بازی و کاردستی
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : سه شنبه 13 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

ترجمه ی نمایش "خونه ی کی از همه محکم تره؟" در پست قاصدک خوش خبر27 ببینید:

 

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد:

https://telegram.me/bonyadsafineh

​​​​​​

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 22 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 351 مرتبه

 

فرشتهبه مناسبت میلاد پیامبر عزیزمون و امام جعفر صادق (علیه السلام) یه جشن داشتیم برای بچه های ۳تا ۶ ساله در حسینیه ائمه اطهار.


تشویقجشن ستاره دنباله دار برای این ایام تدارک دیده شده بود اما از اونجایی که بچه ها کوچکتر بودند ماهم کمی برنامه هامون رو تغییر دادیم، مثل همیشه مجری با تکون دادن پرچم های سفید و خوندن شعرش برنامه رو شروع کرد.


لبخندو بعد هم شروع کرد به سلام و احوالپرسی
و اینجا بود که کبوتر هم وارد شد.
برنامه مون همون ستاره دنباله دار بود.
لبخنداما بازیهای دیگه ای جایگزین کردیم تا مناسب سن بچه هامون باشه. 


(برای خوندن جزییات جشن ستاره دنباله دار به آرشیو رجوع کنید.) 
لبخندبازی اول که همون بازی حجر الاسود بود که بازم مثل همیشه بچه ها پر از هیجان و انرژی شدن.
 و رمز بازی هم حضرت محمد (ص) بود.


لبخندبازی دوم ،بازی بابا زنبوری بود که برای خواندن جزییات به آرشیو مراجعه کنید.


لبخندمدام در حین بازی این شعر خونده می شد:


پیامبرم محمد              درآسمانها احمد
عبدالله پدر اوست        آمنه مادر اوست
خدیجه همسر اوست    فاطمه دختر اوست
صل علی محمد            صلوات بر محمد

تشویقرمز این بازی: آل محمد بود😊

تشویقبازی سوم هم اجرای یه نمایش با همکاری خود بچه ها بود؛(نمایش خونه کی از همه محکمتره؟ که متن نمایشنامه در پست های قبلی موجود هست.)
یه نفر نقش عنکبوت، یه نفر نقش بابا زنبوری ،مجری در نقش  لاکپشت و کبوتر هم در نقش خودش بود .
و درواقع، قصه هجرت پیامبر از مکه به مدینه و رفتن ایشان به غار ثور را در قالب نمایش اجرا کردیم.
در حین بازی از چهارده معصوم گفته شد و ۱۴ تا ستاره رو که روی دیوار نصب شده بود به بچه ها نشون دادیم.
و رمز این بازی هم ۱۴ معصوم بود که مثل ۱۴ ستاره هرکدوم بعد از دیگری راه زندگی رو برای ما روشن میکنه و راه درست رو به ما نشون میده.


کبوتر پر زد و رفت که بره این راز رو به همه پرنده ها بگه اما مجری بهش گفت صبر کن بیا و بهش گفت انگار یادت رفته ستاره آخرمون حضرت مهدی (عج) غایبن بیا همه مون برای ظهورشون دعا کنیم.
و با بچه ها همه با هم دعای سلامتی آقا امام زمان(عج)رو خوندیم.


در انتها با مامانها بازی کردیم که کلی شاد شدیم؛
بازی لباهنگ و نفس گیری.

ایده: مرثا نورانی،ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی،مریم امین الرعایا

گزارش: مریم امین الرعایا

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,گروه سفینه (مقالات تولیدی) ,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 7 مرتبه

 

تشویقسینی  یکبار مصرف کیک را، به خوبی شسته بودم،قرار شد با قرار دادن این سینی، روی سر هر کدام از بچه ها،تصاویر جالب و خلاقانه ای توسط بچه ها،آفریده شوند،هیجان بچه ها وصف ناشدنی بود.

تشویقآیه ی این جلسه مون در مورد خود قرآن بود:

تشویقداستان حضرت نوح(ع) را با کمک بچه ها،بازگو کردیم:

تشویقبچه ها نقاشی کشیدند و آن ها را تبدیل به پازل کردند:

و آخر سر هم بازی های تمرکزی،زینت بخش کلاسمان بود:

مربی: مرثا نورانی

​​​​



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,پیام شادمانی(کلاس قرآن),قرآن برای کودکان,تربیت دینی,بازی و کاردستی
تاريخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 6 مرتبه

 

تشویقتوی کلاس،با وسایل ساده و حتی دور ریز،بازی های جذاب،خلاقانه و آموزنده انجام می دهیم تا بچه ها یاد بگیرند نگاه خلاق داشته باشند.

 

واما حدیثمون:

 

تشویقاین جلسه مون،پر بود از بازی های تعادلی و استقبال خوب بچه ها از این بازی ها:

تشویقچون تو ماه ربیع الاول،این جلسه مون برگزار میشد،بچه ها بازی "کدوم جمله؟ کدوم تصویر ؟(مهدوی)(برای توضیح بیشتر به قسمت آرشیو در نیمه شعبان مراجعه کنید.) رو هم بازی کردند:

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),پیام شادمانی(کلاس قرآن),حدیث برای کودکان,تربیت دینی,بازی و کاردستی
تاريخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 319 مرتبه

 

سلام

آرامبازم خدا توفیق داد و تونستیم تو جمع بچه های خوب و مهربون بریم و جشن بگیریم، جشن ستاره دنباله دار

این بار در مدرسه عفاف برای بچه های پیش دبستانی تا سوم:

چشمکبچه ها اومده بودند توی سالن نشسته بودند . دو تا پرچم سفید که روشون عکس کبوتر بود رو تکون دادیم و این شعر رو خوندیم:

صلح و دوستی یه راز موندگاره

این پرچم های سفید، نشونه این رازه

آرامبعد مجری به بچه ها سلام کرد و کبوتر وارد شد و بخش اول جشن رو اجرا کردیم که بازی حجر الاسود بود.

تشویقبچه ها فوق العاده شاد و هیجان زده بودند موقعی که  بازی رو انجام میدادند باید باشید و ببینید . چقدر لذت داره دیدن شادی بچه ها...

فرشتهحین بازی این شعرو میخوندیم

پیامبرم محمد                       درآسمانها احمد

عبدلله پدر اوست                آمنه مادر اوست

خدیجه همسر اوست                        فاطمه دختر اوست

صل علی محمد                    صلوات بر محمد

آرامبازی که تموم شد، رمز این بازی رو مجری از کبوتر پرسید . رمز این بازی حضرت محمد(ص) بود.

هیچ چیز و هیچ سبکی نمیتونه این مفاهیم و وقایع رو تو ذهن بچه ها موندگار کنه و ماها خیلی خوشحالیم که ازین به بعد بچه ها میدونن که پیامبر امینمون باعث همدلی و هم همکاری بین آدم ها شدند.

چشمکبعدش رفتیم سراغ بازی دوم ؛«بازی غار حرا » بچه ها اومدند دستاشونو دادند به همدیگه و دو نفر دونفر غار نوردی کردن و وقتی شعر تموم میشد دوستاشونو توی غار میگرفتن.

محبتبازم هیجان و شادی بچه ها کلی انرژی بهمون داد.

چشمکاز همون شعری  که براشون میخوندیم سوال کردیم و اینجوری  به شعر دقت بیشتری کردند .

 

آرامبازی که تموم شد مجری از کبوتر رمز این بازی رو هم پرسید و رمز این بازی آل محمد بود و معنی صلوات رو براشون گفتیم.

بازی سوم ،«بازی ستاره ها ی دین» بود که بچه ها اومدند ،14 ستاره رو بهشون دادیم و اسامی 14 معصوم رو یکی کی بهشون گفتیم.

فرشتهرمز این بازی هم ارتباط بین 14 معصوم بود.

فرشتهو رمز ستاره دنبال دار مشخص شد ... هر امامی بعد از امام دیگه مثل یه ستاره راه رو برامون روشن میکنه و راه درست زندگی رو به ماها نشون میده. ولی ستاره آخرمون حضرت مهدی (عج) غایبه و همگی با هم دعای فرج رو خوندیم تا زودتر آقامون بیاد.

ایده: ساجده طالبی،مرثا نورانی

اجرا: مرثا نورانی،مریم امین الرعایا

گزارش: مریم امین  الرعایا

عکس: فاطمه روز بهانی

با تشکر از دوستان خوبمون در دبستان عفاف به ویژه خانم دمیرلو،مدیریت مجموعه



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 20 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 12 مرتبه

زنبور کوچولوی روی دیوار لبخند زیبایی به بچه ها می زد.

مجری بعد از سلام و احوال پرسی ادامه داد:

پیامبر عزیز ما  

خنده به لب سلام می داد

به هر کی حتی بچه ها  

بچه ها از سلام اون

خوشحال و خندون می شدند.

کوچه ها از سلام او

مثل گلستون می شدند.

بزرگترها  کوچیکترا  مبارکه  عید شما

قلبواای چه بچه های ناز و سرحالی،حتما صبحونه شون رو خوب خوردند.کیا عسل می خورند؟ عسل چه رنگیه؟ چه مزه ایه؟

قلب بچه ها: شیرین و خوشمزه است.

چشمکمجری: مامان های عزیز،الان بچه ها زنبوری می شوند به شما می گویند چرا عسل ان قدر،شیرین و خوشمزه است.به بچه ها،تاج های زنبوری داده شد و بعد دور مربی جمع شدند و مربی به اون ها گفت که چه کاری باید انجام بدهند،پس بچه ها سمت گل ها پرواز می کردند ومثلا همین جور که شهد گل ها رو می خوردند،صلوات می فرستادند و به سمت کوزه ی عسل پرواز می کردند.

 

فرشتهبعد مجری توضیح می داد که شیرینی عسل به خاطر صلوات فرستادن بر پیامبر مهربون و خانواده ایشون هست:

از قند و شکر بهتر

 خوشتر ز نبات است این

طعم عسل از من نیست  

طعم صلوات است این

تشویقبعد زنبور کوچولوها مشغول بازی"زنبوری آی زنبوری" شدند:

تشویقمجری، شروع به خواندن شعر زیر می کند و بچه ها هنگام شنیدن عجب صدایی داری؛ ویز ویز می کنند و موقع شنیدن بخون بخون برامون؛دست هاشون رو کنار دهانشون قرار می دهند،صل علی محمد ها رو ،همه با هم می گویند.

لبخندبه هنگام شنیدن کوچیک وبزرگ نداره؛بچه ها ،می نشینند و پا می شوند و با دستشون سایز کوچک و بزرگ رو نشون می دهند،موقع شادی و شور میاره بچه ها،با لا و پایین می پرند،موقع وقتی می خوای بخوابی؛ همه ی بچه ها دستانشون رو زیر صورتشون می گذارند و چشم هاشون رو می بندند.

 

قلبو اما شعر :

زنبوری آی زنبوری

عجب صدایی داری

بخون بخون برامون ترانه ی بهاری

صل علی محمد

صلوات بر محمد

زنبوری آی زنبوری

کوچیک و بزرگ نداره

صلوات بر پیغمبر

شادی و شور میاره

زنبوری آی زنبوری

وقتی می خوای بخوابی

یواشکی چی می گی؟

به من بده جوابی

صل علی محمد

صلوات بر محمد

 توی جشن عسلانه، قرار شد بچه ها، نمایش خلاق"خونه ی کی از همه محکم تره؟" رو بازی کنند.

لبخندبچه ها از این که خودشون می توانستند نقش آفرینی کنند،بسیار خوشحال بودند و کاملا همکاری می کردند.

فرشتهاین نمایش بر اساس ایه ی40 سوره توبه که به داستان پناه بردن پیامبر به داخل غار اشاره می کنه،نوشته شده است.

 

 

لبخندشخصیت ها:لاک پشت(که خود مجری اجرا می کنه چون شخصیت منفی داره)،کبوتر،عنکبوت،بابا زنبوری

لبخندمجری: یکی بود،یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود،روزی روزگاری یه لاک پشت کوچولویی بود که یه وقت هایی کارهای خوبی،متاسفانه نمی کرد،مثلا یه روز که رفته بود به گردش،سر راهش خونه ی عنکبوت کوچولو رو دید و با دستاش اون رو خراب کرد.

 

چشمک کبوتر که داشت ماجرا رو می دید بال زد و اومد کنار لاک پشت و گفت:"خیلی کارت بد بود،نباید خونه ی عنکبوت کوچولو رو خراب می کردی؟

لبخندلاک پشت گفت:"خونه،کدوم خونه؟ خونه باید محکم باشه،مثل خونه من."

لبخندکبوتر گفت:" مگه تو خونه داری؟"

چشمک لاک پشت:"بله که دارم (وبه لاکش اشاره کرد و گفت:)ایناهاش،هم محکه هم همیشه همراه منه.

لبخندمجری:در همین لحظه ،عنکبوت کوچولو از راه میرسه و با دیدن خونه ی خراب شده بسیار ناراحت می شود و شروع به گریه می کنه.

 

سوال عنکبوت:(در حالی که گریه می کنه می گوید:)کی خونه ی منو خراب کرده؟؟ لبخندکبوتر پیش عنکبوت می رود و به او دلداری می دهد و می گوید: اشکال نداره عنکبوت کوچولو،کار این لاک پشت مغروره،می رویم پیش بابا زنبوری و می گیم که خونه ات رو خراب کرده" 

لبخندمجری: کبوتر و عنکبوت می روند پیش بابا زنبوری و سلام می دهند و ماجرا رو تعریف می کنند،لاک پشت هم یواشکی به دنبال اون ها راه می افتد.

سوال بابا زنبوری سوال می کند:"خدا ما حیوونا رو برای چی آفریده؟"

لبخندعنکبوت جواب می دهد:"برای این که غذاهاهای خوشمزه بخوریم."

لبخندکبوتر می گوید:"برای این که جوجه های خوشگل بیاریم"

 

  فرشتهبابا زنبوری ادامه می دهد:"شاید همه ی این چیزهایی که گفتید درست باشه ولی،خدا تو قرآن می فرماید ما حیوانات برای کمک به انسان ها آفریده شده ایم"  بابا زنبوری در ادامه می گوید:"حالا بگید بهترین انسان کیه؟"

تشویق همه:"پیامبر،حضرت محمد(ص)  

تشویقبابا زنبوری: احسنت،آفرین،پیامبر و 12 امام بعد ایشون و حضرت زهرا(س) که بهشون 14 معصوم می گویند بهترین انسان ها هستند که برای روشن کردن مسیر زندگی ادم ها به فرمان خدا تمام تلاششون رو کردند.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,قرآن برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : 19 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 403 مرتبه

به لطف خدا  جشن "رسول مهربانی" ویژه کودکان در خیراباد ورامین توسط گروه کودکانه فرشته های کوچولو برگزار شد.
این جشن شامل قصه گویی ننه نقلی مهربون ، شعرخوانی مجری به همراه کودکان ، بازی، کاردستی زنبور کوچولو بود.(در حین درست کردن مجری در مورد زنبور به بچه ها اطلاعات میداد تا بچه ها با این نعمت الهی بهتر آشنا بشن و بدونن عسل چگونه و چطور درست میشه)


در این جشن فرشته های کوچولو خودشون زنبور درست کردن و بعد نمایش خلاق بازی کردن و همه نقش زنبور بازی کردن وچند بار ذکر صل علی محمد صلوات بر محمد فرستادند؛ بعد مجری به همه بچه ها عسل هدیه داد!!

طراحی و اجرا : گروه  کودکانه فرشته های کوچولو

با الهام از تجربیات و مطالب سفینه

 



موضوع : ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
بازدید : 7 مرتبه

«بسم الله الرحمن الرحیم»

به مناسبت میلاد پیامبر عزیزمون و امام جعفر صادق (علیه السلام) یه جشن داشتیم برای بچه های به نام عسلانه توی جشن عسلانه، قرار شد بچه ها، نمایش خلاق"خونه ی کی از همه محکم تره؟" رو بازی کنند.

لبخندبچه ها از این که خودشون می توانستند نقش آفرینی کنند،بسیار خوشحال بودند و کاملا همکاری می کردند.

فرشتهاین نمایش بر اساس ایه ی40 سوره توبه که به داستان پناه بردن پیامبر به داخل غار اشاره می کنه،نوشته شده است.

 

لبخندشخصیت ها:لاک پشت(که خود مجری اجرا می کنه چون شخصیت منفی داره)،کبوتر،عنکبوت،بابا زنبوری

لبخندمجری: یکی بود،یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود،روزی روزگاری یه لاک پشت کوچولویی بود که یه وقت هایی کارهای خوبی،متاسفانه نمی کرد،مثلا یه روز که رفته بود به گردش،سر راهش خونه ی عنکبوت کوچولو رو دید و با دستاش اون رو خراب کرد.

چشمک کبوتر که داشت ماجرا رو می دید بال زد و اومد کنار لاک پشت و گفت:"خیلی کارت بد بود،نباید خونه ی عنکبوت کوچولو رو خراب می کردی؟

لبخندلاک پشت گفت:"خونه،کدوم خونه؟ خونه باید محکم باشه،مثل خونه من."

لبخندکبوتر گفت:" مگه تو خونه داری؟"

چشمک لاک پشت:"بله که دارم (وبه لاکش اشاره کرد و گفت:)ایناهاش،هم محکه هم همیشه همراه منه.

لبخندمجری:در همین لحظه ،عنکبوت کوچولو از راه میرسه و با دیدن خونه ی خراب شده بسیار ناراحت می شود و شروع به گریه می کنه.

سوال عنکبوت:(در حالی که گریه می کنه می گوید:)کی خونه ی منو خراب کرده؟؟ لبخندکبوتر پیش عنکبوت می رود و به او دلداری می دهد و می گوید: اشکال نداره عنکبوت کوچولو،کار این لاک پشت مغروره،می رویم پیش بابا زنبوری و می گیم که خونه ات رو خراب کرده" 

لبخندمجری: کبوتر و عنکبوت می روند پیش بابا زنبوری و سلام می دهند و ماجرا رو تعریف می کنند،لاک پشت هم یواشکی به دنبال اون ها راه می افتد.

سوال بابا زنبوری سوال می کند:"خدا ما حیوونا رو برای چی آفریده؟"

لبخندعنکبوت جواب می دهد:"برای این که غذاهاهای خوشمزه بخوریم."

لبخندکبوتر می گوید:"برای این که جوجه های خوشگل بیاریم"

 

  فرشتهبابا زنبوری ادامه می دهد:"شاید همه ی این چیزهایی که گفتید درست باشه ولی،خدا تو قرآن می فرماید ما حیوانات برای کمک به انسان ها آفریده شده ایم"  بابا زنبوری در ادامه می گوید:"حالا بگید بهترین انسان کیه؟"

تشویق همه:"پیامبر،حضرت محمد(ص)  

تشویقبابا زنبوری: احسنت،آفرین،پیامبر و 12 امام بعد ایشون و حضرت زهرا(س) که بهشون 14 معصوم می گویند بهترین انسان ها هستند که برای روشن کردن مسیر زندگی ادم ها به فرمان خدا تمام تلاششون رو کردند.

سوالکبوتر کوچولو به ستاره هایی که به دیوار نصب هستند اشاره می کنه و می گوید:"اسم 14معصوم همین هایی هست که روی ستاره های زیبا نوشته شده؟ فرشتهبابا زنبوری می گوید:"بله،بله کبوتر جون و شروع به نام بردن اسم 14 معصوم می کنه و بعد می گوید و اما قصه مون: یه روز که آدم بدا می خواستند پیامبر عزیزمون رو اذیت کنند خدا به پیامبر فرمان دادند: از مکه بروند،بین راه پیامبر داخل غاری رفتند،آدم بداها هم ،از روی رد پا تا دم غار اومدند ولی به فرمان خدا ،یه کبوتری مثل همین کبوتر ناز خودمون(کبوتر ذوق می کنه و می گوید : من رو می گه،من رو می گهقلب) یه تخم دم در غار گذاشت و یه عنکبوتی مثل همین عنکبوت کوچولو یه تاری دم در غار تنید(عنکبوت ذوق و خوشحالی می کندقلب) ادم بدا گفتند امکان نداره پیامبر داخل غار باشه چون وگرنه تار عنکبوت خراب میشد و تخم کبوتر می شکست و اون ادم بدا مسیرشون رو عوض کردند و پیامبر رو پیدا نکردند.

