سفینه

بنیاد تخصصی کودک و ولایت

غدیرانه5(شعر کودکانه (همه ی زندگی کودکم؛ اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله): عید غدیر)

    سلام همراهان همیشگی سفینه این مجموعه شامل چهار شعر می باشد که تا حدود زیادی شبیه به هم هستند و تنها به خاطر مناسبت های زمانی برخی از ابیاتشان متفاوت است. شعر1: برای خواندن در روز عید غدیر برای کوچولوهای نازنین   قشنگترین شعرو سرود توی دنیا اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله     بیدار می شیم از خواب ناز با ذکری آشنا اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله   خروس می خونه دوباره کوچولوی ناز اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله   ببین مؤذن دوباره اذان می گه باز اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ...
25 مرداد 1397

غدیرانه4(نمایش نخل های برکه غدیر)

  یه جشن باشکوه،مخصوص خود خود بچه ها!   دیدن نمایش نخل های برکه ی غدیر ، کار« گروه ریحان»،لذت بخش بود. این که هر بچه ای،قیف مخصوص خودش رو داشت و می تونست پذیرایی از جشن رو ،خودش انتخاب کنه،کار قشنگی بود،حس می کردی عزت نفس کودک و شخصیت دادن به او،به طرز ویژه ای مورد توجه قرار گرفته. گلدان غدیر: هدیه فرهنگی این جشن ،به بچه ها! بچه ها روی سن،وقتی مجری، شعر زیر رو می خواند، بالا و پایین می پریدند. «شعر جشن عید غدیر»   ...
24 مرداد 1397

غدیرانه 2(جشن علی ولی الله)

بسم الله الرحمن الرحیم اینبار سفینه برای جشن  عید غدیر تصمیم گرفت که مفهوم اصل مهم ولایت مداری و ولی را با بازی های گوناگون در ذهن بچه ها نهادینه کند. بعد از سلام و احوال پرسی مجری با بچه ها و توضیح اعیاد ماه ذیحجه، جشن با خواندن شعر زیر آغاز می شود. پنجره رو واکنید      خورشید ُ پیدا کنید آب بپاشید تو ایوون    گل بکارید تو گلدون عید اومده بچه ها باشه مبارکه شما مبارک مبارک عید غدیر مبارک. مجری از یکی از بچه ها دعوت می کند که برای اذان گفتن به روی سن بیاید. او اذا...
23 مرداد 1397

غدیرانه1(نمایشنامه: عید غدیر خم)

  نمایشنامه  «قطار خوشبختی» پلان اول: قطار در حال حرکت است که ناگهان متوقف می شود. مسافران همگی از این توقف متعجب اند و همهمه ای فضا را اشغال می کند. مرد مسافر:یعنی چی شده؟چه اتفاقی افتاده ؟ دختر بچه مسافر: یعنی دیگه  به مشهد نمی رسیم؟ خانم مسافر: آخه این دیگه چه وضعیتیه!! علی کوچولو: یعنی قطار پنچر شده!! بابای علی: (در حالی که خنده بر لب دارد.) می گوید: پسر جان، قطار که پنچر نمی شه!!   پلان دوم: مادر در گوشه ای از اتاق  مشغول بستن ساک است. علی و خواهرش (زهرا) در گوشه ای دیگر  با لگو هایشان مشغول بازی هستند و از این که قرار است به مش...
23 مرداد 1397

کلاس شیرین تر از عسل(حدیث امام جواد(ع))

    این جلسه،اول بچه ها روی لوله های دستمال کاغذی،یه آدمک نقاشی کشیدند!   بعد با آدمک های ساخته ی دست خود بچه ها،نمایش کوتاهی در مورد حدیث امام جواد(ع)، اجرا کردیم.   برای بچه ها،حدیث خوانده می شد،در حالی که بچه ها آدمک های خودشون رو ،روی طناب جلو و عقب می بردند و می خندیدند.   از این خانوم کوچولو وقتی می پرسی،می روی مسجد چی کار می کنی؟ جواب می ده:«بدو بدو،ادیث»   یعنی بدو بدو و بازی می کنیم و حدیث یاد می گیریم! گاهی با سرعت حرکت می کردند و گاهی به آرامی، مثل واگن های یک قطار!       ...
21 مرداد 1397

جشن تولد زمین «شعر و بازی کودکانه دحوالأرض»

سلام همراهان عزیز و گرانقدر و همیشگی                                                    امروز  25 ذی القعده روز دحوالارض نامگذاری شده و این روز اعمال خاصی داره که خیلی ثواب داره مثل روزه، نماز، غسل و ...... هرکدوم توفیق پیدا کردین ما رو هم دعا کنید. کلی با خودم کلنجار رفتم که چه جوری می شه  دحو الأرض رو به بچه ها توضیح داد؟؟ ...
17 مرداد 1397

شیرین تر از عسل( آیه ی "و بالوالدین احسانا")

بعد از به نام خدا و سلام و احوالپرسی، عید گذشته یعنی میلاد امام رضای مهربوون رو تبریک گفتیم و توپ ها رو ریختیم توی پارچه و با بالا و پایین پریدن بچه ها و شادی اون ها،مولودی های کودکانه خواندیم: با خانواده ی خرسی آشنا شدیم و با قصه ای کوتاه وارد موضوع آیه ی کلاسمون، یعنی "احترام به پدر و مادر" شدیم: بچه ها پازل چوبی خانواده ی خرسی رو درست کردند و آیه و شعر مد نظر رو خواندند: بچه ها در حین بازی تیزبین(پیدا کردن تصویر مشترک دو کارت)، آیه و شعرمون رو مرور کردند: بچه ها از رودخونه ی خیالی مون، مدل های مختلف( لی لی، چشم بسته،با پاشنه، با پ...
15 مرداد 1397

شیرین تر از عسل(کارگاه بی نظیر "ماء طهورا")

یه کارگاه عالی،توی روزهای بلند تابستونی:   اول، دانشمند کوچولو ها یه آزمایش علمی انجام دادند و با خواص و ویژگی های خاص آب بیشتر آشنا شدند:  توی ظرف آب، کمی فلفل ریختیم و بعد انگشت خود رو داخل آن کردیم و تقریبا اتفاق خاصی روی نداد، ولی سپس انگشت خود رو با کمی مایع ظرف شویی آغشته کردیم و دوباره داخل ظرف فلفل و آب کردیم و این بار همه ی فلفل ها به گوشه ی ظرف به سرعت فرار کردند: این آیه و شعر رو تمرین کردیم و یاد آور شدیم نباید آب رو اسراف کنیم. برای بازی ها هم حداقل آب رو استفاده کردیم و آبی رو هم که بازی کرده بودیم را هم داخل باغچه ریختیم: باز...
11 مرداد 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد