عید غدیر
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : يکشنبه 29 مهر 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد:

https://telegram.me/bonyadsafineh

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 22 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 22 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 60 مرتبه

«بسمه تعالی»

In his exalted name

هنگام ورود بچه ها دو نفر دم در ایستاده دستانشان را به هم می دهند و به حالت ریتمیک عبارت «من کنت مولاه   فهذا علی مولاه» را می خوانند و با بچه ها بازی می کنند دستانشان را بالا و پایین می برند تا بچه ها از زیر دستانشان رد شوند.

When the children enter, two person take each other’s arms and recite the line: “This Ali shall be master to anyone whose master is me” in a rhythmic fashion while playing with the children by shaking their hands up and down so the children pass under their

hands. 

مجری با بچه ها سلام و احوال پرسی می کنه در ابتدا شعر زیر را آهنگین برای بچه ها می خونه تا بچه ها کمی دست بزنند و بچه ها را به فضای جشن می برد.

The main actor greets the children and sings the following rhyme for the children and the children clap their hands and the ceremony begins.

غدیر چشمة جوشان غدیر ، آب خروشان

غدیر، یه برکة خوب غدیر، یه روز محبوب

غدیر، یه روز زیبا یه عیدِ خوبِ خدا

غدیر، عید ولایت شده روز هدایت

پیغمبر خدا گفت نبی مصطفی گفت:

«علی امام شماست برایتان رهنماست»

امام متقینه امیرالمؤمنینه

حرف شیطون گوش نشه غدیر فراموش نشه

ما بچه‌های شیعه با هم می‌گیم همیشه

غدیرو دوست می‌داریم جشنای خوب می گیریم

“Qadir is a spring full of roaring water

Qadir is a blessed pond and a beloved day

Qadir is a beautiful day and a god’s good festivity

Qadir is the festivity of “Vilayat” which is the day of guidance.

The holy Prophet (PBUH) said:

“Ali is your Imam and leader”

He is the leader of faithful and their master

The word of evil should not be listened so that Qadir be forgotten

We, as Shiate children, shall always say together

We love the day of Qadir and we hold great festivities.

واسشون توضیح می ده که امروز به مهمونی برکه کوچولو اومدیم و...

Then he/she says that they are going to a small pond and …

بخش اول

لاک پشت کنار برکه در حالی که بدنش رو به حالت خمیازه کش و قوس می ده می ره و کنار برکه می خوابه.

Part I

The turtle stretches his body while yawning and then walk to the pond to sleep.

مجری فضای عطش و گرما رو منتقل می کنه و ازبچه ها سراغ لاک پشتی رو که دیده بود می گیره و کمی گیج می زنه و اشتباهی دنباله لاک پشت می ره (مثلاً بچه ها بهش سمت برکه رو نشون می دن و اون اشتباهی سمت بیابون می ره و بعد از بچه ها باز خورد می گیره و وقتی بچه ها دوباره راهنماییش می کنن به سمت برکه می ره و اشتباهی می خواد بشینه روی لاکِ  لاک پشت که لاک پشت تکون می خوره. مجری از تکون خوردن لاک پشت می ترسه و جا می خوره.

The main actor conveys the sense of thirst and heat to the children and then asks about the turtle and follows it while looking a little bit dizzy. (For example the children show him the direction of the pond but he moves toward the desert and asks again. When the children direct him/her again, moves toward the pond and tries to sit on turtle’s shell when the turtle moves. The main actor is surprised and startles.

لاک پشت: آهای چیکار می کنی؟ داشتی من رو له می کردی.

مجری: اِ شما اینجا چیکار می کنی؟

لاک پشت: کی؟ من؟... من؟ خب من خونم اینجاست.بیش تر از 1400ساله که اینجا زندگی می کنم. شما اینجا چیکار می کنین؟

من و بچه ها اومده بودیم مهمونی برکه کوچولو

لاک پشت: آهان حتماً اومدین قصه ی همیشگی برکه کوچولو رو بشنوین.

مجری : اتل متل بچه ها، بریم شهر قصه ها، بریم شهر قصه ها؛ بریم سفر غنچه ها؟

یک سفر پر از شور، تو اون زمان های دور؟؟؟ با آهنگ اتل متل باد اومد......

بعد مجری از بچه ها باز خورد مثبت می گیره و می گه

خب لاک لاکی جون  واسمون قصه می گی؟

Turtle: Hey, What are you doing? You were crushing me!

Main actor: What are you doing, here?

Turtle: Who? Me? … Me? Well, I live here. I have lived here for more than 1400 years. What are YOU doing here?

We came here to join the feast of this little pond.

Turtle: Aha, so you’ve come to hear the usual tale of this pond.

Main actor: My dear kids! Let’s go to the land of tales! Let’s go to a journey my little flowers!

A journey full of passion and excitement, on the faraway times.

When the main actor is welcomed by the children, he/she says:

Well, my dear turtle, will you tell us a tale?

لاک پشت:

سلام سلام بچه ها، غنچه های آشنا

یک روزی اون دور دورا، وقتی هنوز زنده بود، پیامبر دین ما، محمد مصطفی(ص).

مجری: آروم صلوات می فرسته.

لاک پشت: (انگار داره با خودش حرف می زنه) سرش رو تند تند تکون می ده و می گه چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم.

مجری: اسم پیامبر شنیدم     زود صلوات فرستادم

لاک پشت: جانم؟

مجری: صلوات

لاک پشت: نمی شنوم. بلندتر بگو

مجری: بچه ها بیاین همه با هم یه صلوات بلند بفرستیم شاید لاک لاکی شنید.

Turtle: Hello, my children! My dear flowers!

Once upon a time, long long ago, when our dear prophet, the prophet of our religion, our beloved Prophet Muhammad (PBUH) was still alive …

Main Actor quietly says Salawat.

Turtle: (as though it is speaking with himself) shakes his head quickly and says: what did he/she say? What did he/she say? I am a little hard of hearing. I didn’t hear you.

Main actor: I heard the name of the Prophet (PBUH) so I quickly said Salawat.

Turtle: Excuse me?

Main Actor: Salawat!

Turtle: I can’t hear you. Speak louder.

Main actor: My children! Let’s say together a loud Salawat, so

that the turtle can hear it.

لاک پشت: (جا می خوره ) خب چرا داد می زنین؟ یه ذره هم رعایت سن و سال من روبکنین. نمی گی یه وقت قلبم وایسته؟ خب آروم بگو صلوات دیگه خب داشتم چی می گفتم؟

مجری: یک روزی اون دور دورا، وقتی هنوز زنده بود، پیامبر دین ما

لاک پشت: آهان آهان یادم اومد تویک روز آفتابی، که خیلی گرم بود هوا ،(گرما رو منتقل می کنه) مشغول گشتن بودم توی این بیابون ها.

یه عده آدم دیدم که جمع شدن دور هم.

هم کاروانی بودن ،همه گی حاجی بودن، راستی گل های خندون، به کی می گن حاجی هان؟

حاجی یعنی اون کسی که رفته به یک سفر، سفر که نه زیارت،  زیارت کی گل ها؟

می خواین بریم زیارت؟،  بریم خونه ی خدا؟ ، بگردیم و بگردیم به دور اون خونه ما؟

کی می دونه اسمش رو دستش بالا بچه ها!

Turtle (startled): Why are you shouting? Think about my old age! My heart may stop beating by your shouting! Say Salawat calmly and I will hear. Anyway, where were we?

Main actor: once upon a time, in a faraway land, when the Prophet (PBUH) was still alive …

Turtle: Yes, yes, I recalled. On a sunny day, when it was very hot, (it conveys the feeling of warmth) I was wandering in these deserts.

A bunch of people gathered here.

Some of them were travelers and some of them were Hajjis. My dear children! Do you know who are Hajjis?

Hajji means the person who has gone to a journey, not an ordinary journey, but pilgrimage. Pilgrimage to where, do you ask?

Well, let’s go to a pilgrimage! Shall we go to the house of god? Let’s round about this house. Whoever knows the name of this house, raises his hand.

 

بازی و مسابقه (بخش اول)

مجری: بچه ها رو تفهیم می کنه که باید اسم خونه خدا رو بگن تا بتونن توی مسابقه  شرکت کنن و اون ها رو تشویق می کنه که هرکی اسم خونه ی خدا رو بلده دستش رو ببره بالا ازچند تاشون سؤال می کنه بچه هایی که جواب درست دادن رو برای مسابقه دعوت می کنه و بازی رو واسشون توضیح می ده.

توضیح بازی: ذکر لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمده و نعمته، لک و الملک، لا شریک لک لبیک توسط مجری و بقیه ی بچه ها تماشاچی خونده می شه و بچه ها به دور خونه ی کعبه می دوند وقتی خوندن قطع می شه بچه ها باید شعار بدن  لااله الاّالله، فقط خدای یکتاست تو قلب ما بچه ها. (فقط تویی خدای ما  ما بنده ایم  و تو خدا)تعداد بچه هایی که قراره مسابقه بدن بستگی به فضا داره لاک پشت هم به همراه بچه ها به دور کعبه می چرخه و شعار رو تکرار می کنه و بچه های تماشاچی رو تشویق به شعار دادن می کنه.

Game and contest (part 1):

Main actor explains to children that they should say the name of the house of god so they may participate in the contest and persuades them to raise their hands and say the name of the house of god. Then he/she ask a few of them and the children who answer correctly are called to participate in the contest and then explains the contest for them.

Game description:

The main actor and the other spectator children sing: “لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمده و نعمته، لک و الملک، لا شریک لک لبیک” and the children circle around the house of Kaaba. When the sing is over the children should shout “لااله الاّالله, Only the one god is in our hearts” (you are the only god and we are your servants)

The number of the children who are about to participate in contest, depends on the space of the scene. The turtle circle around the Kaaba too, repeats the phrase and persuade the children to shout the phrase.

میان برنامه (بخش اول)

 شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

هرکس کسی را دوست دارد  ما هم علی را دوست داریم ازعشق او دست برنداریم  ازبس که اورا دوست داریم

Interlude (part 1)

The following rhyme is sung in chorus by the actors till the children who participate in the contest sit down and silence and order returns to the ceremony.

Everyone loves somebody

And we love Ali

And we will not leave him

Since we love him the most.

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, عید غدیر, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی, The report of Islamic ceremonies
تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 46 مرتبه

 

تشویقمجری از فرصت تابستون استفاده می کنه و از بچه ها می پرسه که،بچه ها به مسافرت رفته اند؟ و با چه وسیله ای ؟ بعد همگی سوار بالن شدند و به جاهای مختلف مثل حرم امام رضای مهربون،نجف اشرف؛ حرم امام علی عزیز و کنار برکه خم رفتند(تصاویر با ویدیو پروژکتور روی پرده ی انداخته می شد و مجری با جملات خودش فضا سازی می کرد.)

تشویق بعد در این هنگام خانوم برکه مثلا زنده شد و با زبانی کودکانه داستان غدیر خم رو تعریف کرد.

برای بالن هم نیاز به سوخت بود که با ذکر؛حیدری ام حیدری هر بچه ای،سوخت بالن فراهم شد.

در پایان هم،تصویر دست پیامبر (ص) و امام علی(ع) بر روی دیوار نصب شده بود و بچه ها با گرفتن پیکسل ها  و نصب اون ها بر لباس هاشون،دست هاشون رو روی تصویر می گذاشتند تا با امام علی (ع) بیعت کنند.

تشویق بچه ها قبل از شروع برنامه کاردستی برکه خوشبختی(موسسه دیدار) رو درست کردند.

با تشکر از خانوم ربیع زاده؛مدیر مهد رضوان

مجریان عزیز: هدی امامی به همراه دوست شون خاله معصومه

تهیه و تنظیم؛ مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, معرفی محصولات فرهنگی, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : چهارشنبه 21 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : 19 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 48 مرتبه

تشویقخود پیامبر مهربانی فرمودند حاضرین به غایبین،پدرها و مادرها به فرزندانشون پیام غدیر رو منتقل کنند،پس چه خوبه که خطبه ی غدیریه رو با هم بخوانیم،اما خطبه چون طولانیه،می توانیم توی جمع های خانوادگی مون از این کارت ها که بخش هایی از خطبه غدیر هست،استفاده کنیم؛

​​​​​

تشویقبه این صورت که این کارت ها رو بین اعضای خانواده پخش کنیم و بخواهیم هر کس متن کارت خودش رو بخوانه.

آرام​​​و بعد هر کس از کارت خودش از بقیه سوال بپرسه.چون تک تک اعضا در این کار شرکت می کنند،همکاری و مشارکت لازم صورت می گیره.

​​​​​​​ایده: مرثا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, عید غدیر, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : شنبه 18 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 662 مرتبه

 

فرشتهاول به یاد خدا/خدای خیلی دانا
که خوب و مهربونه/هر کی اینو میدونه
بخشنده و رحیمه/خدای این زمینه

بعد از نام و یاد خدا بچه ها باید چکار کنیم؟بله, سلام, پس همه بلند و محکم میگوییم سلام, بلندتر... محکمتر... قشنگتر...همه بگن...هیچکی نگه...
تشویقآفرین به این حواسای جمع, بله بچه ها یه بچه خوب, اول هر کار, بعد از شروع به نام خدا سلام می دهد, مثل پیامبر خوبمون, می دونید که:
پیامبر عزیز ما/ وقتی می رفت تو کوچه ها
خنده به لب سلام می داد/به هر کی حتی بچه ها
یه شعر خوشگل کفشدوزکی هم بخونم براتون؟
سلام سلام به کفشدوزک/با نقطه های کوچک
سلام چقدر قشنگه/آی بچه های کوچک


خب, حالتون خوبه بچه ها, سرحال و قبراق هستید؟ حواسا جمعه؟ آفرین

جشنبچه ها جونم عیدتون مبارک, عید چی؟ عید غدیر دیگه, عید "امام شدن حضرت علی(ع)", عیدی که حضرت علی (ع), جانشین پیامبر شدند, یه دست محکم بزنید.خب بچه ها, بگید ببینم کیا مارو خیلی دوست دارند؟ما هم خیلی دوستشون داریم؟ کیا خیلی توی خونه برای ما زحمت می کشند؟ آفرین, پدر و مادرامون, پس بچه ها بیاید براشون دعا کنیم:
بلا ازشون دور دور دور باشه
زندگی شون جور جور جور باشه
ان شا الله     ان شا الله

بچه ها بگید ببینم تو خونه کی مدیره؟ کی از همه بزرگتره؟ که مواظب ماست و ما هم باید ازش اجازه بگیریم؟ آفرین"بابا", خب وقتی بابا صبح بخواهد بره سر کار چی؟ مارو که تنها نمی گذاره, کی میشه مدیر خونه؟ آفرین "مامان", بابا جون به مامان جون میگه من که نیستم شما مواظبشون باش, مگه نه؟ پس همه بلند بگیم "مامان بابا دوستتون داریم"

سوالخب یه سوال دیگه, اون آدم خوبا که زمان پیامبر بودند باید به حرف کی گوش می کردند؟ آفرین, "پیامبر", خب آیا پیامبر خدا برای همیشه زنده بودند؟ ایشون که همیشه زنده نبودند که به اون آدما یا حتی به ما بگویند چه کاری خوبه که انجام بدهیم, چه حرفی خوبه بگیم, چه کارایی نکنیم که از بدی ها دور بشویم.
برای همین خدا جون مهربون,  یکی از بهترین دوست های پیامبر  رو به نام حضرت علی (ع), انتخاب کرد تا بعد از ایشون مواظب ما باشند. و به پیامبر دستور دادند تا تو یه روز خوب و قشنگ این خبر رو اعلام کنند, ایشون هم گفتند که حضرت علی (ع) بعد از من امام شماست, بچه ها امام مواظب ماست, امام داشتن خییییلی خوبه, چون امام به ما میگه چه کاری خوبه انجام بدیم, یا چه کاری بده انجام ندیم, پس امام اول کیه؟ علی?
همه آماده دست زدن هستید....

به به رسیده    یک عید زیبا
این عید مبارک     بر کل دنیا
عید غدیر و        عید ولایت
اقا علی جان      جانم فدایت

مثل گل ها زیبایی         علی جان
امام خوب مایی           علی جان
تو قلب بچه هایی        علی جان
یار ما شیعه هایی         علی جان
نام زیبای تو را          دارم دوست
هم بچه های تورا      دارم دوست
علی علی علی جان      علی جان

قوی ترین اقایی        علی جان
تو بهترین بابایی         علی جان
به به چه با صفایی      علی جان
تو همسر زهرایی         علی جان
بر دشمن زهرایت        لعنت باد
بر خصم بچه هایت     لعنت باد
علی علی علی جان           علی جان

حسین و حسنت را       دارم دوست
عباس و زینبت را         دارم دوست

علی علی علی جان         علی جان
محبتمجری: بچه ها موافقید بریم سراغ بقیه جشن؟ منتهی قبلش می خواهم مهمونمون رو براتون معرفی کنم, یه مهمون خوب و قشنگ, " کجاست؟ إ ایناها! اینجاست, بچه ها می دونید اسم مهمان ما چیه؟ اصلا بگذارید خودش بگه
برکه: سلام بچه ها, حالتون خوبه, دماغا چاقه, اسم من برکه اس, برکه غدیر
مجری:آخی, چه اسم قشنگی برکه جون, بچه ها می دونید برکه یعنی چی؟ خودت می دونی برکه؟


برکه (در حال تمیز  کردن اطرافش):می دونید بچه ها, بعضی وقتا انقد بارون زیاد میاد که سیل جاری میشه و تو بعضی از جاهای زمین که گوده, آب جمع میشه, منم یکی از اون جاهام, برای همین به من می گویند برکه غدیر
مجری: خب برکه, خوش اومدی به جشن ما
برکه:ممنون
مجری:حالا بگو ببینم تند تند داری چکار می کنی
برکه:من؟ دارم آب برکه ام رو تمیز می کنم دیگه
مجری: آفرین, به به, چه برکه خوب تمیز و مرتبی
فرشتهبرکه: بله, آخه پیامبر جونمون گفتند که باید مرتب و تمیز باشیم, منم خیلی ایشون رو دوست دارم و دوست دارم به حرفشون گوش بدهم, امروزم که اینجا جشنه و عیده, بچه ها هم که همه

می دونند چه جشنیه, جشن عید غدیره, می خواهم همه جا تمیز و مرتب باشه
راستی خاله جون شما قصه ای که سالهای پیش کنار برکه من اتفاق افتاده بود رو میدونی
می دونید که چرا اسم برکه من انقدر معروف شده وبه گوش همه رسیده
مجری:بلی میدانم ولی خیلی دوست دارم که این قصه قشنگ رو بازم از زبون شما که اونجا بودی بشنوم مگه نه بچه ها؟ 
آخه این قصه اینقدر قشنگه که اگر هزاربار هم بشنوم سیر نمیشم هرچند که برخی از آدمهای بد خیلی تلاش کردند که ما این عید رو فراموش کنیم اما خدا جون هیچ وقت نمی گزاره که این اتفاق بیفتد.خوب برکه جون منو بچه ها منتظریم  تا قصه رو بشنویم

آرامبرکه : بله بچه ها آخرین سال زندگی پیامبر بود وآخرين سفر حج ایشون
خیلی از مردم تو این سفر همراه پیامبر بودند همه می خواستند کار های پیامبر رو با دقت نگاه کنن و صحبت هاشون رو  خوب گوش بدهند چون قرار بود توی این سفر خبر مهمی رو پیامبر بشون بگه.
مجری:راستی برکه جون من یه پیشنهاد دارم (مجری دونفر از بچه ها رو انتخاب می کنه)مثلا ایشون پیامبر هستند و ایشون حضرت علی منو بچه ها هم تو اين قصه کمکت میکنیم
برکه :وای چه عالی خاله جان اینجوری خیلی خوب میشه 
برکه :بله بچه ها وقتی مراسم حج تمام شد بعضی ها فکر کردند دیگه پیامبر کاری نداره 
همینجوری واسه خودشون جلو جلو رفتند.پیامبر از مکه دور میشدند و کم کم داشتند به برکه من برکه غدیر خم نزدیک میشدند باورت میشه خاله جون.
وقتی که به کنار برکه رسیدن دست و صورتشان رو تو آب شستند همون موقع بود که جبرئیل نازل شد وبه پیامبر اجازه اعلام اون خبر مهم رو دادند چون پیامبر بدون اجازه خدا هیچ کاری نمیکردند همیجا وسایلشون رو گذاشتند به اون هایی که جلوتر رفته بودند واونهایی که عقب مانده بودند خبردادند که به اینجا برسند و همه جمع شوند و آماده شنیدن اون خبر مهم بشن


فرشتهبرای اینکه همه پیامبر رو ببینند و صداشون رو بشنوند از وسایلی که اونجا بود یه بلندی درست کردند و پیامبر رفت بالای اون ودست حضرت علی رو هم گرفت با خودش برد بالای بلندی همه ساکت شدند و پیامبر شروع به صحبت کردند:اولش یاد خدا کردند و خدارو شکر کردند و بعد گفتند که خداوند به من دستور داده که امروز من با معرفی جانشینم دین اسلام را کامل کنم چون جانشین پیامبر رو خود خدا انتخاب کرده بود و خدا بهشون دستور داده بود تا اون رو اعلام کنند
مجری:مگه پیامبر قبلا چند بار اعلام نکرده بود که حضرت علی جانشینشونه؟

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, عید غدیر, تربیت دینی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : جمعه 17 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2094 مرتبه

 

 

لی لی لی لی حوضک
گنجیشکه اومد آب بخوره دید برکه ای کوچک

ماهیه گفت:خوش اومدی دوست ما،اسمش غدیره اینجا
قورباغه گفت:بفرمایید کمی بنوشید از این آب گوارا
لاک پشته گفت:پیام غدیر رو شنیدی؟همون پیام زیبا

 

سنجاقک گفت:مبارکه،هیجدهم ذیحجه عیدهمه شیعه ها
هدهده گفت:به به امام علی(علیه السلام)،

برهمگان شد مولا

 



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, تربیت دینی, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی
تاريخ : جمعه 17 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 1788 مرتبه

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام

از تو محکم شد شریعت،و ز تو نعمت شد تمام

بر تو ای روز امامت از همه امت سلام

ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام

از ولای مرتضی، دل را چراغان می کنیم

     با علی ،بار دگر تجدید پیمان می کنیم       

             

    شاعر: (سید رضا موید)

منبع:http://qadir.niniweblog.com/



موضوع : عید غدیر, شعر و قصه, مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 16 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 61 مرتبه

بازی جستجوی گنج در اعماق اقیانوس

توضیح بازی: عکس زیر را پرینت می گیریم ، یک ظرف یکبار مصرف شفاف را بر روی عکس می گذاریم و درون ظرف را رنگ می ریزم، سپس یکی از بچه ها را انتخاب کرده و به او یک عینک غواصی می دهیم تا حس غواصی به او بدهد و با قوه ی تخیل خود به درون اقیانوس سفر کند.سپس به او می گوییم که با یک بطری شیشه ای بر سطح رنگ فشار وارد کند تا تصویر زیر ظرف مشاهده شود و سپس داستان غدیر خم  برای بچه ها تعریف خواهد شد.

Search of treasure in the depth of ocean

Description: First we print the following picture, put a transparent disposable container on the picture and pour paint in the container. Then we choose one of the children, give him a diving mask to feel like a diver and journey in the ocean with his/her imagination. Then we ask him to press on the paint surface with a glass bottle to see the picture

  under it.



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, عید غدیر, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : پنجشنبه 16 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 63 مرتبه

 

 

ایده پردازان و اجرا:

مرثا نورانی

ساجده طالبی

ملیکا نورانی



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
تاريخ : چهارشنبه 15 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 613 مرتبه

 

تشویقاگه گزارش های قبلی «جشن مهمونی برکه کوچولو» رو خوانده باشید می دونید که قراره توی این جشن، بچه ها با اصل توحید،اصل نبوت،اصل امامت و ولایت پذیری به صورت مقدماتی آشنا بشوند.(برای اطلاعات از جزییات بیشتر به ۴ گزارش جشن مهمونی برکه کوچولو،مراجعه کنید.)

تشویق بازی بخش اول:

تشویق پرچم هایی که روی آن ها نوشته شده بود :«فقط خدای یکتاست،تو قلب ما بچه ها» روی سنگ یونولیتی قرار داشتند،یکی از بچه ها،می بایست،یکی یکی پرچم ها را برداشته و روی سنگی که کنار کعبه قرار داشت نصب کند،بچه های دیگر هم تشویق می کردند و می گفتند:« لا اله الا الله،فقط خدای یکتاست توقلب ما بچه ها».

 

تشویقو اما بازی دوم،توی این بازی قرار است یک‌حدیث از امام هادی(ع) که تولدشان سه روز قبل از عید غدیر(۱۵ذی الحجه) است ملکه ذهن بچه ها شود و چهار عید بزرگ شیعیان را به خاطر بسپارند.

تشویقمضمون حدیث این هست که«شیعیان، ۴ روز مهم دارند و در این ۴ روز جشن می گیرندو اما آن ۴ روز:عید فطر،عید قربان،عید غدیر و جمعه ها». توی این بازی ۴ لیوان یک شکل نارنجی رنگ وجود دارد که روی هر کدام از لیوان ها،گل رنگارنگی قرار دارد.

 

تشویقبرای مثال،لیوانی که گل صورتی روی آن است نشانه و نماد عید فطر شد،لیوانی که گل نارنجی،نماد عید قربان،لیوانی که گل قرمز،نشانه عید غدیر و لیوان با گل زرد،نشانه جمعه ها بود و با نشان دادن هر کدام از لیوان ها،بچه ها باید نام عید مربوطه را می گفتند،این بازی در عین هیجان،در تقویت حافظه بسیار نقش دارد و حدیث زیبایی از امام دهم را در ذهن کودکان حکاکی می کند.

تشویقدر بخش سوم:بازی کی گفت،چی گفت؟،کی و کجا گفت؟ کی گفت؟ چی گفت؟به کی کجا گفت؟ تبدیل به مسابقه ی تکرار جملات سخت،برای مادرهای عزیز شد که نشاط خاصی رو به جشن داد.

تشویقچه قدر زیبا بود که بچه هایی که در جشن قبلی شرکت کرده بودند،بازی ها رو به خاطر داشتند و برایت بازگو می کردند.

تشویقبچه ها قبل از شروع رسمی جشن،در حال بازی های مختلف.

تهیه و تنظیم و اجرا: مرثا نورانی

با تشکر از تیم اجرایی بنیاد سفینه خانم ها: الهه مهدیان،نرگس رضوی. مسیولین مسجد ابوالفضل: خانم ها دیانت،غضنفری، والی و... 

 

 



موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), خلاقیت, عید غدیر, تربیت دینی, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2440 مرتبه

بخش چهارم

لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا

لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم

مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو

لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟

مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا

لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان.

بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا:

علی ولی الله علی ولی الله.

مجری : ما هم بگیم حاجی ها همه گی مون یکصدا:

علی ولی الله علی ولی الله.

بعدش همه حاجی ها، با علی بیعت کردن.

برای هرکسی که اونجا نبود،  قصه رو تعریف کردن.

 مجری و لاک پشت با هم : حالا همه یکصدا بگیم با هم بچه ها:

مبارکه مبارک علی بر تو ولایت(3).



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2207 مرتبه

بخش سوم

مجری : خب لاک لاکی بقیه ی قصه رو بگو

لاک پشت:

به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها.

همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها

اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا.

گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما.

مجری : پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟

 لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها.



ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
تاريخ : دوشنبه 13 شهريور 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : 2330 مرتبه
 

بخش دوم

لاک پشت و مجری از سمت فضای بیابون به سمت برکه حرکت می کنند.

مجری: دستش با آب برکه می شوید و میگه آخیش خنک شدم.بچه ها یادتونه باهم رفتیم زیارت و حاجی شدیم؟ حالا بیاین از لاک لاکی بخوایم  بقیه ی قصه اش  رو واسمون تعریف کنه.

مجری: لاک لاکی بگو قصه بگو.

 لاک پشت: چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم.

مجری بچه ها رو تشویق می کنه که باهاش همصدا شن و چند بار تکرار کنن و دست بزنن. لاک لاکی بگو قصه بگو

لاک پشت: جا می خوره آهان، آهان قصه بگم خب از اول بگو قصه بگو چرا داد می زنی؟

اتل متل یه برکه، برکه نزدیک مکه، می خواین بگم اسمش رو، تا بدونید بچه ها؟؟

اسمش غدیر خمه،  اسمش چی بود بچه ها؟

وقتی که اون کاروان، رسید نزدیک برکه، پیامبر دین ما، محمد مصطفی(ص)،دستور داد همه وایستن.

مجری : بله منم شنیدم صبر کردن و صبر کردن، اونایی که جاموندن، یواش یواش رسیدن، اونایی که زود رفتن،  یواش یواش برگشتن.

لاک پشت: اِ جدی می گی شما هم شنیدی خب پس بی زحمت شما بقیه اش رو تعریف کن چون من پیرم و کهولت سن دارم دیگه خسته شدم شما بگو تا من یه چرتی بزنم. می ره و می خوابه.

مجری: اِ اِ اِ عجب لاک پشتیه ها، تا حالا که داشت می دوید و بازی می کرد خسته نبود، پیر نبود حالا پیر و خسته شد؟؟

 


ادامه مطلب...

موضوع : گروه سفینه(جشن ها ومراسمات ویژه گروه), عید غدیر, حدیث برای کودکان, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 20 نفر
بازديدهاي امروز : 2012 نفر
بازديدهاي ديروز : 3131 نفر
بازدید هفته قبل : 2012 نفر
كل بازديدها : 3852834 نفر
امکانات جانبی