لبخندمجری:بله بچه ها،مهم اینه که حرف خدای مهربون رو گوش کنیم،عنکبوت و کبوتر به فرمان خدا سرباز خداوند شدند و مایه نجات جون پیامبر شدند:

آفرین به عنکبوت،آفرین به کبوتر

شدند وسیله های نجات جون پیامبر

لبخندلاک پشت از لای بوته ها بیرون میاد و از عنکبوت و کبوتر عذر خواهی می کنه و قول می دهد از این کارهای اشتباه دیگه انجام نده.

کبوتر می گه:"قول می دهی دیگه از این کارها نکنی و به همه احترام بگذاری؟" لبخندلاک پشت:"بله بله قول می دهم"   

 

 مجری: مرثا نورانی

حقوق معنوی این نمایش متعلق به بنیاد سفینه می باشد.

مکان اجرا: خانه کودکی  

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 16 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 482 مرتبه

 

هنگام ورود بچه ها به حسینیه به همشون نی های شادی داده شد, نی هایی که ریسه های رنگی داشت و قرار بود بچه ها در طول جشن با تکون دادنشون شادی کنند و صلوات بفرستند: صل علی محمد/ صلوات بر محمد

قبل از شروع جشن چند تا بازی گروهی با بچه ها انجام دادیم تا حسابی آماده جشن بشوند, بازی هایی مثل رشته به رشته, فرشته ها دست می زنند و کوچولو بچرخ میچرخم....

مجری جشن رو با سلام و احوالپرسی و تبریک عید شروع می کنه, کدوم عید؟ ننه نقلی زودی میاد میگه "عید تولد دو نور زیبا" همه شادی میکنند و جیغ و دست و هورا.... و بعد هم با نی های رنگی تند و تند صلوات می فرستند.

ننه نقلی به در خواست مجری براشون توضیح میده که چرا از روز تولد پیامبر و (ص) و امام صادق (ع) به تولد دو نور زیبا و روشن تعبیر کرده خیلی کودکانه این بزرگواران رو تشبیه به خورشید و ستاره میکنه, خورشید و ستاره هایی که قراره راه زندگی ما رو روشن بکنند تا مثل وقتی که همه جا روشنه و چشمامون میبینه تو چاله های شیطون بدجنس بلا نیفتیم و بتونیم راه بهشتو پیدا کنیم.


 

در ادامه مجری هم برای بچه ها قصه بدنیا اومدن پیامبر (ص) و اتفاقات عجیب هنگام تولد پیامبر رو تعریف میکنه, اتفاقاتی مثل فریاد شیطون از شدت عصبانیت, تابیدن نوری تو آسمون و افتادن مجسمه هایی که آدم بد ها برا خودشون می ساختند و الکی براشون نماز می خوندند.

بعد قصه نوبت میرسه به بازی, بازی "پرتاب بادکنک از روی دیوار پارچه ای", بچه ها بعد از صلوات های شادی که فرستادند دو گروه شدند و دو طرف پارچه رنگی ایستادند و به هر کی یه بادکنک داده شد, اون ها باید وقتی مجری شعر می خوند هر چی بادکنک میومد سمتشون رو زود پرت می کردند اون ور دیوار, یعنی سمت گروه مقابل و هیچ کس نباید بادکنک رو در دست میگرفت و یا اجازه می داد بادکنکی سمت دیوار خودش رو زمین بیفته, بچه ها هم که عاشق بادکنکن خیلی خیلی این بازی پر تحرک رو دوست داشتند, هر وقت هم مجری شعرشو قطع میکرد باید بی حرکت می شدند , شعر مجری هم این بود:

نور نور اومد     محمد(ص) اومد
صل علی محمد      صلوات بر محمد
نور نور اومد      امام صادق(ع) اومد
صل علی محمد      صلوات بر محمد

بعد از بازی بادکنک نوبت رسید به مولودی خونی و پخش شکلات, یه مولودی کودکانه به مناسبت میلاد پیامبر(ص):

هزار هزار ستاره/ از آسمون میباره
شادی فراوون شده/ هیچ کسی غم نداره
تولد پیامبره دوباره (۲)

گل گل گل, گل اومد/ به به به بهاره
کبوتر نامه بر/ پیام شادی داره
تولد پیامبره دوباره (۲)

بلبل شاد و خندون/ رو تاب گل سواره
چه چه چه میخونه/ چه شور و حالی داره
تولد پیامبره دوباره (۲)

(شاعر:ناشناس)

بعد از دست و شادی, مجری برای بچه ها توضیح می دهد که وقتی ننه می گفت پیامبر (ص) و امام (ع) چراغ راه زندگی ما هستن, یعنی ما باید ببینیم اونها چه کارایی میکردن یا چه کارایی رو به ما سفارش کردن که اگر ما هم اون کار های خوب رو انجام بدیم مثل اونها به بهشت میریم و خداجون خیلی خیلی دوستمون داره, کارهایی مثل هدیه دادن به دوستامون که هم محبت رو بینمون زیاد میکنه هم نشانه تشکره,

مجری از بچه ها میپرسه :دیگه چه کارهایی, اصلا بیاید یه بازی کنیم, من پانتومیم یه سری از این کارهای خوب و سفارش های پیامبر رو اجرا میکنم و شما باید حدس بزنید اون چه کاریه, بعد هم خودتون اداشو در بیارید, تو این قسمت جشن خیلی به بچه ها خوش گذشت چون اون ها خیلی از ادا در آوردن خوششون میومد, کارهایی نظیر مسواک زدن, عطر زدن, مو شانه کردن, نماز خوندن, قرآن خوندن, سلام کردن, وضو گرفتن, محبت به پدر و مادر... در آخر هم همه بچه ها رفتن پیش مامانا و ماماناشونو بوسیدن که ادای سفارش آخر رو هم دراورده باشن.

در همین لحظه ننه نقلی با عیدی های خوبش وارد شد, عیدی ننه به بچه ها کتاب "ده پند پیامبر (ص)" بود, مجری هم از این عیدی جالب خیلی خوشحال میشه و برای ننه توضیح میده که همین الان داشته با بچه ها چه بازی ای می کرده, چند ورق از کتاب رو هم نشون بچه ها میده که هم بچه ها تصویر کارهای خوب رو ببینن هم بدونن بعدا میتونن با ماماناشون شعر و حدیث مربوط به اون سفارش رو هم بخونن.

 



ادامه مطلب...

موضوع : ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : چهارشنبه 15 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 305 مرتبه

 

لبخندجشن"میلاد آفتاب" مخصوص بچه های چهارم تا ششم بود.

این جشن،با همکاری دو تا مجری، متن ها خوانده میشد و انتهای هر بخش یه بازی انجام داده می شود.

مجری اول: با بچه ها سلام میکنه و حالشون رو میپرسه و بچه ها با انرژی تموم جواب میدند.

مجری دوم : به نام خدای جهان آفرین

مجری اول:خدای زمان و خدای زمین

بچه ها سلام

مجری اول:خجسته میلاد پیامبر عزیزمون حضرت محمد(ص) پیامبر صلح و دوستی و ولادت امام جعفر صادق رو به همتون تبریک میگم.

مجری دوم: و آغاز ولایت حضرت مهدی (عج) رو بهتون تبریک میگم انشالله هممون ازیاوران خوب امام زمانمون باشیم.

مجری اول: سالها بود که زمین در حسرت باران حیاتبخشی می سوخت و درمان تشنگی، سیاهی و تیرگی خود را از آسمان آبی انتظار داشت.

مجری دوم: سالها بود که زمین به کویر خشک تعصبات و عقاید باطل و مرداب خرافات، تبدیل شده بود.

مجری اول:که ناگاه در شبی فراموش نشدنی، باران رحمت الهی شروع به باریدن

مجری دوم: کرد و زمین تشنه را سیراب ساخت و گلی زیبا، به نام محمد مصطفی (ص) در کویر حجاز شکوفا شد.

در اینجا چند تا از بچه ها رو برای بازی انتخاب کردیم؛

بازی حدس کلمه رو انجام دادیم به این صورت که در گوششون یه کلمه بهشون میگفتیم و اونا باید با حالت لبخوانی به بچه هایی که نشستند میگفتند و بچه هایی که متوجه شده بودند دستاشونو بالا میاوردند تا  حدس بزنند که کلمه مورد نظر چی کلمه ای بوده است.

کلمه هایی که به بچه ها گفته شد : حضرت محمد(ص)-عبدالله-آمنه- حضرت خدیجه(س) – امام صادق(ع) –ولایت – 17 ربیع الاول و ...

بچه ها نشستند و مجری اول متنشو خواند : آری با  تولد او ، کویر جهل و تعصب به بوستان مهر و تفکر تبدیل شد.

مجری دوم: آن پیام آور الهی در شهر مقدس مکه و در خانواده ای مومن و خداپرست، در شب 17 ربیع الاول به دنیا آمد.

مجری اول: و جهان هستی را با وجود مبارک خود منور کرد.

مجری دوم: تولد او عطر دل انگیز ایمان را به مشام مشتاقان رساند.

در این مرحله بازم یه بازی دیگه با بچه ها انجام دادیم، بازی  نفس گیری. به این ترتیب که چندتا از بچه ها رو انتخاب کردیم و در مرحله اول همشون می گفتند یا محمممممممممممممممممممممممممممممممد و طبق نظر بچه ها اونایی که طولانی تر گفتن میموندند و بقیه مینشستند. در مرحله بعد برندگان مرحله اول همزمان گفتن یا صاددددددددددددددددددددددددددق و هرکس نفسش تموم میشد مینشست و در آخر چند تا بچه ها برنده شدن و کلی تشویقشون کردیم.

مجری اول: ای نام خوش تو رمز هستی                       تا هست خدای تو،تو هستی

مجری دوم: با آمدنت سپیدی آمد                      یا حضرت مصطفی محمد(ص)

در اینجا یه بازی دیگه  رو انجام دادیم که بازی حدیث گویی بود که هشت تا حدیث برای بچه ها خوانده شد 4 تا از حضرت محمد(ص) و 4 تا از امام صادق(ع) و هرکدوم که تعداد حدیث بیشتری یادشون بود برنده شدند.

احادیث پیامبر(ص):

  1. توبه زیباست ولی در جوانی زیباتر
  2. خداوند جوانی که جوانی اش را در اطاعت از او بگذراند دوست دارد.
  3. بهترین کارها در نزد خداوند نماز به وقت است، آن گاه نیکی به پدر و مادر ، آن گاه جنگ در راه خدا
  4. ای علی(ع) چهار چیز را پیش از چها چیز دریاب: جوانی ات را قبل از پیری، سلامتی قبل از بیماری ،ثروت قبل از فقر و زندگیت پیش از مرگ.

احادیث امام صادق(ع)

  1. هر جوان مومنی که در جوانی قرآن تلاوت کند قرآن با گوشت و خونش می آمیزد و خداوند او را با فرشتگان نزدیک قرار می دهد و قرآن نگهبان او در روز قیامت خواهد بود.
  2. بدان که جوان خوش اخلاق کلید خوبی ها و قفل بدی هاست و جوان بد اخلاق قفل خوبی ها و کلید بدی هاست.
  3. دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببینم دانشمند یا دانش اندوز.
  4. نوجوانان را دریاب زیرا که آنان سریع تر به کارهای خیر روی می آورند.

 

و آخرین بازی، بازی لباهنگ بود که شعری رو مجری برای بچه ها میخواند در مرحله اول اونا باید لب میزد انگار که اونا دارند میخوانند و در مرحله بعد خودشون باید اون شعر رو میخواندند:

فرشته به دنبال فرشته                      روون از در باغ بهشته

حبیب خدا و اهل عالم                      قدم رو چشم زمین گذاشته

حبیبی یا محمد   حبیبی یا محمد   حبیبی یا محمد

در انتها باهم شعر خوندیم وبرای سلامتی و فرج امام زمانمان دعا کردیم.

حالا که باهم جمع شدیم پروانه و شمع شدیم         بیاید باهم دعا کنیم رو به سوی خدا کنیم.

بگیم خدای مهربون                                                 مهدی مارو برسون(2)

جشن ما تموم شد ولی خیلی چیزها برای بچه ها تموم نشد، شعرهایی که حین بازی میخوندیم اونقد تکرار شده بود که ملکه ذهن بچه ها شد و هیچ چیز قشنگ تر ازین نبود که وقتی از پله های مدرسه پایین می اومدیم اون شعرها زمزمه بچه ها بود و همینطور که باهم بازی میکردند اون شعرها رو هم میخوندند...

دست علی یارتون               خدانگهدارتون

ایده واجرا:مرثا نورانی

اجرا و گزارش: مریم امین الرعایا

عکس:فاطمه روز بهانی

با تشکر از مدیریت دبستان عفاف خانوم دمیر لو و همکارانشون



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1632 مرتبه

بخش سوم

مجری: به دنبال ستاره ها می گردد و از بچه ها می پرسد بچه ها ستاره ها را ندیدید؟ این زنبور عسلی اومد من به کلی فراموش کردم که می خواستم این جا رو تزیین کنم. ای بابا هرچی می گردم پیداشون نمی کنم.

 

وقتی مجری با بچه ها حرف می زند زنبور عسلی در حال آویزان کردن ستاره ها به پرده ی سن است. مجری عقب عقب به سمت زنبور عسلی می رود و به او برخورد می کند. مجری با حالت ترس می گه: ای بابا زنبور عسلی تویی؟ ترسیدم. اِ ستاره ها هم که اینجان. اینا دست تو چیکار می کنن. چقدر وقته دارم دنبالشون می گردم.

زنبور عسلی: خب شما گفتین فکر کنم، من هم خوب فکر کردم و فهمیدم که باید بیارمشون اینجا به پرده ی اتاقم آویزون کنم که همیشه نورشون همراهم باشه دیگه.

