بازی و کاردستی
X
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : جمعه 5 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

 

ماه میهمانی خدا بر بندگان خوب خدا مباااارک.

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

 

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد.

https://telegram.me/joinchat/BID9ojwDXxMTwlSjyn-B1g

 

 

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : دوشنبه 29 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1521 مرتبه

 

« جشن مهمونی آسمونی »

برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین)

در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی 

برگزار گردید.

تشویقآسمان دلم خانه ای روشن است.تشویق

تشویقمهر تو تزکیه،تا ابد با من است.تشویق

بخش سوم

عنکبوت گوشه ای از صحنه مشغول زیر و رو کردن و بالا و پایین کردن اون جعبه شکلاتی هست که ابتدای کار دستش از اون بیرون اومد. مجری می ره پیش عنکبوت و ازش می پرسه.

مجری میزنه پشتش و می گه: عنکبوت جون داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: اِ هان، شما اینجایین؟ ببخشید اصلاً متوجه نشدم. من دارم سعی می کنم که با این جعبه یه هدیه واسه مامان عنکبوتی جونم درست کنم، که خوشحالش کنم.

مجری: آفرین، خیلی فکر خوبیه، اما هدیه واسه چی؟

عنکبوت: خب آخه چند روز دیگه، عیده دیگه، می خوام عیدی بدم. مگه شما نمی دونین؟

مجری :ای وای راست می گه بچه ها. عنکبوت کوچولو می دونی چه عیدیه؟

عنکبوت: بله که می دونم، همون عیدیه که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) دست حضرت علی (علیه السلام) رو برد بالا و گفت: من کنت مولاه فهذا علی مولاه.

مجری:عنکبوت جون، اون که عیده غدیره، هنوز مونده تا عید غدیر، 18 ذی الحجه است.

عنکبوت:آهان، آهان، فهمیدم همون عیدیه که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته بودن توی غار حراء، بعدش فرشته جبرئیل اومدن پیششون و بهشون گفتن : بخوان.

مجری: ای بابا، عنکبوت جون، اون عیده مبعثه، که دو ماه پیش، 27  رجب بود.

عنکبوت: حالا چه فرقی می کنه؟ بالأخره یه عیدی هست دیگه.

مجری: بذار از بچه ها بپرسیم. بچه ها شما می دونید چه عیدیه؟ (بعد از جواب بچه ها) بله، آفرین بچه ها عیده فطره.

 عنکبوت: اِ چه جالب، عیده فکره، یعنی باید اینجوری بشینیم (مثل ای کیو سان) و فکر کنیم .

مجری: عنکبوت جون، فکر نه،فطر یعنی اینکه همه ی بنده های خوبه خدا بعد از یک ماه روزه گرفتن دیگه می تونن افطار کنن و به شکرانه ی اینکه سلامت بودن و تونستن یکماه روزه بگیرن، فطریه بدن، یعنی به یاد نیازمندان هم باشن و سهمی از مالشون رو به اون ها عطا کنن.

مجری: حالا که بچه ها اینقدر چیزای خوب، خوب بلدن چطوره که یه بازی کنیم با بچه ها؟

عنکبوت: خیلیییی عالیه، آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش سوم) «راه عنکبوتی»

توضیح بازی: بچه ها و مامان ها دور هم می نشینند و یک بیضی بزرگ درست می کنند.مربی یک کلاف کاموای کلفت در دست دارد،سر آن رو نگه می دارد و بقیه ی کلاف رو به سمت یک مادر و کودک می اندازد.مادر و کودک این قسمت کاموا رو نگه می دارند و دوباره بقیه ی کلاف روبرای بقیه می اندازند!آن قدر این کار تکرار می شود تا مسیر عنکبوتی شکلی ایجاد شود!

بعد از ایجاد مسیر،بچه ها همگی از زیر تارهای عنکبوتی رد می شوند.یک بار دیگر،بدون این که تعادلشون رو از دست بدهند از روی تارهای عنکبوتی رد می شوند. در زمان  بازی هم می شه این عبارت رو خوند.

راه راست  از کدوم وره؟    از این وره یا از اون وره؟

هدف بازی: این بازی از نوع بازی های تحرکی می باشد که درآن سعی شده مفهوم پیچیدگی های زندگی در آن به بچه ها گفته   می شه.نیاز به تمرکز، تحرک، هماهنگی، کار گروهی و دوستی دارد.

بعد از بازی مجری برای بچه ها توضیح می ده که راه زندگی ما آدم ها مثل این راه عنکبوتی پر از پیچ و خمه وباید با کلی دقت و ظرافت این راه رو طی کنیم. اما اگه می خوای بدونی که راه راست از کدوم وره؟ این یه رازه.

الان من و عنکبوت کوچولو یه شعر واستون می خونیم که اگه به اون شعر گوش کنید، به رازی که گفتم پی می برید.

مجری: عنکبوت جون، حاضری بخونیم؟

عنکبوت: بله حتما.

میان برنامه (بخش سوم)

بعد از اینکه مجلس به سکوت رسید شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه با تعابیری از قرآن آشنا شوند و بیاموزند که چگونه می توانند به قرآن عمل کنند.

این شعر با آهنگ خونه ی خاله کدوم وره فیلم کارتونی گربه ی آوازه خوان خوانده می شود.

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

این راه راهِ قرآنِ ماست       راه دینِ اسلامِ ماست

اگه که گوش کنی به اون    دلت همیشه با خداست

صراط ِمستقیمِ این        حرف کتابِ دینِ این

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه مهربونی       راهِ اسلامِ می دونی  

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

 راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه که راهِ راست      تو بندگی واسه خداست

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه دروغ بَده   حرفِ شیطون رو گوش نده

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه اسراف بَده   شکرِ نعمت وظیفته

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

در پایان،عنکبوت و مجری عید فطر رو تبریک می گن و عنکبوت می گوید:من برم هدیه قشنگم رو به مامان عنکبوت جونم بدم،آخ جونمی جون.

مجری: باشه برو ،عنکبوت جون ولی قبلش با بچه ها خداحافظی کن. و یه دعای کوچولو هم بخونیم و شما برو.

همگی دعای سلامتی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو زمزمه می کنن.

 و دست تکون می دهندو می گن: دست علی یارتون  خدا نگهدارتون .

ایده پرداز و اجرا:مرثا نورانی - ساجده طالبی

باتشکر از مسؤلین مجتمع آموزشی تزکیه 2

خانم ها:مهدیان، مرعشی، عرب

غمخوارتهرانی،وثوقی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی, شعر و قصه
تاريخ : يکشنبه 28 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1454 مرتبه

 

« جشن مهمونی آسمونی »

برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین)

در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی 

برگزار گردید.

تشویقآسمان دلم خانه ای روشن است.تشویق

تشویقمهر تو تزکیه،تا ابد با من است.تشویق

بخش دوم:

عنکبوت در وسط صحنه نشسته یه قرآن روی سرش و یه کاغذ جلوش گذاشته، و داره اسم حیوانات قرآنی رو با خودش تکرار می کنه. مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه. قرآن رو روی قلبش می ذاره، روی چشمش می ذاره.

مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: هیچی، دارم سعی می کنم با قرآن مأنوس شم. آخه دیدم که یه شب هایی آدم ها قرآن رو روی سرشون می ذارن. گفتم احتمالاً اون ها دارن سعی می کنن مأنوس شن. بعدشم تازه کلی با خودم فکر کردم که چطوری باید با قرآن مأنوس شم. مثلاً باید چیکارکنم که قرآن همیشه همراهم باشه؟؟چیکارکنم بره توی مغزم فراموشش نکنم؟بره توی قلبم چون خیلی دوستش دارم؟

مجری: ای بابا، ای بابا، از دست تو عنکبوت جون. تو چرا همه چیز رو با هم قاطی کردی؟ خوب گوش کن تا واست تعریف کنم. اون شب هایی که قرآن به سر می گیریم، اسمشون شب قدره. توی اون شب، قرآن به یکباره بر قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده.

عنکبوت: آهان یعنی اون شب تولده قرآنه؟ واسه همین همه قرآن رو روی سرشون می ذارن؟

مجری: بله می شه گفت تولد قرآنه اما واسه این قرآن رو، روی سرشون نمی گذارن. گوش کن داشتم می گفتم. قرآن رو روی سرشون می گذارن که به خدای مهربونی که این همه نعمت خوب بهشون داده و دوستشون داره قول بدن که به حرف خدا گوش   می دن.بعد از اون هم، منظور من از اینکه باید همیشه همراهت باشه این نبوده که این قرآن رو هر جا که می ری با خودت ببری. منظورم این بوده که قرآن رو بخونی وکلامش رو یاد بگیری و به ذهنت بسپاری و بهش عمل کنی. وقتی همیشه به حرف قرآن عمل کنی، اونوقت احساس می کنی که قرآن همه جا همراه توست. حالا متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله، خوبه خوب یاد گرفتم.

مجری: خب حالا بیا با هم یه تمرین انجام بدیم. خدا توی قرآن می گه : و بالوالدین احسانا، معنیش رو می دونی؟

عنکبوت: بله خیلی خوب هم می دونم. تازه بلدم باید چیکار کنم. یعنی باید به پدر و مادرم احترام بذارم، به حرفشون گوش کنم، بهشون کمک کنم، اذیتشون نکنم.بله، بلدم.

مجری: آفرین، نه بچه ها مثل اینکه یه چیزایی بلده.

عنکبوت: می خواین، مثلاً شما بشین مامان عنکبوتی، منم عنکبوت کوچولو، بعد ببینید من چطوری به مامانم کمک می کنم؟

مجری: بله، موافقم، خیلی فکر خوبیه. مثلاً من خیلی کار کردم، خسته ام، روزه هم هستم، الان می خوام یه ذره استراحت کنم.

مجری این رو می گه و روی یک صندلی می شینه و سرش رو به صندلی تکیه می ده و چشماش رو روی هم می گذاره.

عنکبوت هم شروع می کنه به مرتب کردن اون اطراف ،پاش می خوره به چیزی و ازبالا پایین می افته و صدا می کنه.

مجری: باوحشت از خواب می پره و می گه: چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی، هیچی، شما بخواب اصلاً هم نگران نباش.

مجری: عنکبوت کوچولو شما بشین تکالیفت رو انجام بده تا من یه کوچولو بخوابم.

عنکبوت: چشم، چشم و می ره توی آشپزخونه. ظرف ها رو بچینه روی میز، مامان نمکدون رو کجا گذاشتی؟

مجری: از خواب می پره، واسه چی می خوای؟ همونجا روی کابینته.

عنکبوت: آهان دیدم، دیدم، ممنون. دوباره کمی می گذره صدای تلویزیون رو بلند می کنه که قرآن گوش کنه.

مجری: از خواب می پره، چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی گفتم همینجوری که خوابین، قرآن رو هم بشنوین، ثواب داره.

مجری: عنکبوت رو نگاه می کنه و می گه اینجوری می خوای به مادرت کمک کنی و از بچه ها می پرسه بچه ها به نظرتون عنکبوت کوچولو اینطوری به مادرش کمک کرد؟

عنکبوت: خب آخه من می خواستم میز رو بچنیم واسه افطار آماده باشه،داشتم کمک می کردم. آخه پس من چطوری به و بالوالدین احسانا عمل کنم؟

مجری: بله درست می گی، اما باید بدونی کمک کردن وقت داره، بعدشم واسه نیکی کردن به مادر و پدر خیلی کارهای دیگه می شه انجام داد.مثل همون هایی که خودت گفتی. احترام گذاشتن، به حرفهاشون گوش کردن، خوشحالشون کردن و....، حالا  عنکبوت کوچولو می خوای با بچه ها یه بازی کنیم که هممون یه کار خوب یاد بگیریم؟

عنکبوت: بازی؟بازی کنیم. آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش دوم) «باید مامان رو بخندونیم»

توضیح بازی: چند تا از بچه ها رو به همراه مامان هاشون انتخاب می کنیم و یه مسابقه می ذاریم که یه دور باید بچه ها با هم مشورت کنن و کاری انجام بدن، که مامان ها رو بخندونن و بالعکس.

و شعر زیر برای بچه ها خونده می شه.

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید مامان رو بخندونی

هدف بازی: این بازی از نوع نمایش های خلاق می باشد و نیاز به هماهنگی، کار گروهی و دوستی دارد.

میان برنامه (بخش دوم)

شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

این شعر با آهنگ خونه ی مادربزرگه خوانده می شود.

مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي

گذشت و مهربوني         درس هميشه توست

يادم دادي که بايد          دل رو ز کينه ها شست

قول ميدم که از امروز     به حرف تو کنم گوش

بدي و زشتي ها رو         به کل  کنم فراموش

مامان تويي هميشه         سرفصل آرزوهام

با من بمون هميشه         تويي تموم دنيام

مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي

ایده پرداز و اجرا:مرثا نورانی - ساجده طالبی

باتشکر از مسؤلین مجتمع آموزشی تزکیه 2

خانم ها:مهدیان، مرعشی، عرب

غمخوار،تهرانی،وثوقی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی, شعر و قصه, روان شناسی
تاريخ : 28 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1559 مرتبه

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

این طرح با اهداف زیر نوشته شده است.

1-آشنا ساختن کودکان با مفهوم واقعی انس و عمل به قرآن

2-عینی ساختن مفاهیم انتزاعی انس و عمل به قرآن برای کودکان

3-آشنا ساختن کودکان با مصادیق انس و عمل به قرآن

4- آشنا ساختن کودکان با اسامی حیوانات قرآنی

5-آشنا ساختن کودکان با مفاهیم شب قدر، رمضان بهار قرآن، عید فطر، قرآن به سر گذاشتن

6-آشنا ساختن کودکان با مصداق عملی و بالوالدین احسانا

 اطلاعاتی که در این طرح به کودکان داده می شود.

1-مفهوم شب قدر

2-مفهوم رمضان بهار قرآن

3-مفهوم قرآن قرآن به سر گذاشتن

4- مفهوم عید فطر

5- عید غدیر

6-عید مبعث

7-یاد دادن اسامی حیوانات قرآنی

8-یادآوری ماجرای  لیلة المبیت

« جشن مهمونی آسمونی »

برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین)

در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی 

برگزار گردید.

تشویقآسمان دلم خانه ای روشن است.تشویق

تشویقمهر تو تزکیه،تا ابد با من است.تشویق

 

ورود ویژه:

بچه ها به صف می ایستند و توسط دو مربی که دم در ایستاده اند قرآن رو روی سر بچه ها می گیرن، بچه ها قرآن رو می بوسن  و از بین دو مربی که در حال خواندن شعر زیر هستند وارد سالن جشن می شود، و اما شعر:

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید با قرآن بمونی

مجری:بسم الله الرحمن الرحیم

کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه          به ما می ده  هرچی بخوایم       مهربونیش کم نمی شه

سلام به گل، به غنچه ها

سلام من، به بچه ها

سلام می دم تا که دلم وابشه

روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام سلام همگی سلام   هزار و سیصد تا سلام

حالتون خوبه بچه ها؟؟خوش اومدین. خوش اومدین می دونید ما واسه چی دور هم جمع شدیم؟ خب بهار قرآن شده، ماه رمضان اومده؛ توی این ماه کلی اتفاقات و برنامه ها رو ماداریم، مثل ولادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)،   شب های قدر، شهادت امام علی(علیه السلام) مهربونمون، ما هم الان دور هم جمع شدیم به یه مهمونی.به جشن«مهمونی آسمونی» خوش اومدین.

بخش اول

عنکبوت زمانی که مجری در حال سلام و احوال پرسی با بچه هاست،از گوشه ای از صحنه آروم آروم طوری که مجری اون رو نبینه و فقط بچه ها ببیننش برای   بچه ها دست تکون می ده و می ره پشت یه میزی که از قبل اونجا قرار گرفته می شینه.

مجری بعد ازاحوال پرسی وخوش آمدگویی توجهش نسبت به جعبه شکلاتی که روی میزه جلب می شه وبه سمت میزمیاد درهمین لحظه عنکبوت شروع به صحبت کردن با خودش می کنه.

عنکبوت: با این چیکار کنم خوبه؟؟بذار ببینم. این رو باید اینجوریش کنم........

مجری: روبه بچه ها، یه صدایی داره میاد شما هم می شنوید؟؟ به نظرتون صدا داره از کجا میاد؟؟؟

بچه ها چون قبلاً عنکبوت رو دیدن به پشت میز اشاره می کنن.

اما مجری چشمش به جعبه شکلات می افته و بدون توجه به راهنمایی بچه ها  دستش رو توی جعبه شکلات می کنه می گه: حتماً باید شکلات های خیلی خوشمزه ای داشته باش.

در همین موقع تا میاد شکلات برداره یکهو دست عنکبوت از توی جعبه بیرون میاد.عنکبوت از پشت میز بلند می شه.

مجری کمی می ترسه و با تعجب می گه: اِ اِ دست شما، این تو چیکار می کنه؟؟

عنکبوت: اِ ببخشیدا این سؤاله منه دست شما این تو چیکار می کنه؟؟

مجری: خوب من اومدم شکلات بخورم.

عنکبوت: شکلات بخورین؟؟ مگه شما روزه نیستن؟؟

مجری: ای وای، چرا روزه ام، خوب شد گفتی اصلا یادم نبود.

عنکبوت: بله خب، اگه دیگه با من کاری ندارین من برم دنبال کارم.

مجری: خب بله بفرمایید.اِ اِ نه یه لحظه صبر کن.شما چی هستی؟

عنکبوت: من، یکی از حشراتی هستم که اسمش توی قرآن اومده.

مجری: یه دور، دور عنکبوت می چرخه و از سر تا پا به اون نگاه می کنه و می گه:اسمت توی قرآن اومده؟ اوممممم، بذار فکر کنم.....، آهان فهمیدم تو گرگی.

عنکبوت: گرگ؟ آخه من کجام شبیه گرگه؟؟ بعدشم گفتم حشره.گرگ حشره است؟

مجری: آهان، راست می گی، صبر کن الان می گم، اومممم، فهمیدم زنبوری.

عنکبوت: زنبور؟ آخه من زنبورم؟

مجری: آره دیگه، ببین تنت راه راهه.

عنکبوت: آخه زنبور، سیاه و زرده، بعدشم بال داره. یه راهنمایی دیگه می کنم، یکی از سوره های قرآن به نام منه.

مجری کمی فکر می کنه و می گه: نمی دونم، می شه خودت بگی؟؟؟

عنکبوت: بله که می گم،چرا که نگم.من عنکبوتم.

مجری:آهان، عنکبوت، همون عنکبوت کوچولویی که با ساختن خونه اش دم در غاری که پیامبر از دست دشمناش توش پنهان شده بود تونست به امر خدا جون پیامبر رو نجات بده؟

عنکبوت: بله، بله. اون عنکبوته مثل اینکه، پدر، پدر، پدر، پدر پدربزرگم بوده.خاله مهربون؟ حالا که شما اینقدر چیزای خوب خوب بلدین، می شه اسم حیوانات قرآنی رو به من یاد بدین؟ آخه می خوام با قرآن مأنوس شم.یعنی انس بگیرم.

مجری: بله اسم حیوانات رو که الان از اون خاله خواهش می کنم بهمون بگن. اما تو معنای انس با قرآن رو می دونی؟

عنکبوت: نه فقط شنیدم انس با قرآن خیلی خوبه.

مجری: خب من الان بهت می گم. انس با قرآن یعنی اینکه قرآن رو یه جوری بخونی که یاد بگیری، اونوقت بتونی هم به دیگران یاد بدی، هم خودت بهش عمل کنی.یه جوری که انگار قرآن همیشه همراهته. متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله فهمیدم، دست شما درد نکنه.

مجری: چه ها الان من یه دور اسم همه ی حیواناتی که توی قرآن آمده رو واستون می گم  وشما هم خوب گوش کنین که این اسم ها رو یاد بگیرید چون بعدش می خوایم با هم بازی کنیم. بلدرچین، پشه، مگس، زنبور عسل، عنکبوت، ملخ، هدهد، کلاغ، مورچه، پروانه، شپش، میمون، استر، گوسفند، گرگ، شتر، شیر، اسب، گاو، گوساله، مار، اژدها، الاغ، خوک، سگ، ماهی، قورباغه، فیل

مجری: خب حالا بریم بازی کنیم؟

عنکبوت: آخ جون، آی بازی، بازی، بازی   با دوستای هم بازی     زودباش بگو چه بازی.

بازی و مسابقه (بخش اول) «گل یا پوچ با نام حیوانات قرآنی»

 توضیح بازی: یه سری اسامی حیواناتی که توی قرآن اومده و نیومده رو روی یه  سری کاغذ می نویسیم. 6 تا کودک رو دعوت      می کنیم که روی سن بیان و اون ها رو به دو گروه 3 نفره تقسیم می کنیم از هر گروه یک نفر باید توی دست های دو نفر دیگه رو پوچ کنه و گل  رو پیدا کنه. پوچ حیواناتی هستن که اسمشون توی قرآن نیومده،و گل حیواناتی که اسمشون توی قرآن اومده.

حیوانات در قرآن آمده:بلدرچین، پشه، مگس، زنبور عسل، عنکبوت، ملخ، هدهد، کلاغ، مورچه، پروانه، شپش، میمون، استر، گوسفند، گرگ، شتر، شیر، اسب، گاو، گوساله، مار، اژدها، الاغ، خوک، سگ، ماهی، قورباغه، فیل

حیواناتی که در قرآن نیامده: بز، گربه، خروس، مرغ، طاووس، کبوتر، زرافه، عقرب، غاز، مرغابی، لاک پشت، خرگوش، موش، پلنگ،ببر، آهو، کبک، سنجاب، طوطی، قناری، جوجه تیغی(زحمت آماده سازی با خانم وثوقی است.)

هدف بازی: این بازی از نوع بازی های دانشی_تحرکی می باشد که در آن اطلاعاتی در مورد حیوانات قرآنی به کودکان داده می شود.نیاز به تمرکز، و یادآوری اطلاعات دارد.

میان برنامه (بخش اول)

 شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

شعر (قرآن)

فرزند خوب و نازم       كودك دلنوازم

قرآن كتاب خداست       پر از حرفاي زيباست

قصّه داره فراوون         دانش هاي گوناگون

    هر كي قرآن بدونه       دانا و خوش زبونه (2 بار)

ایده پرداز و اجرا:مرثا نورانی - ساجده طالبی

باتشکر از مسؤلین مجتمع آموزشی تزکیه 2

خانم ها:مهدیان، مرعشی، عرب

غمخوار، تهرانی،وثوقی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی, شعر و قصه
تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1518 مرتبه

 

امروز، ذهنم مشغول بود، شب که می رویم احیا، چه کاری انجام بدهم که هم به بچه ام خوش بگذرد و هم سرو صدایی نکند که مزاحم بقیه بشویم و قاعدتا مدیون!

آمدم سراغ اینترنت و جستجو،اما نتیجه مطلوبی نداشت.نزدیک رفتن بود و باید فکری می کردم.

و اما چیز هایی که به ذهنم رسید و گفتم شاید به کار مادر های دیگر هم بیاید:



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی
تاريخ : يکشنبه 21 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 576 مرتبه

 

 

لبخنددر بدو ورود به مهمانان ویژه جشن, یعنی همان روزه اولی ها و دومی ها و سومی ها کارت مخصوص که رویش فرشته ای در حال بال زدن کار شده بود و همچنین،تاج مخصوص اهدا شد.

تشویقدرون کارت شعری که بچه ها باید در طول جشن می خواندند هم گذاشته شده بود.
فرشتهاجرای جشن با شعر بسم الله و سلام و حال و احوال پرسی با بچه ها شروع شد, ننه نقلی هم وارد جشن می شود و بعد از خوش و بش با بچه ها مجری و ننه نقلی برای بچه ها توضیح می دهند که ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خداست و خداوند در این ماه با نعمت ها و ثواب های فراوان از بندگانش پذیرایی می کند و هر کار خوبی که قبل مثلا انقققد ثواب داشته در این ماه انقققققققققد ثواب داره, و اینکه این جشن و البته مهمانی بزرگ خدا یک سری مهمان ویژه هم دارد که اونها هم شما روزه اولی ها هستید که امسال برای اولین بار وارد این مهمانی شدید. خدا جون هم دوست دارد در این مهمانی خیلی به شما خوش بگذرد و با نعمت و رحمت و مغفرت خودش از شما پذیرایی می کند. ننه نقلی برای بچه ها معنای مغفرت یعنی بخشیده شدن گناهان را هم توضیح می دهد.


قلبمجری به بچه ها می گوید حالا که خدا جون انقد شما هارو دوست داره اگر شما هم اونو دوست دارید همه بلند بگید"خداجون دوستت دارم"
و ادامه می دهد:بچه ها یکی از اون کارهای خوبی که ما می توانیم تو ماه رمضون انجام بدهیم و خیلی ثواب داره قرآن خوندنه, حتی یک آیه و یک سوره کوتاه, حالا همه بیاید با هم سوره توحید رو بخونیم و ثواب اون رو هم هدیه کنیم به امام زمان (عج) که یک نگاه ویژه ای به ما بکند که اگر ایشون به ما نگاه ویژه کنند همه مشکلات ما ان شا الله حل میشه, پس هر کس آماده قرآن خواندنه بگه «یا مهدی ادرکنی»، و بعد بچه ها سوره توحید را با هم همخوانی می کنند.

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 20 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 662 مرتبه

 

بخش اول:

ورود ویژه:

تشویقبچه ها به صف می ایستند و توسط دو مربی که دم در ایستاده اند قرآن رو روی سر بچه ها می گیرن، بچه ها قرآن رو می بوسن  و از بین دو مربی که در حال خواندن شعر زیر هستند وارد سالن جشن می شود، و اما شعر:

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید با قرآن بمونی

 

تشویقمجری می گوید:

به نام خدا، بسم الله  مشکل گشا، بسم الله

همیشه بر لب ما   اسم خدا، بسم الله

ما را بود نگه دار در هر کجا، بسم الله

 

تشویقو در ادامه:

بچه ها جونی سلللاااام،حالتون خوبه؟ سرحالید؟دماغ ها چاقه؟ شنگول منگولید؟(اا ببخشید اشتباه شد، با قصه ی شنگول و منگول اشتباه شد.) بچه ها جونی، ما تو چه ماهی هستیم؟بله ، درستهتشویق ماه رمضون.

پیامبر عزیزمون(ص)می فرمایند:

رمضان شهر الله

  رمضان،ماه خداست

 

  

      رمضان ماه خداست                       ماه زیبای دعاست

        مثل عید، مثل بهار                         شب و روزش زیباست

 شاعر:محمد مهاجرانی

بچه ها، می دونید چه امام هایی، تولّدشون در نیمه ماه بوده است؟ سوال

اگر نمی دونید من به شما یاد می دَم ،تا اطلاعات شما از امامان مهربون، بیش تر بشه. آیا یادتونه نیمه ماه شعبان که گذشت، تولد کدام امام بود.بله !

تولد امام زمان (علیه السلام).

تشویقنیمه ماه ذی الحجّه، یعنی همان ماهی که عده ای از مردم به سفر حج می روند و حاجی می شوند، امام هادی (علیه السلام) به دنیا آمدَن.

هوراامّا نیمه این ماه هم که ماه مهمانی خداست، امام مجتبی (علیه السلام )پسر بزرگ امام علی علیه السلام به دنیا آمدن و همه مردم را خوشحال کردند.

هورادر همین هنگام، سفینه ی خلاق(عروسک بنیاد سفینه)، بدو بدو و با عجله در حالی که شعر زیر رو می خواند وارد صحنه می شود:

سلام سلام بچه های خوش زبون

شکر خدا اومد ماه مهربون

ماه نماز،ماه قنوت و دعا

خوش اومدین به مهمونی خدا

روزه ی کله گنجشکی تون قبول

خوبی های یواشکی تون قبول

تو کوچه ها،عطر دعا پیچیده

محبت از رو در سرک کشیده

قاصدک دعا، دوباره پر زد

نور خدا به دل های ما سر زد.

سفینه ی خلاق در ادامه می گوید: سلام،سلام، من شنیدم، ا.. خودم شنیدم که در مورد ماه مهمونی خدا صحبت کردید،من سوال دارم، از کی بپرسم؟

تشویقمجری که سعی در آرام کردن سفینه ی خلاق دارد می گوید: سلام عزیز خاله، بله ما داشتیم در مورد ماه رمضون،ماه مهمونی خدا با بچه ها حرف می زدیم و بعد، مجری  رو میکنه به بچه ها و می گوید: بچه ها ایشون، دوست من هستند و اسمشون،سفینه ی خلاق هست. سفینه جونی، اول خودت رو برای بچه ها معرفی کن تا با شما بیشتر آشنا بشوند.

تشویقسفینه ی خلاق: بچه ها جونم سلاااام، من سفینه ی خلاق هستم، سفینه تو زبان عربی به معنی کشتی هست به خاطر همین،بدنه ی من شبیه کشتی هست و سر و صورتم هم شبیه موجودات فضایی هست و همیشه هم سعی می کنم دنبال کارهای خلاقانه باشم به خاطر همین، به من می گویند،سفینه خلاق!

مجری: خوب،حالا که هم شما و هم بچه ها با شما آشنا شدند، می توانی سوالاتت رو از بچه ها بپرسی.

تشویقسفینه خلاق:آخی خیالم راحت شد،بچه ها برای این که من بتوانم سوار سفینه ام بشوم و برگردم فضا،باید جواب یه سری از سوالات رو پیدا کنم، خوب، اولین سوال،کی می دونه اون  کدوم خوردنی لحظه های افطار هست  که وقتی برعکسش کنیم باز هم، همان می شود؟(جواب: نان)

تشویقبچه ها ،آن چیست که در ماه رمضان با شروعش یک بار شروع به خوردن می کنیم و یک بار هم نباید بخوریم؟(جواب:اذان)



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 41 مرتبه

 

« جشن مهمونی آسمونی »

بخش سوم

عنکبوت گوشه ای از صحنه مشغول زیر و رو کردن و بالا و پایین کردن اون جعبه شکلاتی هست که ابتدای کار دستش از اون بیرون اومد. مجری می ره پیش عنکبوت و ازش می پرسه.

مجری میزنه پشتش و می گه: عنکبوت جون داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: اِ هان، شما اینجایین؟ ببخشید اصلاً متوجه نشدم. من دارم سعی می کنم که با این جعبه یه هدیه واسه مامان عنکبوتی جونم درست کنم، که خوشحالش کنم.

مجری: آفرین، خیلی فکر خوبیه، اما هدیه واسه چی؟

عنکبوت: خب آخه چند روز دیگه، عیده دیگه، می خوام عیدی بدم. مگه شما نمی دونین؟

 

مجری :ای وای راست می گه بچه ها. عنکبوت کوچولو می دونی چه عیدیه؟

عنکبوت: بله که می دونم، همون عیدیه که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) دست حضرت علی (علیه السلام) رو برد بالا و گفت: من کنت مولاه فهذا علی مولاه.

Part III

The spider is rummaging the chocolate box from which her hands came out at the beginning. The main actor comes to her and asks her:

Main actor: (touching her back): What are you doing my little spider?

The spider: um, you were here? Excuse me I didn’t notice you’re coming. I am trying to make a gift for my spider mommy with this box to make her happy.

Main actor: Bravo! It’s a good idea. But what is this gift’s occasion?

The spider: Well, a few days later is Eid. I want to give her an Eid gift. Didn’t you know that?

Main actor: Oh my! She is right kids. My little spider do you know what Eid it is?

 

The spider: Of course I know. It is the same day in which Prophet Muhammad (PBUH) raised the hands of Imam Ali (PBUH) and said whoever I am his leader, this Ali is his leader. 

 

مجری:عنکبوت جون، اون که عیده غدیره، هنوز مونده تا عید غدیر، 18 ذی الحجه است.

عنکبوت:آهان، آهان، فهمیدم همون عیدیه که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته بودن توی غار حراء، بعدش فرشته جبرئیل اومدن پیششون و بهشون گفتن : بخوان.

مجری: ای بابا، عنکبوت جون، اون عیده مبعثه، که دو ماه پیش، 27  رجب بود.

عنکبوت: حالا چه فرقی می کنه؟ بالأخره یه عیدی هست دیگه.

مجری: بذار از بچه ها بپرسیم. بچه ها شما می دونید چه عیدیه؟ (بعد از جواب بچه ها) بله، آفرین بچه ها عیده فطره.

 عنکبوت: اِ چه جالب، عیده فکره، یعنی باید اینجوری بشینیم (مثل ای کیو سان) و فکر کنیم .

مجری: عنکبوت جون، فکر نه،فطر یعنی اینکه همه ی بنده های خوبه خدا بعد از یک ماه روزه گرفتن دیگه می تونن افطار کنن و به شکرانه ی اینکه سلامت بودن و تونستن یکماه روزه بگیرن، فطریه بدن، یعنی به یاد نیازمندان هم باشن و سهمی از مالشون رو به اون ها عطا کنن.

مجری: حالا که بچه ها اینقدر چیزای خوب، خوب بلدن چطوره که یه بازی کنیم با بچه ها؟

عنکبوت: خیلیییی عالیه، آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

Main Actor: My dear Spider! That’s the Eid of Qadir. The Eid of Qadir has not come yet. It is on the eighteenth of Dhil-Hajja month.

The spider: Aha! I got it! It is the same day in which Prophet Muhammad( PBUH) had sit in the cave of Hira and angel Gabriel came to him and ordered him to recite.

Main Actor: No my dear spider! That is the Eid of Mabath which was two month ago on the 27th of Rajab.

The spider: What difference does it make. It is an Eid day anyway.

Main Actor: Let me ask the kids. My children! Do you know what Eid it is? (After the kids’ answers) Bravo! It is the Eid of Fitr.

The spider: How interesting! It is the Eid of “Fikr” (Thinking) which means we should sit on the floor like IQsun and meditate!

Main actor: My dear Spider! It is the Eid fo “Fitr” not the Eid of “Fikr” which means all good servants of the lord should terminate their fasting after a month of fasting.

Main actor: Know that these kids know so much good things, how about playing a game with the kids?

The spider: Perfect! Play, play, play, with playmates. Hurry up, tell us what the play is?

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 49 مرتبه

 

« جشن مهمونی آسمونی »

بخش دوم:

عنکبوت در وسط صحنه نشسته یه قرآن روی سرش و یه کاغذ جلوش گذاشته، و داره اسم حیوانات قرآنی رو با خودش تکرار می کنه. مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه. قرآن رو روی قلبش می ذاره، روی چشمش می ذاره.

مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟

 

عنکبوت: هیچی، دارم سعی می کنم با قرآن مأنوس شم. آخه دیدم که یه شب هایی آدم ها قرآن رو روی سرشون می ذارن. گفتم احتمالاً اون ها دارن سعی می کنن مأنوس شن. بعدشم تازه کلی با خودم فکر کردم که چطوری باید با قرآن مأنوس شم. مثلاً باید چیکارکنم که قرآن همیشه همراهم باشه؟؟چیکارکنم بره توی مغزم فراموشش نکنم؟بره توی قلبم چون خیلی دوستش دارم؟

مجری: ای بابا، ای بابا، از دست تو عنکبوت جون. تو چرا همه چیز رو با هم قاطی کردی؟ خوب گوش کن تا واست تعریف کنم. اون شب هایی که قرآن به سر می گیریم، اسمشون شب قدره. توی اون شب، قرآن به یکباره بر قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده.

Part 2:

The spider has sit down in the center of the scene while a Quran is on her head and a paper is in front of her and she is repeating the name of the Quranic creatures with herself. The main actor takes a look at her with surprise. Puts the Quran on her heart and on her eyes

Main actor: It has been a while since I am watching you and I am trying to understating the meaning of your actions. But sadly I could not understand the meaning of your actions.

The spider: It’s nothing, I am trying to be familiarized with the Quran. Because, one night I saw a group of people who had put the Quran on their heads. I said to myself, probably they are trying to be familiarized with the Quran. Besides, I have thought with myself very much, how may I be familiarized with the Quran? For example what should I do so that the Quran be always with me? What should I do so that Quran enters my head and I never forget it? … that Quran enters my heart and I always love it?

Main actor: Come on! Come one! You are making me crazy! You have mixed up everything. Listen carefully and I will tell you everything. Those nights in which we put the Quran on our heads are the nights of Qadr. The holy Quran has been sent down in such a night to our dear Prophet |)(PBUH).

 

عنکبوت: آهان یعنی اون شب تولده قرآنه؟ واسه همین همه قرآن رو روی سرشون می ذارن؟

مجری: بله می شه گفت تولد قرآنه اما واسه این قرآن رو، روی سرشون نمی گذارن. گوش کن داشتم می گفتم. قرآن رو روی سرشون می گذارن که به خدای مهربونی که این همه نعمت خوب بهشون داده و دوستشون داره قول بدن که به حرف خدا گوش   می دن.بعد از اون هم، منظور من از اینکه باید همیشه همراهت باشه این نبوده که این قرآن رو هر جا که می ری با خودت ببری. منظورم این بوده که قرآن رو بخونی وکلامش رو یاد بگیری و به ذهنت بسپاری و بهش عمل کنی. وقتی همیشه به حرف قرآن عمل کنی، اونوقت احساس می کنی که قرآن همه جا همراه توست. حالا متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله، خوبه خوب یاد گرفتم.

 

The spider: Aha, so those nights are the birth nights of the holy Quran. So that’s why people put the Quran on their heads.

Main actor: Yes, somehow we may call those nights as the birth night of the Quran but it’s not why they put the Quran on their heads. I was telling. They put the Quran on their heads to make an annual covenant with the god so that they shall listen to god’s orders. And then again, I didn’t mean by being familiarized with the Quran to take the Holy Quran with yourself wherever you go! I mean that you should read the Quran, learn its words and remember it and perform it. When you always perform the Quran’s orders then you will feel that Quran is always with you wherever you go. Did you understand?

The spider: Yes, Yes, I got it. 

مجری: خب حالا بیا با هم یه تمرین انجام بدیم. خدا توی قرآن می گه : و بالوالدین احسانا، معنیش رو می دونی؟

عنکبوت: بله خیلی خوب هم می دونم. تازه بلدم باید چیکار کنم. یعنی باید به پدر و مادرم احترام بذارم، به حرفشون گوش کنم، بهشون کمک کنم، اذیتشون نکنم.بله، بلدم.

مجری: آفرین، نه بچه ها مثل اینکه یه چیزایی بلده.

عنکبوت: می خواین، مثلاً شما بشین مامان عنکبوتی، منم عنکبوت کوچولو، بعد ببینید من چطوری به مامانم کمک می کنم؟

مجری: بله، موافقم، خیلی فکر خوبیه. مثلاً من خیلی کار کردم، خسته ام، روزه هم هستم، الان می خوام یه ذره استراحت کنم.

مجری این رو می گه و روی یک صندلی می شینه و سرش رو به صندلی تکیه می ده و چشماش رو روی هم می گذاره.

عنکبوت هم شروع می کنه به مرتب کردن اون اطراف ،پاش می خوره به چیزی و ازبالا پایین می افته و صدا می کنه.

مجری: باوحشت از خواب می پره و می گه: چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی، هیچی، شما بخواب اصلاً هم نگران نباش.

مجری: عنکبوت کوچولو شما بشین تکالیفت رو انجام بده تا من یه کوچولو بخوابم.

عنکبوت: چشم، چشم و می ره توی آشپزخونه. ظرف ها رو بچینه روی میز، مامان نمکدون رو کجا گذاشتی؟

مجری: از خواب می پره، واسه چی می خوای؟ همونجا روی کابینته.

Main actor: All right! Now, let’s do an exercise. The lord says in the Quran: “Treat kindly with your parents.” Do you know what that means?

The spider: Yes, I know very well. I even know what I should do. It means that we should respect our parent, listen to their words, help them and don’t annoy them. Yes, I know that much.

Main actor: Well done! It looks that she knows something.

The spider: Let’s imagine that you are mommy spider and I am little spider. Let’s see how I help my mother.

Main actor: Yes, I agree. That’s a good idea. For example let’s imagine that I have done so much work and I’m tired and fasting. Now I am going to rest a little.

The main actor sits on a desk and rests her head on the desk and closes her eyes.

The spider tries to tidy everything but her legs hits something and it falls on the floor and makes a sound.

Main actor: (Wakes up scared) what was that? What was that?

The spider: Nothing, it was nothing. You sleep and don’t bother yourself.

Main actor: little spider! You sit down and do your homework until I wake up.

The spider: OK! OK! (She enters the kitchen and starts to put the dishes on the table) mom! Where did you put the salt?

Main actor: (wakes up) why do you ask? It’s in the cabinet.

عنکبوت: آهان دیدم، دیدم، ممنون. دوباره کمی می گذره صدای تلویزیون رو بلند می کنه که قرآن گوش کنه.

مجری: از خواب می پره، چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی گفتم همینجوری که خوابین، قرآن رو هم بشنوین، ثواب داره.

مجری: عنکبوت رو نگاه می کنه و می گه اینجوری می خوای به مادرت کمک کنی و از بچه ها می پرسه بچه ها به نظرتون عنکبوت کوچولو اینطوری به مادرش کمک کرد؟

عنکبوت: خب آخه من می خواستم میز رو بچنیم واسه افطار آماده باشه،داشتم کمک می کردم. آخه پس من چطوری به و بالوالدین احسانا عمل کنم؟

مجری: بله درست می گی، اما باید بدونی کمک کردن وقت داره، بعدشم واسه نیکی کردن به مادر و پدر خیلی کارهای دیگه می شه انجام داد.مثل همون هایی که خودت گفتی. احترام گذاشتن، به حرفهاشون گوش کردن، خوشحالشون کردن و....، حالا  عنکبوت کوچولو می خوای با بچه ها یه بازی کنیم که هممون یه کار خوب یاد بگیریم؟

عنکبوت: بازی؟بازی کنیم. آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

 

The spider: Aha, I see. Thank you. (After a while she raises the volume of the TV to listen to Quran)

Main actor: (awakens suddenly) What was that? What was that? 

The spider: Nothing. I just thought that it would be better if you listen to Quran while you are sleeping. It is a good deed.

Main actor: (Stares in the spider’s eyes and asks) Is this how you help your mother? (and asks the kids) Do you think this little spider helped her mother?

The spider: Well, I was helping put the dishes on the table to prepare everything for the Iftar. So how can I treat kindly with my parents?

Main actor: You’re right! But you should know that there is time for everything and besides, there are many other things which you can do to help your parents. Like what you mentioned yourself. To show respect, to listen to their words, to make them happy and etc. Now my little spider do you want to play a game with the kids to learn a good deed?

The spider: Game? Let’s play. Game, game, game, with our playmates. Come on tell us what the play is?



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 80 مرتبه

 

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«بسم الله الرحمن الرحیم»

In the name of the God, the compassionate, the merciful

 

این طرح با اهداف زیر نوشته شده است.

1-آشنا ساختن کودکان با مفهوم واقعی انس و عمل به قرآن

2-عینی ساختن مفاهیم انتزاعی انس و عمل به قرآن برای کودکان

3-آشنا ساختن کودکان با مصادیق انس و عمل به قرآن

4- آشنا ساختن کودکان با اسامی حیوانات قرآنی

5-آشنا ساختن کودکان با مفاهیم شب قدر، رمضان بهار قرآن، عید فطر، قرآن به سر گذاشتن

6-آشنا ساختن کودکان با مصداق عملی و بالوالدین احسانا

:This program is written for the following objects

1- To familiarize the children with the concept of familiarity with the Quran and implementation of it

2- To materialize for the children the subjective concepts of familiarity with the Quran and implementation of it

3- To familiarize the children with the examples of familiarity with the Quran and implementation of it

4- To familiarize the children with the name of the creatures mentioned in the Holy Quran

5- To familiarize the children with the concepts of the night of Qadr, Ramadhan the spring of the Quran, Eid-al-Fitr, the ceremony of putting the Holy Quran on the heads

6- To familiarize the children with the practical examples of treating kindly with parents

 

 

 اطلاعاتی که در این طرح به کودکان داده می شود.

1-مفهوم شب قدر

2-مفهوم رمضان بهار قرآن

3-مفهوم قرآن قرآن به سر گذاشتن

4- مفهوم عید فطر

5- عید غدیر

6-عید مبعث

7-یاد دادن اسامی حیوانات قرآنی

8-یادآوری ماجرای  لیلة المبیت

 

:The Information presented in this program to children are as follows

  1. The concept of the night of Qadr
  2. The concept of the Ramadhan as the spring of the Quran
  3. The ceremony of putting the Holy Quran on the heads
  4. The concept of Eid-al-Fitr
  5. Eid-al-Qadir
  6. Eid-al-Mabath
  7. Teaching the name of the creatures mentioned in the Holy Quran
  8. Reminding the event of the night of Mabit

 

 

« جشن مهمونی آسمونی »

ورود ویژه:

بچه ها به صف می ایستند و توسط دو مربی که دم در ایستاده اند قرآن رو روی سر بچه ها می گیرن، بچه ها قرآن رو می بوسن  و از بین دو مربی که در حال خواندن شعر زیر هستند وارد سالن جشن می شود، و اما شعر:

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید با قرآن بمونی

The ceremony of the divine feast

Special entrance:

The children stand in a row and two tutors who have stood by the door hold Quran upon their heads and children kiss the holy Quran and enter the hall of the ceremony between two tutors while singing the following rhyme:

We are going to a feast                      Which is a divine feast

If you want to know the secret                   You should stay with the Quran

 

مجری:بسم الله الرحمن الرحیم

کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه          به ما می ده  هرچی بخوایم       مهربونیش کم نمی شه

سلام به گل، به غنچه ها

سلام من، به بچه ها

سلام می دم تا که دلم وابشه

روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام سلام همگی سلام   هزار و سیصد تا سلام

 

The main actor: In the name of God, the compassionate, the merciful

All our actions are started                          by the name of our dear lord

He bestow us everything we like                and his compassion shall never be diminished

Hail to the flowers and the sprouts            Hail to my dear children

I say hello which cheers me up                             and puts a smile on my lips

Hello, Hello to everyone                             Hello, Hello for a thousand and one

حالتون خوبه بچه ها؟؟خوش اومدین. خوش اومدین می دونید ما واسه چی دور هم جمع شدیم؟ خب بهار قرآن شده، ماه رمضان اومده؛ توی این ماه کلی اتفاقات و برنامه ها رو ماداریم، مثل ولادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)،   شب های قدر، شهادت امام علی(علیه السلام) مهربونمون، ما هم الان دور هم جمع شدیم به یه مهمونی.به جشن«مهمونی آسمونی» خوش اومدین.

Are you OK my dears? Welcome here. Welcome. Do you know why we are gathered here? Well, it is the spring of the holy Quran, The month of Ramadhan has arrived. We have many events and programs in this month, like the birthday of Imam Hassan Mujtaba (PBUH), The nights of Qadr, The martyrdom night of kind Imam Ali (PBUH) and now we’ve gathered here for a feast. Welcome to the ceremony of Divine feast.

 

بخش اول

عنکبوت زمانی که مجری در حال سلام و احوال پرسی با بچه هاست،از گوشه ای از صحنه آروم آروم طوری که مجری اون رو نبینه و فقط بچه ها ببیننش برای   بچه ها دست تکون می ده و می ره پشت یه میزی که از قبل اونجا قرار گرفته می شینه.

مجری بعد ازاحوال پرسی وخوش آمدگویی توجهش نسبت به جعبه شکلاتی که روی میزه جلب می شه وبه سمت میزمیاد درهمین لحظه عنکبوت شروع به صحبت کردن با خودش می کنه.

Part I

The spider enters slowly from a corner of the scene while the main actor is greeting the children and can’t see her and only the children are able to see her, She waves her hands for the children and sits behind a desk which has already been put there.

عنکبوت: با این چیکار کنم خوبه؟؟بذار ببینم. این رو باید اینجوریش کنم........

مجری: روبه بچه ها، یه صدایی داره میاد شما هم می شنوید؟؟ به نظرتون صدا داره از کجا میاد؟؟؟

بچه ها چون قبلاً عنکبوت رو دیدن به پشت میز اشاره می کنن.

اما مجری چشمش به جعبه شکلات می افته و بدون توجه به راهنمایی بچه ها  دستش رو توی جعبه شکلات می کنه می گه: حتماً باید شکلات های خیلی خوشمزه ای داشته باش.

در همین موقع تا میاد شکلات برداره یکهو دست عنکبوت از توی جعبه بیرون میاد.عنکبوت از پشت میز بلند می شه.

مجری کمی می ترسه و با تعجب می گه: اِ اِ دست شما، این تو چیکار می کنه؟؟

عنکبوت: اِ ببخشیدا این سؤاله منه دست شما این تو چیکار می کنه؟؟

The spider: What should we do to this? Let me see! We should put it this way …

Main actor (facing the children): I heard a voice. Don’t you? Where do you think this voice is coming from?

The children which has already seen the spider point to the desk.

But the main actor whose eyes has turned to a chocolate box, enters her hand in the chocolate box while ignoring the children:

Surely, there should be delicious chocolates here.

At the same time when he/she is trying to take a chocolate the hands of the spider gets out from the box and the spider stands up behind the desk.

مجری: خوب من اومدم شکلات بخورم.

عنکبوت: شکلات بخورین؟؟ مگه شما روزه نیستن؟؟

مجری: ای وای، چرا روزه ام، خوب شد گفتی اصلا یادم نبود.

عنکبوت: بله خب، اگه دیگه با من کاری ندارین من برم دنبال کارم.

مجری: خب بله بفرمایید.اِ اِ نه یه لحظه صبر کن.شما چی هستی؟

عنکبوت: من، یکی از حشراتی هستم که اسمش توی قرآن اومده.

مجری: یه دور، دور عنکبوت می چرخه و از سر تا پا به اون نگاه می کنه و می گه:اسمت توی قرآن اومده؟ اوممممم، بذار فکر کنم.....، آهان فهمیدم تو گرگی.

The spider: I beg your pardon but this is my question, why do you think you have put your hands there?

Main actor: well, I tried to have a chocolate.

The spider: Have a chocolate?? Aren’t you fasting?

Main actor: Oh my! Yes I am. Thank you for reminding, I had completely forgot.

The spider: Well then! I should go after my own business if you don’t mind.

Main actor: Well of course! Here you go! But, wait a minute. What are you?

The spider: I am one of the insects mentioned in the Holy Quran.

Main actor (while turning around the spider and taking a glance at his up and down): Your name has been mentioned in the Holy Quran? Um, Let me think … . I got it! You are a wolf.

 

عنکبوت: گرگ؟ آخه من کجام شبیه گرگه؟؟ بعدشم گفتم حشره.گرگ حشره است؟

مجری: آهان، راست می گی، صبر کن الان می گم، اومممم، فهمیدم زنبوری.

عنکبوت: زنبور؟ آخه من زنبورم؟

مجری: آره دیگه، ببین تنت راه راهه.

عنکبوت: آخه زنبور، سیاه و زرده، بعدشم بال داره. یه راهنمایی دیگه می کنم، یکی از سوره های قرآن به نام منه.

مجری کمی فکر می کنه و می گه: نمی دونم، می شه خودت بگی؟؟؟

عنکبوت: بله که می گم،چرا که نگم.من عنکبوتم.

مجری:آهان، عنکبوت، همون عنکبوت کوچولویی که با ساختن خونه اش دم در غاری که پیامبر از دست دشمناش توش پنهان شده بود تونست به امر خدا جون پیامبر رو نجات بده؟

The spider: A wolf? Do I look like a wolf to you?? And then again I said an insect. Is wolf an insect?

Main actor: um, you’re right!! Wait a minute and I will tell you. Mmm, I got it. You’re a bee.

The spider: A bee? Am I like a bee?

Main actor: Why not? You are striped.

The spider: But the bee is black and yellow and it has wings. Another tip. One of the surates of the Quran is named after me.

Main actor thinks for a while and says: I don’t know my dear spider. Will you tell us, yourself.

The spider: Of course I will. Why not? I am a spider.

Main actor: Aha, Spider. Are you the same spider who could save the life of the Prophet (PBUH) by making his house in the entrance of the cave in which the Prophet (PBUH) had hidden himself?

عنکبوت: بله، بله. اون عنکبوته مثل اینکه، پدر، پدر، پدر، پدر پدربزرگم بوده.خاله مهربون؟ حالا که شما اینقدر چیزای خوب خوب بلدین، می شه اسم حیوانات قرآنی رو به من یاد بدین؟ آخه می خوام با قرآن مأنوس شم.یعنی انس بگیرم.

مجری: بله اسم حیوانات رو که الان از اون خاله خواهش می کنم بهمون بگن. اما تو معنای انس با قرآن رو می دونی؟

عنکبوت: نه فقط شنیدم انس با قرآن خیلی خوبه.

مجری: خب من الان بهت می گم. انس با قرآن یعنی اینکه قرآن رو یه جوری بخونی که یاد بگیری، اونوقت بتونی هم به دیگران یاد بدی، هم خودت بهش عمل کنی.یه جوری که انگار قرآن همیشه همراهته. متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله فهمیدم، دست شما درد نکنه.

مجری: چه ها الان من یه دور اسم همه ی حیواناتی که توی قرآن آمده رو واستون می گم  وشما هم خوب گوش کنین که این اسم ها رو یاد بگیرید چون بعدش می خوایم با هم بازی کنیم. بلدرچین، پشه، مگس، زنبور عسل، عنکبوت، ملخ، هدهد، کلاغ، مورچه، پروانه، شپش، میمون، استر، گوسفند، گرگ، شتر، شیر، اسب، گاو، گوساله، مار، اژدها، الاغ، خوک، سگ، ماهی، قورباغه، فیل

مجری: خب حالا بریم بازی کنیم؟

عنکبوت: آخ جون، آی بازی، بازی، بازی   با دوستای هم بازی     زودباش بگو چه بازی.

 

The spider: Yes. Yes. That spider was something like the father of father of father of my grandfather. Dear auntie! Now that it looks like you know many good things, would you mind teaching me the name of some of the creatures mentioned in the Quran? You know, I want to familiarize myself with the Quran. I mean to be fond of Quran.

Main actor: Yes, the name of the creatures I will ask that auntie to tell us. But do you know the meaning of being familiarized with the Quran?

The spider: No, I have just heard that it is good to be familiarized with the Quran.

Main actor: OK, I will tell you now. To be familiarized with the Quran means to read the Quran in a way to learn it, then you can teach it to others and you will perform its orders. It is like that the Quran is always with you. Did you understand?

The spider: Yes, Yes. I got it. Thank you.

Main actor: Dear auntie! Please would you teach us the name of some of the creatures mentioned in the Quran to me and the spider? My dear children, you listen carefully too, to learn their names because we are going to play a little game afterward.

Auntie: Hello my dear children. Right now I will tell you once the name of the creatures mentioned in the Quran and you listen carefully. Quail, mosquito, fly, bee, spider, locust, hoopoe, crow, butterfly, louse, monkey, mule, sheep, wolf, camel, lion, horse, cow, calf, snake, dragon, donkey, pig, dog, fish, frog and elephant.

Main actor: Now, let’s play a game.

The spider: Hurrah, play, play, play, with playmates. Hurry up, tell us what the play is?

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), حدیث برای کودکان, قرآن برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 11 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1251 مرتبه

 

 

سلامی دوباره به قشنگی خود ماه رمضون:

مامانا و باباها:

شما «لی لی حوضک» یادتون هست؟سوال

می نشستیم زمین و دستمون تو دست بزرگترا که:

                                                                                                                                       
لی لی حوضک، گنجشکه اومد آب بخوره

افتاد تو حوضک و ...

اما فکر نکنم تا حالا «لی لی حوضک ماه رمضونی»

شنیده باشین!!!چشمک

و حالا:

تشویقلی لی حوضک،تشویق

گنجشکه اومد آب بخوره.

یادش اومد روزه اس.

اولی گفت:افطاری بیاین خونه ی ما.

دومی گفت:قدم روی چشمای ما.

سومی گفت:ثواب داره،آره بچه ها.ُ

چهارمی گفت:پس سحری تونم با ما.

پنجمی گفت:به خاطر همه خوبیا،همه نعمتا،با هم بگیم:شکر خدا.محبت

ایده پرداز:مرثا نورانی، ساجده طالبی

باز نشر: وب سایت سفینه



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, تربیت دینی, تربیت دینی, تربیت دینی, بازی و کاردستی
تاريخ : چهارشنبه 10 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1744 مرتبه

 

«میهمانی ماه مهربان »

«جشن نیمه رمضان؛ میلاد امام حسن مجتبی(علیه السلام)»

رمضان 

الف- وجه تسمیه (چرا میهمانی ماه مهربان؟):

در حدیث داریم:«...خداوند از نور وجود امام حسن مجتبی(ع) ماه  و خورشید را آفرید.»

از ابعاد وجودی انسان، که خدای متعال در قرآن بیان فرموده است، کرامت انسان است . کرامت از ماده کَرُمَ، به معنای شرافت و شریف بودن است؛کریم اهل بیت (علیهم السلام)، امام حسن مجتبی (علیه السلام) می باشند، که «بنیاد سفینه » در نظر دارد کرامت و کریم بودن را با بازی و بیانی کودکانه و با روش علمی اصطلاحاEdutainment(سرگرم آموزی) از طریق سرگرمی، جذابیت، خلاقیت و تغییر نگرش و گرایش به میهمانان کوچک خود منتقل سازد.

 

کودکان در جشن

و از معیارهای کرامت ،نرم خویی و مهربانی است و فردکریم بر خلاف فرد لئیم، از خوراندن لذت می دهد؛پس با هم برسرسفره ی جود و بخشش کریم اهل بیت می نشینیم.تشویق



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, حدیث برای کودکان, بازی و کاردستی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان)
تاريخ : 7 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1196 مرتبه

رمضان

سلام مامان های مهربان!
با چند تا بازی اومدیم تا انشاءالله ماه رمضان خوبی را با کوچولویتان سپری کنید.
۱- چند تا سبد یا قابلمه رو به ترتیب سایز بچینید و بگذارید بچه ها توپ را توی سبدها بیندازند.


۲- اسم حیوانات مختلف و بعضا عجیب را بگویید تا بچه ادای راه رفتنش را در بیاورد.   

۳- از کودک بخواهید حرکات مختلفی بکند مثل درجا زدن، پریدن، لی لی کردن، سینه خیز رفتن، بشین و پاشو و ... را انجام دهد و شما دو عبارت «یخ شو» را برای متوقف کردن حرکت و «آب شو» برای ادامه حرکت بگویید.

۴- یک صندلی یا مبل (هر کدام بی خطرتر است) را انتخاب کنید و به بچه بگویید فرض کند آن صندلی پل است و باید از روی آن رد شود. دفعه بعد صندلی را تونل تصور کند و از زیر آن رد شود. می توانید با ترکیبی از وسایل خانه یک مجموعه از سازه ها(!) بسازید. کمی خلاق باشید مامانای مهربون!


۵- از بچه بخواهید پانتومیم فعالیت های مختلف روزمره را بازی کند. مثل غذا خوردن، مسواک زدن،... . می توانید فعالیت ها و بازی های پارکی را هم موضوع پانتومیم قرار دهید. مثل سرسره بازی، تاب بازی، الاکلنگ



ادامه مطلب...

موضوع : تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 25 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 15 نفر
بازديدهاي امروز : 2756 نفر
بازديدهاي ديروز : 3737 نفر
بازدید هفته قبل : 27672 نفر
كل بازديدها : 3360931 نفر
امکانات جانبی