حدیث برای کودکان
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : شنبه 23 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد.

https://telegram.me/joinchat/BID9ojwDXxMTwlSjyn-B1g

 

 

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : 8 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 643 مرتبه

 

 

صوت این داستان رو می توانید از اینجا دانلود کنید

http://uplod.ir/0ladgvv1tksk/tasbih_baruni.mp3.htm

 

 

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

نویسنده و تهیه و تنظیم : ساجده طالبی

عکس : مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), فاطمیه, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 7 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 631 مرتبه

 

 پشمولک که حالا راز دونه های نورانی رو فهمیده بود، دلش پر از شادی شده بود و کلی ذوق و شوق داشت. به ستاره کوچولو گفت منم، دلم یه تسبیح می خواد.

ستاره کوچولو گفت :آخه چه طوری؟

پشمولک گفت: دنبالم بیا تا بهت بگم.

پشمولک و ستاره کوچولو، هر دو با هم رفتن پیش یخمولک.

پشمولک به یخمولک گفت: سلام دوست خوبم، می شه از توی کوله پشتی ات 100 تا از اون دونه های بارونت به من بدی؟ آخه می خوام با اون ها واسه خودم یه تسبیح بسازم.

یخمولک هم که دید اینطوری می تونه دوستش رو خوشحال کنه قبول کرد، در کوله پشتی اش روباز کرد و به پشمولک گفت: هر چندتا دونه ی بارون می خواهی از توی کوله پشتیم بردار.

ستاره کوچولو به پشمولک گفت: حالا اینها رو چطوری می خوای یه جا جمع کنی؟

پشمولک گفت: فکر اون رو هم کردم، الان می ریم پیش عموجون رعد و برق.

 پشمولک و ستاره کوچولو، هر دو با هم رفتن پیش عموجون رعد و برق.

پشمولک خیلی مؤدبانه به عموجون رعد و برق گفت:سلام، عمو رعد و برق جونم، شما می دونید تسبیح چیه؟ عموجون رعد و برق خنده ای کرد و گفت: بله که می دونم، چطور مگه؟

پشمولک خوشحال شد و گفت: من می خوام با دونه های بارونی که یخمولک بهم داده برای خودم یه تسبیح بسازم، اومدم از شما خواهش کنم که یه برق از اون رعدو برق هاتون به من بدین تا از اون به عنوان نخ تسبیح استفاده کنم .

عموجون رعد و برق هم با کمال میل قبول کرد و یه برق زد و اون رو به پشمولک داد.

پشمولک و ستاره کوچولو با کمک هم یه تسبیح بارونی ساختن، و بعد با خوشحالی اون رو به همه نشون دادن.

حالا دیگه پشمولک هم دلش پر از نور شده، چون واسه خودش یه تسبیح بارونی دارد.

منابع :

1-من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص ۲۱۱، ح ۳۲، چهار مجلّدی. این حدیث به صورت تقطیع شده در وسائل، ج ۴، ص ۱۰۲۶، ح ۲، باب ۱۱، ازابواب تعقیب آمده است. بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۳۲۹ عین این حدیث را از علل الشرایع آورده است.

2- فروع کافى، کتاب الصلاه، ص ۳۴۳، ح ۱۳٫

فعالیت های تعریف شده برای داستان

1-دادن یک سری دانه های مروارید به همراه نخ به بچه ها  و کمک کردن به آن ها برای ساختن تسبیح

2-داستان را به صورت نمایش خلاق با بچه ها بازی کردن ودادن نقش به هرکدام از بچه ها.

3-انجام بازی های گروهی که در آن ها نیاز به اتحاد بچه ها با یکدیگر باشد و در پایان اتحاد بچه ها را تشبیه کردن، به یک تسبیح و ایجاد روحیه ی جمعی در بچه ها.

پایان

با ما همراه باشید

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

نویسنده و تهیه و تنظیم : ساجده طالبی

عکس : مر ثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), فاطمیه, حدیث برای کودکان, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 7 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 579 مرتبه

 

پشمولک اونقدر هیجان زده بود که تا صبح خوابش نبرد. اون تا صبح فکر کردکه باید سؤالش رو از کی بپرسه که زود به جواب برسه.

پشمولک صبح خیلی زود، وقتی که حتی ستاره ها هنوز توی آسمون بودند، با ذوق و شوق رفت پیش ستاره کوچولو وگفت من فهمیدم باید سؤالمون رو از کی بپرسیم.

ستاره کوچولو گفت: سلام پشمولک، واقعاً!!! از کی باید بپرسیم؟

پشمولک گفت: از فرشته ی مهربون.

پشمولک و ستاره کوچولو با هم رفتن پیش فرشته ی مهربون.

پشمولک گفت: سلام فرشته ی مهربون. خوبین؟ ما دیشب روی زمین یه چیز خیلی عجیب دیدیم.

فرشته ی مهربون گفت : چی دیدین؟

ستاره کوچولو گفت: یه عالمه نور ، ما هم سوار خاله جون باد شدیم و باهاش رفتیم روی زمین تا ببینیم  اون همه نور از چیه.

پشمولک دیگه نتونست صبر کنه و پرید وسط حرف ستاره کوچولو و گفت: اونجا یه چیزی بود شبیه گردنبند، ولی گردنبند نبود. یه سری دونه ها همشون توی یه نخ بودن، امّا نور از اون ها بود، حسابی می درخشیدند. تو می دونی اون چیه فرشته جون؟

فرشته ی مهربون گفت: بله می دونم. اون تسبیح هست.می خواین قصه ی تسبیح رو واستون تعریف کنم؟

پشمولک و ستاره کوچولو هر دو با هم گفتن بله و با کلی هیجان نشستن تا به قصه ی فرشته مهربون گوش کنن.

فرشته ی مهربون گفت: پس چشماتون رو ببندین تا توی خیالمون با هم بریم سفر و بعد شروع کرد به گفتن داستان.

یه روزی اون دور دورا، یه مردی بود باخدا، ایشون پیامبر بودن، محمّد مصطفی «صلی الله علیه وآله و سلم»،

یه دونه دختر داشتن، نامش فاطمه «سلام الله علیها»،زهرا «سلام الله علیها».

گفت به پدر خسته ام، زیاده خیلی کارها،

 یه دوست می خوام که من رو یاری کنه، یه همراه،

گفت پدر، دخترم، هدیه می دهم به تو ، چیزی بهتر از یه دوست، یا که تمام دنیا

بگو تو بعد از نماز،

 سی و چهار مرتبه الله اکبر  یعنی بزرگتر است از همه چیزی خدا

بعد، سی و سه مرتبه بگو الحمدلله یعنی حمد و سپاس هست فقط مخصوص خدا

بعد سی و سه مرتبه بگو تو، سبحان الله یعنی پاک است از هرچیز خدای خوب و دانا

هر وقت بگی این ها رو، درود می فرستند بر تو همه ی فرشته ها

گفتن حضرت زهرا  «سلام الله علیها» ، راضی شدم  از خدا و از رسول خدا

اینجوری بود که کارها آسون شدن برای خانم حضرت زهرا «سلام الله علیها»

بعد از اون حضرت فاطمه «سلام الله علیها» ، برای خودشون یه تسبیح ساختن. و از اون به بعد دیگه هیچ کاری برای ایشون سخت نبود.

پشمولک و ستاره کوچولو بعد از شنیدن داستان از فرشته ی مهربون تشکر کردن و بعد از خداحافظی از فرشته ی مهربون جداشدن.

ادامه دارد ......

با ما همراه باشید

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

نویسنده و تهیه و تنظیم : ساجده طالبی

عکس : مر ثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), فاطمیه, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی
تاريخ : جمعه 6 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 633 مرتبه

 

داستان تسبیح بارونی با فلسفه ی روایتی از امام صادق«علیه السلام» که از تعلیم تسبیح حضرت فاطمه«سلام الله علیها» به کودکان سخن فرموده اند نوشته شده است. در این داستان از منابع روایی دیگری نیز استفاده شده است که در پایان از منابع یاد شده است.

 روزى امام صادق(علیه السلام) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعلیم تسبیح حضرت فاطمه به کودکان سخن فرمود«یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمة(سلام الله علیها) کما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقى. اى ابوهارون، ما تسبیح فاطمه(سلام الله علیها) را به فرزندان خود سفارش می‏کنیم همچنانکه آنها را به نماز توصیه می‏کنیم. تو نیز بر آن مداومت کنزیرا هر بنده‏اى که بر آن مواظبت و مداومت کند، سرانجام نیکو خواهد داشت.» فروع کافى، کتاب الصلاه، ص ۳۴۳، ح ۱۳٫

 

توی آسمون دو تا ابر کوچولو با هم دوست و همبازی بودند. اسم یکی شون پشمولک بود و اسم اون یکی یخمولک.

پشمولک سفید و شیرین زبون  عین پشمک، همیشه شادِ شاد، درحال بازی کردن بود.

یخمولک خاکستری بود و به خاطر کوله پشتی خیلی سنگینش که توش پر از برف و بارون بود و همیشه همراه خودش داشت، خیلی نمی تونست بازی کنه، با اینکه بازی کردن رو خیلی دوست داشت.

شب بود و هوا دیگه تاریک شده بود. ستاره ها تازه بیدار شده بودند، تا مثل همیشه آسمون رو نورانی کنند؛بقیه هم داشتند آروم آروم خودشون رو برای خواب آماده می کردند. اما پشمولک بازیگوش مثل همیشه داشت واسه خودش بازی می کرد که یکهو یه چیزی از روی زمین توجهش رو به خودش جلب کرد.

بله پشمولک از توی آسمون، روی زمین یه خونه ی نورانی دیده بود. باعجله و کلی سر و صدا رفت پیش ستاره کوچولو و گفت: ستاره کوچولو،  ستاره کوچولو، بیا.

ستاره کوچولو اومد پیش پشمولک و گفت: هیسسس، مگه نمی بینی بقیه دارن می خوابن!! چی شده چرا اینقدر شلوغ می کنی؟

پشمولک گفت: روی زمین هم کلی ستاره است. من با چشم های خودم دیدم.

ستاره کوچولو گفت: ببین پشمولک، خوابت می آید، چشمات خسته هستند. چی می گی آخه؟ ما ستاره ها فقط توی آسمون خونه داریم نه روی زمین.

پشمولک گفت: چیه؟ مگه چیه؟ نخیرشم اصلاً هم خوابم نمیاد. خیلی هم درست دیدم. اگه می خوای بیا بریم تا خودت ستاره های روی زمین رو ببینی.

ستاره کوچولو گفت: آخه چه طوری؟

پشمولک گفت: همراه من بیا بهت می گم. می دونی که من کار هر روزمه، باید بریم پیش خاله جون باد.

پشمولک و ستاره کوچولو با هم رفتن پیش خاله جون باد و به خاله جون باد گفتن: می شه ما سوار شما بشیم تا شما، ما رو ببری نزدیک یکی از خونه های زمین؟

خاله جون باد گفت: آخه این موقع شب چه اتفاق مهمّی افتاده که می خواین برین روی زمین؟

ستاره کوچولو گفت : پشمولک می گه روی زمین یه عالمه ستاره های نورانی دیده، حالا می خوایم بریم روی زمین ببینیم اون ها چی هستن؟

خاله جون باد گفت: باشه پس زود سوار شین و محکم من رو بگیرین.

و خاله جون باد با راهنمایی پشمولک اون ها رو برد نزدیک اون خونه ای که نورانی بود.

پشمولک و ستاره کوچولو هرچی گشتن اونجا هیچ ستاره ای ندیدن، اما اونجا یه تسبیح دیدن که تمام دونه های تسبیح از بس نورانی بودن می درخشیدند. امّا اون ها هیچ کدومشون نمی دونستن که اون چیه؟

اون ها از خاله جون باد پرسیدن که :آیا اون می دونه این نور از چیه؟ امّا خاله جون باد جواب سؤالشون رو نمی دونست.

بالأخره اون دو تا، با خاله جون باد برگشتن و پشمولک رفت که بخوابه و ستاره کوچولو هم رفت تا بیدار بمونه و آسمون رو نورانی کنه.

ادامه دارد ......

با ما همراه باشید

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

نویسنده و تهیه و تنظیم : ساجده طالبی

عکس : مر ثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), فاطمیه, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی
تاريخ : چهارشنبه 4 اسفند 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 16 مرتبه

 

تشویقحدیث این جلسمون،در مورد خوش اخلاقی از امام حسن مجتبی(ع) بود.

لبخندبچه ها نمایش خرگوش کوچولو و گاو کوچولو رو دیدند و با مصداق های خوش اخلاقی بیشتر آشنا شدند.

(خرگوش کوچولو مهمان گاو کوچولو بود ولی گاو کوچولو هیچ کدام از اسباب بازی های خود را به خرگوش کوچولو نمی داد و...)

تشویق خیلی از بد اخلاقی بچه ها، موقع لباس پوشیدن و آماده شدن برای بیرون رفتن هست،به خاطر همین بچه ها به خرگوش کوچولوی خوش اخلاق کمک کردند تا بند کفش هایش رو ببندد و مهارت های ظریف دستان خودشون رو این جوری تقویت کردند.

فرشتهاما حدیثمون:

تشویق بازی دیگری که بچه ها انجام دادند؛

سه تا اسباب بازی رو، روی کاغذ قرار دادیم و دور اون ها رو به صورت اشکال هندسی کشیدیم: دایره،بیضی و مستطیل.

چشمک بچه ها در حین خواندن حدیث باید هر یک از اسباب بازی ها رو سر جای خودش قرار می دادند و به این طریق با اشکال هندسی هم،آشنا می شدند.

مربی: مرثا نورانی

  



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی
بازدید : 658 مرتبه

 

شعر زیر تفسیری کودکانه است از آیات مربوط به اهل بیت «علیهم السلام» در سوره مبارکه ی انسان با نگاهی بر شأن نزول و روایات باشد که مورد قبول درگاه حق و ائمه معصومین «علیهم السلام» قرار گیرد.

صوت شعر زیر را از اینجا دانلود کنید

http://majiddownload.com/up1/12478/1458238518.mp3

سلام  سلام  بچه های مهربون

می خوام بگم یه قصه من براتون

قصه ی بیماریِ، دو تا از امام هامون

وقتی کوچولو بودن امام حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام)  جون

مریض شدن خیلی سخت، بد بود خیلی حالشون

اومدن به عیادت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) خوبمون

پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) گفت دخترم، یه نذری کن براشون

گفت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ای خدای مهربون

سه روز روزه می گیریم تا خوب شن بچه هامون

وفای به عهد کردن، وقتی خوب شد حالشون

سه روز روزه گرفتن، همه اهل خونشون

افطار توی سفره شون، آب بود و پنج قرص نون

تق و تق و تق هر سه شب زدن  در خونشون

مسکین و یتیم و اسیرشده بودن مهمونشون

اونها گرسنه بودن، اما بخشنده بودن

غذاهاشون رو هر شب، می بخشیدن به مهمون

به جبرئیل پیام  داد خدای خوب و دانا

جبرئیل اومد پایین، نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ما

گفت این آیه نازل شد واسه همسر و بچه های خوب حضرت زهرا (سلام الله علیها)  

وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا

 (آیه ی 8 سوره مبارکه انسان)

ایده پرداز: مرثا نورانی

شاعر: ساجده طالبی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه, تربیت دینی, حدیث برای کودکان, فاطمیه, قرآن برای کودکان
تاريخ : سه شنبه 26 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 662 مرتبه

 

 

اللّهُمَ صَلّ عَلی فاطِمَه و  اَبیها و بَعلِها وَ بَنیها
وَ السِّر المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ به عِلمُکَ
"بار پرودگارا، درود فرست بر فاطمه و پدربزرگوارش و همسر گرامی اش و فرزندان عزیزش (و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی) ، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد."

صوت شعر زیر را از اینجا دانلود کنید:

http://majiddownload.com/up1/12478/1461097310.mp3

صلوات خاصه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به زبان کودکانه 


خدا جون، خدای خوبم برسان سلام ما را

به بانوی هر دو عالم به خانم حضرت زهرا(سلام الله علیها)

خدا جون، خدای خوبم برسان سلام ما را

به پیامبر(صلی الله و علیه وآله وسلم) عزیزت، پدر حضرت زهرا (سلام الله علیها)

خدا جون، خدای خوبم برسان سلام ما را

به آقا امام علی جان(علیه السلام)  همسر حضرت زهرا(سلام الله علیها)

خدا جون، خدای خوبم برسان سلام ما را

به حسن (علیه السلام) جان و حسین (علیه السلام) جان پسران بانوزهرا (سلام الله علیها)

خدا جون، خدای خوبم برسان سلام ما را

 به همان راز نهفته در وجود بانو زهرا(سلام الله علیها)

خدا جون، خدای خوبم برسان سلام  مارا

به اهل بیت نبوت (علیهم السلام) تو به اندازه ی علمت

  

ایده پرداز مرثا نورانی

شاعر :ساجده طالبی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی, فاطمیه
تاريخ : چهارشنبه 13 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 58 مرتبه

 

فرشتهحدیث این جلسمون،راجع به مراعات حال همسایه از حضرت زهرا(س) بود.

تشویقبچه ها با نمایش خرگوشی با آداب همسایه داری آشنا شدند.

لبخندبعد با هم، همسایه شدند و روی کاغذ رولی که به دیوار چسبانده شده بود در عین رعایت حقوق همسایه خود،آثار هنری مرتبطی رو خلق کردند.

تشویقسپس،با لگو و صندلی و چادر خانه ساختند و با هم همسایه شدند و در حال ساختن خانه های خود،حدیث رو تکرار کردند.

مربی کلاس(ایده و اجرا):مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 56 مرتبه

 

لبخندوقتی کودک درونت زنده باشه و بهش رجوع کنی و از خودت بازی درست کنی و با استقبال خوب بچه ها رو به رو شود،انرژی مضاعف می گیری برای فکر کردن به یه بازی جدید دیگری.

لبخند بچه ها کنترل بازی کردند؛ یعنی این که بچه ای که حدیث امام علی (ع) رو بهتر می خواند،کنترل رو دستش می گرفت و بچه های دیگر،به فرمان های او مثل: بچرش،جلو بیا،عقب برو،مسواک بزن،بخند،جوراب بپوش و... گوش می دادند و اجرا می کردند.

تشویقبازی بعدی،بازی "دستمال آبی بردار" بود؛ یعنی بچه ای که بهتر حدیث رو می خواند،دستمال آبی رو برمی داشت و در حالی که می خواند: دستمال آبی بردار،پر از گلابی بردار،می دوید و دستمال رو پایین و بالا می کرد و بچه ها هم به دنبال او می دویدند و می خندیدند.بازی خوبی برای تخلیه انرژی بود.

تشویقبازی بعدی"جایت را عوض کن" بود: بچه ها دو به دو، روبه روی هم ایستادند و هرگاه نام هرکدامشان برده می شد باید با یکدیگر جایشان را عوض می کردند. در مراحل بعدی علاوه بر عوض کردن مکانشان باید حرکتی رو هم،مثل دست زدن،نشستن و ایستادن و...رو انجام می دادند.

مربی: مرثا نورانی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), حدیث برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی
تاريخ : سه شنبه 28 دی 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 326 مرتبه

 



موضوع : حدیث برای کودکان, تربیت دینی
تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 70 مرتبه

 

تشویقترم جدید کلاس های شیرین تر از عسل آغاز شده و توی این دوره،از احادیث کاربردی قابل فهم برای کودکان از هر یک از معصومین، در آموزش استفاده می کنیم.

فرشتهحدیث پیامبر عزیزمون(ص) در مورد مسواک زدن بود:

لبخندیه آدم خندون روی کاغذ کشیدم و دندان هایش رو با چسب پهن پوشاندم و با ماژیک، دندان های این آدم خندان رو رنگی می کردم و هر کدام از بچه ها که می توانست حدیث مد نظر رو بخواند، می توانست با مسواک، دندان رنگی را سفید و تمیز و پاکیزه کند.

 

قلباین بازی برای بچه ها بسیار جذاب بود وبا استقبال خوبی رو به رو شد.

( ایده ی این بازی از وبلاگ تجربه های قرآنی اقتباس شده است.)

تشویقبازی دیگری که بچه ها انجام دادند؛ "توپ تو دست چه کسی است؟" بود؛حدیث مورد نظر خوانده می شد و توپ در بین دستان بچه ها رد و بدل می شد،وقتی خواندن حدیث تمام می شد،توپ در دست هر کسی می بود او می بایست حدیث و شعر آن را بخواند.

مربی کلاس: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, حدیث برای کودکان, قرآن برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی
بازدید : 982 مرتبه

 

محبتیه عالمه بازی جذاب با محوریت میلاد امام حسن عسگری(علیه السلام) برای بچه ها در هیات انصارالعباس

سوالقرار بود بچه ها از اعداد رمز گشایی کنند تا در باز بشه:

28:سن امام حسن عسگری

8:8ربیع الثانی میلاد امام حسن عسگری

12:امام زمان فرزند امام حسن عسگری

232:سال تولد امام حسن عسگری

260: سال شهادت امام حسن عسگری

8:8ربیع الاول سالروز شهادت امام 

10: امام هادی ،پدر امام حسن عسگری

6:تعداد سال ها ی امامت امام حسن عسگری

محبتوقتی بچه ها رمز تمامی اعداد رو متوجه شدند در جعبه باز شد و باکتابی در مورد زندگی امام

حسن عسگری(ع) روبه رو شدند که بخش هایی از اون برای بچه ها خوانده شد.

چشمکبازی راه عنکبوتی هم که از بازی های مورد توجه ی بچه ها بود. (مسیری شبیه تارهای عنکبوت درست میشه و بچه ها در حالی که شعر مورد نظر رو می خوانند از زیر و روی تارها رد میشوند.)

تشویقیکی از بخش های جذاب کار این بود که بچه ها خودشون پازلی با موضوع امام حسن عسگری(ع) درست کردند،کارشون فوق العاده بود.

چشمکبچه ها همین جور که با حدیث امام حسن عسگری آشنا می شدند مشغول ترکاندن پلاستیک های حبابدار بودند!

تشویقبچه ها در حال خواندن حدیث برای حضار!

آراماین هم متن حدیث به همراه شعر اون:

چشمکبچه ها در حال اجرای حدیث:

آرامبازی «تلفن بازی »( بچه ها در یک ردیف می نشینند مربی کلمه ای را به آرامی نزدیک گوش نفر اول می گوید او هم این کلمه را به نفر بعد انتقال می دهد تا نفر آخر کلمه را بلند بگوید باید دید کلمه تغییر کرده یا خیر)با اطلاعاتی پیرامون زندگی امام حسن عسگری(ع) بسیار جذاب بود.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), حدیث برای کودکان, خلاقیت, خلاقیت, خلاقیت
تاريخ : جمعه 17 دی 1395 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2077 مرتبه

 جشنواره

چشمکهمان جور که در گزارش شماره (1)جشنواره گفتیم، این برنامه به مناسبت میلاد امام حسن عسگری(ع) توسط «بنیاد سفینه» در خانه کودک آفرینش برگزار شد.

جشنواره ای پر از هیجان،خلاقیت و جذابیت برای کودکان 4 تا 6 ساله؛

جشنواره ای بازی محور که چهار مرحله داشتَ که بر مبنای رمز گشایی بود؛و در گزارش قبلی دو مرحله از آن را توضیح دادیم و حالا:

تشویقمرحله سوم:

در این مرحله از بازی قرار بود داده سوم یعنی نام مادر امام حسن عسگری(ع) یعنی « حدیث» به یاوران کوچک امام منتقل شود فلذا بازی شبیه «تلفن بازی» طراحی شده بود یعنی اسم رمز داخل گوش اولین عضو هر دو تیم (حدیث) گفته می شد و باید به هم تیمی خود به آرامی انتقال می داد و در گوش او می گفت. لازم به ذکر است که اعضای هر تیم صف بسته بوده اند و نفر یکم به دوم، دوم به سوم و سوم به چهارم ....تا نفر آخر که او می بایست به سرعت خود را به مربی بازی می رساند و رمز را بیان می کرد، که در این بازی تیم دختران برنده شدند.تشویقهورا

تلفن بازی



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), حدیث برای کودکان, خلاقیت, ماه ربیع الثانی, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 9 دی 1395 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 8 دی 1395 | نویسنده : یکی از ما
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 11 نفر
بازديدهاي امروز : 322 نفر
بازديدهاي ديروز : 5246 نفر
بازدید هفته قبل : 322 نفر
كل بازديدها : 2813346 نفر
امکانات جانبی