گین، شما گفتین که سیزدهم رجب تولدشونه من یادم نبود.

مجری: حالا که بچه ها اینقدر خوب قصه رو گوش دادن چطوره که یه بازی کنیم با بچه ها؟

عنکبوت: خیلیییی عالیه، آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟سوال

بازی و مسابقه (بخش سوم) «کوچولو بچرخ»:

توضیح بازی: این بازی شبیه بازی آسیاب بچرخه و هر کاری که توی شعر گفته می شه عنکبوت به همراه بچه هایی که انتخاب شدن، انجامش می دن.

کوچولو بچرخ می چرخم

دور علی می چرخم

مولای من همینه

امام اولینه

کوچولو بشین می شینم

عشق علی دینم

دشمنی با دشمنات

حک شده روی سینم

کوچولو پاشو پامی شم

فدای مولا می شم

نوکر عاشقای

حضرت زهرا می شم

کوچولو بایست می ایستم

بدون که تنها نیستم

دست علی یارمه

خدا نگه دارمه

 هدف بازی: این بازی از نوع بازی های تحرکی می باشد که درآن سعی شده حب اهل بیت در دل کودکان ایجاد شود.نیاز به تمرکز، تحرک، هماهنگی، کار گروهی و دوستی دارد.

میان برنامه (بخش سوم):

شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

خوشحال و شاد و خندانم     قدر مولا رو می دانم  (2)

خنده کنم من دست بزنم من یا علی گویم شادانم (2)

تا جان در بدنم دارم     مهرت را به دلم دارم(2)

ای علی جانم تا تورا دارم   غصه ندارم خندانم(2)

دیشب خواب تورا دیدم   با لبخند تو خندیدم(2)

شادی کنم من وقتی تو شادی     با غم تو من گریانم (2)

سلطان دل ما هستی   حق با تو تو با حق هستی(2)

ای علی جانم از تو امامم    هر چه که دانم کم دانم(2)

در پایان،عنکبوت و مجری روز معلم و اعیاد رو تبریک می گن و عنکبوت می گوید:من برم هدیه قشنگم رو به خاله جون هدهدم بدم،آخ جونمی جون.

مجری: باشه برو ،عنکبوت جون ولی قبلش با بچه ها خداحافظی کن. و یه دعای کوچولو هم بخونیم و شما برو.

 و دست تکون می دهندو می گن: دست علی یارتون  خدا نگهدارتون و در آخر شعر زیر را زمزمه می شه.

 

حالا که همه جمع شدیم

پزوانه و شمع شدیم

بیایین با هم دعا کنیم

رو به سوی خدا کنیم

بگیم خدای مهربون

مهدی ما رو برسون

ایده پردازان و اجرا:ساجده طالبی،مرثا نورانی

تهیه و تنظیم:مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه, تربیت دینی, ماه رجب
تاريخ : شنبه 19 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 699 مرتبه

    

گریهبیشتر بچه ها،یادشون می رود که امام جواد (علیه السلام) امام نهم ما شیعیان هستند،برای این که این موضوع ملکه ی ذهنشان شود،با بچه ها این بازی رو انجام دادیم؛

تشویقبچه ها نه قدم می پریدند و پریدن های خود را می شماردند و پس از پرش نهم،به هوا می پریدند

و می گفتند:« نهم امام جواد  بخشنده و خوش نهاد»

تشویقبا این بازی،بچه ها به خاطر می سپردند که امام نهم،امام جواد( علیه السلام) هستند و معنی جواد بخشنده است.



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : جمعه 18 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 683 مرتبه

صوت شعر زیر را از اینجا دانلود کنید.

http://uplod.ir/d7avf7pal2g9/ali_asghar_1.mp3.htm

(یکی از ویژگی های خوب این شعر،این هست که بچه ها می توانند قسمت « روز تولد من »و «من علی اصغرم» رو تکرار کنند و منفعل نباشند و به صورت فعالانه مشارکت داشته باشند.

خود این قضیه، شور و نشاط خاصی رو ایجاد می کنه،آزمایش کنید!)

