سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

سلام بر بهترین بنده های خدا

به  نام خدا

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاس تشویق

تشویق مژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه (به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید. 🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

آدرس پیج اینستاگرام بنیاد سفینه:🌷🌸💐🌹🌸🌷🌺💐 
https://www.instagram.com/bonyadsafineh


​​​​​نشانی ما در پیامرسان بله:

https://ble.ir/bonyadsafineh

(با ما باشید!) چشمک

 صالحٌ بعد صالح

قرار بود ما فدای او شویم
ولی
او فدای ما شد😭

#شهید_سید_علی_حسینی_خامنه_ای

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه زینب (١۶)(جشن پرستار نمونه)

"به نام خدا" 😇 خانم حضرت زینب(س)؛ این جشن های کوچولو و نقلی رو از ما بپذیرید؛ 🤩 وقتی جشن، برای بچه های پیش دبستانی داری و یکی از بحث هایی که بچه های پیش دبستانی با اون آشنا می شوند؛الگو یابی هست؛پس یکی از بازی های مناسب این جشن، بازی "الگو یابی" ذکر مقدس "یا زینب"خواهد بود: 😇 همزمان با پخش سرود های تاثیرگذار در مورد شهدای مدافع حرم، بچه ها با شن تصاویر مرتبط با حضرت زینب(س) و شهدای مدافع حرم(ابتدا کودکانه براشون توضیح داده شد) رو خلق کردند: 😇 بچه ها دو گروه دو نفره شدند و به اون ها زمان کوتاهی داده شد تا تمرین کنند و نمایش &qu...
24 مهر 1405

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه جان زینب (سلام الله علیها) (١۴)(یه بار دیگه جشن خواهر چه مهربونه)

یه بار دیگه جشن خواهر چه مهربووونه! سفینه ی خلاق و خاله پرستار: بارون توپی و مولودی کودکانه: هدیه دادن نقاشی که خود بچه ها کشیده بودن به خاله پرستار: ساخت دستبند توسط بچه ها در شروع برنامه: لی لی رفتن بچه ها و آوردن جملات بهم ریخته و دادن به مادرهاشون؛ حمل توپ تخم مرغی با قاشق همزمان با مسابقه ی نفس گیری "یا زینب": مسابقه ی مولودی خوانی مامان ها: شعر و دعای مهدوی: با تشکر فراوان از خانم ها گوهری،مقدس زاده و...و همه دوستانشون ۲۷ دی ۹۷ مرثا نورانی ...
24 مهر 1405

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه جان زینب (سلام الله علیها) (۱۱) (شهدای مدافع حرم)

😇 چه جشنی! عالی!معنویت توش موج می زد؛حضور و نگاه خود شهدای مدافع حرم رو می دیدی؛ 😇 سالن با تصاویر شهدای مدافع حرم آراسته و مزین شده بود؛ 😇 بچه هایی که به موقع اومده بودند با رنگ آمیزی برگه عکس رهبر عزیزمون با فرزندان شهدای حرم برنامه شون رو آغاز کردند؛ 😇 بعد از سلام و احوال پرسی و شروع رسمی مراسم و توضیح کودکانه در مورد برگه ای که رنگ کردند بچه ها به دو گروه تقسیم شدند و مثلا همگی مدافع بودند و به سمت زمین مقابل باید توپ قل می دادند(جهت ایمنی بچه ها) تا زمانی که سرود زیبای "مدافع کوچولو" پخش می شد و بعد از قطع سرود باید از حرکت باز می ایستادند و برنده گروهی بود که در پایان بازی،توپ کمتری تو...
23 مهر 1405

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه جان زینب(سلام الله علیها)(1۰)(گزارش جشن خواهر چه مهربونه (3))

بخش سوم   سفینه ی خلاق یه نقاشی کشیده واسه خاله پرستار که به اون بده و به خاطر زحماتش ازش تشکر کنه. مجری از خاله پرستار می خواد که در مورد شغلش کمی برای بچه ها توضیح بده. خاله پرستار: چشم بچه ها ما پرستارها باید مراقب مریض ها باشیم،گاهی اوقات حتی شب تا صبح باید بیدار بمونیم، باید داروهاشون رو سر وقت بهشون بدیم، باید باهاشون مهربون باشیم و بهشون روحیه بدیم تا اینکه به لطف و یاری خدا بیماری شون هرچه زودتر خوب شه و برن خونه هاشون.  سفینه خلاق : خاله پرستار شما چقدر خوب و مهربونید، بفرمایید این نقاشی مال شماست. من خیییییلیییییی دوستتون دارم مجری: خب بچه ها جونم حالا دیگه شما هم می دونی...
23 مهر 1405

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه جان زینب(۹)(گزارش جشن خواهر چه مهربونه (2))

بخش دوم سفینه ی خلاق، قلم دوش خاله پرستار شده و با هم وارد صحنه می شوند. خاله پرستار : آفرین خاله جون، قربونت برم. اینجوری خوبه ،شما که ان قدر قوی شدی،  باید به مامانی کمک کنی ؛ مثلا وقتی مامان نماز می خونه یا اینکه می ره حمام، شما باید مراقب خواهر کوچولوت باشی تا مامان برگرده و خاله پرستار،آهنگین می خوانه: وقتی مامان نباشه  مامان کوچولوش میشم وقتی بابا نباشه   بابا کوچولوش میشم مجری: بله، پسرم ،اونقدر بچه ی خوبیه خاله پرستار ، اونقدر به مامانش کمک می کنه ؛وقتی مهمون داریم ازشون پذیرائی می کنه، واسشون سوره های قرآنی که بلده می خونه، شعر می خونه، لطیفه می گه(در راستای جل...
23 مهر 1405

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه جان زینب(۸)(گزارش جشن خواهر چه مهربونه (1))

بسم الله الرحمن الرحیم جشن" خواهر چه مهربونه" به مناسبت میلاد حضرت زینب(س) بخش اول:  مجری با دو تا بچه توی بغلش، وایستاده روی صحنه در حالی که شاخه گلی در دست داره ،یه پرستار در حالی که مشغول چک کردن فرمی که تو دستشه هست که یکهو اونا رو می بینه و همگی با هم می ترسند.(گل از دست مادر می افتد،مادر خم شده تا گل را بردارد،پرستار هم رویش را به سمت آن ها می کند و هر دو جا می خورند.) مادر و دو تا بچه واسه خانوم پرستار گل آوردن تا روزش رو بهش تبریک بگن. مادر : سلام خانوم پرستار خوبین؟ پرستار: سلام ممنونم شما خوبین ؟ چقدر خوشحال شدم دیدمتون. مادر : من و بچه ها اومدیم روزتون رو به شما تبر...
22 مهر 1405
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد