حدیث برای کودکان
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : يکشنبه 29 مهر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد:

https://telegram.me/bonyadsafineh

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : 16 مهر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 62 مرتبه

 

مجری ها در حالی که صحنه تاریک است و نوری در صحنه نمی باشد وارد صحنه می شوند.
مجری اول: چقدر همه جا تاریکه. ای وای یه چیزی رفت زیر پام الان می خورم زمین.
مجری دوم : مراقب باش. 
الان یه چیزی روشن می کنم تا اطرافمون رو بهتر ببینیم.
هر دو مجری فانوس های تزیینی در دست دارند که یکی کوچکتر و دیگری بزرگ تر است.
وقتی فانوس روشن می شود لامپ های داخل سالن هم روشن می شوند.
بعد مجری ها با روشن شدن سالن متوجه حضور بچه ها می شوند
مجری اول: سلام بچه ها،شما ها کی اومدید اینجا،و حال و احوال پرسی می کنه" و در ادامه می گوید:"عزاداری هاتون قبول باشه".
مجری دوم: دستش رو به نشونه ی هیس روی بینیش می ذاره و می گه یه صدایی میاد خاله جون شما هم می شنوی.


مجری اول:گوشش رو تیز می کنه (دستش رو پشت گوشش می ذاره) آره بذار ببینم؟؟
صدا از این فانوسه داره شعر می خونه
مجری دوم:ماجرا داره جالب می شه بچه ها
خب حالا چی می گه؟
مجری اول: بیا شما هم گوش کن.(فانوس رو نزدیک گوششون می گیرند.)
هر دو مجری با هم می خونن

 

دویدم و دویدم

به کربلا رسیدم

کنار چشمه ی آب

یه مشک خالی دیدم.

مشک و دادم به زمین

زمین به من لاله داد

لاله به رنگ خونه

تو گوش من می خوانه

حسین حسین غریبه

حسین حسین شهیده

​​​​​​

بعد مجری اول رو به فانوس می کنه و می گه: چه شعر قشنگی خوندی شما کی هستی؟؟اسمم داری؟اسمت چیه؟
مجری دوم:می گه اسمم مصباح هست.
مجری اول: مصباح؟ مصباح یعنی چی؟
مجری دوم رو به فانوس بزرگتر که توی دست مجری اوله: شما کی هستی؟
مجری اول: می گه من مامان مصباح هستم
مجری دوم:مامان مصباح ؟مصباح یعنی چی؟
مجری اول:می گه یعنی چراغی که همه جا رو روشن می کنه.
مجری دوم:آهان راستی مصباح اسم تو من رو به یاد یه حدیث از پیامبرمان انداخت
خاله جون شما حدیث رو می گی؟
مجری اول:بله پیامبر ما ( ص) فرمودند: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»،« امام حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات اند.»؛
 مامان مصباح می پرسه؟ این امام حسین علیه السلام کی هستن؟
مجری دوم:بچه ها دوست دارین واستون یه قصه بگم؟
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.یه شهری بود که قشنگ نبود شهر تاریکی ها بود شهر بدی ها بود. مردم اون شهر نور و روشنایی رو دوست نداشتن، به خاطر همین امام حسین (علیه السلام) رو که مثل خورشید بود و می درخشید رو دوست نداشتن. بچه های امام حسین (علیه السلام) وکه مثل ستاره برق می زدند اون ها رو دوست نداشتن. چون وقتی نور بود بدی های اون ها بیشتر نشون داده می شد.
اون ها می خواستند همه جا زشت و تاریک و بد باشه، به خاطره همین پادشاه شهر تاریکی ها دستور داد تا جلوی امام (علیه السلام)  رو بگیرن که امام حسین(علیه السلام)  و بچه ها و یارانشون نتونن وارد شهر تاریکی ها بشن. 
مجری اول :خاله جون حالا موافقی برای اینکه  به بچه ها مصباح بگیم  امام حسین(علیه السلام) کیه با بچه ها بازی کنیم؟ 
مجری دوم :بله چه جورم؟ 

بازی اول:

بچه ها به صورت دایره وار دستانشان را به هم می دهند و در حالی که شعر زیر را به  همراه مربیان زمزمه می کنند در هر قسمت نیز یک حرکت را متناسب با شعر انجام می دادند برای مثال: به من لاله داد: دستهایشان را مثل گل لاله بالای سر خودشان می بردند و یا مشک هایی طراحی شده بود که به هنگام گفتن مشک رو دادم به زمین    مشک ها رو خم می شدند و به زمین می دادند و...


و اما شعر بازی:
دویدم و دویدم    به کربلا رسیدم   کنار چشمه ی آب     یه مشک خالی دیدم
مشک رو دادم به زمین    زمین به من لاله داد   لاله به رنگ خونه   تو گوش  من می خونه
حسین حسین غریبه  حسین حسین شهیده

مجری اول: خب مصباح کوچولو حالا فهمیدی امام حسین (علیه السلام ) کی بودن؟

مجری دوم : مصباح می گه بلههههه 

فقط می شه یهان خورده بیشتر از ایشون واسم بگین؟؟

احساس می کنم خیییییلیییییی دوستشون دارم.

مجری اول :بله چرا نمی شه فقط خوب به بازی بعدی دقت کن. 

مجری دوم : مصباح می گه چشم.

بازی دوم: 

قرار بود حداقل چهار مورد از پیام های عاشورا در ذهن بچه ها،برای همیشه به یادگار بماندپس همه با هم شعر کودکانه ی زیر رو حفظ کردیم:

حسین عزیز دل ها  وقتی رسید به کربلا

گفت که اگه بمیرم  ظلم نمیپذیرم

آمده ام به کربلا  زنده کنم دین خدا

بدی ها رو جدا کنم  خوبی ها رو صدا کنم

صلح و صفا به پا کنم

سپس،برای ملکه شدن این پیام ها از 4 لیوان یک شکل با رنگ گل های متفاوت استفاده کردیم،وقتی لیوان نارنجی با گل زرد را به بچه ها نشان می دادیم همه با هم باید می گفتند:نپذیرفتن ظلم،لیوان با گل قرمز: زنده کردن دین اسلام،گل صورتی: صدا کردن خوبی ها(امر به معروف) گل نارنجی: جدا کردن بدی ها(نهی از منکر)،بدین ترتیب این چهار پیام عاشورا در ذهن بچه ها حکاکی شد.

بازی سوم:

مجری اول :من یه صدای جیک جیک می شنوم.

مجری دوم : خاله جون یه گنجشک اینجا نشسته، ببینید.

 

مجری اول: «این گنجشک کوچولو،من رو یاد شعر« گنجشکک اشی مشی مشی روی هر بومی نشین» می اندازه،خوب گوش کنید تا براتون بخوانمش:
 

گنجشکک اشی مشی

روی هر بومی نشین

هر بومی ،آب نداره!

هر بومی ،نون نداره!

سر و سامون نداره!

گنجشکک اشی مشی

می تونی پر بکشی 

تا بریم هیئت ما
اون جا بیای

آبت می دن

نونت می دن

همون جا،سا مونت می دن 

 

آب بخوای،ساقی دارن

نون بخوای،نذری دارن

جا به خوای،جا بِت میدن(کلمه ی بِهِت در شعر بِت خوانده بشه)

من گفتم هیئت ما؟؟(حالت پرسشی و با

تعجب خوانده شود.)

هیئت ما نه،آقا؟!

یه آقای با صفا

امام و مولای ما 

(با لحنی باید خوانده شود که صرفا حالت یاد آوری برای بچه ها داشته باشه،چون بچه ها ،قصه ی عاشورا رو از بزرگتر هاشون ،توی این روز ها حتما شنیدن.)

جنگید با آدم بدا

شهید شد تو کربلا

زنده کرد دین خدا

باز می گی، کدوم آقا؟

خُب بپرس از بچه ها

بچه ها، کدوم آقا؟

آقامون امام حسین علیه السلام (2)

بریم هیئت امام حسین علیه السلام

بشناسیم یارِ امام حسین علیه السلام

بشیم یارِ امام حسین علیه السلام

(این قسمت رو بچه ها به همراه مربی یا پدر و مادر شون تکرار می کنند.)

مجری اول: خب بچه ها جونم حالا که امام حسین(علیه السلام ) رو خوب شناختین دوست دارین یار امام حسین باشین؟

مجری دوم: خاله جون همه بچه ها می گن بله.

مجری اول: پس بریم بازی

و اما بازی چهارم:

که عملاَ دو با مانع بود و قرار بود یار های عمو عباس از تمامی موانع بگذرند و خودشان را به چشمه برسانند و بعد از پر کردن مشک به داخل خیمه بروند.

تشویقی که بچه ها دوستان خودشان را می کردند و فضا را هیجان انگیز تر وبه یادماندتی می کرد این بیت بود:

 یار عمو عباس باش    زرنگ و پر تلاش باش    عمو عباس پیروزه      قهرمانه هر روزه

ایده و اجرا:

مرثا نورانی

ساجده طالبی

با تشکر از سرکار خانوم یزدیان بانی محترم



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), ماه محرم و صفر , حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2440 مرتبه

بخش چهارم

لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا

لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم

مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو

لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟

مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا

لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان.

بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا:

علی ولی الله علی ولی الله.

مجری : ما هم بگیم حاجی ها همه گی مون یکصدا:

علی ولی الله علی ولی الله.

بعدش همه حاجی ها، با علی بیعت کردن.

برای هرکسی که اونجا نبود،  قصه رو تعریف کردن.

 مجری و لاک پشت با هم : حالا همه یکصدا بگیم با هم بچه ها:

مبارکه مبارک علی بر تو ولایت(3).



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2207 مرتبه

بخش سوم

مجری : خب لاک لاکی بقیه ی قصه رو بگو

لاک پشت:

به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها.

همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها

اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا.

گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما.

مجری : پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟

 لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2330 مرتبه
 

بخش دوم

لاک پشت و مجری از سمت فضای بیابون به سمت برکه حرکت می کنند.

مجری: دستش با آب برکه می شوید و میگه آخیش خنک شدم.بچه ها یادتونه باهم رفتیم زیارت و حاجی شدیم؟ حالا بیاین از لاک لاکی بخوایم  بقیه ی قصه اش  رو واسمون تعریف کنه.

مجری: لاک لاکی بگو قصه بگو.

 لاک پشت: چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم.

مجری بچه ها رو تشویق می کنه که باهاش همصدا شن و چند بار تکرار کنن و دست بزنن. لاک لاکی بگو قصه بگو

لاک پشت: جا می خوره آهان، آهان قصه بگم خب از اول بگو قصه بگو چرا داد می زنی؟

اتل متل یه برکه، برکه نزدیک مکه، می خواین بگم اسمش رو، تا بدونید بچه ها؟؟

اسمش غدیر خمه،  اسمش چی بود بچه ها؟

وقتی که اون کاروان، رسید نزدیک برکه، پیامبر دین ما، محمد مصطفی(ص)،دستور داد همه وایستن.

مجری : بله منم شنیدم صبر کردن و صبر کردن، اونایی که جاموندن، یواش یواش رسیدن، اونایی که زود رفتن،  یواش یواش برگشتن.

لاک پشت: اِ جدی می گی شما هم شنیدی خب پس بی زحمت شما بقیه اش رو تعریف کن چون من پیرم و کهولت سن دارم دیگه خسته شدم شما بگو تا من یه چرتی بزنم. می ره و می خوابه.

مجری: اِ اِ اِ عجب لاک پشتیه ها، تا حالا که داشت می دوید و بازی می کرد خسته نبود، پیر نبود حالا پیر و خسته شد؟؟

 


ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2559 مرتبه

سلام عیدتون مبارک

این بار هم به لطف و یاریه خدا و با مدد از خود حضرت علی (علیه السلام) «بنیاد سفینه » در ایام پر برکت عید سعید غدیر خم، موفق شد برنامه ی خلاقانه ی خود را که با عنوان «جشن مهمانی برکه کوچولو» به مناسبت عید غدیر طراحی شده بود رو در چهار نقطه از تهران بزرگ به اجرا در بیاره.و البته 4 مهر ماه هم منتظر دوستانمون هستیم.

این طرح خلاقانه شامل چهار بخش مختلف بود که در هربخش، روایت کودکانه به زبان شعر و بازی از عید غدیر رو برای کودکان عنوان می کرد.

هر چهار بخش به هم متصل بودند و هر بخشی ادامه ی بخش قبلی خودش بود که هر بخش خود،شامل سه قسمت 1-روایت غدیر، 2-بازی و مسابقه مربوطه و 3-میان برنامه می شد. در طراحی هر بخش اصلی، از اصول اعتقادی برای آموزش کودکان  استفاده شده بود.

 در بخش اول ،کودکان با اصل توحید آشنا می شدند و همه یکصدا شعار «لااله الا الله، فقط خدای یکتاست تو قلب ما بچه ها» یاد می گرفتند و با هم تکرار می کردند.

بخش دوم، شامل اصل نبوت بود که در پایان این بخش، کودکان یکصدا شعار «محمد رسول االله» رو با هم تمرین می کردند.

در بخش سوم کودکان با مفهوم ولی، ولایت و  ولایت پذیری آشنا می شدند.

در نهایت در بخش چهارم، کودکان با اصل امامت روبرو شدند و مفهوم بیعت کردن برای اونها مطرح شد و در آخر ،همگی یکصدا شعار «علیٌ ولی الله» و «مبارکه مبارک علی بر تو ولایت»رو تکرار کردند.

روایت شعر گونه ی غدیر خم از زبان شخصیتی بسیار دوست داشتنی و جذاب برای کودکان گفته می شد که این شخصیت لاک پشتی بود که قریب به بیش از  1400 سال بود که در کنار برکه ی غدیر خم زندگی می کرد و ماجرای غدیر خم را به چشم خود دیده بود و اون رو برای کودکان روایت می کرد.

جذابیت این شخصیت برای کودکان از این باب بود که کارهای او باعث خنده ی کودکان می شد و همچنین او به همراه کودکان در بازی هایشان شرکت می کرد و تنها برای کودکان یک راوی به شمار نمی آمد بلکه همبازی آن ها بود و برایشان ملموس و قابل دسترس بود.

یکی دیگه از جذابیت های این طرح این بود که راوی متکلم وحده نبود و این روایت با رد و بدل شدن سؤال و جواب بین راوی، مجری و کودکان اتفاق می افتاد و به روایتی نمایشی خلاق رو تداعی می کرد.

با امید به خداوند مهربان، این گزارش رو در چهار بخش برای شما عزیزان ارائه می کنیم و امیدواریم واستون کاربردی باشه و پر از ایده های جالب و جذاب.

باتشکر از همراهی همیشگی شما عزیزان و التماس دعای فراوان.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : 5 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2672 مرتبه

بازهم خدای مهربان توفیق داد تا یک بار دیگر برو بچه ها ی سفینه ای یک جشن با شکوه و عالی برای میهمانان کوچولوی خود در پیش دبستانی تزکیه و برای کودکان بی سرپرست به مناسبت عید بزرگ غدیر بر گزار کنند؛ توی این جشن زیبا:

سالن جشن

 

متفکرمثل کارهای گذشته ،بنیاد سفینه، کودکان را  با ورود ویژه خود، غافل گیر کرد تا از همان ابتدا مخاطبین با علامت سئوال(Question mark) وارد جشن شوند.

این بار، مسیری طراحی شده بود که کودکان پس از عبور از آن  به جایگاهی می رسیدند که با بادکنک های رنگی و کاغذ کشی های زیبا تزیین شده بود و دو مجری در حالی که دستان خود را بالا برده بودند و «من کنت مولاه ، فهذا علی مولاه» را به صورت آهنگین و ریتمیک می خواندند قرار بود میهمانان از زیر دستان آن ها عبور کنند.

ورود

هورایکی از قسمت های زیبا و جذاب کار،  اتل متل کودکانه ای بود که بچه ها در این اتل متل بر خلاف اتل متل های رایج، قرار بود با  بازی  و سرگرمی (روش سرگرم آموزی Edutainment) با داستان  غدیر آشنا بشوند و با بیانی کودکانه در حین بازی توحید، نبوت و امامت را در ذهن و جان خود حک کنند و در بزرگسالی خود به یاد  بیاودند که در ایام کودکی خود، آن ها چرخیدند اما تنها به دور کعبه  و برای خدای یکتا و بی شریکی که به وحدانیت آن گواهی دادند در حالی که بعد ازآن، نگاه خود را در افق به سوی پیامبر مهربانی ها و ولایت و امامت دوخته بودند و اینک اتل متل:

عید غدیر



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : جمعه 13 مرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 91 مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام ای حضرت سلطان عشق

یاعلی موسی الرضا،ای جان عشق سلام سلام به همگی،عیدتون مباررک،چه عیدی؟، بله ما تو دهه کرامت هستیم که اولش تولد بانوی مهربان،"حضرت معصومه(س)"هست و آخرش هم میلاد امام مهربان(ع)،امام رضا(علیه السلام)،امام هشتممون هست.

پنجره رو وا کنید.

خورشید رو پیدا کنید

آب بپاشید تو ایوون 

گل بکارید تو گلدون

عید اومده بچه ها 

باشه مبارکه شما

بنیاد سفینه مثل هر عیدی دوباره جشن گرفت . عجب جشنی، یه جشن متفاوت 

کار سختی بود، اما تجربه ی خوب و شیرینی بود.

یه سالن پر از دختر از 4 سال تا 14 سال.

و اونوقت ما باید برای سرگرمی تمام مدعوین برنامه ی مختص خودشون رو اجرا می کردیم.

جشن خوبی بود و حسابی به همه خوش گذشت. چون کلی بازی داشتیم.

بازی اول :  توی این بازی مجری ها دست می زدن و بچه ها باید با توجه به مدل دست زدن مجری ها کارهای مختلفی رو انجام می دادن.یعنی اینکه مجری ها اگر یه انگشتی دست می زدند بچه ها باید می نشستند، اگر دو انگشتی بچه ها می ایستادند و اگر دو تا دست رو به هم می زدند بچه ها باید بالا و پایین می پریدند و شعر زیر رو می خوندند.

تو روز دختر بپر و بپر
تو روز دختر بپر و بپر

چه شاده دختر بپر و بپر
عزیزه دختر بپر و بپر
تمیزه دختر بپر و بپر
چه نازه دختر بپر و بپر
ملوسه دختر بپر و بپر
تو روز دختر بپر و بپر

(این شعر برگرفته از  گروه شیعه کوچولو هست.)

بازی دوم: بازی  با حلقه هولاهوپ بود. توی این بازی بچه ها باید ابتدا حلقه ای رو که قطعه هاش از هم جدا هستند رو به هم متصل کنند و اونوقت حلقه رو از بالای سر خودشون رد کنند و به زیر  پاهاشون  بیارن و دوباره از زیر پاهاشون رد کنند و  به بالای سرشون بیارن و در همین حین یک مسیری رو طی کنند و تصور کنند که در حال طی کردن مسیر  حرم هستند. هیجان کار وقتی بالا می رفت که بچه ها باید همین مسیر رو به صورت عقب عقب و برعکس بر می گشتند. در این زمان مجری ها شعر زیر رو می خونن.

رضا(ع)که نور خداست        امام هشتم ماست

رئوف و مهربونه                 دردامونو می دونه

می کنه مارو دعوت            می ریم مشهد زیارت

اونجا مثل بهشته                پر شده از فرشته

 بازی سوم: نمایش خلاق با عنوان پدرش به فدایش در مورد حضرت معصومه سلام الله علیها بود.

متن نمایش 

مجری: یه روزی از روزها اون قدیم  قدیما تعدادی از شیعیان برای دیدن امام شون امام کاظم (علیه السلام) مهربون و پرسیدن سؤال هاشون راه افتادند رفتند به سمت مدینه.

نفر اول: همه چیز حاضره؟

 نفر دوم:  بله

نفر سوم: تمامی سؤال ها رو یادداشت کرده ایم؟

نفر اول: بهتره زود تر حرکت کنیم.

مجری: بچه ها اون موقع ها که مثل الان تلفن و موبایل و چیز های این شکلی نبوده که همه بتونن از هم خبر بگیرند. وقتی این دوستای مهربون به مدینه رسیدند، امام کاظم (علیه السلام) در مدینه نبودند و به مسافرت رفته بودند. پس اون ها سؤال‌های خودشان رو به حضرت معصومه (سلام الله علیها) که اون موقع یک دختر خانوم کوچولو بودند، دادند.

فردای اون روز یک بار دیگه به منزل امام رفتند ولی هنوز ایشان برنگشته بودند. پس مجبور شدند کاغذهای خودشان را پس بگیرند، تا توی سفرهای بعدی سؤال های خودشون رو بپرسند ولی یه اتفاق عجیبی افتاده بود.

نفر اول: نگاه کنید.

 نفر دوم: جواب همه سؤالات ما داده شده.

 نفر سوم: راست میگین چه کسی اونها رو به این خوبی جواب داده؟

 مجری: بله بچه ها حضرت معصومه (سلام الله علیها) جواب همه سؤال های اون ها رو داده بودند.

آنها بعد از اینکه جواب سؤالاتشون رو گرفتند از شهر مدینه رفتند.

اتفاقاً در راه امام کاظم (علیه السلام) را دیدند و ماجرا را برای ایشان تعریف کردند وقتی امام جواب سؤال ها رو دیدند سه بارفرمودند : فداها ابوها: پدرش به قربانش، پدرش به فدایش، یعنی الهی بابایی قربونت بره دخترگلم.

 

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, دهه ی کرامت, مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 12 مرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 541 مرتبه

 

بخش سوم

مجری سنگ ها رو برای سفینه ی خلاق می بره و می ده بهش و می گه بیا این هم سنگ، این ها رو با خودتون ببرین.

سفینه ی خلاق: من و حوض فیروزه ای خیلی خوشحالیم و خیلی هم ممنونیم، خاله جون می دونین، من، با یه عالمه کبوتر دوست شدم و قرار شده کبوتر ها بیان و به من کمک کنن تا حوض وسنگ ها و ماهی ها رو ببریم مشهد حرم امام رضا«علیه السلام» تا اونجا همه با هم یه جشن تولد با شکوه برای امام رضا«علیه السلام» بگیریم.

باشه سفینه ی خلاق، برو. امیدوارم که تو و حوض فیروزه ای کوچولو، جشن باشکوهی برگزار کنین. خدا نگهدارتون. مراقب خودتون باشین.

سفینه ی خلاق: بچه ها جونم من همتون رو خیلی دوست دارم، عید همتون مبارک.خداحافظ.

من و بچه ها هم اینجا یه بازی دیگه با هم می کنیم و یه سلام هم به امام رضا«علیه السلام» می دیم و می ریم خونه هامون.

مجری: برای کودکان توضیح می ده که یه روزی تمام دنیا پر از آب بود و خدای مهربون توی بیست و پنج ذیقعده خاک روی زمین رو از زیر خونه ی کعبه گسترش دا