شعر و قصه
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : سه شنبه 13 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

ترجمه ی نمایش "خونه ی کی از همه محکم تره؟" در پست قاصدک خوش خبر27 ببینید:

 

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد:

https://telegram.me/bonyadsafineh

​​​​​​

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 22 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 351 مرتبه

 

فرشتهبه مناسبت میلاد پیامبر عزیزمون و امام جعفر صادق (علیه السلام) یه جشن داشتیم برای بچه های ۳تا ۶ ساله در حسینیه ائمه اطهار.


تشویقجشن ستاره دنباله دار برای این ایام تدارک دیده شده بود اما از اونجایی که بچه ها کوچکتر بودند ماهم کمی برنامه هامون رو تغییر دادیم، مثل همیشه مجری با تکون دادن پرچم های سفید و خوندن شعرش برنامه رو شروع کرد.


لبخندو بعد هم شروع کرد به سلام و احوالپرسی
و اینجا بود که کبوتر هم وارد شد.
برنامه مون همون ستاره دنباله دار بود.
لبخنداما بازیهای دیگه ای جایگزین کردیم تا مناسب سن بچه هامون باشه. 


(برای خوندن جزییات جشن ستاره دنباله دار به آرشیو رجوع کنید.) 
لبخندبازی اول که همون بازی حجر الاسود بود که بازم مثل همیشه بچه ها پر از هیجان و انرژی شدن.
 و رمز بازی هم حضرت محمد (ص) بود.


لبخندبازی دوم ،بازی بابا زنبوری بود که برای خواندن جزییات به آرشیو مراجعه کنید.


لبخندمدام در حین بازی این شعر خونده می شد:


پیامبرم محمد              درآسمانها احمد
عبدالله پدر اوست        آمنه مادر اوست
خدیجه همسر اوست    فاطمه دختر اوست
صل علی محمد            صلوات بر محمد

تشویقرمز این بازی: آل محمد بود😊

تشویقبازی سوم هم اجرای یه نمایش با همکاری خود بچه ها بود؛(نمایش خونه کی از همه محکمتره؟ که متن نمایشنامه در پست های قبلی موجود هست.)
یه نفر نقش عنکبوت، یه نفر نقش بابا زنبوری ،مجری در نقش  لاکپشت و کبوتر هم در نقش خودش بود .
و درواقع، قصه هجرت پیامبر از مکه به مدینه و رفتن ایشان به غار ثور را در قالب نمایش اجرا کردیم.
در حین بازی از چهارده معصوم گفته شد و ۱۴ تا ستاره رو که روی دیوار نصب شده بود به بچه ها نشون دادیم.
و رمز این بازی هم ۱۴ معصوم بود که مثل ۱۴ ستاره هرکدوم بعد از دیگری راه زندگی رو برای ما روشن میکنه و راه درست رو به ما نشون میده.


کبوتر پر زد و رفت که بره این راز رو به همه پرنده ها بگه اما مجری بهش گفت صبر کن بیا و بهش گفت انگار یادت رفته ستاره آخرمون حضرت مهدی (عج) غایبن بیا همه مون برای ظهورشون دعا کنیم.
و با بچه ها همه با هم دعای سلامتی آقا امام زمان(عج)رو خوندیم.


در انتها با مامانها بازی کردیم که کلی شاد شدیم؛
بازی لباهنگ و نفس گیری.

ایده: مرثا نورانی،ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی،مریم امین الرعایا

گزارش: مریم امین الرعایا

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,گروه سفینه (مقالات تولیدی) ,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 20 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 12 مرتبه

زنبور کوچولوی روی دیوار لبخند زیبایی به بچه ها می زد.

مجری بعد از سلام و احوال پرسی ادامه داد:

پیامبر عزیز ما  

خنده به لب سلام می داد

به هر کی حتی بچه ها  

بچه ها از سلام اون

خوشحال و خندون می شدند.

کوچه ها از سلام او

مثل گلستون می شدند.

بزرگترها  کوچیکترا  مبارکه  عید شما

قلبواای چه بچه های ناز و سرحالی،حتما صبحونه شون رو خوب خوردند.کیا عسل می خورند؟ عسل چه رنگیه؟ چه مزه ایه؟

قلب بچه ها: شیرین و خوشمزه است.

چشمکمجری: مامان های عزیز،الان بچه ها زنبوری می شوند به شما می گویند چرا عسل ان قدر،شیرین و خوشمزه است.به بچه ها،تاج های زنبوری داده شد و بعد دور مربی جمع شدند و مربی به اون ها گفت که چه کاری باید انجام بدهند،پس بچه ها سمت گل ها پرواز می کردند ومثلا همین جور که شهد گل ها رو می خوردند،صلوات می فرستادند و به سمت کوزه ی عسل پرواز می کردند.

 

فرشتهبعد مجری توضیح می داد که شیرینی عسل به خاطر صلوات فرستادن بر پیامبر مهربون و خانواده ایشون هست:

از قند و شکر بهتر

 خوشتر ز نبات است این

طعم عسل از من نیست  

طعم صلوات است این

تشویقبعد زنبور کوچولوها مشغول بازی"زنبوری آی زنبوری" شدند:

تشویقمجری، شروع به خواندن شعر زیر می کند و بچه ها هنگام شنیدن عجب صدایی داری؛ ویز ویز می کنند و موقع شنیدن بخون بخون برامون؛دست هاشون رو کنار دهانشون قرار می دهند،صل علی محمد ها رو ،همه با هم می گویند.

لبخندبه هنگام شنیدن کوچیک وبزرگ نداره؛بچه ها ،می نشینند و پا می شوند و با دستشون سایز کوچک و بزرگ رو نشون می دهند،موقع شادی و شور میاره بچه ها،با لا و پایین می پرند،موقع وقتی می خوای بخوابی؛ همه ی بچه ها دستانشون رو زیر صورتشون می گذارند و چشم هاشون رو می بندند.

 

قلبو اما شعر :

زنبوری آی زنبوری

عجب صدایی داری

بخون بخون برامون ترانه ی بهاری

صل علی محمد

صلوات بر محمد

زنبوری آی زنبوری

کوچیک و بزرگ نداره

صلوات بر پیغمبر

شادی و شور میاره

زنبوری آی زنبوری

وقتی می خوای بخوابی

یواشکی چی می گی؟

به من بده جوابی

صل علی محمد

صلوات بر محمد

 توی جشن عسلانه، قرار شد بچه ها، نمایش خلاق"خونه ی کی از همه محکم تره؟" رو بازی کنند.

لبخندبچه ها از این که خودشون می توانستند نقش آفرینی کنند،بسیار خوشحال بودند و کاملا همکاری می کردند.

فرشتهاین نمایش بر اساس ایه ی40 سوره توبه که به داستان پناه بردن پیامبر به داخل غار اشاره می کنه،نوشته شده است.

 

 

لبخندشخصیت ها:لاک پشت(که خود مجری اجرا می کنه چون شخصیت منفی داره)،کبوتر،عنکبوت،بابا زنبوری

لبخندمجری: یکی بود،یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود،روزی روزگاری یه لاک پشت کوچولویی بود که یه وقت هایی کارهای خوبی،متاسفانه نمی کرد،مثلا یه روز که رفته بود به گردش،سر راهش خونه ی عنکبوت کوچولو رو دید و با دستاش اون رو خراب کرد.

 

چشمک کبوتر که داشت ماجرا رو می دید بال زد و اومد کنار لاک پشت و گفت:"خیلی کارت بد بود،نباید خونه ی عنکبوت کوچولو رو خراب می کردی؟

لبخندلاک پشت گفت:"خونه،کدوم خونه؟ خونه باید محکم باشه،مثل خونه من."

لبخندکبوتر گفت:" مگه تو خونه داری؟"

چشمک لاک پشت:"بله که دارم (وبه لاکش اشاره کرد و گفت:)ایناهاش،هم محکه هم همیشه همراه منه.

لبخندمجری:در همین لحظه ،عنکبوت کوچولو از راه میرسه و با دیدن خونه ی خراب شده بسیار ناراحت می شود و شروع به گریه می کنه.

 

سوال عنکبوت:(در حالی که گریه می کنه می گوید:)کی خونه ی منو خراب کرده؟؟ لبخندکبوتر پیش عنکبوت می رود و به او دلداری می دهد و می گوید: اشکال نداره عنکبوت کوچولو،کار این لاک پشت مغروره،می رویم پیش بابا زنبوری و می گیم که خونه ات رو خراب کرده" 

لبخندمجری: کبوتر و عنکبوت می روند پیش بابا زنبوری و سلام می دهند و ماجرا رو تعریف می کنند،لاک پشت هم یواشکی به دنبال اون ها راه می افتد.

سوال بابا زنبوری سوال می کند:"خدا ما حیوونا رو برای چی آفریده؟"

لبخندعنکبوت جواب می دهد:"برای این که غذاهاهای خوشمزه بخوریم."

لبخندکبوتر می گوید:"برای این که جوجه های خوشگل بیاریم"

 

  فرشتهبابا زنبوری ادامه می دهد:"شاید همه ی این چیزهایی که گفتید درست باشه ولی،خدا تو قرآن می فرماید ما حیوانات برای کمک به انسان ها آفریده شده ایم"  بابا زنبوری در ادامه می گوید:"حالا بگید بهترین انسان کیه؟"

تشویق همه:"پیامبر،حضرت محمد(ص)  

تشویقبابا زنبوری: احسنت،آفرین،پیامبر و 12 امام بعد ایشون و حضرت زهرا(س) که بهشون 14 معصوم می گویند بهترین انسان ها هستند که برای روشن کردن مسیر زندگی ادم ها به فرمان خدا تمام تلاششون رو کردند.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,قرآن برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : 19 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 403 مرتبه

به لطف خدا  جشن "رسول مهربانی" ویژه کودکان در خیراباد ورامین توسط گروه کودکانه فرشته های کوچولو برگزار شد.
این جشن شامل قصه گویی ننه نقلی مهربون ، شعرخوانی مجری به همراه کودکان ، بازی، کاردستی زنبور کوچولو بود.(در حین درست کردن مجری در مورد زنبور به بچه ها اطلاعات میداد تا بچه ها با این نعمت الهی بهتر آشنا بشن و بدونن عسل چگونه و چطور درست میشه)


در این جشن فرشته های کوچولو خودشون زنبور درست کردن و بعد نمایش خلاق بازی کردن و همه نقش زنبور بازی کردن وچند بار ذکر صل علی محمد صلوات بر محمد فرستادند؛ بعد مجری به همه بچه ها عسل هدیه داد!!

طراحی و اجرا : گروه  کودکانه فرشته های کوچولو

با الهام از تجربیات و مطالب سفینه

 



موضوع : ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 18 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 375 مرتبه

 

لبخندتوی عسلانه بچه ها بازی های زیادی انجام دادند برای مثال:"بازی حرکات زنبوری"یعنی این که بچه ها هر حرکتی که مجری می گفت رو باید دقیقا انجام می دادند مگر بشین و پاشو که باید بر عکس انجام می شد.

تشویقاین بازی دقت و تمرکز زیادی رو می خواست.حرکاتی مثل بال زدن،چرخیدن،خاراندن سر،خندیدن،عسل ساختن،گریه کردن و...

تشویقبازی دیگه ای که بچه ها انجام دادند؛ می بایست هر بچه ای بادکنک رو به هوا پرتاپ می کرد و در حین پایین اومدن بادکنک،شروع به بال زدن می کرد و مربی هم تعداد بال زدن او رو می شمارد. زنبور کوچولویی که تعداد بیشتری بال زده بود قطعا قهرمان این بخش از بازی می شد.

لبخندبازی بعدی،بازی رسوندن زنبور کوچولویی که با لوله دستمال کاغذی درست شده بودبه کندو بود و بچه ها با در دست گرفتن این زنبور کوچولو و حرکت دادن اون،از داخل طناب باید او رو به کندو می رساندند که البته این بازی رو فرصت نکردیم در این عسلانه اجرا کنیم.

تشویق در نهایت برای پایان بخشی به جشن و دعا کردن،مربی شعر زیر رو خواند و بچه ها همه با هم دعا کردند:

زنبورک ها دست می زنند،دست دست دست

زنبورک ها پا می کوبند؛ پا پا پا پا

،زنبورک ها بال می زنند؛ بال بال بال بال  

زنبورک ها چرخ می زنند؛ چرخ چرخ چرخ چرخ

زنبورک ها خنده می کنند،ها ها ها ها و...

زنبورک ها دعا کنند

رو به سوی خدا کنند

بگند(بگویند) خدای مهربون

مهدی ما رو برسون  

ایده پردازی: ساجده طالبی،مرثا نورانی

اجرا: مرثا نورانی    



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه
بازدید : 7 مرتبه

«بسم الله الرحمن الرحیم»

به مناسبت میلاد پیامبر عزیزمون و امام جعفر صادق (علیه السلام) یه جشن داشتیم برای بچه های به نام عسلانه توی جشن عسلانه، قرار شد بچه ها، نمایش خلاق"خونه ی کی از همه محکم تره؟" رو بازی کنند.

لبخندبچه ها از این که خودشون می توانستند نقش آفرینی کنند،بسیار خوشحال بودند و کاملا همکاری می کردند.

فرشتهاین نمایش بر اساس ایه ی40 سوره توبه که به داستان پناه بردن پیامبر به داخل غار اشاره می کنه،نوشته شده است.

 

لبخندشخصیت ها:لاک پشت(که خود مجری اجرا می کنه چون شخصیت منفی داره)،کبوتر،عنکبوت،بابا زنبوری

لبخندمجری: یکی بود،یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود،روزی روزگاری یه لاک پشت کوچولویی بود که یه وقت هایی کارهای خوبی،متاسفانه نمی کرد،مثلا یه روز که رفته بود به گردش،سر راهش خونه ی عنکبوت کوچولو رو دید و با دستاش اون رو خراب کرد.

چشمک کبوتر که داشت ماجرا رو می دید بال زد و اومد کنار لاک پشت و گفت:"خیلی کارت بد بود،نباید خونه ی عنکبوت کوچولو رو خراب می کردی؟

لبخندلاک پشت گفت:"خونه،کدوم خونه؟ خونه باید محکم باشه،مثل خونه من."

لبخندکبوتر گفت:" مگه تو خونه داری؟"

چشمک لاک پشت:"بله که دارم (وبه لاکش اشاره کرد و گفت:)ایناهاش،هم محکه هم همیشه همراه منه.

لبخندمجری:در همین لحظه ،عنکبوت کوچولو از راه میرسه و با دیدن خونه ی خراب شده بسیار ناراحت می شود و شروع به گریه می کنه.

سوال عنکبوت:(در حالی که گریه می کنه می گوید:)کی خونه ی منو خراب کرده؟؟ لبخندکبوتر پیش عنکبوت می رود و به او دلداری می دهد و می گوید: اشکال نداره عنکبوت کوچولو،کار این لاک پشت مغروره،می رویم پیش بابا زنبوری و می گیم که خونه ات رو خراب کرده" 

لبخندمجری: کبوتر و عنکبوت می روند پیش بابا زنبوری و سلام می دهند و ماجرا رو تعریف می کنند،لاک پشت هم یواشکی به دنبال اون ها راه می افتد.

سوال بابا زنبوری سوال می کند:"خدا ما حیوونا رو برای چی آفریده؟"

لبخندعنکبوت جواب می دهد:"برای این که غذاهاهای خوشمزه بخوریم."

لبخندکبوتر می گوید:"برای این که جوجه های خوشگل بیاریم"

 

  فرشتهبابا زنبوری ادامه می دهد:"شاید همه ی این چیزهایی که گفتید درست باشه ولی،خدا تو قرآن می فرماید ما حیوانات برای کمک به انسان ها آفریده شده ایم"  بابا زنبوری در ادامه می گوید:"حالا بگید بهترین انسان کیه؟"

تشویق همه:"پیامبر،حضرت محمد(ص)  

تشویقبابا زنبوری: احسنت،آفرین،پیامبر و 12 امام بعد ایشون و حضرت زهرا(س) که بهشون 14 معصوم می گویند بهترین انسان ها هستند که برای روشن کردن مسیر زندگی ادم ها به فرمان خدا تمام تلاششون رو کردند.

سوالکبوتر کوچولو به ستاره هایی که به دیوار نصب هستند اشاره می کنه و می گوید:"اسم 14معصوم همین هایی هست که روی ستاره های زیبا نوشته شده؟ فرشتهبابا زنبوری می گوید:"بله،بله کبوتر جون و شروع به نام بردن اسم 14 معصوم می کنه و بعد می گوید و اما قصه مون: یه روز که آدم بدا می خواستند پیامبر عزیزمون رو اذیت کنند خدا به پیامبر فرمان دادند: از مکه بروند،بین راه پیامبر داخل غاری رفتند،آدم بداها هم ،از روی رد پا تا دم غار اومدند ولی به فرمان خدا ،یه کبوتری مثل همین کبوتر ناز خودمون(کبوتر ذوق می کنه و می گوید : من رو می گه،من رو می گهقلب) یه تخم دم در غار گذاشت و یه عنکبوتی مثل همین عنکبوت کوچولو یه تاری دم در غار تنید(عنکبوت ذوق و خوشحالی می کندقلب) ادم بدا گفتند امکان نداره پیامبر داخل غار باشه چون وگرنه تار عنکبوت خراب میشد و تخم کبوتر می شکست و اون ادم بدا مسیرشون رو عوض کردند و پیامبر رو پیدا نکردند.

لبخندمجری:بله بچه ها،مهم اینه که حرف خدای مهربون رو گوش کنیم،عنکبوت و کبوتر به فرمان خدا سرباز خداوند شدند و مایه نجات جون پیامبر شدند:

آفرین به عنکبوت،آفرین به کبوتر

شدند وسیله های نجات جون پیامبر

لبخندلاک پشت از لای بوته ها بیرون میاد و از عنکبوت و کبوتر عذر خواهی می کنه و قول می دهد از این کارهای اشتباه دیگه انجام نده.

کبوتر می گه:"قول می دهی دیگه از این کارها نکنی و به همه احترام بگذاری؟" لبخندلاک پشت:"بله بله قول می دهم"   

 

 مجری: مرثا نورانی

حقوق معنوی این نمایش متعلق به بنیاد سفینه می باشد.

مکان اجرا: خانه کودکی  

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 18 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 427 مرتبه

 

تشویقسالن رو با بادکنک های سفید و قرمز تزیین کرده بودیم،دیوارها رو هم با گل،پروانه و سبزه.

زنبور کوچولوی روی دیوار لبخند زیبایی به بچه ها می زد.

مجری بعد از سلام و احوال پرسی ادامه داد:

پیامبر عزیز ما  

خنده به لب سلام می داد

به هر کی حتی بچه ها  

بچه ها از سلام اون

خوشحال و خندون می شدند.

کوچه ها از سلام او

مثل گلستون می شدند.

بزرگترها  کوچیکترا  مبارکه  عید شما

قلبواای چه بچه های ناز و سرحالی،حتما صبحونه شون رو خوب خوردند.کیا عسل می خورند؟ عسل چه رنگیه؟ چه مزه ایه؟

قلب بچه ها: شیرین و خوشمزه است.

چشمکمجری: مامان های عزیز،الان بچه ها زنبوری می شوند به شما می گویند چرا عسل ان قدر،شیرین و خوشمزه است.به بچه ها،تاج های زنبوری داده شد و بعد دور مربی جمع شدند و مربی به اون ها گفت که چه کاری باید انجام بدهند،پس بچه ها سمت گل ها پرواز می کردند ومثلا همین جور که شهد گل ها رو می خوردند،صلوات می فرستادند و به سمت کوزه ی عسل پرواز می کردند.

فرشتهبعد مجری توضیح می داد که شیرینی عسل به خاطر صلوات فرستادن بر پیامبر مهربون و خانواده ایشون هست:

از قند و شکر بهتر

 خوشتر ز نبات است این

طعم عسل از من نیست  

طعم صلوات است این

تشویقبعد زنبور کوچولوها مشغول بازی"زنبوری آی زنبوری" شدند:

تشویقمجری، شروع به خواندن شعر زیر می کند و بچه ها هنگام شنیدن عجب صدایی داری؛ ویز ویز می کنند و موقع شنیدن بخون بخون برامون؛دست هاشون رو کنار دهانشون قرار می دهند،صل علی محمد ها رو ،همه با هم می گویند.

لبخندبه هنگام شنیدن کوچیک وبزرگ نداره؛بچه ها ،می نشینند و پا می شوند و با دستشون سایز کوچک و بزرگ رو نشون می دهند،موقع شادی و شور میاره بچه ها،با لا و پایین می پرند،موقع وقتی می خوای بخوابی؛ همه ی بچه ها دستانشون رو زیر صورتشون می گذارند و چشم هاشون رو می بندند.

قلبو اما شعر :

زنبوری آی زنبوری

عجب صدایی داری

بخون بخون برامون ترانه ی بهاری

صل علی محمد

صلوات بر محمد

زنبوری آی زنبوری

کوچیک و بزرگ نداره

صلوات بر پیغمبر

شادی و شور میاره

زنبوری آی زنبوری

وقتی می خوای بخوابی

یواشکی چی می گی؟

به من بده جوابی

صل علی محمد

صلوات بر محمد

 

 ایده پردازان: ساجده طالبی،مرثا نورانی

اجرا: مرثا نورانی

با تشکر از تمامی دوستان خوبمون در خانه کودکی،به ویژه سرکار خانوم "سیدی"  



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه
تاريخ : پنجشنبه 16 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 382 مرتبه

 

لبخندعمو روحانی جشن رو این جوری آغاز کرد که "کیا پیامبر رو دوست دارند؟" معلوم بود که همه ی بچه ها دستشان بالا می رفت.

سوالبعد بچه ها به دو تیم تقسیم شدند و علت و چرایی دوست داشتن پیامبر رو مطرح می کردند و عمو رو حانی روی تابلو می نوشت.

تشویقجواب بچه ها زیبا بود؛ چون آخرین پیامبر خداست،چون ما رو به راه راست هدایت می کنه و...

تشویقعمو روحانی همین جواب ها رو مقدمه ای برای داستان خود قرار داد و اون هم این که "پیامبر،بچه ها رو بسیار زیاد دوست داشتند."

فرشته بعد هم داستان اول سلام دادن پیامبر به بچه ها و بازی بچه ها با پیامبر و رسیدن زمان اذان و دادن گردوها رو با کمک بچه ها به صورت نمایش خلاق اجرا کردند و در بین نمایش نکات اخلاقی مرتبط رو مطرح کردند و در پایان هم سوالاتی از نمایش از بچه ها پرسیده شد.

با تشکر از تمامی مادرهای عزیز در پایه سوم دبستان پیام که در برگزاری جشن زحمت کشیدند.

با تشکر از حاج آقای کثیری عمو روحانی این جشن



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه
تاريخ : پنجشنبه 16 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 482 مرتبه

 

هنگام ورود بچه ها به حسینیه به همشون نی های شادی داده شد, نی هایی که ریسه های رنگی داشت و قرار بود بچه ها در طول جشن با تکون دادنشون شادی کنند و صلوات بفرستند: صل علی محمد/ صلوات بر محمد

قبل از شروع جشن چند تا بازی گروهی با بچه ها انجام دادیم تا حسابی آماده جشن بشوند, بازی هایی مثل رشته به رشته, فرشته ها دست می زنند و کوچولو بچرخ میچرخم....

مجری جشن رو با سلام و احوالپرسی و تبریک عید شروع می کنه, کدوم عید؟ ننه نقلی زودی میاد میگه "عید تولد دو نور زیبا" همه شادی میکنند و جیغ و دست و هورا.... و بعد هم با نی های رنگی تند و تند صلوات می فرستند.

ننه نقلی به در خواست مجری براشون توضیح میده که چرا از روز تولد پیامبر و (ص) و امام صادق (ع) به تولد دو نور زیبا و روشن تعبیر کرده خیلی کودکانه این بزرگواران رو تشبیه به خورشید و ستاره میکنه, خورشید و ستاره هایی که قراره راه زندگی ما رو روشن بکنند تا مثل وقتی که همه جا روشنه و چشمامون میبینه تو چاله های شیطون بدجنس بلا نیفتیم و بتونیم راه بهشتو پیدا کنیم.


 

در ادامه مجری هم برای بچه ها قصه بدنیا اومدن پیامبر (ص) و اتفاقات عجیب هنگام تولد پیامبر رو تعریف میکنه, اتفاقاتی مثل فریاد شیطون از شدت عصبانیت, تابیدن نوری تو آسمون و افتادن مجسمه هایی که آدم بد ها برا خودشون می ساختند و الکی براشون نماز می خوندند.

بعد قصه نوبت میرسه به بازی, بازی "پرتاب بادکنک از روی دیوار پارچه ای", بچه ها بعد از صلوات های شادی که فرستادند دو گروه شدند و دو طرف پارچه رنگی ایستادند و به هر کی یه بادکنک داده شد, اون ها باید وقتی مجری شعر می خوند هر چی بادکنک میومد سمتشون رو زود پرت می کردند اون ور دیوار, یعنی سمت گروه مقابل و هیچ کس نباید بادکنک رو در دست میگرفت و یا اجازه می داد بادکنکی سمت دیوار خودش رو زمین بیفته, بچه ها هم که عاشق بادکنکن خیلی خیلی این بازی پر تحرک رو دوست داشتند, هر وقت هم مجری شعرشو قطع میکرد باید بی حرکت می شدند , شعر مجری هم این بود:

نور نور اومد     محمد(ص) اومد
صل علی محمد      صلوات بر محمد
نور نور اومد      امام صادق(ع) اومد
صل علی محمد      صلوات بر محمد

بعد از بازی بادکنک نوبت رسید به مولودی خونی و پخش شکلات, یه مولودی کودکانه به مناسبت میلاد پیامبر(ص):

هزار هزار ستاره/ از آسمون میباره
شادی فراوون شده/ هیچ کسی غم نداره
تولد پیامبره دوباره (۲)

گل گل گل, گل اومد/ به به به بهاره
کبوتر نامه بر/ پیام شادی داره
تولد پیامبره دوباره (۲)

بلبل شاد و خندون/ رو تاب گل سواره
چه چه چه میخونه/ چه شور و حالی داره
تولد پیامبره دوباره (۲)

(شاعر:ناشناس)

بعد از دست و شادی, مجری برای بچه ها توضیح می دهد که وقتی ننه می گفت پیامبر (ص) و امام (ع) چراغ راه زندگی ما هستن, یعنی ما باید ببینیم اونها چه کارایی میکردن یا چه کارایی رو به ما سفارش کردن که اگر ما هم اون کار های خوب رو انجام بدیم مثل اونها به بهشت میریم و خداجون خیلی خیلی دوستمون داره, کارهایی مثل هدیه دادن به دوستامون که هم محبت رو بینمون زیاد میکنه هم نشانه تشکره,

مجری از بچه ها میپرسه :دیگه چه کارهایی, اصلا بیاید یه بازی کنیم, من پانتومیم یه سری از این کارهای خوب و سفارش های پیامبر رو اجرا میکنم و شما باید حدس بزنید اون چه کاریه, بعد هم خودتون اداشو در بیارید, تو این قسمت جشن خیلی به بچه ها خوش گذشت چون اون ها خیلی از ادا در آوردن خوششون میومد, کارهایی نظیر مسواک زدن, عطر زدن, مو شانه کردن, نماز خوندن, قرآن خوندن, سلام کردن, وضو گرفتن, محبت به پدر و مادر... در آخر هم همه بچه ها رفتن پیش مامانا و ماماناشونو بوسیدن که ادای سفارش آخر رو هم دراورده باشن.

در همین لحظه ننه نقلی با عیدی های خوبش وارد شد, عیدی ننه به بچه ها کتاب "ده پند پیامبر (ص)" بود, مجری هم از این عیدی جالب خیلی خوشحال میشه و برای ننه توضیح میده که همین الان داشته با بچه ها چه بازی ای می کرده, چند ورق از کتاب رو هم نشون بچه ها میده که هم بچه ها تصویر کارهای خوب رو ببینن هم بدونن بعدا میتونن با ماماناشون شعر و حدیث مربوط به اون سفارش رو هم بخونن.

 



ادامه مطلب...

موضوع : ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی
تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1632 مرتبه

بخش سوم

مجری: به دنبال ستاره ها می گردد و از بچه ها می پرسد بچه ها ستاره ها را ندیدید؟ این زنبور عسلی اومد من به کلی فراموش کردم که می خواستم این جا رو تزیین کنم. ای بابا هرچی می گردم پیداشون نمی کنم.

 

وقتی مجری با بچه ها حرف می زند زنبور عسلی در حال آویزان کردن ستاره ها به پرده ی سن است. مجری عقب عقب به سمت زنبور عسلی می رود و به او برخورد می کند. مجری با حالت ترس می گه: ای بابا زنبور عسلی تویی؟ ترسیدم. اِ ستاره ها هم که اینجان. اینا دست تو چیکار می کنن. چقدر وقته دارم دنبالشون می گردم.

زنبور عسلی: خب شما گفتین فکر کنم، من هم خوب فکر کردم و فهمیدم که باید بیارمشون اینجا به پرده ی اتاقم آویزون کنم که همیشه نورشون همراهم باشه دیگه.

مجری می خنده: از دست تو زنبور عسلی. خوشگل شده ها بده من هم کمکت کنم.

و با کمک هم 14 ستاره را به پرده نصب می کنن.

مجری: اما انگار تو هنوز هم متوجه منظور من نشدی. من به بچه ها گفتم این ستاره ها چون اسم 14 معصوم«علیهم السلام» روشون نوشته شده، مثلاً نور هستند. نه اینکه خود نور.

زنبور عسلی: با حالت ناراحتی خب، آخه من چیکار کنم؟ من می خوام اون نوری که توی خواب دیدم همیشه همراهم باشه.

مجری: باشه زنبور عسلی ناراحت نشو. یه بازی دیگه با بچه ها می کنیم. اما باید قل بدی که درست فکر کنی و این بار خوب دقت کنی که متوجه شی باید چیکار کنی، باشه؟

زنبور عسلی: چشم.قول می دم.

مجری و زنبور عسلی دست هاشون رو به هم می زنن و می خونن: آی بازی، بازی، بازی با دوستای هم بازی زود باش بگو چه بازی ؟ زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش سوم) «روشنی راه»

توضیح بازی: 3 کودک انتخاب می کنیم. مجری در حالی که شعر می خواند با  یک لیزر که در دست دارد بر روی ستاره هایی که روی پرده ی سن هستند نور می اندازد و کودک باید بدود و دست خود را روی ستاره ای بگذارد که مجری روی آن نور انداخته است. برای کودک توضیح داده می شود، که آخرین ستاره ای که شعر با آن تمام می شود را باید با کمک زنبور عسلی باز کرده و برای مجری ببرد. برای کودک اول، شعر را جوری تنظیم می کند که آخرین ستاره حضرت محمد«صلی الله علیه وآله و سلم»، برای کودک دوم امام صادق«علیه السلام» و برای کودک آخر حضرت مهدی «عج الله تعالی فرجه الشریف» که با رنگی متفاوت از روبان های دیگر ستاره ها برای متمایز ساختن این 3 معصوم«علیهم السلام» که جشن مرتبط با آن هاست پایان می یابد. در پایان بازی مجری دلیل انتخاب این سه ستاره را توضیح می دهد.

شعری که در زمان بازی خوانده می شود.

بخش اول

  یه آسمون ستاره      تو قلب ما جا داره

ما بچه شیعه هستیم   دل هامون بی قراره

 

بخش دوم

ستاره، آخری آخه غائبه     منتظره کارهای خوب ماست که اونهم کمه

امام زمان«عج الله تعالی فرجه الشریف»   9 ربیع ولی شده   امام آخرین شده

کارهای خوب کنیم تا آقا بیاد   مهربونی زیاد کنیم، یوسف زهرا بیاد

بخش سوم

همه بگیم: ستاره های دین و دنیای ما    روشنی نورِ شما، همیشه روشن می کنه راه ما

دوستی و صلح و صفا، شعار دینمونه       قول می دیم که همیشه، به یادمون بمونه



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی,روان شناسی
تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1713 مرتبه

 

بخش دوم

زنبور عسلی: در حال راه رفتن و سر راهش به هرچیزی که می رسه سلام می کنه و هی به بالا و اطراف خودش نگاه می کنه. مورچه جون سلام. گل ها سلام. آسمون سلام. به مجری می رسه. اِ شما اینجایین؟ سلام.

مجری: با تعجب سلام. داری چیکار می کنی؟

زنبور عسلی: سلام. دارم به همه سلام می کنم، اما چیزی اطرافم نمی بینم. شما چیزی اطراف من می بینی؟

مجری: نه!! چی باید ببینم مثلاً؟

زنبور عسلی: نور دیگه، نور. دارم سلام می کنم که نور جمع کنم دیگه.

مجری می خنده و می گه : آهان، حالا متوجه شدم قضیه چیه.ای بابا ، اشتباه متوجه شدی زنبور عسلی ولی اشکال نداره، بیا بازم یه بازی دیگه بکنیم، ببینیم توی بازی بعدی چی یاد می گیریم. قبوله؟ دوست داری؟

زنبور عسلی: بله، قبوله.

مجری: ببینم زنبور عسلی یه سؤال ازت می پرسم خوب فکر کن ببین جوابش رو می دونی؟ بچه ها شما هم خوب فکر کنید.

اون چیه که از آب ازش رد می شه اما خیس نمی شه؟

زنبور عسلی: ممممم. (در حال فکر کردن) . نمی دونم.

مجری: پس بیا بازی کنیم. جوابش توی بازیه.اما یادت باشه که باید به بازی که می کنیم خوب دقت کنی و حسابی در موردش فکر کنی.

مجری و زنبور عسلی دست هاشون رو به هم می زنن و می خونن: آی بازی، بازی، بازی با دوستای هم بازی زود باش بگو چه بازی ؟ زود باش بگو چه بازی؟

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی,روان شناسی
تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1791 مرتبه

 

ورود ویژه

هنگام ورود بچه ها، دو نفر دم در ایستادند و دو چراغ قوه در دست دارند که آن ها را خاموش و روشن می کنند و به حالت ریتمیک عبارت

«بچه شیعه همیشه نور امید یارشه       راهنمای راهشه، همیشه همراهشه»

را می خوانند بچه ها از بین دستانشان رد شوند.

مجری با بچه ها سلام و احوال پرسی می کنه:

«بسم الله الرحمن الرحیم»

        کارهای ما شروع می شه    با نام خدا جون همیشه        

  به ما می ده  هرچی بخوایم       مهربونیش کم نمی شه

سلام سلام      همگی سلام

خاله ها سلام   بچه ها سلام

سلام می دم تا که دلم وابشه

روی لبام شکوفه پیدا بشه

سلام سلام همگی سلام   هزار و سیصد تا سلام

بزرگترها، کوچکترها، مبارکه عید شما

حالتون خوبه بچه ها؟؟ خوش اومدین. خوش اومدین می دونید ما واسه چی دور هم جمع شدیم؟ خب ماه شادی اومده و توی این ماه ما مسلمونا جشن های بزرگی داریم، ما هم  دور هم جمع شدیم  که با هم جشن بگیریم. بچه ها به جشن «تولد نور» خوش اومدین.

بخش اول

مجری وسط صحنه ایستاده و در حالی که یک سری وسایل تزیینی روی زمین هست دارره سعی می کنه که یه بادکنک رو باد کنه بادکنک رو تا نصفه باد می کنه و بادکنک از دستش در می ره و بادش شروع به خالی شدن می کنه و مجری برای گرفتن بادکنک شروع به دویدن می کنه، در همین حین زنبور عسلی هم وارد صحنه می شه و برخلاف مجری شروع به دویدن می کنه، زنبور عسلی و مجری به هم برخورد می کنن و زنبور عسلی می افته زمین. مجری بهش می گه: آخ آخ بذار کمکت کنم بلند شی و دستش رو می گیره و بهش سلام می ده. و از زنبور عسلی می پرسه شما کی هستی؟ اینجا چیکار می کنی؟

زنبور عسلی: سلام، من!!! من زنبور عسلی ام دیگه، داشتم دنبال یه چیزی می گشتم که دیدم شما دارین می دوید با خودم گفتم شاید شما هم دنبال همون چیزی که من می خواستم می گشتید و پیداش کردین، گفتم من هم بدوم دنبالش تا یه وقت دوباره گمش نکنم.

مجری: آهان، من داشتم بادکنک باد می کردم که این سالن رو واسه جشن تزیین کنم. حالا شما دنبال چی می گردی؟

زنبور عسلی: من؟ من؟ آخه چه جوری بگم؟

مجری: بگو، راحت باش عزیزم. نگران نباش.

زنبور عسلی: من دارم دنبال یه نور می گردم. آخه دیشب توی خواب یه نور دیدم که شبیه نور کرم شب تاب نبود، شبیه نور ماه نبود، شبیه نور ستاره ها نبود، شبیه نور خورشید هم نبود، اصلاً جنس نورش با نورای دیگه فرق می کرد، انگار از جنس مهربونی، از جنس خوش اخلاقی بود. تازه توی خوابم می دیدم عاشق بچه ها بودند و همش با بچه ها بازی می کردند. تازه همیشه هم اول از همه به دیگران سلام می کردند، حتی به بچه ها. مثل شماکه الان زودتر از من به من سلام کردین. چرا شما اول به من سلام دادین؟

مجری: آهان، فهمیدم خواب چه کسی رو دیدی زنبور عسلی. من اون آقای مهربون و همه ی خانواده شون رو می شناسم. ایشون پیامبر ما حضرت محمد «صلی الله علیه و آله وسلّم» هستن.

زنبور عسلی: خب پس چرا نور داشتن؟

مجری: به خاطر اینکه ایشون و همه ی خانواده شون که با هم می شن چهارده معصوم «علیهم السلام»، همیشه کارهای خوب انجام می دن و همیشه به حرف خدا گوش می کنن.واسه همین هم نورانی هستن و ما رو هم به نور خودشون به راه راست و درست و راه خدا هدایت می کنن.

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,حدیث برای کودکان,تربیت دینی,شعر و قصه,بازی و کاردستی,مناسبت های مذهبی,روان شناسی
تاريخ : دوشنبه 13 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 3177 مرتبه

 

 

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، از عناوین داستان‌های کتاب «10 قصه از امام صادق (ع)» می‌توان به «همسایه مردم آزار»، «از تو حرکت»، «امام به من لبخند نزد»، «جام شیشه‌ای و معجزه»، «در خرابه‌های شهر»، «مردی در تنور آتش»، «مگسی که از خلیفه نمی‌ترسید»، «به دنبال خانه دوست»، «جدال در محله» و «آخرین سفارش»، اشاره کرد.

کتاب «10 قصه از امام صادق (ع)» توسط «مجید ملامحمدی» برای مخاطبان کودک و نوجوان روایت شده است که مضمون آن هم همانطور که از عنوان آن مشخص است به 10 حادثه از زندگی آن حضرت اشاره دارد، همچنین این کتاب با تصویرهای رنگی آراسته شده است که کار تصویرگری آن توسط «سید حسام‌الدین طباطبایی» صورت گرفته است.

انتشارات «قدیانی» کتاب «10 قصه از امام صادق (ع)» به روایت «مجید ملامحمدی» را در 127 صفحه و با قیمت 17500 تومان منتشر و روانه بازار نشر کرده است.
تهیه و تنظیم: سمانه پورگل افشان


موضوع : ماه ربیع الاول,شعر و قصه,معرفی کتاب
بازدید : 2994 مرتبه

عزیزان برای دیدن کلیپ مبعث حضرت رسول(ص) روی تصویر کلیک کنید.

تهیه و تنظیم: سمانه پورگل افشان



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),ماه ربیع الاول,شعر و قصه
بازدید : 3321 مرتبه

و اما بالأخره  متن نمایشنامه.......                             

خداوند در سوره توبه و آیه چهلم به داستان پناه بردن حضرت رسول(ص)به غار اشاره می کند.

سکانس اول:

(لاک پشت در جنگل سبز، خوش و خرم در حال گشت و گذار است و دائم به هر طرف سرک می کشد و آواز می خواند که ناگهان چشمش به لانه ی عنکبوت می خورد.)

لاک پشت:لالالا لالالا (2)این دیگه چیه؟چه قدر نازکه! هرچی که هست خیلی اشتباه کرده سر راه من قرار گرفته، الآن حسابشو می رسم و خرابش می کنم.

(لاک پشت با دست و پا هایش شروع به خراب کردن لانه عنکبوت می کند،دیگر تقریباً چیزی از خونه باقی نمانده است که کبوتر که بالای درخت روی شاخه ای لانه دارد از راه می رسد و به لاک پشت اعتراض میکند)(دراین هنگام لاک پشت می ترسد و خودش رو جمع می کند.)

کبوتر:اِ اِ ببین خونه ی عنکبوت بیچاره رو به چه روزی انداخت! طفلکی عنکبوت! آهای با توأم که سرت رو کردی توی لاکت.چرا این کاررو کردی لاک پشت مغرور!

لاک پشت: (در حالی که به حالت تمسخر می خندد ادامه می دهد:) هه هه ... خونه! این دیگه چه جور خونه اییه! باد  هم می تونه اون رو خلابکنه،الان خراب خروبش می کنم!

کبوتر: تو اجازه نداری عنکبوت کوچولو اذیت کنی!

لاک پشت: حیف  که رو درخت لونه داری وگرنه نشونت می دادم که لونه ی تو هم به درد نمی خوره، خونه باید محکم باشه مثل خونه ی من باشه!

کبوتر:تو، تو که خونه نداری!

(لاک پشت در حالی که به لاک خودش اشاره می کند:)

لاک پشت:کی؟من!من خونه ندارم! این خونه ی منه!خونه ای که هیچ وقت خراب نمی شه و همیشه همراه منه.

کبوتر: واه واه ...چه حرفا! چه چیزا! کبوتر  شاخ  در میاره! کچل  مو در میاره!

(در این هنگام، عنکبوت بیچاره و بی خبر از همه جا از راه می رسد و با دیدن خونه ی خرابش اشکهایش جاری می شود وادامه می دهد:)

عنکبوت: (با ناراحتی بسیار به خاطر خراب شدن خونه اش گریه می کنه) م م م ...چرا خونمو خراب کردی لاک پشت مغرور! مگه من چه  بدی به تو کرده بودم که با من این کار رو  کردی!

(لاک پشت  ابتدا عنکبوت را نمی بیند و هاج و واج به اطراف نگاه می کند.)

لاک پشت

لاک پشت: صدای کیه؟ آهای کجایی؟ اگه راست می گی خودتو نشون بده ببینم!

کبوتر: دنبال صدا می گرده.

عنکبوت: اگه خوب نگاه کنی منو کنار گل رز می بینی!

(لاک پشت سرش را به اطراف می چرخاند و چشم هایش را ریزو درشت می کند تا بالاخره کنار گل رز عنکبوت را می بیند.)

کبوتر: کنار عنکبوت می آید و با او همدردی می کند و او را دلداری می دهد.

لاک پشت: گل رز....بذار ببینم! آهان دیدمت فسقلی!

عنکبوت: فسقلی! خونمو خراب کرده تازه  بهم میگه فسقلی!

کبوتر: اِوا عزیزم (مثل خانم شیرزاد)

عنکبوت:صبرکن آقای لاک پشت مغرور! پیش عمو جغد شاخدار شکایتت رو می کنم!می گم  که چه قدر اذیتم کردی! تازه، کبوتر شاهده و کل ماجرا رو دیده!

کبوتر: راست می گی عنکبوت، باید بریم سراغ عمو جغد شاخدار! این جوری نمی شه که!

(کبوتر و عنکبوت راه می افتند که به سراغ عمو جغد شاخدار بروند و از صحنه خارج می شوند.)

لاک پشت: چی شد هان! کجا رفتن، نفهمیدم!

(لاک پشت هم با حالت مبهوت از صحنه خارج  می شود.)

 

 

 

 

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه),خلاقیت,ماه ربیع الاول,تربیت دینی,شعر و قصه,مناسبت های مذهبی
تاريخ : جمعه 10 آذر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2651 مرتبه

 

ذکر قشنگ صلوات

یک کتاب خوب!

تو آسمان زیبا          هزار هزار فرشته

با رنگ سبز وآبی       رو بالشون نوشته

صلوات بر محمد       و آل پاک احمد

تشویقکتابی زیبا که با زبانی کودکانه، فواید صلوات را بازگو می کند.مؤلف این کتاب:آقای «علی خمسه ای قزوینی» است و انتشارات «کمال اندیشه» آن را چاپ کرده و نقاشی های فوق العاده آن ،کار خانم «فرشته منعمی» است. پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را تهیه کنید و برای بچه های گلتون بخوانید.چشمک



موضوع : ماه ربیع الاول,شعر و قصه,معرفی کتاب
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 11 نفر
بازديدهاي امروز : 1070 نفر
بازديدهاي ديروز : 4312 نفر
بازدید هفته قبل : 14053 نفر
كل بازديدها : 4075415 نفر
امکانات جانبی