مناسبت های مذهبی
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : شنبه 5 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

 

هر روزتان نوروز   نوروزتان پیروز

پیشاپیش میلاد امام محمد باقر(ع) مبارک.

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد.

https://telegram.me/joinchat/BID9ojwDXxMTwlSjyn-B1g

 

 

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : شنبه 28 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 27 مرتبه

 

تشویقیه ورود زیبا و کودکانه ی مجری با خواندن ریتمیک شعر زیر:

به به چه جشن خوبی

پیغمبرم خوشحاله

چون خدای مهربون

به اون یه دختر داده

نامش حضرت زهرا(س) ست

بهترین مادر دنیاست

و بعد سلام و احوال پرسی و توضیح این که چرا جشنمون" جشن بهترین مامان دنیا" هست و توصیف کودکانه و کوتا ه در مورد حضرت زهرا(س) .

تشویقبعد هم یه شروع بزرگونه برای تبریک و شاد باش به مادرهای حاضر در جمع:

در زمانی که زمان یاد ندارد چه زمان

و مکانی که مکان یاد ندارد چه مکان

دل من در پی یک واژه ی بی خاتمه بود

اولین واژه که آمد به نظر فاطمه بود.

تشویقبچه ها بازی "کوچولو بچرخ می چرخم دور زهرا(س) می چرخم" رو بازی کردند:(مجری شعر زیر رو می خواند و بچه ها به تناسب شعر،کارهای مختلفی رو مثل چرخیدن و... انجام می دادند.) 

تشویق کوچولو بچرخ می چرخم دور زهرا می چرخم

یه مادر نمونه تو کل دنیا اونه  

کوچولو بشین،می شینم

عاشق بی بی جونم

دشمنی با دشمناش،حک شده روی سینه ام  

کوچولو پاشو،پا می شوم

فدای بی بی می شوم.

نوکر عاشقای همسر مولا می شوم.

کوچولو بایست می ایستم

بدون که تنها نیستم

فاطمه جان یارمه

خدا نگه دارمه.

بچه ها نمایش خلاق "پشمولک و یخمولک" در مورد تسبیح حضرت زهرا(س) رو بازی کردند.(برای دریافت متن کامل نمایش،به آرشیو سایت مراجعه بفرمایید.)



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, میلاد حضرت زهرا(س), تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 23 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 616 مرتبه

 

تشویقما روز مادر، دور هم جمع شدیم.

تشویقبه جوان های فامیل ۴ تا کاغذ دادم که تو هر کاغذی یک حدیث از حضرت زهرا(س) نوشته شده بود و هر کدوم باید جوری پانتومیم رو  اجرا می کردند تا بقیه متوجه حدیث انتخاب شده،می شدند:

نیشخندخندهبعد هم با جوایز فانتزی مثل پودر ماشین لباس شویی به خاطر اجرای پانتومیمشون  از اون ها تشکر کردم،فضای شاد و آموزنده ای رقم خورد،شما هم آزمایش کنید!

ایده از: مرثا نورانی  



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), حدیث برای کودکان, خلاقیت, زنگ تفریح, میلاد حضرت زهرا(س), تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : 22 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 592 مرتبه

 

تشویقبرای شخصیت دادن به بچه ها و افزایش اعتماد به نفسشون و  ارضاء حس جلب توجه ی مثبتشون ،توی دورهمی هاتون میشه نقش مجری کوچولو رو بهشون بدهید.خوبه که مجری کوچولو این جوری برنامه رو شروع کنه:

(از جمع بخواد بعد از هر وقفه ی او، بسم الله ها رو تکرارکنند) 

محبتیا این جوری:شروع کند:خانم ها، آقایان سلام:

لطفا بعد از هر چیزی که من گفتم سلام بگویید.

1،2،3 سلام، صدا ضعفیه؛سلام،کمی بلندتر:سلام،بازهم یواشه:سلام،یا نون لواشه،سلام، پیتزا باهاشه:سلام،جیگر باباشه:سلام،دمپایی پاشه(یعنی پایش است.):سلام

تشویقچون اولین مناسبتی که گذشت روز مادر بود مجری کوچولو می توانست ادامه بدهد که:

پدر،پسر،دختر هر کدوم سه تا نقطه دارند اما مادر نقطه نداره،چون نقطه نقطه ی وجودش رو تقدیم به خانواده اش کرده،سلامتی همه مادر ها صلوات.

نتیجه تصویری برای مادر

خندهبعد مجری کوچولو می تواند با مطرح کردن معماهای سرکاری و با مزه! خنده رو روی لب های جمع،بنشاند:

1-اگه گفتید چرا مار، به مسافرت نمی رود؟ جواب:چون موقع خداحافظی نمی تواند دست تکان دهد!!

2-چرا لک لک موقع خواب یک پای خود را بالا می گیرد؟ جواب:چون اگر دو پای خود را بالا بگیرد،می افتد!!

نتیجه تصویری برای مطلب طنز

3-اگر به یک اتاق سرد و تاریک بروید و تنها یک کبریت داشته باشید، چه چیزی را اول روشن می کنید؟بخاری نفتی،چراغ نفتی و شمع،جواب: هیچ کدام، چون اول کبریت را روشن خواهید کرد.

4-حضرت موسی از هر حیوان،چه تعدادی وارد کشتی کرد؟جواب: هیچ حیوانی! چون حضرت نوح این کار رو انجام دادند!

5-کدوم ورزش هست که هر چه قدر هم انجام بدهی لاغر نمی شوی؟ جواب: شطرنج.

6- اگه گفتید چه طور ممکنه که چهار نفر زیر یه چتر  کوچک قرار بگیرند ولی خیس نشوند؟ جواب: توی یه روز آفتابی این کار رو انجام می دهند!!

خندهمجری کوچولو می تواند داستان طنز زیر رو هم توی یه موقعیت مناسب برای بقیه تعریف کند:

یه خبرنگار می رود سراغ یه آقای چوپون و از اون سوالاتی رو می کنه:

نتیجه تصویری برای مطلب طنز

خبرنگار: گوسفندانتون رو تو کجا نگه می دارید؟

چوپان: سفیدا یا سیاها؟

خبرنگار:سیاها!

چوپان:خونه بزرگه.

خبرنگار:اون وقت سفید ها رو چی؟

چوپان:تو خونه بزرگه!

خبرنگار:غذا چی بهشون می دهی؟

چوپان: سفیدا یا سیاها؟

خبرنگار:سیاها!

چوپان: علف تازه.

خبرنگار:اون وقت سفید ها رو چی؟

چوپان: علف تازه.

خبرنگار عصبانی میشه و میگه اگه فرق ندارن چرا دائم می پرسی سفیدا یا سیاها،مسخره کردی!!

چوپان جواب می دهد آخه ،گوسفندهای سفید مال خودمه!

خبرنگار:اون وقت سیا ها مال کیه؟

چوپان: اون هم مال خودم هستنند!!خندونک

نتیجه تصویری برای مطلب طنز

تشویقاگه مجری کوچولوی شما هم،توی کلاس های «شیرین تر از عسل »شرکت کرده و 14 حدیث از هر یک از معصومین با شعرش رو حفظ هست می تواند برای معنوی تر شدن مجلس و  حتی یاد دادن به بزرگتر ها، بخواهیم که مهمون ها نام یکی از 14 معصوم رو بگویند و مجری کوچولو حدیث مربوطه رو آهنگین  و زیبا برای بقیه بخواند.اگر هم توی کلاس ها شرکت نکردید از روی وبسایت سفینه،قسمت حدیث برای کودکان بروید و از روی صوت قرار داده شده  و کارت آموزه ها  با بچه ها تون، این احادیث رو کار کنید و یا به پیشنهاد سوم عمل کنید یعنی شرکت در دوره های جدید کلاس های شیرین تر از عسل که چهارشنبه صبح ها ،ساعت 11 ونیم تا 12 و نیم شهرک محلاتی برای بچه های 5 و 6 ساله برگزار می شود ثبت نام کنید! در صورت تمایل در قسمت نظرات اعلام کنید.



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), حدیث برای کودکان, میلاد حضرت زهرا(س), مناسبت های مذهبی, تربیت دینی
تاريخ : جمعه 20 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2408 مرتبه

مادر

لبخندسلام باباهای مهربون عیدتون مبارک

یه عکس گذاشتم توی ادامه مطلب که شما باباهای خوب پیرینتش رو بگیرید و بدید به کوچولوهای نازنین رنگش کنن به عنوان هدیه روز مادر بدن به ماماناشون.



ادامه مطلب...

موضوع : بازی و کاردستی, میلاد حضرت زهرا(س), تربیت دینی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : جمعه 20 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2123 مرتبه

قلبسلام مامان های مهربون  روزتون مبارک



ادامه مطلب...

موضوع : مناسبت های مذهبی, میلاد حضرت زهرا(س), تربیت دینی
تاريخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 4402 مرتبه

جنگل

  حالا که متن کامل نمایشنامه را خواندید و در جریان کار هستید، بهتر میشود این خاطرات را با هم مرور کنیم:

 چشمک توی نمایش علاوه بر آموزش یک حدیث زیبا در مورد مادر از حضرت زهرا (س)- الزم رجلها؛ فان الجنة تحت اقدامها.در خدمت مادر باش که بهشت زیر پای مادران است.کنز العمال،ج16،ص426. نا امید نشدن، داشتن فکر وخلاقیت و این که هدیه واقعی احترام و گوش دادن به حرف پدر و مادر است، در ذهن و جان بچه ها نقش بست.

احترام

  چشمکبچه ها چقدر خندیدند وقتی که بابا زنبوری غذا را سوزاند و مجبور بود برای ناهار کباب عسلی بخرد!خنده

بچه ها

  چشمکچقدر با مزه بود که مربی ها هم مثل  بچه ها از توی قاب رد شده و وارد سالن شدند!

قاب

چشمک چقدر  بچه ها قشنگ ارتباط برقرار می کنند؛ وقتی آب آبرنگ روی نقاشی زنبور عسلی ریخت، همه مثل او ناراحت شدند! حتی دست هایشان را روی صورتشان می گذاشتند تا ناراحتی زنبور عسلی را نبینند!اوه

ناراحت

چشمک بچه هایی که توی «جشن شیرین صلوات» بودند با دیدن مجدد زنبور عسلی درنمایش «جشن فرشته های زمینی» به او گفتند:«ما عسل هایی که بهمون داده بودی رو همشو خوردیم. برامون عسل نیاوردی؟»

 چشمک طنز موقعیت هم برای بچه ها خیلی خوب جواب می دهد؛ بابا زنبوری وقتی که داشت تزیین می کرد از روی چهار پایه افتاد یا بادکنک او ترکید یا با صدای زنبور عسلی کتاب و عینک بابا زنبوری در هوا پرواز کرد، خنده همه سالن را پر کرده بود!خنده

دکور

 چشمک شاید جالب باشد که بدانید این سری، گریمور نمایش نمی توانست بیاید و یکی دیگر از اعضاء گروه سفینه شد گریمور برای اولین بار!

وقتی همه را گریم کرد( انصافا کارش عالی بود!) یک نفس راحتی کشید و گفت:« آخیش، ان قدر در این هفته گریم رو روی شوهرم آزمایش کرده بودم که نگو! بنده خدا دیگه از امروز از دست من راحت می شه!!»نیشخند

تهیه وتنظیم:مرثا نورانی




موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), میلاد حضرت زهرا(س), تربیت دینی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2302 مرتبه

قاب

بحث بین اعضاء گروه بالا گرفت. اختلاف نظر جدی بود.ناراحت  دقیقا دو سر طیف. عده ای کاملا مخالف گذاشتن متن اصلی نمایشنامه«جشن فرشته هاي زميني» روی وبلاگ بودند، راست می گفتند زحمت زیادی برای آن کشیده شده بود. اما نهایتا جمع بندی  همه این شد که زکات علم، نشر آن است و مطمئنا خداوند به ما برکت می دهد و فکرها و ایده های جدیدتر و بهتری را به ما هدیه خواهد داد؛ پس بیاییم در نهایت سخاوتمندی حتی متن کامل نمایشنامه را در اختیار مشتاقان بگذاریم و دعای خیر و صلوات آن ها را توشه و ذخیره آخرت خودمان قرار دهیم.(ان شاء الله)

و اینک متن کامل نمایشنامه:
«به نام خدا»
«جشن فرشته هاي زميني»
سکانس اول:
مامان زنبوری و بابا زنبوری تا زمانی که در نمایش نقشی ندارند در تمام مدت در گوشه ای از صحنه که مثلاً خانه ی زنبوری هاست مشغول به کار کردن می باشد. مامان زنبوری به کارهای خانه رسیدگی می کند ( خیاطی) و بابا زنبوری کارهای بیرون از خانه (باغبانی) را انجام می دهد.
زنبور کوچولو در حال بال زدن و شهد گل ها را خوردن است.
مورچه در گوشه اي از صحنه در حال جمع آوري دانه هاي ريز است.
زنبور کوچولو به سمت مورچه کوچولو مي رود:
زنبور کوچولو:
سلام مورچه کوچولو داری چی کار می کنی؟          باز هم  مثل همیشه مشغوله کار کردنی
مورچه کوچولو:.
سلام به تو دوست خوبم      دارم دونه جمع می کنم
تا با دونه های قشنگ          درست کنم یه گردنبد
زنبور کوچولو:
گردنبند واسه ی کی؟؟      چرا مگه چی شده؟؟؟؟
مورچه کوچولو: آخه روز مادر نزديکه؛ ما بايد به ماماناي مهربونمون يه هديه بديم. منم ميخوام براي مامانم گردنبند درست کنم و هديه بدم.
زنبور کوچولو: ها، گردن بند، چه خوشگل، خوش به حالت، پس من براي مادرم چي درست کنم؟
م:نمی دونم خوب فکرکن    یه چیزه خوب پیدا کن(2)
ز: پس بهتره بگردم             شاید که پیداش کردم
مورچه: آره! بگرد. حتما پیدا می کنی.

کندو

سکانس دوم:
مادر دو تا لیوان چایی می ریزد و با بابا زنبوری دوتایی می نشینند و چایی می خورند.
مورچه در همان گوشه صحنه در حال ساختن گردن بند براي مادرش است.
خرس کوچولو در حالي که آواز مي خواند، وارد صحنه مي شود.
به به چه روز خوبي         هديه برا ماماني
مامان مهربونم                 قدر تو رو ميدونم
مامان، تو بهتريني           فرشته روي زميني
مامانِ خوب و نازم           من با تو سرفرازم
دائم به فکر مايي            تو نعمت خدايي
ماماني ملوسم               ميخوام دستتو ببوسم
ز: سلام سلام خرسی جون  هستی خوشحال و خندون
خوبی به لطف خدا؟        چیکار می کردی بلا؟
خرس کوچولو: سلام، خوبم، ممنون. من با پول هاي قلکم ميخوام براي مامان خوبم يه کوزه عسل بخرم و بعد اونو با گل هاي سرخ و زرد، تزئين کنم.
تزئین کنم فراوون              فکرم خوبه زنبور جون؟؟
ز:
به به چه فکر خوبی            حالا چیکار کنم من؟؟
به مامانه قشنگم                چی چی هدیه بدم من؟؟
خ:
نمی دونم خوب فکرکن              یه چیزه خوب پیدا کن
دیگه دیرم می شه من              باید زودی برم من
ز: باشه برو.
خرس کوچولو خوشحال و شاد و خندان در حاليکه شعر ميخواند از صحنه خارج مي شود.( قلک دستش است و شعر به به چه روز خوبی را زیرلب زمزمه می کند.)
سکانس سوم:
مامان زنبوری به سمت آشپزخانه می رود و شروع به آشپزی می کند. بابا زنبوری هم روی یک صندلی می نشیند و مشغول مطالعه می شود.
زنبور کوچولو تنها در صحنه است و در حال فکر کردن می نشیند و دائم با خودش صحبت مي کند و به کله اش مي زند.
ز:
خدا جونه مهربون کمک به من برسون چه هدیه ای میتونم بدم من به مامان جون؟
ناگهان به هوا می پرد و می گوید:
آهان، فهمیدم مامان خوبم نقاشي هاي منو خيلي دوست داره.
زنبور کوچولو پیش مادرش می آید تا مطمئن شود که مادر در آشپزخانه مشغول آشپزی است.
ز: مامان!
مامان: بله!
زنبوری: داری آشپزی می کنی؟
مامان: بله!
زنوری: یعنی خیلی کار داری؟
مامان: بله!
زنبوری: یعنی حالا حالا تو آشپزخونه می مونی؟
مامان: بله! بله! بله!
زنبور کوچولو يک ليوان آب با آبرنگ مي آورد و در حالي که شعر و آواز ميخواند خانواده خودش (مامان، بابا و خودش) را نقاشي ميکند.
در حالی که زنبور کوچولو نقاشی می کشد مامان زنبوری هم در گوشه ای مشغول پخت و پز است و بابا زنبوری و مامان زنبوری با هم صحبت می کنند.
بابا زنبوری: خانوم ببین اینجا چی نوشته؟ خیلی جالبه!
مامان زنبوری: گوشم باشماست بفرمائید آقا.
بابا زنبوری: چقدر اینجا از احترام به والدین مخصوصاً مادر نوشته. راستی خانوم زنبور عسلی اگه چی کار کنه شما بیشتر خوشحال می شی؟
مامان زنبوری: م، م» بذار فکر کنموقتی زنبور کوچولو کمکم می کنه، تا صداش می کنم می آد پهلومو می گه جونم مامان جون، کارهای خودش رو انجام می ده، با ادب و خوش اخلاقه، تو مهمونی ها بهونه نمی گیره،اون موقع من خیلی خیلی خوشحال می شم.
بابا زنبوری: چه جالب اینجا هم همین ها رو نوشته.

بجه ها

ز: وای! چقدر نقاشیم قشنگ شد! بچه ها شما هم ببینین. یه کم دیگه اش رو رنگ کنم دیگه تموم می شه.
ز: آخيشششش داره تموم ميشه ها.
در همين موقع دستش ميخورد به ليوان آب و کل نقاشي اش خراب مي شود.گریه
زنبور کوچولو در حالي که اشک ميريزد و مي گويد:
ز: ای وای! آب ریخت. بچه ها نقاشیم! خراب شد. خراب!
خدا جونم، خدا جونم       اي خداي مهربونم
چي کار کنم       چي کار کنم؟
اين همه زحمت کشيدم             نقاشي خوشگل کشيدم
هديه مامانم خراب شده            همه نقشه هام، نقشِ آب شده
دلم گرفته اي خدا                   چي هديه بدم به مامان
خدا جونم، خدا جونم                اي خداي مهربونم
يه هديه بهم بده                       يه فکر خوب بهم بده

نقاشی

زنبور کوچولو بغض مي کند و ميرود يک گوشه اي مي نشيند.
تا اين که دوباره فکري به ذهنش مي رسد:

زنبور کوچولو: بهتره من هم مثل خرس کوچولو سراغ قلکم بروم تا با پولش چيزي براي مامانم بخرم.
(خرس کوچولو- قلک- قلک!)
مامان زنبوری در حالی که از کندو خارج می شود به بابا زنبوری می گوید:
لطفاً می شه مراقب زنبور عسلی باشی من دارم می رم سر حوض ظرف بشورم.
بابا زنبوری: بله  حتماً حتماً خانوم شما خیالت راحت باشه.چشمک
زنبور کوچولو می رود و قلکش را از زیر میزش پیدا می کند و سعی می کند آن را بشکند. با کوبیدنش به لبه میز و مشت کوبیدن. اما موفق نمی شود برای همین سراغ بابا زنبوری می رود. بابا که روی صندلی چرتش برده با صدای زنبور کوچولو از خواب می پرد و می گوید: ها؟ چیه؟ چی شده؟
ز: بابایی! بابا زنبوری! بیاین تو اتاق من.
بابا: چه خبره؟ بازم گل دیدی؟ می خوای شهد بخوری؟
زنبوری در حالی که باباشو به سمت اتاقش می برد می گوید:
ز: بابایی! می خوام قلکمو بشکنم اما نمی تونم.
بابا: اول بگو ببینم می خوای با پولات چی کار کنی؟
ز: بابا جون! مگه نمی دونین روز مادر نزدیکه؟ همه ی بچه ها دارن برای ماماناشون هدیه آماده می کنن؟ مورچه کوچولو يه گردنبند از دونه هاي ميوه ها براي مامانش درست کرده؛ خرس کوچولو هم يه کوزه عسل رو با گلها تزئين کرده؛ منم می خوام با پولای قلکم یه چیزی برای مامان زنبوری بخرم.
بابا: آفرین پسر حواس جمع! صبر کن! بذار برم چکش رو بیارم تا قلکتو بشکنیم.
(بابا زنبوری می رود توی آشپزخانه و چکش را بر می دارد، غذا را هم می زند و به اتاق زنبور کوچولو می رود.سفره را توی اتاق پهن می کند.)
ز: بابایی! سفره هم آوردین؟ فکر همه جا رو می کنیدا!
ز: بابا جونم! بابا جون!
زود قلکم رو بشکون.
بابا قلک را مي شکند ولي تنها يک سکه از داخل آن به بيرون قل مي خورد.
زنبور کوچولو: اینم که توش خالیه    حالاچی کار کنم من؟
زنبور کوچولو: من با یه دونه سکه چی کار کنم؟
بابا زنبوری: من که به شما پول تو جیبی می دادم! اون ها رو چی کار کردی!
زنبوری: همش رو خوراکی خریدم و خوردم.
زنبوری به فکر فرو می ره.
بابا زنبوري:
می خوای بهت پول بدم          تا که چیزی بخری
اما عزیز دلم        برای مامان زنبوری    از عسل هم شیرین تر
اینه که خودت فکر کنی    فکر بکری بکنی
چشماتو خوب تو باز کن    اطرافت رو نگاه کن
(بابا زنبوری به خرده شکسته ها اشاره می کنه و زنبور عسلی اول به اطرافش نگاه می کنه و بعد حواسش جمع می شه.)
با خرده های قلکت    می تونی چیزی بسازی؟
بابا: خب زنبور کوچولو! تا شما فکراتو می کنی من برم کتابمو بخونم.
زنبور کوچولو چند لحظه اي به فکر فرو ميرودمتفکر( در حال فکر کردن ویز و ویز می گوید) و يک دفعه یه ویز بلند می گه و  مي پرد هوا: آهان حالا فهميدم چي کار کنم.
وقتی زنبور عسلی ویزه بلند می گه عینک بابا زنبوری پرت می شه هوا.
بابازنبوری: چی شد؟؟ ترسیدم مگه بازم گلی دیدی؟ می خوای شهدی بنوشی؟
زنبوری: بابایی فهمیدم چی درست کنم.
بابا جون! یه بویی داره میادا!
بابا: نه پسرم! چه بویی؟ بو؟ بو؟ وای! انگار داره بو میاد. داره از اون تو میاد
و در حالی که به سمت آشپزخانه می رود می گوید: ای وای! غذا سوخت. باید برم برای ناهار کباب عسلی بگیرم.
بابا زنبوری: آفرین بابایی برو به کارت برس
زنبور کوچولو خرده هاي سفالي قلک را جمع مي کند و آن ها را با آبرنگ رنگ مي کند. زنبور کوچولو قاب عکس زيبايي درست مي کند و يک عکس خانوادگيشان را داخل آن مي گذارد و به شدت خوشحال است.


دکور

سکانس چهارم:
بابازنبوري در حال تزئين هست و بادکنک باد مي کند(طنز موقعیت: یکی از بادکنک ها می ترکد، بابا از چهار پایه در حال افتادن هست.خنده) که زنبور کوچولو با خوشحالي وارد مي شود. در حالي که اين شعر را مي خواند:
مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي
باباجون چی کار کردی!!! چه خوشگل شده اینجا.
بابازنبوري: ما اینیم دیگه.ديگه وقتشه، همه چيز آماده س، بايد ديگه بريم سراغ مامان جون.
زنبور کوچولو:باباجون؟ منم دوستامو صدا کنم تا با هم شادی کنیم و جشن بگیریم.
بابا زنبوری: بله بگو گلم.منم این بادکنک رو بچسبونم می رم مامانتو صدا می کنم.

زنبوری:
آهای مورچه آهای خرس، آهای بچه های فرز
(یا آهای خرس،آهای خرس، آهای کفشدوزک فرز )
آی بچه های خوشرو همگی بیاین به کندو
بچه ها بياين تا هم شادي کنيم و هم به مامان زنبوري هديه بديم.
خرس و مورچه باهمهمه و شادی و صدا وارد می شوند.
بابازنبوري از صحنه خارج مي شود و مورچه کوچولو و خرس کوچولو هم با شادي توي صحنه مي آيند.
(بعد بچه ها شروع می کنند به بادکنک بازی)
مامان زنبوری یه گوشه داره استراحت می کنه و با لپ تاپش کار می کنه بابا زنبوری میاد پیشش و می گه
بابا زنبوری: از این همه کار زیاد خسته نباشی عزیزم، پاشو بریم یه جای خوب تا خستگی هات یه باره از تنت بیرون بره. بیا ببین زنبور عسلی واست چی کار کرده..
مامان زنبوری که خیلی خسته است می گه:
آخه بابا زنبوری جون    من دیگه خیلی خسته ام
اگه شما اجازه بدین  کمی استراحت کنم    بعدش هرجا که گفتین با هم می ریم آقای خوبم(2)قلب
بابا زنبوری می گه: حالا اگه می شه این دفعه رو به خاطر من بیاین قول می دم زود برگردیم که شما هم خوب استراحت کنین.
مامان زنبوری: حالا که اینقدر اصرار می کنید حتما می آم ببینم اون جای خوب که می گید کجاست؟ بعد آروم با خودش می گه :یعنی چه خبر شده؟؟
بابازنبوري در حالي که چشم مامان زنبوري را گرفته وارد صحنه مي شود و مامان زنبوري را به سمتي که تزئين شده و هديه زنبور کوچولو هست، هدايت مي کند.
مامان زنبوري دائم مي گويد: چه خبره؟ مي خوايد چي کار کنيد بذار چشم هامو باز کنم ديگه.
بابا زنبوري می گوید: بچه ها آماده ايد؟
همه بچه ها با هم: بعله.
بابازنبوري بالأخره دست هايش را از چشم مامان زنبوري بر مي دارد.
مامان زنبوري به شدت ذوق زده و شگفت زده و خوشحال است.
مامان زنبوري: واي خداي من اينجا چه خبره؟ اين ها همه ش براي منه؟ دستتون درد نکنه چقدر زحمت کشيدين، خدا جون چقدر خوشحالم.
مامان زنبوري شروع ميکند به بوسيدن زنبور کوچولو
مامان: انگار داره یه بویی میادا!
بابا: خانوم این بادکنکا رو دیدی؟
همه بچه ها با هم شعر را مي خوانند:
مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي

رو به جمعيت مي کند و مي گويد:(در حالی که بچه ها شعر را زمزمه می کنند، بابا رو می کند به تماشاگران و می گوید:)
بهترين مادر عالم، حضرت زهرا مي فرمايند:
"
در خدمت مادر باش، که بهشت زير پاي مادران است."
زنبور کوچولو هدیه اش را به مادرش می دهد. خرس دوربین را تنظیم می کند و مورچه برف شادی می زند. اعضای خانواده( مامان و بابا و زنبور کوچولو) کنار هم یک عکس دسته جمعی می گیرند.
زنبور کوچولو در حالي که دور مادرش مي چرخد با بچه ها اين شعر را مي خواند:

گذشت و مهربوني         درس هميشه توست
يادم دادي که بايد          دل رو ز کينه ها شست
قول ميدم که از امروز     به حرف تو کنم گوش
بدي و زشتي ها رو         به کل  کنم فراموش
مامان تويي هميشه         سرفصل آرزوهام
با من بمون هميشه         تويي تموم دنيام.
 

نویسنده:مرثانورانی  16 فروردین92 ه. ش
 
بازنویسی:ساجده طالبی  24جمادی الاول 1434 ه.ق




موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), میلاد حضرت زهرا(س), تربیت دینی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 16 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 13903 مرتبه

حضرت زهرا(س)

 

زهرای کوثر آمد               خندان و شاد و خوشرو

با دامنی پر از گل              با غنچه های خوشبو

روی سرش ستاره            یک تاج آسمانی

بر صورت قشنگش             لبخند مهربانی

بابای خوب زهرا                بوسید صورتش را

او با فرشته ها گفت          شکر خدای دانا

 این هم یک مولودی کودکانه:

مژده بدید ای بچه ها          میلاد زهرا آمده

                          به به به به       

ماه جمادی آمده               زمان شادی آمده

                         به به به به                 

ماه دین تابان شده            جشن گلریزان شده

                         به به به به                 

رسول حق شادان شده      خدیجه هم خندان شده

                         به به به به

میلاد با سعادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا و روز زیبای مادر بر شما مبارک باد.چشمک

تهیه و تنظیم: رضوی



موضوع : مناسبت های مذهبی, میلاد حضرت زهرا(س), تربیت دینی
تاريخ : 15 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2107 مرتبه

 

 

عبادت شیرین:

هورا امروز که نهال کاشتین، خدا ازتون قبول کنه. چرا تعجب کردید؟ مگه هر وقت کسی عبادتی انجام می ده، بهش نمی گیم خدا قبول کنه؟ خوب درخت کاری هم عبادته؛ یه عبادت بزرگ و شیرین. اصلاً هر کاری که برای رضای خدا انجام بشه، عبادته و خدای خوب و مهربونم حتماً قبول می کنه. امام صادق علیه السلام فرمودند: درخت بکارید، به خدا سوگند مردم هیچ عملی حلال تر و پاکیزه تر از آن انجام نداده اند. مخصوصا اگه این نهال با دست های گرم وکوچولوی شما بچه های عزیز و دوست داشتنی کاشته شده باشه، که دیگه خیلی ارزش داره. راستی دوستان گلم هیچ می دونین رهبر فقید و مهربون انفلاب، امام خمینی، چقدر به این کار اهمیت می دادند و چقدر کشاورزهارو دوست داشتند. بله بچه ها، امام درخت کاری و کشاورزی رو به دلیل این که یک عبادت مهمّه، مورد سفارش اسلام می دونستند. پس تا دیر نشده، اونایی که هنوز موفق به انجام این عبادت نشدن، بهتره دست به کار بشن و ما هم از همین حالا بهشون می گیم: خدا قوّت.

 



ادامه مطلب...

موضوع : مناسبت های مذهبی, مناسبت های ملی, تربیت دینی
تاريخ : شنبه 14 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : جمعه 13 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 11 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 50 مرتبه

 

فاطمه زهرا(سلام الله علیها)


دخت پیمبر کیه؟ فاطمه


همسر حیدر کیه؟ فاطمه


ام امامان کیه؟ فاطمه


کوثر قرآن کیه؟ فاطمه


مادر زینب کیه؟ فاطمه


روشنی شب کیه؟ فاطمه


ام ابیها کیه؟ فاطمه


دوست شماها کیه؟ فاطمه


نور هدایت کیه؟ فاطمه


یار ولایت کیه؟ فاطمه

منبع: کانال تلگرامی زیر گنبد طلا



موضوع : فاطمیه, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : سه شنبه 10 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 55 مرتبه

 

 

 

چادر که بر سر میاد

حجاب برتر میاد


شبیه زهرا می شی
شیعه مولا می شی


ای دختر مومنه
با تقوا وکریمه


خدا نمی پسنده
پا بی جوراب بمونه


لباس های رنگارنگ
با جلوه های قشنگ


دور از جمع مردونه
باشن برای خونه


دخترای مهربون
روشنی دل وجون


لباس تنگ و چسبون
میل ونیاز شیطون

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی

منبع: کانال تلگرامی: فردایی بهتربرای فرزندان



موضوع : فاطمیه, تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 9 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 53 مرتبه

 

لی لی لی لی حوضک 


گنجشکه اومد آب بخوره پر زد تو هیئت


 اولی گفت:خوش اومدی گنجشکک اشی مشی


 دومی گفت: بفرمایید اگه تشنه‌ اید آب بنوشید


 سومی گفت: خوب کاری کردی اومدی مجلس روضه ی بی بی


 چهارمی گفت: اگه که داشتی مشکلی


 پنجمی گفت: بگو یا زهرا مددی

شاعر: ساجده طالبی

 



موضوع : فاطمیه, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 9 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 37 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 15 نفر
بازديدهاي امروز : 1729 نفر
بازديدهاي ديروز : 3220 نفر
بازدید هفته قبل : 23745 نفر
كل بازديدها : 2926112 نفر
امکانات جانبی