مجری می خنده: از دست تو زنبور عسلی. خوشگل شده ها بده من هم کمکت کنم.

و با کمک هم 14 ستاره را به پرده نصب می کنن.

مجری: اما انگار تو هنوز هم متوجه منظور من نشدی. من به بچه ها گفتم این ستاره ها چون اسم 14 معصوم«علیهم السلام» روشون نوشته شده، مثلاً نور هستند. نه اینکه خود نور.

زنبور عسلی: با حالت ناراحتی خب، آخه من چیکار کنم؟ من می خوام اون نوری که توی خواب دیدم همیشه همراهم باشه.

مجری: باشه زنبور عسلی ناراحت نشو. یه بازی دیگه با بچه ها می کنیم. اما باید قل بدی که درست فکر کنی و این بار خوب دقت کنی که متوجه شی باید چیکار کنی، باشه؟

زنبور عسلی: چشم.قول می دم.

مجری و زنبور عسلی دست هاشون رو به هم می زنن و می خونن: آی بازی، بازی، بازی با دوستای هم بازی زود باش بگو چه بازی ؟ زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش سوم) «روشنی راه»

توضیح بازی: 3 کودک انتخاب می کنیم. مجری در حالی که شعر می خواند با  یک لیزر که در دست دارد بر روی ستاره هایی که روی پرده ی سن هستند نور می اندازد و کودک باید بدود و دست خود را روی ستاره ای بگذارد که مجری روی آن نور انداخته است. برای کودک توضیح داده می شود، که آخرین ستاره ای که شعر با آن تمام می شود را باید با کمک زنبور عسلی باز کرده و برای مجری ببرد. برای کودک اول، شعر را جوری تنظیم می کند که آخرین ستاره حضرت محمد«صلی الله علیه وآله و سلم»، برای کودک دوم امام صادق«علیه السلام» و برای کودک آخر حضرت مهدی «عج الله تعالی فرجه الشریف» که با رنگی متفاوت از روبان های دیگر ستاره ها برای متمایز ساختن این 3 معصوم«علیهم السلام» که جشن مرتبط با آن هاست پایان می یابد. در پایان بازی مجری دلیل انتخاب این سه ستاره را توضیح می دهد.

شعری که در زمان بازی خوانده می شود.

بخش اول

  یه آسمون ستاره      تو قلب ما جا داره

ما بچه شیعه هستیم   دل هامون بی قراره

 

بخش دوم

ستاره، آخری آخه غائبه     منتظره کارهای خوب ماست که اونهم کمه

امام زمان«عج الله تعالی فرجه الشریف»   9 ربیع ولی شده   امام آخرین شده

کارهای خوب کنیم تا آقا بیاد   مهربونی زیاد کنیم، یوسف زهرا بیاد

بخش سوم

همه بگیم: ستاره های دین و دنیای ما    روشنی نورِ شما، همیشه روشن می کنه راه ما

دوستی و صلح و صفا، شعار دینمونه       قول می دیم که همیشه، به یادمون بمونه



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی,روان شناسی
تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1713 مرتبه

 

بخش دوم

زنبور عسلی: در حال راه رفتن و سر راهش به هرچیزی که می رسه سلام می کنه و هی به بالا و اطراف خودش نگاه می کنه. مورچه جون سلام. گل ها سلام. آسمون سلام. به مجری می رسه. اِ شما اینجایین؟ سلام.

مجری: با تعجب سلام. داری چیکار می کنی؟

زنبور عسلی: سلام. دارم به همه سلام می کنم، اما چیزی اطرافم نمی بینم. شما چیزی اطراف من می بینی؟

مجری: نه!! چی باید ببینم مثلاً؟

زنبور عسلی: نور دیگه، نور. دارم سلام می کنم که نور جمع کنم دیگه.

مجری می خنده و می گه : آهان، حالا متوجه شدم قضیه چیه.ای بابا ، اشتباه متوجه شدی زنبور عسلی ولی اشکال نداره، بیا بازم یه بازی دیگه بکنیم، ببینیم توی بازی بعدی چی یاد می گیریم. قبوله؟ دوست داری؟

زنبور عسلی: بله، قبوله.

مجری: ببینم زنبور عسلی یه سؤال ازت می پرسم خوب فکر کن ببین جوابش رو می دونی؟ بچه ها شما هم خوب فکر کنید.

اون چیه که از آب ازش رد می شه اما خیس نمی شه؟

زنبور عسلی: ممممم. (در حال فکر کردن) . نمی دونم.

مجری: پس بیا بازی کنیم. جوابش توی بازیه.اما یادت باشه که باید به بازی که می کنیم خوب دقت کنی و حسابی در موردش فکر کنی.

مجری و زنبور عسلی دست هاشون رو به هم می زنن و می خونن: آی بازی، بازی، بازی با دوستای هم بازی زود باش بگو چه بازی ؟ زود باش بگو چه بازی؟

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی,روان شناسی
تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1791 مرتبه

 

ورود ویژه

هنگام ورود بچه ها، دو نفر دم در ایستادند و دو چراغ قوه در دست دارند که آن ها را خاموش و روشن می کنند و به حالت ریتمیک عبارت

«بچه شیعه همیشه نور امید یارشه       راهنمای راهشه، همیشه همراهشه»

را می خوانند بچه ها از بین دستانشان رد شوند.

مجری با بچه ها سلام و احوال پرسی می کنه:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

        کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه        

  به ما می ده  هرچی بخوایم       مهربونیش کم نمی شه

سلام سلام      همگی سلام

خاله ها سلام   بچه ها سلام

سلام می دم تا که دلم وابشه

روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام سلام همگی سلام   هزار و سیصد تا سلام

بزرگترها، کوچکترها، مبارکه عید شما

حالتون خوبه بچه ها؟؟ خوش اومدین. خوش اومدین می دونید ما واسه چی دور هم جمع شدیم؟ خب ماه شادی اومده و توی این ماه ما مسلمونا جشن های بزرگی داریم، ما هم  دور هم جمع شدیم  که با هم جشن بگیریم. بچه ها به جشن «تولد نور» خوش اومدین.

بخش اول

مجری وسط صحنه ایستاده و در حالی که یک سری وسایل تزیینی روی زمین هست دارره سعی می کنه که یه بادکنک رو باد کنه بادکنک رو تا نصفه باد می کنه و بادکنک از دستش در می ره و بادش شروع به خالی شدن می کنه و مجری برای گرفتن بادکنک شروع به دویدن می کنه، در همین حین زنبور عسلی هم وارد صحنه می شه و برخلاف مجری شروع به دویدن می کنه، زنبور عسلی و مجری به هم برخورد می کنن و زنبور عسلی می افته زمین. مجری بهش می گه: آخ آخ بذار کمکت کنم بلند شی و دستش رو می گیره و بهش سلام می ده. و از زنبور عسلی می پرسه شما کی هستی؟ اینجا چیکار می کنی؟

زنبور عسلی: سلام، من!!! من زنبور عسلی ام دیگه، داشتم دنبال یه چیزی می گشتم که دیدم شما دارین می دوید با خودم گفتم شاید شما هم دنبال همون چیزی که من می خواستم می گشتید و پیداش کردین، گفتم من هم بدوم دنبالش تا یه وقت دوباره گمش نکنم.

مجری: آهان، من داشتم بادکنک باد می کردم که این سالن رو واسه جشن تزیین کنم. حالا شما دنبال چی می گردی؟

زنبور عسلی: من؟ من؟ آخه چه جوری بگم؟

مجری: بگو، راحت باش عزیزم. نگران نباش.

زنبور عسلی: من دارم دنبال یه نور می گردم. آخه دیشب توی خواب یه نور دیدم که شبیه نور کرم شب تاب نبود، شبیه نور ماه نبود، شبیه نور ستاره ها نبود، شبیه نور خورشید هم نبود، اصلاً جنس نورش با نورای دیگه فرق می کرد، انگار از جنس مهربونی، از جنس خوش اخلاقی بود. تازه توی خوابم می دیدم عاشق بچه ها بودند و همش با بچه ها بازی می کردند. تازه همیشه هم اول از همه به دیگران سلام می کردند، حتی به بچه ها. مثل شماکه الان زودتر از من به من سلام کردین. چرا شما اول به من سلام دادین؟

مجری: آهان، فهمیدم خواب چه کسی رو دیدی زنبور عسلی. من اون آقای مهربون و همه ی خانواده شون رو می شناسم. ایشون پیامبر ما حضرت محمد «صلی الله علیه و آله وسلّم» هستن.

زنبور عسلی: خب پس چرا نور داشتن؟

مجری: به خاطر اینکه ایشون و همه ی خانواده شون که با هم می شن چهارده معصوم «علیهم السلام»، همیشه کارهای خوب انجام می دن و همیشه به حرف خدا گوش می کنن.واسه همین هم نورانی هستن و ما رو هم به نور خودشون به راه راست و درست و راه خدا هدایت می کنن.

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی,روان شناسی
بازدید : 450 مرتبه

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

به مناسبت میلاد پیامبر عزیزمون و امام جعفر صادق (علیه السلام) یه جشن داشتیم برای بچه های به نام عسلانه توی جشن عسلانه، قرار شد بچه ها، نمایش خلاق"خونه ی کی از همه محکم تره؟" رو بازی کنند.

لبخندبچه ها از این که خودشون می توانستند نقش آفرینی کنند،بسیار خوشحال بودند و کاملا همکاری می کردند.

فرشتهاین نمایش بر اساس ایه ی40 سوره توبه که به داستان پناه بردن پیامبر به داخل غار اشاره می کنه،نوشته شده است.

In the name of God, The Compassionate, The Merciful

On the occasion of birthday of our great Prophet (PBUH) and Imam Sadiq (PBUH), we intended to hold a ceremony for the kids, named Honey Day. During the ceremony the kids had to play a creative show in the name of “Whose house is the most firm?”

The kids were highly excited since they could play the show themselves and they were very cooperative. Wow! They had so much fun.

The show was composed based on verse No. 40 of To’ba Surate of Holy Quran, which narrates the story of the Prophet (PBUH), refuging inside a cave.

لبخندشخصیت ها:لاک پشت(که خود مجری اجرا می کنه چون شخصیت منفی داره)،کبوتر،عنکبوت،بابا زنبوری

Characters:

Turtle (played by the main actor, since he/she has a negative character), Pigeon, Spider, Uncle Bee.

لبخندمجری: یکی بود،یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود،روزی روزگاری یه لاک پشت کوچولویی بود که یه وقت هایی کارهای خوبی،متاسفانه نمی کرد،مثلا یه روز که رفته بود به گردش،سر راهش خونه ی عنکبوت کوچولو رو دید و با دستاش اون رو خراب کرد.

Main Actor: Once upon a time there was a little turtle, who sometimes used to perform actions, which …, well …, unfortunately weren’t right actually. For instance, one day when he had gone for a walk, saw the house of a little spider and destroyed it.

چشمک کبوتر که داشت ماجرا رو می دید بال زد و اومد کنار لاک پشت و گفت:"خیلی کارت بد بود،نباید خونه ی عنکبوت کوچولو رو خراب می کردی؟

The Pigeon, who was watching the event, flied right next to Turtle and told him: “You did a very wrong .”action; You shouldn’t have destroyed the house of little Spider

لبخندلاک پشت گفت:"خونه،کدوم خونه؟ خونه باید محکم باشه،مثل خونه من."

The Turtle said: “House? Which House? A house should be firm, like my house.”

لبخندکبوتر گفت:" مگه تو خونه داری؟"

?”The Pigeon said: “You don’t have a house, do you

چشمک لاک پشت:"بله که دارم (وبه لاکش اشاره کرد و گفت:)ایناهاش،هم محکه هم همیشه همراه منه.

Turtle said: “Of course I do. (and pointed to his shell and said:) Here it is! It is firm and it is always with me.”

لبخندمجری:در همین لحظه ،عنکبوت کوچولو از راه میرسه و با دیدن خونه ی خراب شده بسیار ناراحت می شود و شروع به گریه می کنه.

Main actor: “At the same time, the little Spider appears and when he notices his ruined house, got depressed and began to cry.

سوال عنکبوت:(در حالی که گریه می کنه می گوید:)کی خونه ی منو خراب کرده؟؟ لبخندکبوتر پیش عنکبوت می رود و به او دلداری می دهد و می گوید: اشکال نداره عنکبوت کوچولو،کار این لاک پشت مغروره،می رویم پیش بابا زنبوری و می گیم که خونه ات رو خراب کرده" 

Spider (While crying): Who has destroyed my house? The Pigeon came next to him and tried to appease him and said: “Don’t worry little Spider! It was the doing of this arrogant Turtle. Let’s meet Uncle Bee and tell him who destroyed your house.”

لبخندمجری: کبوتر و عنکبوت می روند پیش بابا زنبوری و سلام می دهند و ماجرا رو تعریف می کنند،لاک پشت هم یواشکی به دنبال اون ها راه می افتد.

Main actor: The Pigeon and the Spider went to Uncle Bee and greeted him and told him the story. The turtle chased them quietly.

سوال بابا زنبوری سوال می کند:"خدا ما حیوونا رو برای چی آفریده؟"

?”Uncle Bee asked them: “Why do you think the god created the animals

لبخندعنکبوت جواب می دهد:"برای این که غذاهاهای خوشمزه بخوریم."

” The Spider responded: “To eat delicious foods

لبخندکبوتر می گوید:"برای این که جوجه های خوشگل بیاریم"

.” The Pigeon said: “To have beautiful chickens

  فرشتهبابا زنبوری ادامه می دهد:"شاید همه ی این چیزهایی که گفتید درست باشه ولی،خدا تو قرآن می فرماید ما حیوانات برای کمک به انسان ها آفریده شده ایم"  بابا زنبوری در ادامه می گوید:"حالا بگید بهترین انسان کیه؟"

Uncle Bee continued: “All of it may be true, but the God told in Quran that, we, animals, are created to ?”help mankind. Now tell me! Who is the best man in the world

تشویق همه:"پیامبر،حضرت محمد(ص)  

All: “Our dear Prophet! The Prophet Muhammad (PBUH)!”

تشویقبابا زنبوری: احسنت،آفرین،پیامبر و 12 امام بعد ایشون و حضرت زهرا(س) که بهشون 14 معصوم می گویند بهترین انسان ها هستند که برای روشن کردن مسیر زندگی ادم ها به فرمان خدا تمام تلاششون رو کردند.

Uncle Bee: “Bravo! The Prophet and 12 Imams after him and Lady Zahra (PBUT) are the best humans, who did their best to shed light on the path of mankind, by God’s Order.”

سوالکبوتر کوچولو به ستاره هایی که به دیوار نصب هستند اشاره می کنه و می گوید:"اسم 14معصوم همین هایی هست که روی ستاره های زیبا نوشته شده؟ فرشتهبابا زنبوری می گوید:"بله،بله کبوتر جون و شروع به نام بردن اسم 14 معصوم می کنه و بعد می گوید و اما قصه مون: یه روز که آدم بدا می خواستند پیامبر عزیزمون رو اذیت کنند خدا به پیامبر فرمان دادند: از مکه بروند،بین راه پیامبر داخل غاری رفتند،آدم بداها هم ،از روی رد پا تا دم غار اومدند ولی به فرمان خدا ،یه کبوتری مثل همین کبوتر ناز خودمون(کبوتر ذوق می کنه و می گوید : من رو می گه،من رو می گهقلب) یه تخم دم در غار گذاشت و یه عنکبوتی مثل همین عنکبوت کوچولو یه تاری دم در غار تنید(عنکبوت ذوق و خوشحالی می کندقلب) ادم بدا گفتند امکان نداره پیامبر داخل غار باشه چون وگرنه تار عنکبوت خراب میشد و تخم کبوتر می شکست و اون ادم بدا مسیرشون رو عوض کردند و پیامبر رو پیدا نکردند.

The little Pigeon pointed the stars fixed on the wall and said: “’Are the name of 14 Infallibles those names written on those beautiful stars?” Uncle Bee said: “Yes! Yes! Dear Pigeon!” and began to tell their names. Then said: “Now, let’s go back to our story. One day bad people tried to harm our dear Prophet (PBUH). The God ordered the Prophet (PBUH) to leave the city of Mecca. On the way, the Prophet (PBUH) entered a cave. Bad people traced him to the entrance of the cave, but the God ordered a pigeon like our little Pigeon to lay egg on the entrance of the cave, (The pigeon got excited and said: “He is talking about me! He is talking about me!”) and a spider like our little Spider spun a web on the entrance. (This time the Spider got excited) Bad people told each other, it impossible if the Prophet (PBUH) would be inside the cave, or else the spider web would have been destroyed and the pigeon egg would have been broken. So bad people changed their path and never find the Prophet (PBUH).

لبخندمجری:بله بچه ها،مهم اینه که حرف خدای مهربون رو گوش کنیم،عنکبوت و کبوتر به فرمان خدا سرباز خداوند شدند و مایه نجات جون پیامبر شدند:

آفرین به عنکبوت،آفرین به کبوتر

شدند وسیله های نجات جون پیامبر

لبخندلاک پشت از لای بوته ها بیرون میاد و از عنکبوت و کبوتر عذر خواهی می کنه و قول می دهد از این کارهای اشتباه دیگه انجام نده.

کبوتر می گه:"قول می دهی دیگه از این کارها نکنی و به همه احترام بگذاری؟" لبخندلاک پشت:"بله بله قول می دهم"   

 

Main actor: Yes dear kids! The important thing to do is to listen to the words of dear God. The spider and the Pigeon were god’s agents to save the life of the Prophet (PBUH):

Hurrah for the Spider and Bravo to the Pigeon!

Since they were means for the rescue of the Prophet (PBUH).

The turtle got out of the bushes and apologized to the Spider and Pigeon and promised not to do the same mistake again.

The Pigeon said: “Do you promise not to do the same mistake ever and respect everyone?” The Turtle said: “Yes! Yes! I promise.”

 

 مجری: مرثا نورانی

حقوق معنوی این نمایش متعلق به بنیاد سفینه می باشد.

مکان اجرا: خانه کودکی  



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,قرآن برای کودکان,تربیت دینی,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی,The report of Islamic ceremonies
تاريخ : پنجشنبه 9 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1648 مرتبه

توجه                       توجه

 قابل توجه دوستان سفینه ای

یا بهتره بگیم 

مژده           مژده

نمایشنامه ی شهر رنگین کمان

کاری جدید و خلاقانه

از بنیاد سفینه 

این نمایشنامه رو مربی ها می تونن به صورت

نمایش خلاق با بچه ها اجرا کنن.

تازه،اگه امکانات در اختیار نداشتین،اصلا غصه

نخورین،چون این نمایشنامه جوری طراحی شده

که در هر مکانی، بدون وسیله ی خاصی،قابلیت

اجرا داره!

فقط همت می خواد!

پس یا علیتشویق

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : 5 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 31 مرتبه

 

تشویقآیه ی این جلسه در مورد نظافت و پاکی لباس ها بود،در مورد این موضوع نظر بچه ها رو جویا شدم.

تشویقعکس پیراهن و شلواری رو، روی کاغذ کشیده بودم و روی آن چسب نواری زده بودم،با ماژیک، لباس مثلا آلوده می شد و بچه ها با برس شستشو،لباس را پاکیزه می کردند و آیه رو تکرار می کردند.

تشویقبعد،به کمک بچه ها، لباس هایی رو کشیدیم و بچه ها اون ها رو رنگ کردند و پس از دوربری آن ها،لباس ها رو مثلا شسته و روی طناب پهن کردیم؛ در طی تمامی این مراحل بچه ها آیه و شعر مرتبط رو تکرار می کردند.

هیپنوتیزموبعد هم،انواع بازی ها  با طناب رو داشتیم؛ طناب زدن،از زیر طناب رد شدن؛ چون زیر طناب مثلا تبدیل به اقیانوس شده بود و بچه ها باید از دست کوسه ها فرار می کردند و..

مربی: مرثا نورانی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,پیام شادمانی(کلاس قرآن),قرآن برای کودکان,تربیت دینی,بازی و کاردستی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 12 نفر
بازديدهاي امروز : 1076 نفر
بازديدهاي ديروز : 4312 نفر
بازدید هفته قبل : 14059 نفر
كل بازديدها : 4075421 نفر
امکانات جانبی