سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۱۰۲ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۱۰)

قسمت هفتم: وظایف یک خادم؛ کمی قبل از شروع هیات خانگی است و پارسا کتاب های خود را پخش کرده و در حال استراحت است. درسا او را دعوت به همکاری و کمک و آماده سازی منزل جهت برگزاری هیات می کند،ولی پارسا این موارد را جزء  وظایف خادم نمی داند و می گوید:همین که در هیات آب و چای می دهد و کفش عزاداران را جفت می کند کفایت می کند که نهایتا با صحبت های درسا قانع می شود! 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 نوشته ی:محیا سادات حسینی ۱۱ ساله (هزار ماشاءالله دختر گلم ) خرداد و تیر ۱۴۰۴ #بنیاد_سفینه  #درسا_پارسا #ماجراهای_محرمی_درسا_پارسا #نمایش_عروسکی #قسمت_هفتم #ماه_محرم #محرم_کودکانه آدرس کانال بنیاد سفینه در پیامرسان بله: https://ble.ir/bonyad...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۱۰۱ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۹)

قسمت دهم: تاب آوری درسا در مورد کم شدن جا در هیات با پارسا مشورت می کند و احساس خودش را با برادرش در میان می گذارد. پارسا درسا را به غر نزدن دعوت می کند. درسا می گوید دوست ندارد که خوراکی های مورد علاقه ی خود به ویژه چیبس را با کودکان دیگر در هیات  اشتراکی بخورد که پارسا با دلیل او را به این کار تشویق می کند. از درس های هیات،می توانه افزایش تاب آوری،بخشش و بخشندگی در بچه هامون باشه! 👌👌👌👌👌👌 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 نوشته ی:محیا سادات حسینی ۱۱ ساله (هزار ماشاءالله دختر گلم ) خرداد و تیر ۱۴۰۴ #بنیاد_سفینه  #درسا_پارسا #ماجراهای_محرمی_درسا_پارسا #نمایش_عروسکی #قسمت_دهم #ماه_محرم #محرم_کودکانه آدرس کانال بنیاد سفینه در پیا...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۱۰۰ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۸)

قسمت ششم: بخشش از بزرگانه در این قسمت،درسا از این که پارسا خانه ی بازی او را خراب کرده ناراحت است. پارسا عذرخواهی می کند و می گوید از عمد نبوده است.اما درسا عذرخواهی او را نمی پذیرد که در این هنگام پارسا به حدیثی از پیامبر ص اشاره می کند(هر کس عذر دیگری را نپذیرد خدا هم عذر خواهی او را نمی پذیرد) و به بخشش حر توسط امام حسین را مطرح می کند که باعث تامل درسا شده و برادر خود را می بخشد. نوشته ی:محیا سادات حسینی ۱۱ ساله (هزار ماشاءالله دختر گلم ) خرداد و تیر ۱۴۰۴ 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 #بنیاد_سفینه  #درسا_پارسا #ماجراهای_محرمی_درسا_پارسا #نمایش_عروسکی #قسمت_ششم #ماه_محرم #محرم_کودکانه آدرس کانال بنیاد سفینه در پیامرسان بله...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۹ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۷)

تو قسمت چهارم ماجراهای درسا و پارسا، به بحث الویت بندی و تشخیص این که هر زمان باید چه کاری رو  انجام داد و وفای به عهد و پیمان اشاره شد؛ پارسا در حال دیدن تلویزیون هست که درسا به او یاد آوری می کند که در حال رفتن به هیات هستند و پدر و مادر منتظر آن ها اند. پارسا به کلی فراموش کرده که شب قراره تو هیات مداحی کند،پس از درسا تشکر کرده و آماده ی رفتن به هیات می شود. نوشته ی :محیا سادات حسینی ۱۱ ساله (هزار ماشاءالله دختر گلم) 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 #بنیاد_سفینه  #درسا_پارسا #ماجراهای_محرمی_درسا_پارسا #نمایش_عروسکی #قسمت_چهارم #ماه_محرم #محرم_کودکانه آدرس کانال بنیاد سفینه در پیامرسان بله: https://ble.ir/bonyadsafineh ...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۸ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۶)

بسم الله الرحمن الرحیم " من یار حسینم" 🏴🏴🏴🏴🏴 مواد لازم: تعدادی بادکنک باد شده یه دونه باد نشده یه بادکنک باد شده ولی گره نخورده صدای با ماژیک نوشتن 🏴🏴🏴🏴🏴 درسا( در حال باد کردن بادکنک ): من یار حسینم دوست دار حسینم(۲،۳بار) پارسا: آبجی جونم داری چی کار میکنی؟ درسا: دارم بادکنک باد میکنم بعدشم میخوام روی بادکنک ها با ماژیک بنویسم من یار حسینم پارسا: چه جالب ، برای چی این کار رو میکنی؟ درسا: با مامان قرار گذاشتیم امشب که میریم هیئت، این بادکنک ها رو درست کنیم و به بچه ها بدیم تا خوشحال بشن پارسا: وای آخجون چقدر خوب! یعنی به منم میدی؟ درسا: بله که میدم شما اصلا اولین نفر هستی که بهت میدم پارسا: خیلی دوستت دارم درس...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۷ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۵)

نمایشنامه *من صبور حسینی ام* 🏴🏴🏴🏴 مواد لازم: گلدون آب پاش پارچ آب بشقاب و قاشق صدای زنگ در صدای زنگ ساعت رخت‌خواب  🏴🏴🏴🏴 پارسا( در حال کاشتن یک دانه در گلدان): این دونه ی قشنگه کوچیکه و زرنگه به زیر خاک سیاه یه جایی مثل یه چاه  آروم و شاد می شینه تا خورشید رو ببینه خاکه می شه جا به جا راه دونه می شه پیدا  زود می زنه جوونه تو دشت و باغ یا خونه درسا(وارد میشود): به به داداش جونم چه شعرهای قشنگی میخونه چی کار داری میکنی؟ پارسا( با خوشحالی): دارم یه دونه گل میکارم درسا، میخوام فردا گلی که خودم کاشتم رو به مامان جون هدیه بدم درسا: فردا؟ پارسا: بله فردا آخه فردا قراره مامانجون بیا...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۶ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۴)

بسم الله الرحمن الرحیم *نمایشنامه شجاع حسینی* * آشنایی با مفهوم فلسطین، مقاومت، حضرت قاسم* 🏴🏴🏴🏴🏴🏴 مواد لازم: ۱. دو عدد نقاشی، یکی پرچم فلسطین، یکی هم صحنه مبارزه ،نقاشی کودکانه باشد ۲. مداد و کاغذ ۳. مداد قرمز ۴. کاسه اندازه سر پارسا، شمشیر یا تفنگ 🏴🏴🏴🏴🏴🏴 ( درسا در حال نقاشی کشیدن است، پشت سرش دو تا نقاشی آویزان است یک نقاشی پرچم فلسطینه که قسمت قرمزیش نیست، یک نقاشی هم صحنه مبارزه فلسطینی ها با اسرائیلی هاست) درسا: لای لالالا لای لالای(۲) تو دست من مداده تو دست تو چوب و سنگ تو دست بابام کتاب تو دست بابات تفنگ دعا میکنم برات تا پیروز بشی تو جنگ ( پارسا وارد صحنه می شود) پارسا: چی کار داری میکنی درسا؟ درسا: دارم نقاشی...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۵ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۳)

بسم الله الرحمن الرحیم  *نمایشنامه من اشک ریز حسینم* 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 مواد لازم: پیاز چاقوی عروسکی دستمال 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 (درسا دارد پیاز خرد میکند) درسا در حالیکه به خاطر پیاز خورد کردن فن و فن میکندو اشکاشو با دستمال پاک میکند:  مامان میخواد آش بپزه به به، یه آش خوشمزه این آش برای نذریه آخ جون چه کار خوبیه اگه گفتی آش چی داره؟ نخود داره عدس و لوبیا داره رشته داره سبزی داره پیاز و نعنا داغ داره منم میخوام کمک کنم پیازا رو خورد میکنم تا مامانی سرخش کنه خوشمزه و تردش کنه ( یک دفعه یک صدای آخ بلند شنیده میشه، صدای پارساست) پارسا( از پشت صحنه): آخخخخخخخ درسا: وای صدای چی بود؟ کی بود گفت آخ ( دوباره صدای بلند آخ) پارسا( ا...
4 مرداد 1405

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۴ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۲)

"به نام خدا" بسم الله الرحمن الرحیم *نمایشنامه خادم کوچولو* * آشنایی با مفهوم خادمی امام حسین علیه السلام* 🏴🏴🏴🏴🏴 لوازم مورد نیاز: پارسا و درسا روسری مشکی لیوان عروسکی دو تا عروسک اسباب بازی کتاب قصه مداحی 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 درسا( در حال ورق زدن کتاب): یک روز آقا خرسه تصمیم گرفت که آش بپزد رفت قابلمه رو برداشت و .... (پارسا وارد میشود و با من و من و خجالت با درسا حرف میزند) پارسا: عه عه ام .... درسا: چیزی میخوای بگی پارسا؟ پارسا: خواهر جونی، مهربونی میشه روسری مشکی تو بهم قرض بدی؟ درسا: وا؟ شما که پسری روسری میخوای چیکار؟ پارسا: لازم دارم دیگه بعدا بهت میگم درسا: باشه بیا ورش دار ( پارسا روسری را برداشته و از صحنه م...
4 مرداد 1405
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد