شعر و قصه
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

 

 

حلول ماه شعبان بر همگان مبااارک.

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببنید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد.

https://telegram.me/joinchat/BID9ojwDXxMTwlSjyn-B1g

 

 

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2250 مرتبه

 

تشویقامام حسین(ع)محبت

امام سوم ما                    که مشهوره تو دنیا

با مظلومان می­خندید          با ظالمان می­جنگید

گشته توی کربلا                شهید راه خدا

توصیه کرده به ما               آقای خوب دنیا

امر به معروف کنید              کمک به مظلوم کنید

محبت امام سجاد(ع)تشویق

با سجده و عبادت           با دوستی و محبت

امام سجاد(ع) ما            شده امام امت

خلاصه سجده ­هاشو        تو کتابش نوشته

صحیفه سجادیه             نویدی از بهشته

منبع:وبلاگ تجربه های قرآنی,تهیه وتنظیم: مرثا نورانی.



موضوع : مناسبت های مذهبی, شعر و قصه
تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1828 مرتبه

 



موضوع : مناسبت های مذهبی, شعر و قصه, تربیت دینی
تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 683 مرتبه

 



موضوع : مناسبت های ملی, شعر و قصه
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 661 مرتبه

 

ماه ماه میلاد سه گل
ماه ماه میلاد سه نور

ماه ماه میلاد بهار
ماه ماه شادی ماه شور


امام معصوم و نجیب
همیشه مظلوم و غریب
عطر خوش بوته ی یاس 
شکوفه ی قشنگ سیب


ستاره ی سوم دین
امام حسین
روشنی نور یقین
امام حسین
ماه قشنگ آسمون
امام حسین
طلوع باور زمین
امام حسین

 



موضوع : تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1906 مرتبه

هو هو صدا میاد صدای چی؟          چی چی صدا میاد  صدای چی؟

قطار قطار فرشته      تو آسمون نوشته       صل علی محمد       صلوات بر محمد

هو هو صدا میاد  صدای چی؟     چی چی صدا میاد  صدای چی؟

قطار قطار ستاره     تو آسمون می تابه     می گه بیشتر از همه        امام ها رو دوست داره

 

چیک چیک صدا میاد   صدای چی؟      چیک چیک صدا میاد   صدای چی؟

دونه دونه  بارون     می چیکه از آسمون    می گه امروز، عیده      واسه بچه مسلمون

جیک جیک صدا میاد صدای چی؟        جیک جیک صدا میاد صدای چی؟ 

گنجیشکه تو گلستون   می خونه شاد و خندون   می گه مبارک باشه  عید همه شیعیون

 

 

شاعر:ساجده طالبی



موضوع : شعر و قصه, مناسبت های مذهبی, بازی و کاردستی
تاريخ : پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 592 مرتبه

 



موضوع : مناسبت های ملی, شعر و قصه
تاريخ : چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 601 مرتبه

 



موضوع : مناسبت های ملی, شعر و قصه
تاريخ : دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 32 مرتبه

مجری اینگونه آغاز می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

کارهای ما شروع میشه با نام خداجون همیشه

هر چی بخوایم به ما میده مهربونیش کم نمیشه

سلام میدم تا که دلم وابشه روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام به گل به غنچه ها (بچه هاسلاااام)

سلام من به بچه ها (بچه هاسلاااام)

سلام سلام صد تا سلام

هزار و سیصد تا سلام (بچه ها سلاااام)

 

حالتون خوبه بچه های گل؟ خوش اومدین, خوش اومدین, عیدتون مبارک, بچه ها عید شما هم مبارک مجریهمه به افتخار این عید بزرگ, یعنی عید مبعث, یک جیغ و دست و هورای بلند......

مجریامروز قراره به خاطر این عید بزرگ یه جشن بزرگی اینجا بگیریم, خانم مربی هم به من گفته این بادکنکا رو باد کنم, البته تنهایی نه ها, قراره گلدونه هم بیاد کمکم, ولی هنوز که نیومده.

مجری یکی از بادکنک هارو بر می دارد و با قیافه ای خنده دارو پف کرده شروع به باد کردن میکند و بچه ها هم میخوانند یک و یک و یک دو و دو و دو....

کمی که باد کرد عطسه اش می گیردو بادکنک از دستش در می رود.

مجریای بابا این گلدونه بازیگوش هم که منو با این همه کار تنها گذاشته و معلوم نیست کجا 

همزمان گلدونه از پشت صحنه در حالی که با شیطنت بچه گانه مشغول بادکنک بازی است و کاملا سر به هواست وارد مجلس می شود.

مجریإ سلام گلدونه, تو داری بازی می کنی؟ کجا بودی؟ مگه قرار نبود بیای کمک من کنی؟

گلدونه در حالی که همچنان مشغول بازی استخب دارم کمک میکنم دیگه خاله, تازه همینطور که دارم به شما کمک میکنم به بچه ها هم سلام میکنم, بچه ها سلاااام, بچه ها من گلدونه ام, ایشونم خاله جونمه

مجریاووووه شما که مشغول بادکنک بازی بودی من با بچه ها سلام و احوالپرسی هامو کردم. حالا میای به من کمک کنی تا بادکنکارو باد کنیم؟

گلدونهخاله اصلا ما برای چی باید اینهمه بادکنک رو باد کنیم؟ من دلم می خواهد بازی کنم نا سلامتی من کوچولوام...

مجریخب برای این که امروز روز جشنه, روز عیده....

گلدونه ناگهان متعجب و شوکه می شود و بادکنک را در هوا می قاپد و با تعجب می گویدجشن! چی خاله؟ گفتی جشن؟ جشن چی ؟عید چی؟

مجری الان میگم چه عیدی, بچه ها شما می دونید چه عیدی؟

بچه ها به کمک مجری عید بزرگ مبعث

گلدونه چی خاله؟ مبعث چیه دیگه؟

مجریمبعث یعنی روزی که خدا جونمون به پیامبر مهربونمون حضرت محمد (ص)....

گلدونه با همراه کردن بچه ها شروع به صلوات فرستادن می کند.

مجریآفرین بچه های گل, افرین گلدونه جون, یه شیعه کوچولوی خوب همیشه , هر جا اسم محمد(ص) پیامبر خوبمون رو شنید یه صلوات خوشگل و بلند میفرسته, همه یه صلوات بلند دیگه بفرستید تا بقیشو بگم....

مجری خب گلدونه چی داشتم می گفتم؟

گلدونهداشتید می گفتید یعنی روزی که خدا جونمون به پیامبر مهربونمون رو....

مجری پیامبر مهربووونمون روووووو......

گلدونه: پیامبر مهربونمون رووووو؟

مجریروزی که خدا جونمون  پیامبر مهربونمون رو به پیامبری انتخاب کردند تا راه و روش درست زندگی کردن و خوبی کردن رو به همه یاد بدهند.

گلدونه تند تند و زیر لب جمله رو مرور می کند و فکر می کند...

مجری با لبخند می گوید چی شده گلدونه جون, به چی داری داری فکر می کنی؟



ادامه مطلب...

موضوع : تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : يکشنبه 3 ارديبهشت 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 17 مرتبه

 

بند اول 

غم و غصه در دل زاره
اشک چشمام ابر بهاره
در عزای موسی بن جعفر             (2)
آسمونم داره میباره


ببــــــار خون ای بارون
شــــده زهــرا گــــریون   (2)

بـــبـــار

شده صاحب عزا رضـــــــــا
کاظمین شد کــرب و بـــــلا    (2)


غریـب / آقـــــــام آقـــــــام (2) 
غــــــــــریب
آقام آقام (2)

بند دوم

قَعرِ زندان تاریک و سرده
تن و جــونِ من پُره درده              (2)
زهر کــینه کرده اثـــــر باز
رنگ و روی من دیگه زرده


شـــــده حالـــــم مضـطر 
بــیـــــا  مـــــادر مـــــادر  (2)

بـــــیـــــا

شد نفـــس هــای آخــــــــــرم
در غـــــمِ دیــــــــــوار درم    (2)


غریــب / آقـــــام آقـــــام (2)
غــــــــــریـــــب
آقام آقام (2)

بند سوم

تک و تنها ، رَنجور و خسته
غل و زنجیر ، دستای بسته
سِندیِ بی حیا خــــــــــدایا
ساقِ پای منـــــو شــــکسته


کشیـــــده گیســـــومو
شکستـــــه پهـــــلومو  (2)


بــــــــــازم

تشــــنه لب در شورمو شِیـــــن
میخونم روضـــــه ی حسیـــــن (2)


غـریب / آقــــــــام آقــــــــام (2)
غــــــــــریب
آقام آقام (2)

شاعر: علی اصغر رفیعی



موضوع : شعر و قصه, مناسبت های مذهبی, تربیت دینی, ماه رجب
تاريخ : چهارشنبه 30 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1215 مرتبه

 

قناری آی قناری
عجب صدایی داری

بخون بخون برامون
ترانۀ بهاری
 

صلِّ علی محمد
صلوات بر محمد

 
قناری آی قناری
کوچیک و بزرگ نداره

صلوات بر پیغمبر
شادی و شور می‌یاره
 
صل علی محمد
صلوات بر محمد
 

قناری آی قناری
وقتی می‌خوای بخوابی

یواشکی چی می‌گی
به من بده جوابی
 
صل علی محمد
صلوات بر محمد

کلیپ تصویری را از اینجا دانلود کنید.

http://uplod.ir/no80acxwpfhh/video_2016-05-05_19-11-32.mov.htm

شاعر: حامد انتظام 

آهنگساز: حامد جهانبخشیان 

کارگردان: رسول آذرگون

تهیه‌شده در مرکز اوج کودک و نوجوان

 



موضوع : تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : سه شنبه 29 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2113 مرتبه

 

بازی با کودکان

 

پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) همانند خود كودكان با آنان بازي مي كرد، ميوه هاي تازه وچيزهاي ديگري براي شان هديه مي داد .

شركت دربازي كودكان نوعي احترام به شخصيت واهتمام به شغل آنهاست. پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) همواره با فرزندان خويش و حتي گاهي با كودكان اصحاب بازي مي كرد ، چون بازي از نياز هاي طبيعي كودك مي باشد و بدون آن كودك رشد سالم نخواهد داشت.كودكي كه به بازي علاقه نداشته باشد اصولا بيمار محسوب مي شود. همه ي انسانها اعم از بزرگ وكوچك ، حتي انبيا و اولياي الهي در دوران كودكي تما يل به بازي داشته اند و كما بيش به بازي مي پرداختند و اين حاكي از آن ا ست كه بازي از نيازهاي طبيعي انسان است؛ گرچه اين امر بر همگان روشن است. اما مهم اين است كه والدين و سرپرستان كودك باوجود آگاهي به اين نياز ، ممكن است توجه كافي براي رفع اين نياز طبيعي نشان ندهند وازبر آوردن اين امر مهم غافل بمانند.

پيشوایان دين به اين نياز طبيعي كودكان توجه كافي داشته اند . آنها علاوه بر اينكه كودكان رادربازي دوران كودكي آزاد مي گذاشتند ، خود نيز در بازي آنها شركت نموده از اين طريق هم بازي آنهارا رونق مي بخشيدند وهم به شغل و كار كودكان كه در واقع احترام به شخصيت آنها  است اهميت مي دادند.

توجه پيا مبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به بازي كودكان تنها اختصاص به امام حسن و امام حسين (علیهم السلام) نداشت، بلكه با همه ي كودكان يكسان بود.

پيا مبر (صلی الله علیه وآله وسلم) براي اقامه نماز عازم مسجد بود ، در راه مسجد باكودكاني بر خورد كه به بازي مشغول بودند. كودكان همين كه پيا مبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را ديدند بسو ي او دويدند و برگردن آن حضرت حلقه زدند و هريك مي گفت:" كن جملي" ؛ شتر ما باش (تا بر دوش تو سوار شويم).كودكان كه رفتار پيا مبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را با امام حسن وامام حسين (علیهم السلام) اين گونه ديده بودند ، انتظار داشتند كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به آنها پاسخ مثبت دهد. حضرت هم انتظار آنها را برآورده ساخت. مردم براي اقامه نماز در مسجد ، منتظر آن حضرت بودند ، بلال را بسراغ آنحضرت فرستادند. همين كه بلال درراه با اين جريان مواجه شد ، عرض كرد: يا رسول الله مردم منتظرند. حضرت فرمود : برا ي من تنگ شدن وقت نما ز بهتر از تنگ شدن دل اين كودكان است.

سپس فرمود: برو به خانه ام اگر چيزي هست براي كودكان بياور، بلا ل رفت تمام آن خانه را جستجو كرد تعدادی گردو (جوز) يافت آنها را نزدحضرت آورد، پيامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) گردوها را دردست گرفت وخطاب به كودكان فرمود: 

"ا تبيعون جملكم بهذه الجوزات ؟"، آيا شتر خود را به اين جوز ها مي فروشيد؟ كودكان به اين معامله رضايت دادند و با خوشحالي پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را رها كردند. پيامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) راهي مسجد شد و فرمود: خدا رحمت كند برا درم يوسف را كه او را به چند درهم فروختند ومرا به چند جوز.!

باز نشر وب سایت سفینه



موضوع : شعر و قصه, تربیت دینی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 46 مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش سوم

مجری( با هیجان): خب کعبه جونی. داشتی می گفتی بقیه اش رو بگو.

کعبه: هیچی دیگه بعد از چهار روز دوباره همون دیوار به دستور خدا شکافت و فاطمه بنت اسد به همراه نوزادی که در آغوش داشت از اونجا خارج شد. وقتی که داشت از کعبه بیرون می اومد صدایی رو شنید که به او گفت: اسم فرزندت رو علی «علیه السلام» بگذار. حالا بعد از این همه سال باز هم 13 رجب که می شه همون دیوار دوباره باز می شه ولی آدم بدایی که دشمن خدا و امام علی «علیه السلام» هستن هر سال تلاش می کنن که اون شکاف رو مخفی کنن. اون دیوار همیشه خوشحاله و می گه من خوشبخت ترین دیوار روی زمین هستم.

بازی و مسابقه بخش سوم (شعر زیر برای بچه ها خوانده می شود و بچه ها در هر قسمت کارهای مورد نظر را انجام دهند.)

توضیح بازی:

قشنگترین شعرو سرود توی دنیا(دست هایشان را روی قلبشان می گذارند)

اشهد ان علیا ولی الله

بیدار شو از خواب نازنین که صبح شده باز(خمیازه می کنند،چشمانشان را می مالند و خودشان را کش می آورند)

اشهد ان علیا ولی الله

خروس می خونه دوباره کوچولوی ناز(دست هایشان را به حالت بال زدن تکان می دهند)

اشهد ان علیا ولی الله

ببین مؤذن دوباره اذان می گه باز(دستشان را روی گوششان به حالت اذان گفتن می گذارند)

اشهد ان علیا ولی الله

گوش کن می گن شیعه ها توی کل دنیا(با شادی بالا و پایین می پرند)

اشهد ان علیا ولی الله

قشنگترین شعرو سرود توی دنیا

اشهد ان علیا ولی الله

و سپس  شعر زیر خوانده می شود

بچه های مسلمان

شیعیان علی جان

بگین که شکر خدا

داده علی را به ما

لطف علی شاملتون

مهر علی، عشق علی تو دلتون

و دست تکون می دهندو می گن: دست علی یارتون  خدا نگهدارتون

 و در آخر شعر زیر را زمزمه می شه.

حالا که همه جمع شدیم

پروانه و شمع شدیم

بیایین با هم دعا کنیم

رو به سوی خدا کنیم

بگیم خدای مهربون

مهدی ما رو برسون

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی، ملیکا نورانی

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 40 مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش دوم

وقتی بازی بچه ها تموم شد. مجری رو به کعبه می کنه و می گه: کعبه جونی می شه بقیه ی قصه رو بگی؟

کعبه: بله که می شه، چرا نمی شه؟

بعد از اینکه فاطمه بنت اسد به داخل کعبه وارد شد تا سه روز اونجا بود، خداوند برای اینكه ایشون فرزندشون را به دنیا بیارن، این بانوی بزرگوار رو به داخل خانه‌اش میهمان كرد و دراین چند روز، فرشته ها،از میوه‌ و غذاهای بهشتی برایشان آوردند واین به خاطر بزرگی و عزت فرزندشون امام علی «علیه السلام» بود.

مجری: چه قدر خدا امام علی«علیه السلام» رو دوست داره.کعبه جونی ما یه بازی دیگه با بچه می کنیم و بر می گردیم.

کعبه : باشه من منتظرم.

بازی و مسابقه بخش دوم (کامل کردن عکس پدر توسط مادر و کودک به صورت جداگانه)

 

توضیح بازی: دو گروه انتخاب کرده و عکس هر پدری رو نصف کرده و روی کاغذ A4 می چسبانیم، بعد از هر کودک و مادری می خواهیم که طرف دیگر عکس یا همان قرینه ی عکس را نقاشی کنند.

مجری و همکارش در این قسمت شعر زیر را زمزمه می کنند.

بابای خوب و نازم

عزیز و دلنوازم

تو نعمت خدایی

تو خوب و با وفایی

خدا تو را نگهدار

که می روی سر کار

قرآن پاک و روشن

گفته است از تو با من

بگشا برویم آغوش

حرف ترا دهم گوش

الهی زنده باشی

شاد و پاینده باشی

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی، ملیکا نورانی

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 56 مرتبه

In the name of God, The Compassionate, the Merciful

The ceremony of "the happiest wall" on the occasion Imam Ali's birthday

Part 1:

A small model of the Kaaba House is displayed to children as a symbol of real Kaaba. The person who is about to speak as the house of Kaaba is singing the following rhymes:

The main actor enters the scene and claps in harmony with the rhyme being sung and persuades the children to clap and in the same time looks around searching for the source of the voice and implies with gestures that where does the sound come from. Then he whispers the following rhymes:

(Rhymes):

تو جان جانی؛ علی، چه مهربانی؛ علی، تو جانشین خورشید در آسمانی؛ علی.

Oh Ali! You are the dearest dear; you are very kind; and you are like the sun in the sky.

تو اولینی؛ علی، تو بهترینی؛ علی، همیشه می درخشی، مثل نگینی؛ علی(2).

(Oh Ali! You are the first in everything; and you shine like a jewel. (2

تو پاک و با صفایی، تو هدیه ی خدایی، تو را صدا می کنیم که آشنای مایی.

You are pure and clear! You are a gift from god and we call your name because you are our friend.

تو سروری، تو رهبری، از همه عالم سری، فقط تویی فقط تو، که جان پیغمبری.

You are the master and leader. You are better than the whole world and it is only you who is the soul of the Prophet.

علی علی جان ماست. قله ایمان ماست، ما همه خاکییم او مژده باران ماست(2).

Ali is our dear. He is the summit of our faith. We are like soil and he is the promise of rain. (2)

When the rhyme finishes the Kaaba says: what a great day it was!

Then the main actor comes near the Kaaba slowly and faces the children and says: I think the voice comes from here; then faces the Kaaba and says: are you speaking ?

Kaaba: Of course it was me; it was me myself. Is there anyone else here beside you and me ?

Main actor: well, why were you singing such a beautiful rhyme?

Kaaba: Why not? It is the birthplace of Imam Ali [PBUH]

Main actor (facing the children): He is right it is a celebration day!

پنجره رو وا کنید خورشید رو پیدا کنید،اب بپاشید تو ایوون گل بکارید تو گلدون عیداومده بچه ها باشه مبارکه شما .

(Rhymes) open the windows and find the sun, pour water on the balcony, plant flowers in flower pots! It is a celebration day! Happy this celebration day to you!

 

I almost forgot to say hello to children. Hi everybody! How are you doing? Happy this celebration day to you. Welcome! Welcome! We are gathered here to celebrate the birthday of our kind master, the best father in the world Imam Ali [PBUH]. We are going to sing so many rhymes and play so many games. By the way, do you like stories? I am going to ask Kaaba to tell us a story.

Main actor (facing the Kaaba): Please tell us the story of the birth of our master Imam Ali [PBUH]!

Kaaba: Of course! Why not?

On that day I was watching the people who came next to me for praying, when suddenly I noticed a lady! She came near to me and started to speak and pray to god. She was saying: Oh my god! Please help me to deliver this child safely, when suddenly the back wall split by the order of the god almighty and Fatima bint Assad, who was the mother of Imam Ali [PBUH] entered the house of Kaaba. All of the people sitting there was amazed. They brought the key of the Kaaba to open the doors and to see what is going inside the house but despite all their efforts the door of Kaaba didn’t open.

Main actor (excited): Wow! How interesting! The story has come to the exciting part! I want to hear the rest of the story! But my dear Kaaba, you take a rest while I and the children play a game and return. Agreed?

Kaaba: agreed! Why not?

The game and the contest of the first part (solving a puzzle by children and their mothers)

Instructions of the game: A puzzle has been designed in the shape of Kaaba and a flower, which is given to the children to complete it. Of course they can take hints from their mothers.

The main actor and his assistant whisper the following rhymes:

(Rhymes) Be an assistant to Imam Ali! [PBUH] be bright and hardworking!

Imam Ali [PBUH] is victorious! He is the champion of all times!

Part 2:

When the children are finished playing, the main actor faces the Kaaba and says: Oh my dear Kaaba! Please tell us the rest of the story.

Kaaba: Of course I will! Why not?

When Fatima bint Assad entered the Kaaba, she remained there for three days. The god almighty hosted this honorable lady in his house so that she deliver her child and during these few days, the angels brought her fruits and foods from paradise and it was a sign of the greatness and honor of Imam Ali [PBUH].

Main actor: How beloved is Imam Ali [PBUH] to god! Dear Kaaba let us play another game with the children and return.

Kaaba: OK! I am waiting.

Game and contest of part 2 (Completing the photo of their fathers by children and their mothers, separately)

Instructions of the game: Two teams are chosen and the photo of every father is split in two and stuck on an A4 paper. Then every children and their mothers are asked to draw the missing half of the father’s photo, symmetrical to the other half.

In this part the main actor and his assistant whisper the following rhymes:

(Rhymes) My good and dear father!

My kind and gracious father!

You are a gift from God.

You are kind and trustable.

May God protect you,

When you leave home for your job.

The bright and pure Quran,

Has spoken of you to me,

Open your arms for me.

I well listen to your words.

May you live a long life!

May you be happy and long-lived!

 

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب, The report of Islamic ceremonies
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 33 مرتبه

بسم الله الرحمن الرحیم

بخش اول

یک خانه ی کعبه ی کوچک را به صورت نمایشی و به نماد کعبه در معرض دید کودکان قرار می دهیم. فردی که قرار است به جای خانه کعبه صحبت کند در حال خواندن شعر زیر می باشد.

مجری وارد صحنه می شود و همراه با شعری که خوانده می شود دست می زند و بچه ها را تشویق می کند که آن ها نیز دست بزنند و در همون حال به دنبال صدا می‌گردد و با ایما و اشاره به بچه ها می فهماند که این   صدا از کجاست و این عبارت را آرام می گوید.

تو جان جانی؛ علی، چه مهربانی؛ علی، تو جانشین خورشید در آسمانی؛ علی.

تو اولینی؛ علی، تو بهترینی؛ علی، همیشه می درخشی، مثل نگینی؛ علی(2).

تو پاک و با صفایی، تو هدیه ی خدایی، تو را صدا می کنیم که آشنای مایی.

تو سروری، تو رهبری، از همه عالم سری، فقط تویی فقط تو، که جان پیغمبری.

علی علی جان ماست. قله ایمان ماست، ما همه خاکییم او مژده باران ماست(2).

کعبه پس از اتمام شعر می‌گوید:  عجب روزی بود یادش بخیر.

شعر که تمام می شود مجری آرام آرام به کعبه نزدیک می شود و سپس روبه بچه ها کرده و می گوید فکر می کنم صدا از اینجا بود؛ رو به کعبه می گوید شما داری صحبت می کنی؟

کعبه: بله که من بودم، معلومه که خودم بودم.مگه به جز من وشما کس دیگه ای هم اینجا هست؟

مجری: به اطراف خود نگاه می کنه و می گه ظاهراً که نه. گفتین عجب روزی بود یادش بخیر؟ می شه بپرسم منظورتون کدوم روزه؟

کعبه: بله که می شه چرا نمی شه؟ منظورم روز 13 رجبه، همون روزی که به دستور خدا یکی از دیوارهای من شکافته شد. چه روز خوبی بود. هر وقت به 13 رجب نزدیک می شیم من دوباره خوشحال و سر حال می شم.

مجری: خب حالا واسه چی شعر به این قشنگی رو می خوندی؟

کعبه: ای بابا خب عیده دیگه تولد مولا علی«علیه السلام».

مجری روبه بچه ها: اِ راست می گه عیده.

پنجره رو وا کنید خورشید رو پیدا کنید،اب بپاشید تو ایوون گل بکارید تو گلدون عیداومده بچه ها باشه مبارکه شما .

ای وای من اصلاً یادم رفته بود به بچه ها سلام کنم؛ بچه ها سلام. حالتون خوبه؟ عیدتون مبارک. خوش اومدین. خوش اومدین. همه دور هم جمع شدیم که تولد مولای مهربون، بهترین بابای دنیا امام علی «علیه السلام» رو جشن بگیریم. می خوایم کلی شعر بخونیم و بازی کنیم. راستی بچه ها قصه دوست دارین؟ من می خوام از کعبه خواهش کنم واسمون قصه بگه.

مجری روبه کعبه: چقدر خوبه که شما اینجایین می شه واسمون قصه روز تولد مولامون امام علی «علیه السلام» رو بگین؟

کعبه: بله که می گم، چرا نمی گم؟

اون روز مثل همیشه داشتم به آدم هایی که واسه عبادت می اومدن نگاه می کردم که یکهو یه خانومی رو دیدم.

اون به من نزدیک شد و شروع به حرف زدن و راز و نیاز با خدا کرد. داشت به خدا می گفت: خدایا کمکم کن که بتونم بچه ام رو سالم به دنیا بیارم.

که همان لحظه به دستور خدا دیوار پشتی شکافت و فاطمه بنت اسد یعنی همان مادر امام علی «علیه السلام» وارد خانه کعبه شد مردمی که اونجا نشسته بودند از دیدن این صحنه تعجب کردند و کلید قفل کعبه را آوردند تا در خانه کعبه را باز کنند و ببینند چه اتفاقی افتاده اما هر چه تلاش کردند در خانه کعبه باز نشد.

مجری (با هیجان): وای چقدر جالب، قصه هیجانی شد. چقدر دلم می خواد زودتر ادامه ی قصه رو بشنوم. ولی کعبه جونی تا شما یه کم استراحت کنید، من بچه ها با هم یه بازی کنیم و برگردیم موافقی؟

کعبه: بله که موافقم چرا موافق نباشم؟

بازی و مسابقه بخش اول (درست کردن پازل توسط بچه ها و ماماناشون)

 

پازل مولود کعبه:

توضیح بازی: یه پازل از شکل کعبه و یک گل آماده کردیم که اون رو به بچه ها می دهیم تا اون رو بسازن. البته توی این بازی می تونن از ماماناشون هم کمک بگیرن.

مجری و همکارش در این قسمت شعر زیر را زمزمه می کنند.

یار امام علی «علیه السلام » باش   زرنگ و پر تلاش باش    امام علی «علیه السلام» پیروزه      قهرمان هر روزه

ایده پردازان: مرثا نورانی، ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی، ملیکا نورانی

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, ماه رجب
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 30 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 18 نفر
بازديدهاي امروز : 3651 نفر
بازديدهاي ديروز : 3584 نفر
بازدید هفته قبل : 23565 نفر
كل بازديدها : 3061163 نفر
امکانات جانبی