دهه ی فجر
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : يکشنبه 29 مهر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد:

https://telegram.me/bonyadsafineh

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : شنبه 23 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : جمعه 22 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : جمعه 22 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2309 مرتبه

 

تشویقدختر کوچولویم روی شونه هایم خواب بود،باران می بارید و  چتر بدست بودم،اما دلم نمی آمد زیبایی های رو که می دیدم  بی تفاوت از کنارشون بگذرم.

محبتدلم می خواهد تمام خوبی ها و زیبایی ها  رو، به تموم مردم عالم هدیه کنم.

خندونکپیش خودم می گفتم: می تونستم خبرنگار هم بشم؛ البته اون وقت، فقط و فقط خبرهای خوب  و خوش رو به سراسر عالم، مخابره می کردم!

تشویقچه پیرمرد نازنینی بود! خوش ذوق و با سلیقه!

چشمکلباس نارنجی پوشیده بود و بلند می گفت:

مرگ بر آمریکا یادت نره!

مرگ بر اسرائیل یادت نره!

خندونکبه به! این عکس هم که واقعا هنری شد!

(البته مشک آن است که خود ببوید  نه آن که عطار بگوید!!)

محبتبالن هایی که رویشان نوشته بود؛جای شهدا خالی.

تشویقنمی دونم،شاید جای ما پیش شهدا خالیه.

تشویقپسر کوچولویی،با فکر خودش پرچم اسرائیل رو درست کرده بود تا اون رو آتش بزنه.

تشویقهمه بودند:پیر،جوون،کوچیک،بزرگ،مرد،زن...

برای انقلابشون.

تهیه و تنظیم:مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), مناسبت های مذهبی, دهه ی فجر, مناسبت های ملی
تاريخ : جمعه 22 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 257 مرتبه

 

تشویقدر سالروز میلاد بانوی صبر و استقامت، کلاس "پیام شادمانی" یک ساله می شد،پس به مناسبت این میلاد بزرگ،دهه ی فجر،تولد یکی از بچه ها،یک اردو حسابی ترتیب دادیم؛ اردو در سالن تیراندازی در یک روز برفی:

تشویقبچه ها تیر اندازی کردند:

تشویقشعرها و سرودهای انقلابی خواندند:

تشویقبرای دوستشان تولد گرفتند:

تشویقمولودی زیبا و کوتاهی رو در مورد "عمه سادات" تمرین و اجرا کردند:

فرشتهاین هم متن مولودی:

تشویقکلی بازی نشستنی انجام دادند:

هماهنگی و اجرا: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), دهه ی فجر, خلاقیت, خلاقیت, خلاقیت, خلاقیت, خلاقیت, مناسبت های ملی, پیام شادمانی(کلاس قرآن), تربیت دینی, شعر و قصه, شعر و قصه
تاريخ : پنجشنبه 21 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1129 مرتبه

 

سلام دوستان خوب و همراهان همیشگی بنیاد سفینه 

همانطور که می دانید بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه در راستای اهداف عالی تربیت دینی کودکان با شما همراهان بصیر سفینه، وعده دارد که گزارش جشن ها و مراسمات شما عزیزان را با کمال افتخار بر روی وب سایت خود، قرار دهد تا همه ی مادران و مربیان بتوانند از ایده ها و برنامه ها بهره گیرند.

افتخار می کنیم رسانه ی فعالیت های خدا پسندانه ی شماباشیم.

این گزارش تصویری مربوط به یکی از گروه دوستان بنیاد سفینه می باشد، مادرانی دغدغه مند، که دور هم جمع شده اند تا لحظاتی به یاد ماندنی  در عرصه ی فرهنگ دینی و ملی برای کودکانشان خلق کنند.

این هم ساخت کلاژ بسیار زیبای  نقشه ی کشورمون  ایران، با سلیقه و خلاقیت کودکان ، همراه با عکس امام خمینی (قدس سره الشریف) و رهبر عزیز و گرانقدرمان (مد ظله) و عکس زیبای شهیدان ایران اسلامی عزیز که در جای جای میهنمان دیده می شود.

مادران خوب، دانا و آگاه خدا قوت

عکس از: خانوم ها سمانه جلالی و مریم معینیان

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی

 



موضوع : دهه ی فجر, مناسبت های ملی, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 21 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 807 مرتبه
 

وای عجب جشنی بود؟ چقدر به همه، مخصوصاً بچه ها خوش گذشت و جای همگی شما خالی بود.

احتمالاً می پرسین چه جشنی؟ کی؟ کجا؟

http://tebyansch.com/?p=3556

(لینک گزارش کامل سومین جشن باشکوه فصل پرواز)

پیشنهاد می کنیم حتماً سر بزنید و از خواندن بخش های مختلف این گزارش لذت ببرید.



موضوع : دهه ی فجر, مناسبت های ملی, تربیت دینی
تاريخ : چهارشنبه 20 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 20 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : سه شنبه 19 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1379 مرتبه

 

وای عجب جشنی بود؟ چقدر به همه، مخصوصاً بچه ها خوش گذشت و جای همگی شما خالی بود.

احتمالاً می پرسین چه جشنی؟ کی؟ کجا؟

این جشن هرسال، به صورت بسیار مفصل و  با غرفه های مختلفی در تاریخ 21 بهمن ماه برگزار می شه که جا داره همینجا از مسئولین محترم، خوش فکر و ساعی مجتمع آموزشی غیر دولتی پسرانه تبیان به خاطر برگزاری این جشن با شکوه و کم نظیر در عرصه ی فرهنگی ایران عزیز، مراتب قدر دانی خود رو اعلام کنیم.

القصه، یکی از غرفه های این جشن باشکوه، غرفه ی کودک هست. و 2 سالیه که مسئولیت غرفه کودک به عهده ی بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه است.

گزارش غرفه ی کودک

توی این غرفه بخش های مختلفی وجود داشت و توی هر بخش فعالیت های مخصوصی برای بچه ها تعریف شده بود، و بچه ها برطبق فعالیت های تعریف شده هر بخشی رو با کمک و راهنمایی مربی ها سپری می کردند تا به بخش بعدی راه پیدا کنند. گزارش هر بخش، به تفصیل تقدیم می گردد.

بخش اول

یه شیئی به عنوان کیک جشن تولد انقلاب وجود داشت و یه عالمه خمیر بازی که قرار بود بچه ها با خمیر بازی، کیک جشن تولد انقلاب رو با سلیقه و  خلاقیت خودشون تزیین کنند، که چقدر این کار بهشون چسبید و انصافاً چقدر قشنگ تزیینش کردند و حسابی بهشون خوش گذشت و کلی عکس یادگاری با کیکشون گرفتند.

بخش دوم

یه جدول« 22 بهمن مبارک» بود که به تعداد و اندازه ی خونه هاش، برگه های رنگ آمیزی طراحی شده بود و بچه ها باید برگه ها رو رنگ آمیزی می کردند، جای هرکدوم رو توی جدول پیدا می کردند و برگه ها رو سرجاش می چسبوندند تا خونه های جدول پرشه و کلاژشون تکمیل شه. 

 

بخش سوم

بچه ها هواپیما بازی کردند؛ یعنی دستاشون رو باز کردند و مثل هواپیما، اوج گرفتند و صدای هواپیما در میاوردند. وای که چه کیفی می کردند!

 

بعد از این که حسابی بازی کردند و بهشون خوش گذشت وسر جای خودایستادن،

مربی: رو به بچه ها گفت: بچه ها،شما  با و جود این که اون موقع نبودید و امام خمینی رو ندید ولی الان،توی هواپیمای امام خمینی(قدس سره الشریف) هستید،کنار ایشونید ،حالا بهشون چی دوست دارید بگید؟ (و از سه تا از  بچه ها سئوال می کند.) و از سه نفر دیگه می پرسه:اگه الان امام خمینی(قدس سره الشریف) پیش ما بودن فکر می کنید به شما بچه ها چی می گفتند؟

بخش چهارم

توی بخش چهارم واسه اینکه یه ذره خستگی بچه ها در بره و کمی هم پذیرایی بشوند، بچه ها شعر زیبای آی خنده خنده رو یادگرفتند ودر حال تکون دادن پرچم هاشون، هم صدا با هم شعر زیر رو خواندند :

آی دسته دسته دسته

قفل قفس شکسته

مرگ بر شاه ظالم

گفتیم دسته دسته

آی خنده خنده خنده

توی هوا پرنده

شاه فراری شده

آمده وقت خنده

آی غنچه غنچه غنچه

سینی و نقل و غنچه

از سفر آمد امام

وا شد دهان غنچه

آی باغچه باغچه باغچه

خورشید روی طاقچه

پیروز شد انقلاب

گل داد باغ و باغچه

بخش پنجم

در بخش پنجم، بچه ها به صورت خیالی با هم برف بازی کردند؛ یعنی مثلاً گلوله برفی درست کردند و به سمت هم پرتاپ کردند و پناه گرفتند، بچه ها می بایست گلوله برفی های بزرگتر، درست می کردند و به خوبی نشونه می گرفتند... تا زمانی که مربی صدای بلبل پخش می کرد. و بچه ها به محض شنیدن این صدا، باید دست از بازی  می کشیدند و به بالا و پایین می پریدند.

 پس از قطع شدن صدای بلبل، باید بلند می گفتند:

جشن انقلابمون مباااااااااارک!

و در آخر هم ،نوبت رسید به  گرفتن هدیه ها که قطعاً یکی از بخش های جذاب و دوست داشتنی واسه بچه هاست.

و در حاشیه ی جشن؛  ایشون کوچک ترین عضو  غرفه ی کودک بودند.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), دهه ی فجر, مناسبت های ملی, شعر و قصه, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 18 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : دوشنبه 18 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1045 مرتبه

 



موضوع : دهه ی فجر, مناسبت های ملی, انیمیشن
تاريخ : 17 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1101 مرتبه
 

«به نام خدای مهربون»

به نام خدای جهان آفرین     به این آفرینش هزار آفرین

بخش سوم

مجری: یه سؤال؟ هواپیما هم خاطره ای از اون روز داشت؟؟

مجری از قول سررسید می گه: بله یادمه هواپیما همیشه می گفت، اون روز من از بالا همه چیز رو می دیدم. همه ی خیابونا پر از آدم بود. همه ی مردم برای دیدن رهبرشون امام خمینی (قدس سره الشریف) از خونه هاشون اومده بودن بیرون، آخه قرار بود بعد از 15 سال امام و رهبر مهربونشون رو ملاقات کنن. اون ها توی تمام خیابونا گل گذاشته بودن و هر کسی هم یه شاخه گل دستش بود. مردم پر جنب و جوش بودن و هر کسی، هر کاری که می تونست، انجام می داد.

مجری: بله درست مثل روزهای انقلاب. مردم پراز جوش و خروش بودن و هر کسی کاری رو انجام می داد. هیچکس آروم و قرار نداشت و همه در حرکت بودن.

مجری از قول ساعت می گه: هواپیما می گفت مردم همه خوشحال و هیجان زده بودند اونقدر که من هم از خوشحالی اون ها خوشحال شده بودم و هیجانی. اما امام خمینی(قدس سره الشریف) ، ساکت بود و آروم. اون روز قرار بود امام خمینی(قدس سره الشریف) به بهشت زهرا و قطعه ی شهدا بره و واسه مردم سخنرانی کنه. بله همون شهدایی که به حرف امام گوش کرده و بودن و تا پیروزی انقلاب با دشمن و رژیم طاغوت، یعنی همون رژیم شاهنشاهی که به مردم ایران زور می گفتند، جنگیدن.

مجری: بله بالأخره در روز 22 بهمن ماه 1357 انقلاب پیروز شد و ما هر ساله به مناسبت پیروزی انقلاب یه جشن بزرگ می گیریم.

به به ! چه روزی ! چه جشنی !
جشن من ! جشن تو ! جشن ما ! جشن پیروزی انقلاب !
دست بزن . گل بریز . نقل بپاش . بخند و شاد باش.
جشن انقلابمونه . همه جا گلبارونه .جشن تولد شهیدهاست. نگاهشون کن . نمی بینی ؟ چرا می بینی ! همه جا هستند . روی زمین و تو آسمان ، روی بال فرشته ها
صدایشون کن ! نمیتونی ؟چرا می تونی ! نامشان همه جا هست . روی دیوار کوچه ها ، خیابان ها ، مدرسه ها ، پارک ها ، همه جا و همه جا .
بگرد و پیدایشون کن . صدایشون کن و بگو : تولدتان مبارک ، ای شهیدان انقلاب .

 بچه ها موافقید همه با صدای بلند برای شادی روح شهدای انقلاب، دفاع مقدس وامام خمینی(قدس سره الشریف) یه صلوات بفرستیم.

بچه ها : بله صلوات.

مجری: حالا موافقید بریم سراغ باز بعدی؟



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), دهه ی فجر, خلاقیت, مناسبت های ملی, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1174 مرتبه
 

«به نام خدای مهربون»

به نام خدای جهان آفرین     به این آفرینش هزار آفرین

بخش دوم

مجری از قول ساعت می گه : خب حالا که ما رو بردید، توی حال و هوای اون روزها، بذارید من هم واستون خاطره های اون روزها رو تعریف کنم.

مجری از قول ساعت می گه : ماجرا از وقتی شروع شد که، آدم های ظالم و خائنی مثل شاه به خودشون اجازه دادن هرجوری دلشون می خواد، با مردم کشورمون رفتار کنن و هر بلایی که می تونستن سر مردم بیارن. اون ها به  مردم زور می گفتن، خانه ها و زمین هاشون رو به زور از دستشون در می آوردن و به نام خودشون می کردن، تازه این کارهای کوچیکشون بود، یه خیانت خیلی بزرگشون این بود که خیلی راحت تمام سرمایه ی کشورمون رو دو دستی تقدیم دشمن هامون؛ آمریکا، اسرائیل و انگلیس، می کردن. خیلی راحت نفت رو هدر می دادن بدون این که فکر کنن این نفت حق همه ی مردم ایرانه و خیلی کارهای دیگه.

مردم ایران آدم های مؤمن و با ایمانی بودن، و مردم همیشه به حرف علمای دینشون گوش می دادن و اون ها رو دوست داشتن. اما شاه و اطرافیانش که اصلاً بویی از اسلام و دین نبرده بودن، همیشه مخالف اون ها  بودن و همیشه اون ها رو اذیت می کردن. اما اینبار مقابله کردن واسشون خیلی سخت شده بود. آخه امام خمینی (قدس سره الشریف) دیگه حاضر نبودن ساکت بشینن تا شاه به زور گویی هاش ادامه بده. ایشون مردم رو راهنمایی می کردن و پرده از کارهای زشت شاه برمی داشتن.

مردم هم خونشون به جوش اومده بود و به حرف امام خمینی(قدس سره الشریف)  گوش می کردن تا جایی که ایشون رو به رهبری خودشون پذیرفتن. مبارزه بین شاه وامام خمینی(قدس سره الشریف) شروع شد. شاه که احساس خطر کرد، امام خمینی(قدس سره الشریف) رو تبعید کرد تا اینکه مردم دیگه نتونن ایشون رو ببینن و به سخنرانی هاشون گوش کنن. اما مردم تصمیم خودشون رو گرفته بودن.

اون ها مخفیانه سخنرانی های امام خمینی (قدس سره الشریف) رو ضبط می کردن می نوشتن و تبدیل به اعلامیه می کردن و دست به دست می چرخوندن. ساواک هم هر کسی رو که می دید با امام خمینی (قدس سره الشریف) همکاری می کنه دستگیر می کرد و شکنجه می داد. کار به جایی رسید که امام خمینی (قدس سره الشریف) به مردم دستور دادن که بریزن توی خیابون ها و شعار بدن. هر روز کار مردم همین بود از صبح زن و مرد، پیر و جوان می ریختن توی خیابون ها و شروع می کردن به شعار دادن.

1-استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی

2-الله و اکبر، خمینی(قدس سره الشریف)  رهبر

3- نهضت ما حسینیه(علیه السلام) ، رهبر ما خمینیه

4- نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی

5- سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), دهه ی فجر, خلاقیت, مناسبت های ملی, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 16 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1298 مرتبه

 

«به نام خدای مهربون»

به نام خدای جهان آفرین     به این آفرینش هزار آفرین

بخش اول

مجری در حالی که، با یه سر رسید و ساعت قدیمی کلنجار می ره کلافه است می گه: ای بابا، اصلا نمی دونم چه اتفاقی واسه شما دو تا افتاده، آخه من امروز کلی کار دارم، کلی برنامه دارم که همه رو، این تو یادداشت کردم، کلی قرار دارم که باید سر ساعت به قرارهام برسم. عجیبه!!!!

انگار باید بی خیال شما دو تا شم، می گرده که اطرافش یکی رو پیدا کنه که ازش تاریخ و ساعت بپرسه که بچه ها می بینه.

و رو به بچه ها می گه: اِ بچه ها سلام. شما اینجایین؟ اینجا مدرسه....... است؟ پس خدا رو شکر، من درست اومدم. یه اتفاق خیلی عجیب افتاده. این سررسید روی یه تاریخ خاص متوقف شده و این ساعت هم روی یه ساعت خاص. (در حالی که ساعت رو نشون می ده) این که کار نمی کنه این یکی هم که اصلاً ورق نمی خوره بره صفحه ی بعد. من نمی فهمم.

شما می دونین امروز چند شنبه است و چندمه بهمن ماهه؟

 

بعد از جواب بچه ها؛گوشش رو تیز می کنه و می گه : انگار یه صدایی شنیدم. صدای خنده بود. شما هم شنیدین؟؟

بچه ها: نخیر

مجری: حتماً خیالاتی شدم. ای بابا ببین عجب وضعی پیش اومد. داشتم یه کاری می کردما. داشتم یه جایی   می رفتم. انگار از یه جشن تولد حرف می زدم اما اصلاً  نمی دونم جشن تولد کی باید برم؟؟ چیکار باید بکنم؟؟؟

مجری از قول ساعت می گه: جشن تولد انقلاب.

مجری: آهان راست می گه داشتم واسه ی شما از........  بذار ببینم چی شد؟؟ کی بود حرف زد؟ کی گفت جشن تولد انقلاب؟؟ خب داشتم می گفتم.

مجری از قول ساعت می گه: من بودم. اِاِاِ وایستا ببینم کیه داره با من حرف می زنه؟ به دستش نگاه می کنه و رو به ساعت: صدا از اینجا میاد. شما داری با من صحبت می کنی؟

مجری از قول ساعت می گه: من ساعت شما نیستم . اونم سر رسید شما نیست. یه نگاه به ما بنداز ببین چقدر قدیمی هستیم؟

مجری: خب که چی؟؟

مجری از قول ساعت می گه : وقتی داشتین تلفنی با دوستتون صحبت می کردین ما متوجه شدیم که شما دارین به جشن تولد انقلاب می رین، ما هم که خیلی این جشن رو دوست داریم جامون رو با ساعت و سر رسید شما عوض کردیم تا با شما بیایم جشن.

مجری: ای ناقلا ها. خب من رو کلافه کردین. حالا چرا یه جورایی هر جفتتون متوقف شدین؟

مجری از قول سر رسید می گه: آخه ما دو تا دوست قدیمی هستیم که  از لحظه ی ورود امام خمینی (قدس سره الشریف) به ایران با هم تصمیم گرفتیم که من توی صفحه ی همون روز یعنی 12 بهمن1357 و ساعت روی 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه صبح متوقف شیم.

مجری (با تعجب): چرا؟؟؟؟؟

مجری از قول ساعت می گه: چون اون روز و اون لحظه بهترین لحظه های زندگی ما بود و خواستیم با این کارمون همیشه خوشحال باشیم و خوشی اون روز رو با خودمون داشته باشیم.

مجری:آخه اینطوری که نمی شه که.

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), دهه ی فجر, خلاقیت, مناسبت های ملی, شعر و قصه
تاريخ : سه شنبه 12 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2598 مرتبه

 

اینجا:

تشویقدِرَم داران عالَم را کَرم هست!تشویق

محبتاگه دلتون برای یه جشن درست و حسابی تنگ شده،این گزارش رو از دست ندهید!

جشنی که مملو از ایده و خلاقیت خواهد بود.تشویق

IMG_1446_resize

جشنجشنی که با مدیریت صحیح امکانات،فضایی مملو از شور و نشاط،شادی،تامل و...آفریده بود.

جشنان شاء الله این جشن، سال آینده به طور زنده از تلویزیون پخش بشه تا تاثیرگذار تر باشه.

جشنبنا بر گزارش خبرنگار فانوس – حسام جلیلی –از مجتمع آموزشی تبیان:

IMG_1421_resize

چشمکهمزمان با فرارسیدن سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ، مجتمع آموزشی تبیان در یکی از مهم ترین برنامه های سالانه ی خود ، اقدام به برگزاری نمایشگاه با غرفه های متنوع  نمود ؛ این نمایشگاه که  غرفه های آن هرکدام متناسب با برهه ای از زمان تزیین و آراسته شده بود ، میهمانان را با خود به آن دوران رهنمون می کرد .غرفه ها دارای موضوعات متنوعی همچون  دوران پیش از انقلاب ، ایام انقلاب ، دفاع مقدس ، دستاورد ها و پیشرفت ها ، بیداری اسلامی و مهدویت ؛ بودند .

IMG_1343_resize

محبتغرفه ی دفاع مقدس :

کاملا شوکه شده بودم … با حضورمون تو این غرفه صدای بمباران پخش شد … همه سکته زده بودن به خاطر این که صدای این غرفه دالبی بود … به به چه سنگری … خوب که دقت کنین قبر یه شهید گمنام هم اونجا بود . و چه خوب اجرایی داشتن رزمنده های این غرفه …

IMG_1334_resize

عینکغرفه ی ساواک :

از اسمش پیدا بود که اوضاع کمی خوفناکه .واقعا ترسناک درست کرده بودن ، اتاقی سرتاسر تاریک با حضور ماموران ساواک و شهید مظلوم بهشتی و … بازی بچه ها تو این غرفه واقعا محشر بود . البته ناگفته نمونه که

شایعاتی پیچیده بود درباره ی  این که غرفه یه مربی کار درست داشته …

IMG_1381_resize

چشمکیه نگاه به ساعتم کردم … چیزی به ساعت ۹ نمونده بود . چیزی رو که می دیدم باور نمی کردم . با هماهنگی مدرسه قرار بود مراسم نور افشانی انجام بشه …

چند لحظه بعد همه با هم فریاد زدیم : الله اکبر    الله اکبر     الله اکبر

 

IMG_1639_resize

IMG_1647_resize

چشمکاین آدرس سایت مجتمع آموزشی غیر دو لتی تبیان است :

http://tebyansch.com/

چشمکاز سال گذشته، غرفه ی کودک هم به کار اضافه شده  است که درپست های بعدی،جزئیات کار 

این غرفه رو خدمتتون تقدیم می کنیم.(مسئولیت این غرفه با بنیاد سفینه است.)

چشمکمنتظر گزارش جشن امسال ،در  سایت «مجتمع آموزشی تبیان »باشید!

تهیه و تنظیم:مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), مناسبت های مذهبی, تربیت دینی, دهه ی فجر, مناسبت های ملی
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 14 نفر
بازديدهاي امروز : 1998 نفر
بازديدهاي ديروز : 3131 نفر
بازدید هفته قبل : 1998 نفر
كل بازديدها : 3852820 نفر
امکانات جانبی