روز تولد من (2) ، بابا حسین (علیه السلام) خوشحاله
من علی اصغرم  و (2) مادر من ربابه


روز تولد من (2) ، عمو عباس(علیه السلام) می خنده
من علی اصغرم  و (2) او به من دل می بنده


روز تولد من (2) ، عمه زینب (سلام الله علیها) شادانه
من علی اصغرم  و (2) او رازم رو می دانه


روز تولد من (2) ، خدا به من می نازه
من علی اصغرم  و (2) دستان من کارسازه


گره گشایی می کنم با دو دست کوچکم
همه عالم می دونن من باب الحوائجم (2)


شاعر و تهیه و تنظیم: ساجده طالبی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : جمعه 18 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1782 مرتبه

 

بخش دوم:

 

(به بخش اول حتما مراجعه شود.)

عنکبوت در وسط صحنه نشسته و ادای ای کیو سان رو در میاره، مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه.بلند می شه و به سراغ کتاب هاش می ره و یه سری کتاب هاش رو ورق می زنه. با خودش میگه: خاله هدهد جونم هم گفته که تنهایی نریم اینترنت جستجو، با یه بزرگترمون بریم(عنکبوت در حال قدم زدن و فکر کردن در صحنه است و با خودش زمزمه می کنه:) ای بابا، ای بابا حالا چیکار کنم؟؟  و مجری نیز در مسیر برعکس عنکبوت قدم می زنه، در یکی از این رفت و برگشت ها عنکبوت به مجری برخورد می کنه و به زمین می افته.در حالی که برای بلند شدن از زمین تلاش می کنه و لباس هاش رو می تکونه    می گه: من شما رو ندیدم ببخشید شما کجا بودید که من ندیدمتون؟

مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: هیچی، به یه مشکل برخوردم که دارم سعی می کنم حلش کنم. البته راستی یکی از  مشکلاتم حل شد یه شعر قشنگ واسه خاله هدهدم پیدا کردم بخونم واستون؟

مجری: بله بخون منم گوش بدم.

عنکبوت شروع به خوندن شعر زیر می کنه:

 

 

تو دفتر نقاشیم

عکس یه گل کشیدم

گلی از اون قشنگ تر

دور و برم ندیدم

روی گل قشنگم

اسم تو را گذاشتم

اسمی از اون قشنگ تر

واسش سراغ نداشتم

اسم تو را معلم

تو را که مهربانی

در باغ علم و ایمان

همیشه باغبانی

عنکبوت: قشنگ بود؟

مجری: بله خیلی خوب بود.آفرین، عالی بود.حالا می خوای به من بگی مشکل جدیدت چیه ، شاید من بتونم کمک کنم.

عنکبوت: بله راست می گین،چه فکر خوبی،چرا به ذهن خودم نرسید؟ حتماً شما می تونید کمکم کنید.ممنونم شما چقدر مهربونید. شما هم معلمید؟

مجری: ای یه جورایی بله. حالا بگو ببینم چی شده؟

عنکبوت: می شه من به شما بگم، معلم دانا؟

 مجری: واسه چی به من بگی معلم دانا؟

عنکبوت:آخه می خوام برمممممم، حالا بذارین سؤالم رو بپرسم.

مجری: خب بپرس.

عنکبوت: خاله هدهد جونم خیلی وقت پیش ها گفته بود که بریم یه ذره تحقیق کنیم، توی کتاب ها بگردیم،از بزرگترامون بپرسیم که البته بپرسیم چون ما که خوندن بلد نیستیم، منم الان داشتم عکس ای کتاب ها رو نگاه می کردم.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), مناسبت های مذهبی, تربیت دینی, شعر و قصه, ماه رجب
تاريخ : سه شنبه 15 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 48 مرتبه

 

لبخندتوی یه روز بارونی و بهاری که بچه ها دلشون می خواد بیرون از منزل باشند،موزه حیات وحش هفت چنار گزینه ی مناسبی هست.

 

خنده ایشون هم اشگول هستند که بارها اسمشون رو شنیده بودیم!!!

سبزخدا رحم کرده سوسک های فاضلاب ها این شکلی نیستند!!!

گزارش: مرثا نورانی



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), مناسبت های ملی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 31 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 18 نفر
بازديدهاي امروز : 3648 نفر
بازديدهاي ديروز : 3584 نفر
بازدید هفته قبل : 23562 نفر
كل بازديدها : 3061160 نفر
امکانات جانبی