قرآن برای کودکان
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : يکشنبه 29 مهر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد:

https://telegram.me/bonyadsafineh

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 6 مرتبه

 

تشویقبرایم خیلی جالب بود،بچه ها انگار پلک هم نمی زدند و مشتاقانه قصه ی بچه جوجه تیغی رو گوش می دادند؛

هیپنوتیزمجوجه تیغی  که حرف مامانش رو گوش نمی کرد و به او کمک نمی کرد تا این که مامان جوجه تیغی مریض شد و همه ی تیغ هاش ریخت،بچه جوجه تیغی به اشتباهش پی برد و شروع کرد هوای مامانش رو داشتند. 

​​​​​​

محبتمامانش هم حالش خوب شد و تیغ های جدید در آورد. بچه ها در حال زدن تیغ های مامان جوجه تیغی!

فرشتهجلسه ی امروزمون در مورد،احترام به پدر و مادر بود.

محبتبچه ها سخت مشغول اند تا یه نقاشی خوشگل بکشند و بعد به مامانشون هدیه بدهند و بگویند چه قدر دوستشون دارند.

محبتبچه ها،برای بابا های مهربونشون هم موشک درست کردند و به بهانه ی تست کردن موشک ها،کلی موشک بازی!

فرشتهالهی که تو هر خونه ای، بچه ها،زیر سایه ی مامان و بابا شون شاد و سلامت باشند؛

بچه ها در حال ساخت خونه های خلاقانه و زیبا شون:

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی
تاريخ : جمعه 27 مهر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 13 مرتبه

 

تشویقبرای سرگرم آموزی(Edutainment)،نیازی نیست که وسایل گران قیمت داشته باشید؛ با کمی خلاقیت هم بچه ها رو سرگرم خواهید کرد و هم آموزش های لازم به آن ها خواهید داد؛

تشویقدر این جلسه با جوجه تیغی که روی یونولیت(ظرف غذاهای یکبار مصرف) کشیده بودم،داستان جوجه تیغی که با حیوانات جنگل،خوش اخلاق نبود و به آن ها تیغ می انداخت و دعوا می کرد تا این که دیگر هیچ حیوانی با او دوست نبود و تصمیم گرفت دیگر دعوا نکند و با دیگران با مهربانی رفتار کند و به آن ها سیب بدهد،را تعریف کردم.

هیپنوتیزمسپس،بچه ها در حینی که آیه ی "ولا تنازعوا" رو به همراه شعر اون زمزمه می کردند تیغ های جوجه تیغی(خلال دندان) رو در جاهای مشخص شده قرار می دادند. در این بازی،تقویت هماهنگی چشم و دست و تقویت عضلات ریز انگشتان و تقویت تمرکز رو خواهیم داشت.

اگر با همه، به خصوص برادر و خواهر کوچک تر خود مهربان باشیم و دعوا نکنیم،دنیایی رنگارنگ و زیبا خواهیم داشت به رنگارنگی، این دایره های رنگی!

هیپنوتیزمتغییر زاویه دید،دنیای همه رو عوض خواهد کرد،حتی بچه ها؛ بچه ها با ترکیب رنگ ها هم آشنا شدند.

حالا،برای این تغییر،نیاز به تمرین مهارت حل مساله است؛ بچه ها بازی های متفاوتی رو انجام دادند از جمله ؛ درب تعداد زیادی ماژیک(خشک شده) رو که قاطی شده بود با توجه به رنگ اون ها،سر ماژیک اصلی گذاشتند.

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی
تاريخ : سه شنبه 18 مهر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 48 مرتبه

 

 

بچه ها،کنترل بازی کردند.کسی که آیه رو بخوبی تکرار کرده بود،کنترل رو در دست می گرفت و به بچه های دیگر می گفت چه کاری رو انجام بدهند؛ به جلو بروند،عقب بروند،بایستند،مسواک بزنند،نقاشی بکشند،آیه ی مد نظر رو تکرار کنند و..

در مورد نعمت های خوبی که خدا به همه ی ما داده صحبت کردیم و عکس بعضی از نعمت ها رو،روی ظرف یک بار مصرفمون کشیدیم و با کشیدن هر نقاشی، خدا رو به خاطر اون نعمت شکر کردیم. بچه ها در حالی که مربی آیه رو تکرار می کرد،ظرفی که تصاویر نعمت ها روی اون بود رو دست به دست می کردند،هر کس پایان آیه ظرف دستش بود،باید آیه رو تلاوت می کرد.

​​​​​

نقاشی جادویی مثل همیشه برای بچه ها جذاب بود؛ماژیکی که از وسط یک ظرف یکبار مصرف رد شده بود و جلوی دید رو می گرفت تا بچه ها قدر چشم ها شون رو بیشتر بدونند.

​​​​​​

بچه ها ماکارونی ها رو از سوراخ های سبد رد کردند و با خورده های آن کاردستی درست کردند.

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی
تاريخ : چهارشنبه 22 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 46 مرتبه

 

محبتبچه ها،ابتدای کلاس حسابی جشن عید غدیر رو برگزار کردند.

تشویقو بعد هم، بحث قرآنی مون رو با موضوع "لباس"و اشاره ی غیر مستقیم به حجاب رو پیگیری کردیم.

چشمک کتاب متناسب با موضوع رو یعنی "مهدیه و لباس سخنگو" رو با بچه ها خواندیم.

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 75 مرتبه

 

آرامیه پروانه روی کاغذ کشیدیم و داخل اون رو در آوردیم.حالا یه پروانه داریم که هر غذایی بخوره همون رنگی میشه(مربی می گوید:من یه پروانه دارم که وقتی غذا می خوره قهوه ای،کرم،قرمز....میشه)که بچه ها باید تصویر پروانه رو،روی شی ای قرار دهند که همرنگ رنگی است که مربی گفته و پس از قرار دادن،آیه مد نظر(آیه ی خوردن و آشامیدن صحیح و بدون اسراف را ) رو می خواندند.

چشمکاین بازی فواید زیادی داره؛ افزایش دقت،تمرکز،بالا رفتن سرعت عمل،شناخت رنگ ها و...

تشویقبازی هیجان انگیز بعدی؛ بچه ها همگی دستانشون رو،روی هم می گذاشتند و برج بلندی درست می کردند.(دستامون رو می ذاریم رو هم،می سازیم برج بلند) و بعد یک،دو و سه می گفتند و هر کس دست خودش رو می کشید کنار و شروع به خواندن آیه می کردند.

آرام با چشم بسته حدس زدن مربی با چنگال چه میوه ای داخل دهانشون گذاشته.

​​​​​

مربی: مرثا نورانی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی
تاريخ : 5 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 67 مرتبه

 

آرامبچه ها،گل یا پوچ گروهی بازی کردند و برنده،آیه رو تکرار می کرد.

​​

چشمک"هر کی تک بیاره" رو این جوری بازی کردیم که "هر کی مثل مربی بیاره" آیه رو می خوانه.

اگه نعمت بینایی رو نداشتیم...

آرامبازی مورد علاقه بچه ها؛در حالی دست در گردن هم داشتند به جلو و عقب می رفتند و مربی هم حرکت خلاف جهت اون ها حرکت می کرد و بخش،بخش شعر و آیه مد نظر رو می خواندند.

ایه این جلسه مون:

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, قرآن برای کودکان
تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 87 مرتبه

 

تشویقدر مورد کارهای خوبی که بچه ها می توانند انجام بدهند با هم صحبت کردیم؛

تشویقکارهایی مثل: سلام دادن، مهربون بودن با خواهر و برادر کوچکتر، کمک کردن به پدر و مادر در کارهایی که می توانند مثل انداختن و جمع کردن سفره ،جمع کردن اسباب بازی هاشون بعد بازی و...

 

تشویقبرای این که بچه ها شعر رو سریع تر حفظ بشوند در حین خواندن شعر حرکات مختلفی رو انجام دادیم؛

تشویق بعد در مورد مسابقه دادن تو انجام کار خوب با هم حرف زدیم.

تشویقاین هم کارت آموزه مون که با بازی های مختلف با بچه ها کار کردیم:

تشویقبازی" تیزبین"  رو با بچه ها انجام دادیم؛

تشویقکارت هایی که دارای تصاویر مختلفی هستند و بچه ها یک شکل مشترک بین دو کارت رو پیدا می کنند که البته اون دو شکل می تواند از نظر اندازه متفاوت باشند.

تشویقاین بازی در افزایش دقت و تمرکز بچه ها بسیار موثر هست. کسی که جواب صحیح رو می داد باید آیه و شعر مرتبط رو تکرار می کرد.

تشویقبعد، با بچه ها شروع به کتاب خواندن کردیم که یک کار خیلی خوب هست و پایان هر کتاب،آیه مون رو تکرار کردیم. توی این کلاس سعی می کنیم بچه ها رو با سبک زندگی درست به همراه بازی آشنا کنیم.

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, قرآن برای کودکان, تربیت دینی
تاريخ : 15 مرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 83 مرتبه

 

چشمکهمه ی بچه ها،عروسک و وسایل بازی آورده بودند و در قالب "خاله بازی"نکاتی در مورد سبک زندگی آموختند.

 

تشویقآیه ی این جلسه مون در مورد سلام کردن بود.

آرام​​​​​به خانه ی یکدیگر رفتند و بازی"هر کی زودتر سلام بده،برنده است" رو بازی کردند و حدیث امام حسین(ع) در ذهنشان نهادینه شد.

تشویق​​​​​سوار ماشین شدند و" بسم الله"  گفتندو با بعضی از قوانین راهنمایی و رانندگی آشنا شدند.

تشویق​​​​​هر کدوم از بچه ها،برش کیک خودشون رو با انگور،هلو،اسمارتیز و خامه تزیین کردند و با مولودی های کودکانه،جشن روز دختر گرفتند.

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, بازی و کاردستی, دهه ی کرامت
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 550 مرتبه

 

فرشتهقرار بود توی جشن میلاد امام مهربون،بچه ها با یاد گیری اطلاعاتی پیرامون زندگی امام رضا(علیه السلام) رمز گشایی کنند تا در جعبه ی ما باز بشود و یک کتاب خوب به بچه ها معرفی بشه.و اما توضیح: همون جور که توی تصویر می بینید روی در این جعبه ی ما،یک سری عدد نوشته شده که مربوط به زندگی امام رضای مهربون هستند و بچه ها باید این ارتباط رو کشف کنند.

عدد۱۱ : ۱۱ ذی القعده روز تولد امام هست.

عدد۱۴۸: سال تولد حضرت.

عدد۵۵: طول عمر پر برکت امام رئوف

عدد۳۵: امام،در ۳۵ سالگی به امامت رسیدند.

عدد ۲۰: امام رضای مهربون ۲۰ سال امام بودند و بعد به شهادت رسیدند.

عدد ۱۱: ماه ذی القعده یازدهمین ماه قمری است که ماه تولد حضرت هست.

عدد ۱۰: ایشون دهمین معصوم هستند.

عدد ۸: هشتمین اماممون هستند.

عدد۲۰۳: سال شهادتشون

فرشتهبعد از اون بچه ها بازی جشن تولد زمین رو انجام دادند.

 

 

تشویقبعد هم مداحی زیبای خود بچه ها به مناسبت میلاد امام رضا(ع) برگزار شد.

تشویقوبعد هم سلام کودکانه به امام مهربان.

مربی:مرثا نورانی

عکس:فاطمه فراهانی 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, دهه ی کرامت
تاريخ : چهارشنبه 28 تير 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 111 مرتبه

 

چشمکاول با بچه ها،با پازل های چوبی یه خانواده ی خرس درست کردیم و به توضیحات مادر خانواده گوش دادیم.

فرشتهبا هم صحبت کردیم که قبل هر کاری "بسم الله" یادمون نره.

تشویقبعد هر کدوم از بچه ها،یه خانواده ی جدا گونه با پازل ها درست کرد و در همین حین،مربی شعر مربوطه رو برای بچه ها تکرار می کرد.

تشویقبازی بعدی جدا کردن اجزای مختلف پازل و دسته بندی کردن اون ها بود(دست ها یک قسمت،پای خرس ها یک قسمت دیگه و...)

تشویقسپس با سکوت بازی،آیه و شعر این جلسمون رو ادامه دادیم؛

تشویقیعنی؛یک سری کارت به بچه ها داده شد،از بین اون ها،هر کس پنج کارت رو انتخاب کرد و با هم تمرین شمردن هم انجام دادیم.

تشویقسپس یکی از بچه ها اسم یکی از کارت ها  رو انتخاب می کرد و بدون صدا،اون کلمه را بیان می کرد و بقیه بچه ها باید اون کلمه رو حدس می زدند و می گفتند که کارتی که عکس اون کلمه رویش هست در دست  کدام دوستشان هست.

تشویق کسی که جواب درست می داد ،می بایست شعر و آیه ی مد نظر رو تکرار می کرد.

مربی: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه
تاريخ : چهارشنبه 7 تير 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 530 مرتبه

 

چشمکسئوالات،بازی ها وکلا محتوای کلاس ها، باید متناسب با سن و جنسیت مخاطبین طراحی شود،

وچون این دوره از کلاس های  پیام شادمانی مخصوص گل پسرهای ۸ ساله است متناسب با موضوع

آیه مون (تتفکروا،۴۶ سوره سبا) در مورد این که چه جوری می توانند به دوستانشون کمک کنند؟

سوالوچه جوری خوب درس بخوانند؟

سوالچه جوری پدر و مادر خودشون رو خوش حال کنند؟

سوالچه جوری توی تابستان،خودشون رو سرگرم کنند؟

سوالچه جوری یار و یاور امام زمانشون(عج) باشند؟

هم فکری کردیم و به گفتگو پرداختیم.

تشویقبعد، بچه ها در حالی که بازی «سریع،منو برسون» رو انجام می دادند آیه ی «تتفکروا » رو به

همراه شعرش می خواندند.

تشویقتوضیح بازی:

چشمکدونفر از بچه ها دو سر یک طناب که داخل آن،یک لوله دستمال کاغذی قرار دارد را نگه می دارند،

یکی دیگر از بچه ها انتخاب می شود و او باید همین جور که آیه رو به همراه دوستان دیگرش تکرار

می کند،لوله دستمال کاغذی رو به سرعت از ابتدای طناب تا انتهای طناب ببرد،هر چه قدر سریع تر

ودفعات بیشتری بتواند در حین خواندن آیه و شعر آن ،این کار را انجام دهد، امتیاز بیشتری دریافت

می کند.

متفکردر پایان بررسی می شود که کدام یک از بچه ها از سرعت عمل بیشتر به همراه تمرکز و دقت

برخوردار بوده است،قطعا بازی هیجان انگیزی خواهد بود.

چشمک و اما،کوچولوهای کلاس:

تشویقسپس، بچه ها باید با هم فکری و کمک یکدیگر،جواب معماهای  زیر رو می دادند:

فرشته۱- تنها سوره ای که به نام یکی از اصول دین هست،چه نام دارد؟(توحید)

فرشته۲- در قرآن،خدا پس از عبادت خودش،نیکی به چه کسانی را سفارش کرده است؟(پدر و مادر)

فرشته۳- چرا خدا،قرآن را بر پیامبر نازل فرموده است؟برای هدایت و راهنمایی مردم

فرشته۴ - نام کتابی که همه احادیث پیامبر،در آن آمده است؟ نهج الفصاحه

فرشته ۵- امامانی که پدر و مادرشان،از معصومین بودند چه نام دارند؟ امام حسن(ع) و امام حسین(ع)

مربی کلاس: مرثا نورانی

عکس: فراهانی(نباتچیان) 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, پیام شادمانی(کلاس قرآن), قرآن برای کودکان, تربیت دینی
تاريخ : دوشنبه 15 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 163 مرتبه

 

« جشن مهمونی آسمونی »

بخش دوم:

عنکبوت در وسط صحنه نشسته یه قرآن روی سرش و یه کاغذ جلوش گذاشته، و داره اسم حیوانات قرآنی رو با خودش تکرار می کنه. مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه. قرآن رو روی قلبش می ذاره، روی چشمش می ذاره.

مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟

 

عنکبوت: هیچی، دارم سعی می کنم با قرآن مأنوس شم. آخه دیدم که یه شب هایی آدم ها قرآن رو روی سرشون می ذارن. گفتم احتمالاً اون ها دارن سعی می کنن مأنوس شن. بعدشم تازه کلی با خودم فکر کردم که چطوری باید با قرآن مأنوس شم. مثلاً باید چیکارکنم که قرآن همیشه همراهم باشه؟؟چیکارکنم بره توی مغزم فراموشش نکنم؟بره توی قلبم چون خیلی دوستش دارم؟

مجری: ای بابا، ای بابا، از دست تو عنکبوت جون. تو چرا همه چیز رو با هم قاطی کردی؟ خوب گوش کن تا واست تعریف کنم. اون شب هایی که قرآن به سر می گیریم، اسمشون شب قدره. توی اون شب، قرآن به یکباره بر قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده.

Part 2:

The spider has sit down in the center of the scene while a Quran is on her head and a paper is in front of her and she is repeating the name of the Quranic creatures with herself. The main actor takes a look at her with surprise. Puts the Quran on her heart and on her eyes

Main actor: It has been a while since I am watching you and I am trying to understating the meaning of your actions. But sadly I could not understand the meaning of your actions.

The spider: It’s nothing, I am trying to be familiarized with the Quran. Because, one night I saw a group of people who had put the Quran on their heads. I said to myself, probably they are trying to be familiarized with the Quran. Besides, I have thought with myself very much, how may I be familiarized with the Quran? For example what should I do so that the Quran be always with me? What should I do so that Quran enters my head and I never forget it? … that Quran enters my heart and I always love it?

Main actor: Come on! Come one! You are making me crazy! You have mixed up everything. Listen carefully and I will tell you everything. Those nights in which we put the Quran on our heads are the nights of Qadr. The holy Quran has been sent down in such a night to our dear Prophet |)(PBUH).

 

عنکبوت: آهان یعنی اون شب تولده قرآنه؟ واسه همین همه قرآن رو روی سرشون می ذارن؟

مجری: بله می شه گفت تولد قرآنه اما واسه این قرآن رو، روی سرشون نمی گذارن. گوش کن داشتم می گفتم. قرآن رو روی سرشون می گذارن که به خدای مهربونی که این همه نعمت خوب بهشون داده و دوستشون داره قول بدن که به حرف خدا گوش   می دن.بعد از اون هم، منظور من از اینکه باید همیشه همراهت باشه این نبوده که این قرآن رو هر جا که می ری با خودت ببری. منظورم این بوده که قرآن رو بخونی وکلامش رو یاد بگیری و به ذهنت بسپاری و بهش عمل کنی. وقتی همیشه به حرف قرآن عمل کنی، اونوقت احساس می کنی که قرآن همه جا همراه توست. حالا متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله، خوبه خوب یاد گرفتم.

 

The spider: Aha, so those nights are the birth nights of the holy Quran. So that’s why people put the Quran on their heads.

Main actor: Yes, somehow we may call those nights as the birth night of the Quran but it’s not why they put the Quran on their heads. I was telling. They put the Quran on their heads to make an annual covenant with the god so that they shall listen to god’s orders. And then again, I didn’t mean by being familiarized with the Quran to take the Holy Quran with yourself wherever you go! I mean that you should read the Quran, learn its words and remember it and perform it. When you always perform the Quran’s orders then you will feel that Quran is always with you wherever you go. Did you understand?

The spider: Yes, Yes, I got it. 

مجری: خب حالا بیا با هم یه تمرین انجام بدیم. خدا توی قرآن می گه : و بالوالدین احسانا، معنیش رو می دونی؟

عنکبوت: بله خیلی خوب هم می دونم. تازه بلدم باید چیکار کنم. یعنی باید به پدر و مادرم احترام بذارم، به حرفشون گوش کنم، بهشون کمک کنم، اذیتشون نکنم.بله، بلدم.

مجری: آفرین، نه بچه ها مثل اینکه یه چیزایی بلده.

عنکبوت: می خواین، مثلاً شما بشین مامان عنکبوتی، منم عنکبوت کوچولو، بعد ببینید من چطوری به مامانم کمک می کنم؟

مجری: بله، موافقم، خیلی فکر خوبیه. مثلاً من خیلی کار کردم، خسته ام، روزه هم هستم، الان می خوام یه ذره استراحت کنم.

مجری این رو می گه و روی یک صندلی می شینه و سرش رو به صندلی تکیه می ده و چشماش رو روی هم می گذاره.

عنکبوت هم شروع می کنه به مرتب کردن اون اطراف ،پاش می خوره به چیزی و ازبالا پایین می افته و صدا می کنه.

مجری: باوحشت از خواب می پره و می گه: چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی، هیچی، شما بخواب اصلاً هم نگران نباش.

مجری: عنکبوت کوچولو شما بشین تکالیفت رو انجام بده تا من یه کوچولو بخوابم.

عنکبوت: چشم، چشم و می ره توی آشپزخونه. ظرف ها رو بچینه روی میز، مامان نمکدون رو کجا گذاشتی؟

مجری: از خواب می پره، واسه چی می خوای؟ همونجا روی کابینته.

Main actor: All right! Now, let’s do an exercise. The lord says in the Quran: “Treat kindly with your parents.” Do you know what that means?

The spider: Yes, I know very well. I even know what I should do. It means that we should respect our parent, listen to their words, help them and don’t annoy them. Yes, I know that much.

Main actor: Well done! It looks that she knows something.

The spider: Let’s imagine that you are mommy spider and I am little spider. Let’s see how I help my mother.

Main actor: Yes, I agree. That’s a good idea. For example let’s imagine that I have done so much work and I’m tired and fasting. Now I am going to rest a little.

The main actor sits on a desk and rests her head on the desk and closes her eyes.

The spider tries to tidy everything but her legs hits something and it falls on the floor and makes a sound.

Main actor: (Wakes up scared) what was that? What was that?

The spider: Nothing, it was nothing. You sleep and don’t bother yourself.

Main actor: little spider! You sit down and do your homework until I wake up.

The spider: OK! OK! (She enters the kitchen and starts to put the dishes on the table) mom! Where did you put the salt?

Main actor: (wakes up) why do you ask? It’s in the cabinet.

عنکبوت: آهان دیدم، دیدم، ممنون. دوباره کمی می گذره صدای تلویزیون رو بلند می کنه که قرآن گوش کنه.

مجری: از خواب می پره، چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی گفتم همینجوری که خوابین، قرآن رو هم بشنوین، ثواب داره.

مجری: عنکبوت رو نگاه می کنه و می گه اینجوری می خوای به مادرت کمک کنی و از بچه ها می پرسه بچه ها به نظرتون عنکبوت کوچولو اینطوری به مادرش کمک کرد؟

عنکبوت: خب آخه من می خواستم میز رو بچنیم واسه افطار آماده باشه،داشتم کمک می کردم. آخه پس من چطوری به و بالوالدین احسانا عمل کنم؟

مجری: بله درست می گی، اما باید بدونی کمک کردن وقت داره، بعدشم واسه نیکی کردن به مادر و پدر خیلی کارهای دیگه می شه انجام داد.مثل همون هایی که خودت گفتی. احترام گذاشتن، به حرفهاشون گوش کردن، خوشحالشون کردن و....، حالا  عنکبوت کوچولو می خوای با بچه ها یه بازی کنیم که هممون یه کار خوب یاد بگیریم؟

عنکبوت: بازی؟بازی کنیم. آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

 

The spider: Aha, I see. Thank you. (After a while she raises the volume of the TV to listen to Quran)

Main actor: (awakens suddenly) What was that? What was that? 

The spider: Nothing. I just thought that it would be better if you listen to Quran while you are sleeping. It is a good deed.

Main actor: (Stares in the spider’s eyes and asks) Is this how you help your mother? (and asks the kids) Do you think this little spider helped her mother?

The spider: Well, I was helping put the dishes on the table to prepare everything for the Iftar. So how can I treat kindly with my parents?

Main actor: You’re right! But you should know that there is time for everything and besides, there are many other things which you can do to help your parents. Like what you mentioned yourself. To show respect, to listen to their words, to make them happy and etc. Now my little spider do you want to play a game with the kids to learn a good deed?

The spider: Game? Let’s play. Game, game, game, with our playmates. Come on tell us what the play is?



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), قرآن برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 255 مرتبه

 

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

«بسم الله الرحمن الرحیم»

In the name of the God, the compassionate, the merciful

 

این طرح با اهداف زیر نوشته شده است.

1-آشنا ساختن کودکان با مفهوم واقعی انس و عمل به قرآن

2-عینی ساختن مفاهیم انتزاعی انس و عمل به قرآن برای کودکان

3-آشنا ساختن کودکان با مصادیق انس و عمل به قرآن

4- آشنا ساختن کودکان با اسامی حیوانات قرآنی

5-آشنا ساختن کودکان با مفاهیم شب قدر، رمضان بهار قرآن، عید فطر، قرآن به سر گذاشتن

6-آشنا ساختن کودکان با مصداق عملی و بالوالدین احسانا

:This program is written for the following objects

1- To familiarize the children with the concept of familiarity with the Quran and implementation of it

2- To materialize for the children the subjective concepts of familiarity with the Quran and implementation of it

3- To familiarize the children with the examples of familiarity with the Quran and implementation of it

4- To familiarize the children with the name of the creatures mentioned in the Holy Quran

5- To familiarize the children with the concepts of the night of Qadr, Ramadhan the spring of the Quran, Eid-al-Fitr, the ceremony of putting the Holy Quran on the heads

6- To familiarize the children with the practical examples of treating kindly with parents

 

 

 اطلاعاتی که در این طرح به کودکان داده می شود.

1-مفهوم شب قدر

2-مفهوم رمضان بهار قرآن

3-مفهوم قرآن قرآن به سر گذاشتن

4- مفهوم عید فطر

5- عید غدیر

6-عید مبعث

7-یاد دادن اسامی حیوانات قرآنی

8-یادآوری ماجرای  لیلة المبیت

 

:The Information presented in this program to children are as follows

  1. The concept of the night of Qadr
  2. The concept of the Ramadhan as the spring of the Quran
  3. The ceremony of putting the Holy Quran on the heads
  4. The concept of Eid-al-Fitr
  5. Eid-al-Qadir
  6. Eid-al-Mabath
  7. Teaching the name of the creatures mentioned in the Holy Quran
  8. Reminding the event of the night of Mabit

 

 

« جشن مهمونی آسمونی »

ورود ویژه:

بچه ها به صف می ایستند و توسط دو مربی که دم در ایستاده اند قرآن رو روی سر بچه ها می گیرن، بچه ها قرآن رو می بوسن  و از بین دو مربی که در حال خواندن شعر زیر هستند وارد سالن جشن می شود، و اما شعر:

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید با قرآن بمونی

The ceremony of the divine feast

Special entrance:

The children stand in a row and two tutors who have stood by the door hold Quran upon their heads and children kiss the holy Quran and enter the hall of the ceremony between two tutors while singing the following rhyme:

We are going to a feast                      Which is a divine feast

If you want to know the secret                   You should stay with the Quran

 

مجری:بسم الله الرحمن الرحیم

کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه          به ما می ده  هرچی بخوایم       مهربونیش کم نمی شه

سلام به گل، به غنچه ها

سلام من، به بچه ها

سلام می دم تا که دلم وابشه

روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام سلام همگی سلام   هزار و سیصد تا سلام

 

The main actor: In the name of God, the compassionate, the merciful

All our actions are started                          by the name of our dear lord

He bestow us everything we like                and his compassion shall never be diminished

Hail to the flowers and the sprouts            Hail to my dear children

I say hello which cheers me up                             and puts a smile on my lips

Hello, Hello to everyone                             Hello, Hello for a thousand and one

حالتون خوبه بچه ها؟؟خوش اومدین. خوش اومدین می دونید ما واسه چی دور هم جمع شدیم؟ خب بهار قرآن شده، ماه رمضان اومده؛ توی این ماه کلی اتفاقات و برنامه ها رو ماداریم، مثل ولادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)،   شب های قدر، شهادت امام علی(علیه السلام) مهربونمون، ما هم الان دور هم جمع شدیم به یه مهمونی.به جشن«مهمونی آسمونی» خوش اومدین.

Are you OK my dears? Welcome here. Welcome. Do you know why we are gathered here? Well, it is the spring of the holy Quran, The month of Ramadhan has arrived. We have many events and programs in this month, like the birthday of Imam Hassan Mujtaba (PBUH), The nights of Qadr, The martyrdom night of kind Imam Ali (PBUH) and now we’ve gathered here for a feast. Welcome to the ceremony of Divine feast.

 

بخش اول

عنکبوت زمانی که مجری در حال سلام و احوال پرسی با بچه هاست،از گوشه ای از صحنه آروم آروم طوری که مجری اون رو نبینه و فقط بچه ها ببیننش برای   بچه ها دست تکون می ده و می ره پشت یه میزی که از قبل اونجا قرار گرفته می شینه.

مجری بعد ازاحوال پرسی وخوش آمدگویی توجهش نسبت به جعبه شکلاتی که روی میزه جلب می شه وبه سمت میزمیاد درهمین لحظه عنکبوت شروع به صحبت کردن با خودش می کنه.

Part I

The spider enters slowly from a corner of the scene while the main actor is greeting the children and can’t see her and only the children are able to see her, She waves her hands for the children and sits behind a desk which has already been put there.

عنکبوت: با این چیکار کنم خوبه؟؟بذار ببینم. این رو باید اینجوریش کنم........

مجری: روبه بچه ها، یه صدایی داره میاد شما هم می شنوید؟؟ به نظرتون صدا داره از کجا میاد؟؟؟

بچه ها چون قبلاً عنکبوت رو دیدن به پشت میز اشاره می کنن.

اما مجری چشمش به جعبه شکلات می افته و بدون توجه به راهنمایی بچه ها  دستش رو توی جعبه شکلات می کنه می گه: حتماً باید شکلات های خیلی خوشمزه ای داشته باش.

در همین موقع تا میاد شکلات برداره یکهو دست عنکبوت از توی جعبه بیرون میاد.عنکبوت از پشت میز بلند می شه.

مجری کمی می ترسه و با تعجب می گه: اِ اِ دست شما، این تو چیکار می کنه؟؟

عنکبوت: اِ ببخشیدا این سؤاله منه دست شما این تو چیکار می کنه؟؟

The spider: What should we do to this? Let me see! We should put it this way …

Main actor (facing the children): I heard a voice. Don’t you? Where do you think this voice is coming from?

The children which has already seen the spider point to the desk.

But the main actor whose eyes has turned to a chocolate box, enters her hand in the chocolate box while ignoring the children:

Surely, there should be delicious chocolates here.

At the same time when he/she is trying to take a chocolate the hands of the spider gets out from the box and the spider stands up behind the desk.

مجری: خوب من اومدم شکلات بخورم.

عنکبوت: شکلات بخورین؟؟ مگه شما روزه نیستن؟؟

مجری: ای وای، چرا روزه ام، خوب شد گفتی اصلا یادم نبود.

عنکبوت: بله خب، اگه دیگه با من کاری ندارین من برم دنبال کارم.

مجری: خب بله بفرمایید.اِ اِ نه یه لحظه صبر کن.شما چی هستی؟

عنکبوت: من، یکی از حشراتی هستم که اسمش توی قرآن اومده.

مجری: یه دور، دور عنکبوت می چرخه و از سر تا پا به اون نگاه می کنه و می گه:اسمت توی قرآن اومده؟ اوممممم، بذار فکر کنم.....، آهان فهمیدم تو گرگی.

The spider: I beg your pardon but this is my question, why do you think you have put your hands there?

Main actor: well, I tried to have a chocolate.

The spider: Have a chocolate?? Aren’t you fasting?

Main actor: Oh my! Yes I am. Thank you for reminding, I had completely forgot.

The spider: Well then! I should go after my own business if you don’t mind.

Main actor: Well of course! Here you go! But, wait a minute. What are you?

The spider: I am one of the insects mentioned in the Holy Quran.

Main actor (while turning around the spider and taking a glance at his up and down): Your name has been mentioned in the Holy Quran? Um, Let me think … . I got it! You are a wolf.

 

عنکبوت: گرگ؟ آخه من کجام شبیه گرگه؟؟ بعدشم گفتم حشره.گرگ حشره است؟

مجری: آهان، راست می گی، صبر کن الان می گم، اومممم، فهمیدم زنبوری.

عنکبوت: زنبور؟ آخه من زنبورم؟

مجری: آره دیگه، ببین تنت راه راهه.

عنکبوت: آخه زنبور، سیاه و زرده، بعدشم بال داره. یه راهنمایی دیگه می کنم، یکی از سوره های قرآن به نام منه.

مجری کمی فکر می کنه و می گه: نمی دونم، می شه خودت بگی؟؟؟

عنکبوت: بله که می گم،چرا که نگم.من عنکبوتم.

مجری:آهان، عنکبوت، همون عنکبوت کوچولویی که با ساختن خونه اش دم در غاری که پیامبر از دست دشمناش توش پنهان شده بود تونست به امر خدا جون پیامبر رو نجات بده؟

The spider: A wolf? Do I look like a wolf to you?? And then again I said an insect. Is wolf an insect?

Main actor: um, you’re right!! Wait a minute and I will tell you. Mmm, I got it. You’re a bee.

The spider: A bee? Am I like a bee?

Main actor: Why not? You are striped.

The spider: But the bee is black and yellow and it has wings. Another tip. One of the surates of the Quran is named after me.

Main actor thinks for a while and says: I don’t know my dear spider. Will you tell us, yourself.

The spider: Of course I will. Why not? I am a spider.

Main actor: Aha, Spider. Are you the same spider who could save the life of the Prophet (PBUH) by making his house in the entrance of the cave in which the Prophet (PBUH) had hidden himself?

عنکبوت: بله، بله. اون عنکبوته مثل اینکه، پدر، پدر، پدر، پدر پدربزرگم بوده.خاله مهربون؟ حالا که شما اینقدر چیزای خوب خوب بلدین، می شه اسم حیوانات قرآنی رو به من یاد بدین؟ آخه می خوام با قرآن مأنوس شم.یعنی انس بگیرم.

مجری: بله اسم حیوانات رو که الان از اون خاله خواهش می کنم بهمون بگن. اما تو معنای انس با قرآن رو می دونی؟

عنکبوت: نه فقط شنیدم انس با قرآن خیلی خوبه.

مجری: خب من الان بهت می گم. انس با قرآن یعنی اینکه قرآن رو یه جوری بخونی که یاد بگیری، اونوقت بتونی هم به دیگران یاد بدی، هم خودت بهش عمل کنی.یه جوری که انگار قرآن همیشه همراهته. متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله فهمیدم، دست شما درد نکنه.

مجری: چه ها الان من یه دور اسم همه ی حیواناتی که توی قرآن آمده رو واستون می گم  وشما هم خوب گوش کنین که این اسم ها رو یاد بگیرید چون بعدش می خوایم با هم بازی کنیم. بلدرچین، پشه، مگس، زنبور عسل، عنکبوت، ملخ، هدهد، کلاغ، مورچه، پروانه، شپش، میمون، استر، گوسفند، گرگ، شتر، شیر، اسب، گاو، گوساله، مار، اژدها، الاغ، خوک، سگ، ماهی، قورباغه، فیل

مجری: خب حالا بریم بازی کنیم؟

عنکبوت: آخ جون، آی بازی، بازی، بازی   با دوستای هم بازی     زودباش بگو چه بازی.

 

The spider: Yes. Yes. That spider was something like the father of father of father of my grandfather. Dear auntie! Now that it looks like you know many good things, would you mind teaching me the name of some of the creatures mentioned in the Quran? You know, I want to familiarize myself with the Quran. I mean to be fond of Quran.

Main actor: Yes, the name of the creatures I will ask that auntie to tell us. But do you know the meaning of being familiarized with the Quran?

The spider: No, I have just heard that it is good to be familiarized with the Quran.

Main actor: OK, I will tell you now. To be familiarized with the Quran means to read the Quran in a way to learn it, then you can teach it to others and you will perform its orders. It is like that the Quran is always with you. Did you understand?

The spider: Yes, Yes. I got it. Thank you.

Main actor: Dear auntie! Please would you teach us the name of some of the creatures mentioned in the Quran to me and the spider? My dear children, you listen carefully too, to learn their names because we are going to play a little game afterward.

Auntie: Hello my dear children. Right now I will tell you once the name of the creatures mentioned in the Quran and you listen carefully. Quail, mosquito, fly, bee, spider, locust, hoopoe, crow, butterfly, louse, monkey, mule, sheep, wolf, camel, lion, horse, cow, calf, snake, dragon, donkey, pig, dog, fish, frog and elephant.

Main actor: Now, let’s play a game.

The spider: Hurrah, play, play, play, with playmates. Hurry up, tell us what the play is?

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), حدیث برای کودکان, قرآن برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1082 مرتبه

 

تشویقبچه ها با فرفره بازی و درست کردن قایق کاغذی ،آیات جلسات گذشته رو مرور کردند.

تشویقبا همکاری همدیگه، پازل کودکانه در مورد امام زمان ( عج)  رو درست کردند.

تشویقبا این بادکنک های رنگارنگ،القاب امام زمان(عج) و معانی آن ها رو یاد گرفتند.

تشویقمولودی های کودکانه زیر رو خواندند و از فضا لذت بردند.

قلبپذیرایی هم، که یکی از بهترین لحظات کلاس هست، به لطف خدا،به خوبی برگزار شد. 

این هم کارت آموزه و صوت کلاس: 

دست علی یارتون  خدا نگه دارتون

مربی کلاس: مرثا نورانی

شعر از: ساجده طالبی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, قرآن برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, شعر و قصه
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 20 نفر
بازديدهاي امروز : 2038 نفر
بازديدهاي ديروز : 3131 نفر
بازدید هفته قبل : 2038 نفر
كل بازديدها : 3852860 نفر
امکانات جانبی