سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۶ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۴)

1405/5/4 3:43
نویسنده : یکی از ما
68 بازدید
اشتراک گذاری

بسم الله الرحمن الرحیم
*نمایشنامه شجاع حسینی*
* آشنایی با مفهوم فلسطین، مقاومت، حضرت قاسم*
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
مواد لازم:
۱. دو عدد نقاشی، یکی پرچم فلسطین، یکی هم صحنه مبارزه ،نقاشی کودکانه باشد
۲. مداد و کاغذ
۳. مداد قرمز
۴. کاسه اندازه سر پارسا، شمشیر یا تفنگ
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
( درسا در حال نقاشی کشیدن است، پشت سرش دو تا نقاشی آویزان است یک نقاشی پرچم فلسطینه که قسمت قرمزیش نیست، یک نقاشی هم صحنه مبارزه فلسطینی ها با اسرائیلی هاست)
درسا: لای لالالا لای لالای(۲)
تو دست من مداده
تو دست تو چوب و سنگ
تو دست بابام کتاب
تو دست بابات تفنگ
دعا میکنم برات
تا پیروز بشی تو جنگ
( پارسا وارد صحنه می شود)
پارسا: چی کار داری میکنی درسا؟
درسا: دارم نقاشی میکشم. مسجد محله مون مسابقه نقاشی گذاشته، موضوعش هم فلسطینه. منم دارم چند تا نقاشی میکشم تا بهشون نشون بدم.
پارسا: وای چه قشنگ کشیدی و رنگش کردی
( اشاره به پرچم فلسطین میکنه و میپرسه)
اون چیه کشیدی؟
درسا: این پرچم فلسطینه
نگاه کن بالاش سیاهه، وسطش سفیده ، پایینش سبزه ، این مثلثه هم باید قرمز کنم ولی هرچی میگردم مداد قرمزمو پیدا نمی کنم
پارسا: سیاه،سفید و سبزه
یه گوشه شم قرمزه
اما نیستش قرمزه ( با خنده و شادی)
حالا اشکال نداره
بگو اون یکی نقاشی چیه؟
درسا: اینجا هم چند تا فلسطینی رو کشیدم که دارن آدم های بدجنس رو از خونه شون دور میکنن 
پارسا: مگه آدم های بدجنس، رفتن تو خونه های فلسطینی ها؟
درسا: بله، اونا بدون اجازه رفتن تو خونه های فلسطینی ها، تازه بعضی خونه ها رو خراب کردن
پارسا: چقدر آدم های بدی هستن. من که اصلا دوست ندارم کسی بدون اجازه وارد خونه مون بشه و خرابش بکنه
حالا بگو این یکی که داری الان میکشی چیه؟
درسا(با ناراحتی): این یه بچه فلسطینیه که خیلی تشنه است
پارسا: خب چرا آب نمیخوره؟
درسا: آخه همون آدمای بدجنس، نمیذارن آب  به بچه های فلسطینی برسه
( پارسا سرش را پایین میندازه و انگار که به فکر فرو میره و از صحنه خارج میشه)
درسا: عه وا یکهو کجا رفتی پارسا؟ حرفام هنوز تموم نشده بود!
( پارسا یه کاسه روی سرش گذاشته و دستش یه تفنگ یا شمشیره و با هیجان وارد صحنه میشه)
پارسا: اووو داااااا ، دستا بالا
درسا( کمی ترسیده): وای وای قلبم! داداش جونم چی شده؟
پارسا( با لحن حماسی): اووووو دااااا
میخوام برم کمک بچه های فلسطینی
میخوام آدم های بد رو ازشون دور کنم
میخوام براشون آب ببرم
اوووو داااا
کیو کیو
درسا: داداش جونم آفرین چقدر تو شجاعی!
پارسا( سرش رو پایین میندازه و با غصه میگه): ولی....
درسا: ولی چی؟
پارسا: ولی من خیلی کوچولویم. فکر کنم  باید اندازه بابا بزرگ بشم تا بتونم برم به بچه های فلسطینی کمک کنم
درسا: پارسا جونم شما الانم میتونی کمک کنی؟
پارسا: چجوری آخه؟
درسا: میتونی برای بچه های فلسطینی دعا کنی. دعا کنی پیروز بشن
پارسا( دستاشو میاره بالا که دعا کنه): خدایا به بچه های فلسطینی کمک کن 
درسا: الهی آمین
داداش جونم ولی برای کمک کردن به آدم های خوب حتما لازم نیست اندازه بابا بزرگ بشی.
پارسا: واقعا؟
درسا: من دیشب تو هیئت، شنیدم که یکی از یاران امام حسین، همش ۱۳ سالش بوده! خیلی هم بزرگ نبوده
پارسا: آره آره منم از بابا شنیدم اسمش چی بود؟ قا ...
درسا: قاسم، حضرت قاسم
ایشون با اینکه کوچیک بودن ولی خیلی شجاع بودن و تو کربلا سعی کردن آدم های بدجنس رو از امام حسین دور کنه
پارسا( با ذوق): وای من خیلی حضرت قاسم رو دوست دارم 
دلم میخواد مثل حضرت قاسم خیلی شجاع باشم 
درسا: راستی پارسا اون چیه پشت گوشته؟
پارسا: چی چی؟
عه وا مداد قرمزه😂
اینجا چی کار میکنه
درسا: از دست تو ! میای با هم این قسمت پرچم رو قرمز کنیم؟
پارسا: بله بله
( میشه آخرش سرود سرباز حسینم مانند حضرت قاسم پخش بشه)

نویسنده:
فاطمه سادات موسوی

#نمایشنامه_عروسکی 
#درسا_پارسا 
#بنیاد_سفینه 
#ماه_محرم
#محرم_کودکانه


آدرس کانال بنیاد سفینه در پیامرسان بله:

https://ble.ir/bonyadsafineh

(این نمایشنامه رو نشد که بسازیم!😭)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد