سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۴ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۲)
"به نام خدا"

بسم الله الرحمن الرحیم
*نمایشنامه خادم کوچولو*
* آشنایی با مفهوم خادمی امام حسین علیه السلام*
🏴🏴🏴🏴🏴
لوازم مورد نیاز:
پارسا و درسا
روسری مشکی
لیوان عروسکی
دو تا عروسک اسباب بازی
کتاب قصه
مداحی
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
درسا( در حال ورق زدن کتاب): یک روز آقا خرسه تصمیم گرفت که آش بپزد رفت قابلمه رو برداشت و ....
(پارسا وارد میشود و با من و من و خجالت با درسا حرف میزند)
پارسا: عه عه ام ....
درسا: چیزی میخوای بگی پارسا؟
پارسا: خواهر جونی، مهربونی میشه روسری مشکی تو بهم قرض بدی؟
درسا: وا؟ شما که پسری روسری میخوای چیکار؟
پارسا: لازم دارم دیگه بعدا بهت میگم
درسا: باشه بیا ورش دار
( پارسا روسری را برداشته و از صحنه میرود و درسا دوباره مشغول کتاب خواندن میشود بعد از اینکه چند خط دیگه خواند دوباره پارسا یک دفعه ای میاد)
پارسا: درسا درسا
درسا( با ترس): وای قلبم وای قلبم چی شده پارسا؟ ترسیدم
پارسا: میشه لیوان های عروسکاتو بهم قرض بدی؟
درسا: لیوان عروسک؟ مگه شما عروسک بازی هم میکنی؟
پارسا: نه نه ولی برای یه کاری لازم دارم
درسا: خیلی خب باشه بیا ورش دار
( پارسا از صحنه میرود ، درسا با خودش حرف میزند)
درسا: چقدر پارسا امروز عجیب غریب شده اول روسری خواست حالا لیوان عروسک، معلوم نیست چیکار میکنه!!
ولش کن بذار کتابمو بخوانم
(درسا مشغول ادامه خواندن می شود
بعد خواندن چند خط پارسا دوباره میاد)
پارسا(این دفعه با ناز و ادا): درررررسا، درررررسا؟
درسا: بله بله؟ چی شده؟
پارسا: میشه دو تا از عروسک هاتو هم بردارم؟
درسا: چی؟ عروسک؟ امروز عجیب شدیا. تا حالا ندیده بودم عروسک بازی کنی. باشه بیا ورشون دار
پارسا: خیلی خیلی ممنون خواهر مهربونم
( پارسا از صحنه میرود، درسا با خودش حرف میزند)
درسا: یعنی چی شده؟ به نظرم یه اتفاقی افتاده
( صدای آهسته مداحی پخش شود)
درسا: این چه صداییه؟ از کجا میاد؟
( درسا این طرف و اون طرف رو نگاه میکنه تا بفهمه صدا از کجا میاد)
درسا: انگار از اتاق پارسا صدا میاد برم ببینم اونجا چه خبره
( حالا در دکور جایی درست میشود که اتاق پارساست. روسری سیاه به یک قسمت نصب شده عروسک ها نشسته اند، صدای مداحی بلندتر میشود و پارسا با یک لیوان در دست به دارد به عروسک ها آشامیدنی تعارف میکند.
درسا وارد میشود)
درسا: اینجا چه خبره پارسا؟
پارسا: اومدی خواهر جونم اینجا مجلس روضه است منم دارم به عروسک ها که عزادار امام حسین هستند خدمت میکنم و بهشون چایی میدم.
درسا: چه بامزه! یه هیئت برای عروسکا درست کردی؟
پارسا: بله خواهر جونم. مثل هیئت آدم بزرگا منم یه هیئت برای عروسکا درست کردم. دیشب یادته رفته بودیم هیئت مسجد محله مون؟
درسا: بله که یادمه. چقدرم تو هیئت تشنه ام شده بود یه خانم مهربون اومد بهم آب داد. مامان گفت این خانم خادم هیئت هست
پارسا: آره آره منم که پیش بابا نشسته بودم یه آقا پسری اومد بهمون چای تعارف کرد. بابا گفت این آقا پسر خادم امام حسینه
گفتم یعنی چی خادم امام حسینه؟ بابا گفت یعنی به کسانیکه اومدن هیئت تا برای امام حسین عزاداری کنن، خدمت میکنه مثلا براشون چای میاره، فرشا رو جارو میکنه، استکانای چای رو جمع میکنه و میشوره، کفش ها رو جفت میکنه و کلی کارهای دیگه
درسا: چقدر کارهای مختلف میکنن
تازه من از مامان شنیدم هرکس خادم امام حسین بشه، خیلی امام حسین دوستش داره
پارسا: منم خیلی دوست داشتم خادم امام حسین بشم برای همین برای عروسکا هیئت درست کردم و تو لیوان عروسکی ها براشون آب آوردم
درسا: چقدر خوب میشه منم بیام تو هیئت شما
پارسا با خوشحالی: بله که میشه بله که میشه
بیا بشین تا برات یه لیوان آب هم بیارم.
نویسنده:
فاطمه سادات موسوی
#نمایشنامه_عروسکی
#درسا_پارسا
#بنیاد_سفینه
#ماه_محرم
#محرم_کودکانه
آدرس کانال بنیاد سفینه در پیامرسان بله:
https://ble.ir/bonyadsafineh


سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۴ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۲)
