سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۵ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۳)

1405/5/4 3:38
نویسنده : یکی از ما
126 بازدید
اشتراک گذاری

بسم الله الرحمن الرحیم 
*نمایشنامه من اشک ریز حسینم*
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
مواد لازم:
پیاز
چاقوی عروسکی
دستمال
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
(درسا دارد پیاز خرد میکند)
درسا در حالیکه به خاطر پیاز خورد کردن فن و فن میکندو اشکاشو با دستمال پاک میکند:
 مامان میخواد آش بپزه
به به، یه آش خوشمزه
این آش برای نذریه
آخ جون چه کار خوبیه
اگه گفتی آش چی داره؟
نخود داره عدس و لوبیا داره
رشته داره سبزی داره
پیاز و نعنا داغ داره
منم میخوام کمک کنم
پیازا رو خورد میکنم
تا مامانی سرخش کنه
خوشمزه و تردش کنه
( یک دفعه یک صدای آخ بلند شنیده میشه، صدای پارساست)
پارسا( از پشت صحنه): آخخخخخخخ
درسا: وای صدای چی بود؟ کی بود گفت آخ
( دوباره صدای بلند آخ)
پارسا( از پشت صحنه): آخخخخخخخ
درسا( با اضطراب): ای وای دوباره صدا اومد 
چقدر صداش شبیه پارساست برم ببینم چی عشده
( پارسا در صحنه حاضر میشود و درسا میرود پیشش ، پارسا خودش را ویشگون میگیرد و دوباره بلند میگه آخخخخخ)
درسا: عه عه چرا اینجوری میکنی؟ چرا خودتو ویشگون میگیری؟
پارسا: میخوام یه کار کنم گریه ام بگیره
درسا: وا میخوای گریه کنی؟ چراااا؟
پارسا: آخه دیشب که رفته بودیم هیئت، دیدم بابا از چشماش اشک میاد و دارن گریه میکنن ، گفتم بابا دلت درد میکنه؟
بابا گفت:(درحالیکه صداشو کمی کلفت میکنه) نه پسرم
گفتم: سرت درد میکنه؟
گفت: نه عزیزم هیچ جام درد نمیکنه 
گفتم: پس چی شده؟ چرا گریه میکنی؟
گفت: عزیزم دارم برای امام حسین گریه میکنم
درسا: عه راست میگیا منم دیدم مامان دیشب تو هیئت گریه میکرد. پرسیدم مامان چرا گریه میکنی؟ گفت عزیز دلم تو روضه، گریه کردن   برای امام حسین کار خوبیه
پارسا: آره بابا هم همینو به من گفتن، منم خواستم مثل بابا یه کاری کنم از چشمام اشک بیاد
ولی من هر کاری کردم گریه ام نگرفت. 
گفتم خودمو ویشگون بگیرم شاید دردم بگیره اشک هم بیاد
راستی چرا چشمای تو اشکیه؟ گریه کردی؟
درسا: من؟ چشام اشکیه؟ آها الان داشتم پیاز خورد میکردم برای همین اشکم اومد
پارسا: آفرین خواهر جونم چه راه حل خوبی😊 برم ۱۰ تا پیاز بخورم که حسابی از چشمام اشک بیاد
( پارسا حرکت میکند که بره پیاز بخوره)
درسا با لبخند: وایسا وایسا داداش جونم یه دقیقه صبر کن نرو 
پارسا: بله بله خواهر جونم زود بگو من عجله دارم
درسا: پارسا جونم درسته که گریه کردن برای امام حسین، کار خوبیه اما لازم نيست برای این کار خودتو محکم ویشگون بگیری یا یه عالمه پیاز بخوری
پارسا: پس چیکار کنم؟
درسا: داداش جونم شما میتونی تو روضه برای بقیه که داره از چشماشون اشک میاد، دستمال کاغذی ببری و بهشون تعارف کنی 
پارسا: آهان آهان.پس امشب با خودم دستمال کاغذی ببرم هیئت، تا به بقیه تعارف کنم
درسا: آفرین داداش جونم، تازه مامان یه کار دیگه هم بهم یاد دادن میخوای بگم؟
پارسا(با اشتیاق): بگو بگو
درسا: مامان گفتن میتونی تو روضه، وقتی بقیه دارن اشک میریزن، شما هم سرت رو بندازی پایین و دستت رو بذاری روی چشمات. شبیه کسی که داره گریه میکنه.
مامان میگفت اینم یکی از کارهای خوبه
پارسا: واقعا؟
درسا: بله واقعا
پارسا: یعنی اینجوری خوبه؟
( عروسک پارسا، تباکی رو اجرا کنه تا بچه ها ببینن)
درسا: آفرین پارسا جونم دقیقا همین جوری
پارسا: یه بویی نمیاد خواهر جونم
( درسا در حالیکه بو میکشه)
درسا: وای بوی پیاز داغه فکر کنم داره میسوزه برم برم به مامان بگم
( درسا با عجله از صحنه خارج میشود)

نویسنده:
فاطمه سادات موسوی

#نمایشنامه_عروسکی 
#درسا_پارسا 
#بنیاد_سفینه 
#ماه_محرم
#محرم_کودکانه


آدرس کانال بنیاد سفینه در پیامرسان بله:

https://ble.ir/bonyadsafineh

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد