سفینه

قاصدک خوش خبر،اومد ربیع الاول16(معرفی کتاب)

  توی این روزهای قشنگ،خیلی از بزرگترها،دوست دارند به بچه ها هدیه بدهند،ما پیشنهاد می کنیم محصولات نشر «بهار دل ها» رو از دست ندهید، حتما،هدیه ی مناسبتون رو پیدا می کنید.   ...
28 آبان 1397

گزارش از کلاس شیرین تر از عسل(آموزش حدیث امام حسن عسگری(ع))

  هواپیماهای کوچولو،در حال یادگیری و سوخت گیری هواپیماشون!   بچه ها،در حالی  که کلاه هاشون رو،توی این روزهای سرد زمستونی ،روی کمرشون قرار داده بودند،  باید مسیری رو طی می کردند ،بدون این که کلاه هاشون  روی زمین بیفتد و مربی هم حدیث رو براشون به همراه شعر اون به صورت آهنگین می خواند،انصافا هم هیجان داشت و هم نیاز به تمرکز و دقت! از بچه ها ،پرسیده شد: با کلید،چه کاری انجام می دهیم؟ و بعد توضیح داده شد که خونه ی همه ی بدی ها مثل بد اخلاقی،حرف مامان و بابا رو گوش ندادند و...کلیدش عصبانی شدن هست،چون وقتی آدم ها عصبانی می شوند نمی توانند خوب فکر کنند ،پس هر کار بد دیگر رو ممکنه ...
23 آبان 1397

سردار کوچک سپاهم یا حسین علیه السلام 81 ( تو موکب، برا بچه ها چی کار کنم؟)

«بسم الله الرحمن الرحیم» در این سفر معنوی و روحانی که پر از خیرات و برکات است و الطاف خداوندی به بندگانش چندین برابر می شود و ملائکه بندگانش را همراهی می کنند، فرشته های کوچکی، بزرگتر ها را همراهی می کنند که رسیدگی به آن ها شاید یکی از مهمترین وظایف ما بزرگ ترها و مربیان کودک باشد. شاید کمی سازماندهی کردن و سر و سامان دادن به کارهایی که تا به حال به صورت پراکنده انجام می شده در این برهه ی زمانی خالی از لطف نباشد؛ با عرض سلام و ادب و احترام، این گزارش را به تمام  مربیانی که در این راه گام بر می دارند و در موکب ها با کودکان و نوجوانان  سر و کار دارند و برنامه هایی برای آن ها در نظر دارند تقدیم می گرد...
24 مهر 1397

سردار کوچک سپاهم یا حسین (علیه السلام)45(مصباح کوچولو)

  مجری ها در حالی که صحنه تاریک است و نوری در صحنه نمی باشد وارد صحنه می شوند. مجری اول: چقدر همه جا تاریکه. ای وای یه چیزی رفت زیر پام الان می خورم زمین. مجری دوم : مراقب باش.  الان یه چیزی روشن می کنم تا اطرافمون رو بهتر ببینیم. هر دو مجری فانوس های تزیینی در دست دارند که یکی کوچکتر و دیگری بزرگ تر است. وقتی فانوس روشن می شود لامپ های داخل سالن هم روشن می شوند. بعد مجری ها با روشن شدن سالن متوجه حضور بچه ها می شوند مجری اول: سلام بچه ها،شما ها کی اومدید اینجا،و حال و احوال پرسی می کنه" و در ادامه می گوید:"عزاداری هاتون قبول باشه". مجری دوم: دستش رو به نشونه ی هیس روی بینیش می ذاره و می گه یه...
31 شهريور 1397

غدیرانه20(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 4): عید غدیر)

بخش چهارم لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟ مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان. بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا: علی ولی الله علی ولی الله. مجری : ما هم بگیم حاجی ...
4 شهريور 1397

غدیرانه 19(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 3): عید غدیر)

بخش سوم مجری : خب لاک لاکی بقیه ی قصه رو بگو لاک پشت: به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها. همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا. گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما. مجری : پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟  لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها. بازی و مسابقه (بخش سوم) ...
4 شهريور 1397

غدیرانه18(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 2): عید غدیر)

  بخش دوم لاک پشت و مجری از سمت فضای بیابون به سمت برکه حرکت می کنند. مجری: دستش با آب برکه می شوید و میگه آخیش خنک شدم.بچه ها یادتونه باهم رفتیم زیارت و حاجی شدیم؟ حالا بیاین از لاک لاکی بخوایم  بقیه ی قصه اش  رو واسمون تعریف کنه. مجری: لاک لاکی بگو قصه بگو.  لاک پشت: چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم. مجری بچه ها رو تشویق می کنه که باهاش همصدا شن و چند بار تکرار کنن و دست بزنن. لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: جا می خوره آهان، آهان قصه بگم خب از اول بگو قصه بگو چرا داد می زنی؟ اتل متل یه برکه، برکه نزدیک مکه، می خواین بگم اسمش رو، تا...
3 شهريور 1397

غدیرانه 17(جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 1): عید غدیر)

سلام عیدتون مبارک این بار هم به لطف و یاریه خدا و با مدد از خود حضرت علی (علیه السلام) «بنیاد سفینه » در ایام پر برکت عید سعید غدیر خم، موفق شد برنامه ی خلاقانه ی خود را که با عنوان «جشن مهمانی برکه کوچولو» به مناسبت عید غدیر طراحی شده بود رو در چهار نقطه از تهران بزرگ به اجرا در بیاره.و البته 4 مهر ماه هم منتظر دوستانمون هستیم. این طرح خلاقانه شامل چهار بخش مختلف بود که در هربخش، روایت کودکانه به زبان شعر و بازی از عید غدیر رو برای کودکان عنوان می کرد. هر چهار بخش به هم متصل بودند و هر بخشی ادامه ی بخش قبلی خودش بود که هر بخش خود،شامل سه قسمت 1-روایت غدیر، 2-بازی و مسابقه مر...
3 شهريور 1397

غدیرانه 7 (جشن کودکانه (سفر با هدهد دانا): عید غدیر)

بازهم خدای مهربان توفیق داد تا یک بار دیگر برو بچه ها ی سفینه ای یک جشن با شکوه و عالی برای میهمانان کوچولوی خود در پیش دبستانی تزکیه و برای کودکان بی سرپرست به مناسبت عید بزرگ غدیر بر گزار کنند؛ توی این جشن زیبا:   مثل کارهای گذشته ،بنیاد سفینه، کودکان را  با ورود ویژه خود، غافل گیر کرد تا از همان ابتدا مخاطبین با علامت سئوال(Question mark) وارد جشن شوند. این بار، مسیری طراحی شده بود که کودکان پس از عبور از آن  به جایگاهی می رسیدند که با بادکنک های رنگی و کاغذ کشی های زیبا تزیین شده بود و دو مجری در حالی که دستان خود را بالا برده بودند و «من کنت مولاه ، فهذا علی مولاه» را به صورت آه...
25 مرداد 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد