شعر و قصه
X
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : جمعه 5 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

 

ماه میهمانی خدا بر بندگان خوب خدا مباااارک.

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

 

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد.

https://telegram.me/joinchat/BID9ojwDXxMTwlSjyn-B1g

 

 

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 31 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 26 مرتبه

 

 

یه خبرغنچه ای

 شیطنت بچه ای

بچه ای با یه بغچه

پرازنقل و کلوچه

دوید به سوی کوچه

روزه نبود اون بچه

 میون دید مردم

همش می خورد کلوچه

پدربزرگ پیرش

 از اون دوردورا دیدش

اومد کنار بچه

با لبخند و گلایه

گفت که عزیز بابا

 نخور غذا بی هوا

 باید که خود دار باشی

 یه جایی قایم بشی

آروم و یواشکی

اونوقت غذا بخوری



موضوع : ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), تربیت دینی, شعر و قصه
تاريخ : دوشنبه 29 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1522 مرتبه

 

« جشن مهمونی آسمونی »

برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین)

در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی 

برگزار گردید.

تشویقآسمان دلم خانه ای روشن است.تشویق

تشویقمهر تو تزکیه،تا ابد با من است.تشویق

بخش سوم

عنکبوت گوشه ای از صحنه مشغول زیر و رو کردن و بالا و پایین کردن اون جعبه شکلاتی هست که ابتدای کار دستش از اون بیرون اومد. مجری می ره پیش عنکبوت و ازش می پرسه.

مجری میزنه پشتش و می گه: عنکبوت جون داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: اِ هان، شما اینجایین؟ ببخشید اصلاً متوجه نشدم. من دارم سعی می کنم که با این جعبه یه هدیه واسه مامان عنکبوتی جونم درست کنم، که خوشحالش کنم.

مجری: آفرین، خیلی فکر خوبیه، اما هدیه واسه چی؟

عنکبوت: خب آخه چند روز دیگه، عیده دیگه، می خوام عیدی بدم. مگه شما نمی دونین؟

مجری :ای وای راست می گه بچه ها. عنکبوت کوچولو می دونی چه عیدیه؟

عنکبوت: بله که می دونم، همون عیدیه که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) دست حضرت علی (علیه السلام) رو برد بالا و گفت: من کنت مولاه فهذا علی مولاه.

مجری:عنکبوت جون، اون که عیده غدیره، هنوز مونده تا عید غدیر، 18 ذی الحجه است.

عنکبوت:آهان، آهان، فهمیدم همون عیدیه که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته بودن توی غار حراء، بعدش فرشته جبرئیل اومدن پیششون و بهشون گفتن : بخوان.

مجری: ای بابا، عنکبوت جون، اون عیده مبعثه، که دو ماه پیش، 27  رجب بود.

عنکبوت: حالا چه فرقی می کنه؟ بالأخره یه عیدی هست دیگه.

مجری: بذار از بچه ها بپرسیم. بچه ها شما می دونید چه عیدیه؟ (بعد از جواب بچه ها) بله، آفرین بچه ها عیده فطره.

 عنکبوت: اِ چه جالب، عیده فکره، یعنی باید اینجوری بشینیم (مثل ای کیو سان) و فکر کنیم .

مجری: عنکبوت جون، فکر نه،فطر یعنی اینکه همه ی بنده های خوبه خدا بعد از یک ماه روزه گرفتن دیگه می تونن افطار کنن و به شکرانه ی اینکه سلامت بودن و تونستن یکماه روزه بگیرن، فطریه بدن، یعنی به یاد نیازمندان هم باشن و سهمی از مالشون رو به اون ها عطا کنن.

مجری: حالا که بچه ها اینقدر چیزای خوب، خوب بلدن چطوره که یه بازی کنیم با بچه ها؟

عنکبوت: خیلیییی عالیه، آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش سوم) «راه عنکبوتی»

توضیح بازی: بچه ها و مامان ها دور هم می نشینند و یک بیضی بزرگ درست می کنند.مربی یک کلاف کاموای کلفت در دست دارد،سر آن رو نگه می دارد و بقیه ی کلاف رو به سمت یک مادر و کودک می اندازد.مادر و کودک این قسمت کاموا رو نگه می دارند و دوباره بقیه ی کلاف روبرای بقیه می اندازند!آن قدر این کار تکرار می شود تا مسیر عنکبوتی شکلی ایجاد شود!

بعد از ایجاد مسیر،بچه ها همگی از زیر تارهای عنکبوتی رد می شوند.یک بار دیگر،بدون این که تعادلشون رو از دست بدهند از روی تارهای عنکبوتی رد می شوند. در زمان  بازی هم می شه این عبارت رو خوند.

راه راست  از کدوم وره؟    از این وره یا از اون وره؟

هدف بازی: این بازی از نوع بازی های تحرکی می باشد که درآن سعی شده مفهوم پیچیدگی های زندگی در آن به بچه ها گفته   می شه.نیاز به تمرکز، تحرک، هماهنگی، کار گروهی و دوستی دارد.

بعد از بازی مجری برای بچه ها توضیح می ده که راه زندگی ما آدم ها مثل این راه عنکبوتی پر از پیچ و خمه وباید با کلی دقت و ظرافت این راه رو طی کنیم. اما اگه می خوای بدونی که راه راست از کدوم وره؟ این یه رازه.

الان من و عنکبوت کوچولو یه شعر واستون می خونیم که اگه به اون شعر گوش کنید، به رازی که گفتم پی می برید.

مجری: عنکبوت جون، حاضری بخونیم؟

عنکبوت: بله حتما.

میان برنامه (بخش سوم)

بعد از اینکه مجلس به سکوت رسید شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه با تعابیری از قرآن آشنا شوند و بیاموزند که چگونه می توانند به قرآن عمل کنند.

این شعر با آهنگ خونه ی خاله کدوم وره فیلم کارتونی گربه ی آوازه خوان خوانده می شود.

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

این راه راهِ قرآنِ ماست       راه دینِ اسلامِ ماست

اگه که گوش کنی به اون    دلت همیشه با خداست

صراط ِمستقیمِ این        حرف کتابِ دینِ این

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه مهربونی       راهِ اسلامِ می دونی  

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

 راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه که راهِ راست      تو بندگی واسه خداست

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه دروغ بَده   حرفِ شیطون رو گوش نده

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

قرآن می گه اسراف بَده   شکرِ نعمت وظیفته

دعا بخون عزیزِ جون    چشات باشه به آسمون

صداش می پیچه همه جا     وقتی ظهورکنه آقا(2)

راه راست از کدوم وره؟      از این وره یا از اون وره؟(2)

در پایان،عنکبوت و مجری عید فطر رو تبریک می گن و عنکبوت می گوید:من برم هدیه قشنگم رو به مامان عنکبوت جونم بدم،آخ جونمی جون.

مجری: باشه برو ،عنکبوت جون ولی قبلش با بچه ها خداحافظی کن. و یه دعای کوچولو هم بخونیم و شما برو.

همگی دعای سلامتی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو زمزمه می کنن.

 و دست تکون می دهندو می گن: دست علی یارتون  خدا نگهدارتون .

ایده پرداز و اجرا:مرثا نورانی - ساجده طالبی

باتشکر از مسؤلین مجتمع آموزشی تزکیه 2

خانم ها:مهدیان، مرعشی، عرب

غمخوارتهرانی،وثوقی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی, شعر و قصه
تاريخ : يکشنبه 28 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1455 مرتبه

 

« جشن مهمونی آسمونی »

برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین)

در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی 

برگزار گردید.

تشویقآسمان دلم خانه ای روشن است.تشویق

تشویقمهر تو تزکیه،تا ابد با من است.تشویق

بخش دوم:

عنکبوت در وسط صحنه نشسته یه قرآن روی سرش و یه کاغذ جلوش گذاشته، و داره اسم حیوانات قرآنی رو با خودش تکرار می کنه. مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه. قرآن رو روی قلبش می ذاره، روی چشمش می ذاره.

مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: هیچی، دارم سعی می کنم با قرآن مأنوس شم. آخه دیدم که یه شب هایی آدم ها قرآن رو روی سرشون می ذارن. گفتم احتمالاً اون ها دارن سعی می کنن مأنوس شن. بعدشم تازه کلی با خودم فکر کردم که چطوری باید با قرآن مأنوس شم. مثلاً باید چیکارکنم که قرآن همیشه همراهم باشه؟؟چیکارکنم بره توی مغزم فراموشش نکنم؟بره توی قلبم چون خیلی دوستش دارم؟

مجری: ای بابا، ای بابا، از دست تو عنکبوت جون. تو چرا همه چیز رو با هم قاطی کردی؟ خوب گوش کن تا واست تعریف کنم. اون شب هایی که قرآن به سر می گیریم، اسمشون شب قدره. توی اون شب، قرآن به یکباره بر قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده.

عنکبوت: آهان یعنی اون شب تولده قرآنه؟ واسه همین همه قرآن رو روی سرشون می ذارن؟

مجری: بله می شه گفت تولد قرآنه اما واسه این قرآن رو، روی سرشون نمی گذارن. گوش کن داشتم می گفتم. قرآن رو روی سرشون می گذارن که به خدای مهربونی که این همه نعمت خوب بهشون داده و دوستشون داره قول بدن که به حرف خدا گوش   می دن.بعد از اون هم، منظور من از اینکه باید همیشه همراهت باشه این نبوده که این قرآن رو هر جا که می ری با خودت ببری. منظورم این بوده که قرآن رو بخونی وکلامش رو یاد بگیری و به ذهنت بسپاری و بهش عمل کنی. وقتی همیشه به حرف قرآن عمل کنی، اونوقت احساس می کنی که قرآن همه جا همراه توست. حالا متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله، خوبه خوب یاد گرفتم.

مجری: خب حالا بیا با هم یه تمرین انجام بدیم. خدا توی قرآن می گه : و بالوالدین احسانا، معنیش رو می دونی؟

عنکبوت: بله خیلی خوب هم می دونم. تازه بلدم باید چیکار کنم. یعنی باید به پدر و مادرم احترام بذارم، به حرفشون گوش کنم، بهشون کمک کنم، اذیتشون نکنم.بله، بلدم.

مجری: آفرین، نه بچه ها مثل اینکه یه چیزایی بلده.

عنکبوت: می خواین، مثلاً شما بشین مامان عنکبوتی، منم عنکبوت کوچولو، بعد ببینید من چطوری به مامانم کمک می کنم؟

مجری: بله، موافقم، خیلی فکر خوبیه. مثلاً من خیلی کار کردم، خسته ام، روزه هم هستم، الان می خوام یه ذره استراحت کنم.

مجری این رو می گه و روی یک صندلی می شینه و سرش رو به صندلی تکیه می ده و چشماش رو روی هم می گذاره.

عنکبوت هم شروع می کنه به مرتب کردن اون اطراف ،پاش می خوره به چیزی و ازبالا پایین می افته و صدا می کنه.

مجری: باوحشت از خواب می پره و می گه: چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی، هیچی، شما بخواب اصلاً هم نگران نباش.

مجری: عنکبوت کوچولو شما بشین تکالیفت رو انجام بده تا من یه کوچولو بخوابم.

عنکبوت: چشم، چشم و می ره توی آشپزخونه. ظرف ها رو بچینه روی میز، مامان نمکدون رو کجا گذاشتی؟

مجری: از خواب می پره، واسه چی می خوای؟ همونجا روی کابینته.

عنکبوت: آهان دیدم، دیدم، ممنون. دوباره کمی می گذره صدای تلویزیون رو بلند می کنه که قرآن گوش کنه.

مجری: از خواب می پره، چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی گفتم همینجوری که خوابین، قرآن رو هم بشنوین، ثواب داره.

مجری: عنکبوت رو نگاه می کنه و می گه اینجوری می خوای به مادرت کمک کنی و از بچه ها می پرسه بچه ها به نظرتون عنکبوت کوچولو اینطوری به مادرش کمک کرد؟

عنکبوت: خب آخه من می خواستم میز رو بچنیم واسه افطار آماده باشه،داشتم کمک می کردم. آخه پس من چطوری به و بالوالدین احسانا عمل کنم؟

مجری: بله درست می گی، اما باید بدونی کمک کردن وقت داره، بعدشم واسه نیکی کردن به مادر و پدر خیلی کارهای دیگه می شه انجام داد.مثل همون هایی که خودت گفتی. احترام گذاشتن، به حرفهاشون گوش کردن، خوشحالشون کردن و....، حالا  عنکبوت کوچولو می خوای با بچه ها یه بازی کنیم که هممون یه کار خوب یاد بگیریم؟

عنکبوت: بازی؟بازی کنیم. آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش دوم) «باید مامان رو بخندونیم»

توضیح بازی: چند تا از بچه ها رو به همراه مامان هاشون انتخاب می کنیم و یه مسابقه می ذاریم که یه دور باید بچه ها با هم مشورت کنن و کاری انجام بدن، که مامان ها رو بخندونن و بالعکس.

و شعر زیر برای بچه ها خونده می شه.

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید مامان رو بخندونی

هدف بازی: این بازی از نوع نمایش های خلاق می باشد و نیاز به هماهنگی، کار گروهی و دوستی دارد.

میان برنامه (بخش دوم)

شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

این شعر با آهنگ خونه ی مادربزرگه خوانده می شود.

مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي

گذشت و مهربوني         درس هميشه توست

يادم دادي که بايد          دل رو ز کينه ها شست

قول ميدم که از امروز     به حرف تو کنم گوش

بدي و زشتي ها رو         به کل  کنم فراموش

مامان تويي هميشه         سرفصل آرزوهام

با من بمون هميشه         تويي تموم دنيام

مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي

ایده پرداز و اجرا:مرثا نورانی - ساجده طالبی

باتشکر از مسؤلین مجتمع آموزشی تزکیه 2

خانم ها:مهدیان، مرعشی، عرب

غمخوار،تهرانی،وثوقی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی, شعر و قصه, روان شناسی
تاريخ : 28 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1560 مرتبه

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

این طرح با اهداف زیر نوشته شده است.

1-آشنا ساختن کودکان با مفهوم واقعی انس و عمل به قرآن

2-عینی ساختن مفاهیم انتزاعی انس و عمل به قرآن برای کودکان

3-آشنا ساختن کودکان با مصادیق انس و عمل به قرآن

4- آشنا ساختن کودکان با اسامی حیوانات قرآنی

5-آشنا ساختن کودکان با مفاهیم شب قدر، رمضان بهار قرآن، عید فطر، قرآن به سر گذاشتن

6-آشنا ساختن کودکان با مصداق عملی و بالوالدین احسانا

 اطلاعاتی که در این طرح به کودکان داده می شود.

1-مفهوم شب قدر

2-مفهوم رمضان بهار قرآن

3-مفهوم قرآن قرآن به سر گذاشتن

4- مفهوم عید فطر

5- عید غدیر

6-عید مبعث

7-یاد دادن اسامی حیوانات قرآنی

8-یادآوری ماجرای  لیلة المبیت

« جشن مهمونی آسمونی »

برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین)

در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی 

برگزار گردید.

تشویقآسمان دلم خانه ای روشن است.تشویق

تشویقمهر تو تزکیه،تا ابد با من است.تشویق

 

ورود ویژه:

بچه ها به صف می ایستند و توسط دو مربی که دم در ایستاده اند قرآن رو روی سر بچه ها می گیرن، بچه ها قرآن رو می بوسن  و از بین دو مربی که در حال خواندن شعر زیر هستند وارد سالن جشن می شود، و اما شعر:

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید با قرآن بمونی

مجری:بسم الله الرحمن الرحیم

کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه          به ما می ده  هرچی بخوایم       مهربونیش کم نمی شه

سلام به گل، به غنچه ها

سلام من، به بچه ها

سلام می دم تا که دلم وابشه

روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام سلام همگی سلام   هزار و سیصد تا سلام

حالتون خوبه بچه ها؟؟خوش اومدین. خوش اومدین می دونید ما واسه چی دور هم جمع شدیم؟ خب بهار قرآن شده، ماه رمضان اومده؛ توی این ماه کلی اتفاقات و برنامه ها رو ماداریم، مثل ولادت امام حسن مجتبی(علیه السلام)،   شب های قدر، شهادت امام علی(علیه السلام) مهربونمون، ما هم الان دور هم جمع شدیم به یه مهمونی.به جشن«مهمونی آسمونی» خوش اومدین.

بخش اول

عنکبوت زمانی که مجری در حال سلام و احوال پرسی با بچه هاست،از گوشه ای از صحنه آروم آروم طوری که مجری اون رو نبینه و فقط بچه ها ببیننش برای   بچه ها دست تکون می ده و می ره پشت یه میزی که از قبل اونجا قرار گرفته می شینه.

مجری بعد ازاحوال پرسی وخوش آمدگویی توجهش نسبت به جعبه شکلاتی که روی میزه جلب می شه وبه سمت میزمیاد درهمین لحظه عنکبوت شروع به صحبت کردن با خودش می کنه.

عنکبوت: با این چیکار کنم خوبه؟؟بذار ببینم. این رو باید اینجوریش کنم........

مجری: روبه بچه ها، یه صدایی داره میاد شما هم می شنوید؟؟ به نظرتون صدا داره از کجا میاد؟؟؟

بچه ها چون قبلاً عنکبوت رو دیدن به پشت میز اشاره می کنن.

اما مجری چشمش به جعبه شکلات می افته و بدون توجه به راهنمایی بچه ها  دستش رو توی جعبه شکلات می کنه می گه: حتماً باید شکلات های خیلی خوشمزه ای داشته باش.

در همین موقع تا میاد شکلات برداره یکهو دست عنکبوت از توی جعبه بیرون میاد.عنکبوت از پشت میز بلند می شه.

مجری کمی می ترسه و با تعجب می گه: اِ اِ دست شما، این تو چیکار می کنه؟؟

عنکبوت: اِ ببخشیدا این سؤاله منه دست شما این تو چیکار می کنه؟؟

مجری: خوب من اومدم شکلات بخورم.

عنکبوت: شکلات بخورین؟؟ مگه شما روزه نیستن؟؟

مجری: ای وای، چرا روزه ام، خوب شد گفتی اصلا یادم نبود.

عنکبوت: بله خب، اگه دیگه با من کاری ندارین من برم دنبال کارم.

مجری: خب بله بفرمایید.اِ اِ نه یه لحظه صبر کن.شما چی هستی؟

عنکبوت: من، یکی از حشراتی هستم که اسمش توی قرآن اومده.

مجری: یه دور، دور عنکبوت می چرخه و از سر تا پا به اون نگاه می کنه و می گه:اسمت توی قرآن اومده؟ اوممممم، بذار فکر کنم.....، آهان فهمیدم تو گرگی.

عنکبوت: گرگ؟ آخه من کجام شبیه گرگه؟؟ بعدشم گفتم حشره.گرگ حشره است؟

مجری: آهان، راست می گی، صبر کن الان می گم، اومممم، فهمیدم زنبوری.

عنکبوت: زنبور؟ آخه من زنبورم؟

مجری: آره دیگه، ببین تنت راه راهه.

عنکبوت: آخه زنبور، سیاه و زرده، بعدشم بال داره. یه راهنمایی دیگه می کنم، یکی از سوره های قرآن به نام منه.

مجری کمی فکر می کنه و می گه: نمی دونم، می شه خودت بگی؟؟؟

عنکبوت: بله که می گم،چرا که نگم.من عنکبوتم.

مجری:آهان، عنکبوت، همون عنکبوت کوچولویی که با ساختن خونه اش دم در غاری که پیامبر از دست دشمناش توش پنهان شده بود تونست به امر خدا جون پیامبر رو نجات بده؟

عنکبوت: بله، بله. اون عنکبوته مثل اینکه، پدر، پدر، پدر، پدر پدربزرگم بوده.خاله مهربون؟ حالا که شما اینقدر چیزای خوب خوب بلدین، می شه اسم حیوانات قرآنی رو به من یاد بدین؟ آخه می خوام با قرآن مأنوس شم.یعنی انس بگیرم.

مجری: بله اسم حیوانات رو که الان از اون خاله خواهش می کنم بهمون بگن. اما تو معنای انس با قرآن رو می دونی؟

عنکبوت: نه فقط شنیدم انس با قرآن خیلی خوبه.

مجری: خب من الان بهت می گم. انس با قرآن یعنی اینکه قرآن رو یه جوری بخونی که یاد بگیری، اونوقت بتونی هم به دیگران یاد بدی، هم خودت بهش عمل کنی.یه جوری که انگار قرآن همیشه همراهته. متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله فهمیدم، دست شما درد نکنه.

مجری: چه ها الان من یه دور اسم همه ی حیواناتی که توی قرآن آمده رو واستون می گم  وشما هم خوب گوش کنین که این اسم ها رو یاد بگیرید چون بعدش می خوایم با هم بازی کنیم. بلدرچین، پشه، مگس، زنبور عسل، عنکبوت، ملخ، هدهد، کلاغ، مورچه، پروانه، شپش، میمون، استر، گوسفند، گرگ، شتر، شیر، اسب، گاو، گوساله، مار، اژدها، الاغ، خوک، سگ، ماهی، قورباغه، فیل

مجری: خب حالا بریم بازی کنیم؟

عنکبوت: آخ جون، آی بازی، بازی، بازی   با دوستای هم بازی     زودباش بگو چه بازی.

بازی و مسابقه (بخش اول) «گل یا پوچ با نام حیوانات قرآنی»

 توضیح بازی: یه سری اسامی حیواناتی که توی قرآن اومده و نیومده رو روی یه  سری کاغذ می نویسیم. 6 تا کودک رو دعوت      می کنیم که روی سن بیان و اون ها رو به دو گروه 3 نفره تقسیم می کنیم از هر گروه یک نفر باید توی دست های دو نفر دیگه رو پوچ کنه و گل  رو پیدا کنه. پوچ حیواناتی هستن که اسمشون توی قرآن نیومده،و گل حیواناتی که اسمشون توی قرآن اومده.

حیوانات در قرآن آمده:بلدرچین، پشه، مگس، زنبور عسل، عنکبوت، ملخ، هدهد، کلاغ، مورچه، پروانه، شپش، میمون، استر، گوسفند، گرگ، شتر، شیر، اسب، گاو، گوساله، مار، اژدها، الاغ، خوک، سگ، ماهی، قورباغه، فیل

حیواناتی که در قرآن نیامده: بز، گربه، خروس، مرغ، طاووس، کبوتر، زرافه، عقرب، غاز، مرغابی، لاک پشت، خرگوش، موش، پلنگ،ببر، آهو، کبک، سنجاب، طوطی، قناری، جوجه تیغی(زحمت آماده سازی با خانم وثوقی است.)

هدف بازی: این بازی از نوع بازی های دانشی_تحرکی می باشد که در آن اطلاعاتی در مورد حیوانات قرآنی به کودکان داده می شود.نیاز به تمرکز، و یادآوری اطلاعات دارد.

میان برنامه (بخش اول)

 شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

شعر (قرآن)

فرزند خوب و نازم       كودك دلنوازم

قرآن كتاب خداست       پر از حرفاي زيباست

قصّه داره فراوون         دانش هاي گوناگون

    هر كي قرآن بدونه       دانا و خوش زبونه (2 بار)

ایده پرداز و اجرا:مرثا نورانی - ساجده طالبی

باتشکر از مسؤلین مجتمع آموزشی تزکیه 2

خانم ها:مهدیان، مرعشی، عرب

غمخوار، تهرانی،وثوقی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی, شعر و قصه
تاريخ : 28 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1456 مرتبه

آی بچه ها می دونید

چرا روزه می گیریم

غروب که شد دوباره

سر سفره می شینیم

دعای وقت افطار

چه خوب و دل نشینه

دعا، نماز، عبادت

چقد به دل می شینه

توی ماه مبارک

ما مهمونیم بچه ها

ماه رمضون می ریم

به مهمونی خدا

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی



موضوع : ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1401 مرتبه

سحر شده دوباره

چشمای من بیداره

تو آسمون می بینم

یه عالمه ستاره

مامان تو سفره چیده

غذای خوبی حالا

کنار هم می شینیم

من و مامان و بابا

ما سحری می خوریم

با نام و یاد خدا

انشالا که قبوله

روزه ی ما بچه ها

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی



موضوع : ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : پنجشنبه 25 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1560 مرتبه

 

روزی ماه با ستاره ها مشغول صحبت بود.ماه به ستاره ها گفت:     می دانید امشب چه شبی است؟ستاره ها باهم گفتند:نه نمی دانیم! ماه گفت: امشب شب قدر است.ستاره ها پرسیدند:شب قدر چه شبی است؟ماه گفت:شبی که قرآن برای پیامبرمون فرستاده شد.کاش ما هم می توانستیم بریم زمین. ستاره ها گفتند:چرا زمین؟ماه گفت: آخه تو این شب تمام فرشته ها میرن زمین تا دعای آدما رو پیش خدا ببرند و خدای مهربون تو این شب تا صبح سلامتی و نعمت های خوب رو به اونها هدیه می دهد. ستاره ها گفتند:پس بیایید ما هم دعا کنیم تا فرشته ها دعای ما رو هم پیش خدا ببرند. بعد ماه و ستاره ها با خوشحالی مشغول دعاشدند.


منبع:http://tajrobeha91.blogfa.com

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی




موضوع : تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1725 مرتبه

 

بچه های عزیز، امشب شب بیست و یکم ماه مبارک رمضانه؛ شبی که در آن بابای مهربان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و بچه های یتیم شهر کوفه، به سوی خدا پرواز کرد. امام علی علیه السلام که دو شب پیش، سر نماز توسط یک آدم بد به نام «ابن مُلْجِمْ» زخمی و مجروح شده بود، بعد از دو روز بستری شدن در خانه، حالش بهتر نشد و در یک چنین شبی، در 63 سالگی به شهادت رسید. این شب غم انگیز را به شما بچه های خوب تسلیت می گوییم.

باز نشر: وب سایت سفینه



موضوع : تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2317 مرتبه

پیشنهاد می کنیم داستان تصویری و  کودکانه شهادت امام علی (علیه السلام)  که در ادامه مطلب آمده است را برای فرزندتان بخوانید . بهترین زبان برای حرف زدن با کودکان زبان تصویر است .



ادامه مطلب...

موضوع : تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1364 مرتبه

 

شهادت امام علی

بیست و یک ماه رمضان                           شهادت مولامونه

سیاه پوش و عزاداره                         هرکسی دوستارشونه

پهلوونی مانند او                                   هیچکی ندیده تا الان

ما شیعیان می خوایم بشیم                     مثل امیرمؤمنان

تشویقدیروز،شبکه پویا صحنه شهادت امام علی (علیه السلام)  را چه قدر قشنگ، متناسب سن کودکان به تصویر کشید؛ گلی که پرپر شد.

متفکربگذاریم ، بچه ها تفاوت ایام را حس کنند، لمس کنند و البته مراقب باشیم دچار افراط و تفریط نشویم. 

شهادت امام علی

باز نشر: وب سایت سفینه 

شاعر: نجمه سادات هاشمی،منبع:وبلاگ تجربه های قرآنی،تهیه و تنظیم: مرثا نورانی




موضوع : تربیت دینی, ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1715 مرتبه

شب قدره بچه ها دعاکنید

همه باهم خدارو  صداکنید

بگید ای خدا

خدای مهربون

خدای زمین

خدای آسمون

هرکسی تنش مریضه

تو به اون شفا بده

هرکسی گشنه و تشنه اس

تو بهش غذا بده

هرکسی غمگین و خسته س

به دلش صفا بده

تن سالم لب خندون

به ما بچه ها بده

به تمام بنده هات

خدای من،

دل پاک و خالی از ریا بده

منبع: وبلاگ بوستان نور، شاعر: مهری طهماسبی دهکردی

تهیه و تنظیم: سمانه پورگل افشان



موضوع : ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : دوشنبه 22 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : دوشنبه 22 خرداد 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1909 مرتبه

 شب قدر

کارهای ما شروع میشه             با نام خدا جون همیشه

به ما میده هرچی بخوایم           مهربونیش کم نمیشه

یه شب داریم توی شبا              توش اومده قرآن ما

کتاب ما مسلمونا                       اومده از سوی خدا

می دونید اون چه شبیه؟           اعمال اون دیگه چیه؟

اون شب قدره بچه ها                بهتره از هر سال و ماه

این شب میان فرشته ها             از اون بالا،عرش خدا

میرن پیش امام ما                      مهدی ما، مولای ما

نشون بدن اعمال ما                     ثبت کنند تقدیر ما

بیدار می مونن آدما                      که بکنن تا صبح دعا

که ای خدای مهربون            بگذر از این

 

خطاهامون

تو تقدیر امسال ما                        هدیه بده مهدی به ما

تموم شده طاقت ما                      مهدی بیا مهدی بیا

 

 

 

توی این شبهای قشنگ،بچه های سفینه را از دعای

 خیرتان محروم نکنید و التماس دعا.چشمک

 

شاعر: آیدا صفی حصاری(شیداتهیه و تنظیم: مرثا نورانی.

باز نشر: وب سایت سفینه



موضوع : ماه بندگی خدا (ماه مبارک رمضان), مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 31 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 12 نفر
بازديدهاي امروز : 2787 نفر
بازديدهاي ديروز : 3737 نفر
بازدید هفته قبل : 27703 نفر
كل بازديدها : 3360962 نفر
امکانات جانبی