سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۳ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۱)
"به نام خدا"

نمایش قسمت اول از این نمایشنامه الهام گرفته شد:
بسم الله الرحمن الرحیم
*نمایش پیراهن سیاه و دکمه گم شده*
مناسب اول محرم
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
وسایل لازم :
۱.یک جعبه در دار که کمد باشه
۲.ماکت ۳ تا لباس با چوب لباسی،( مقوایی میتونه باشه که با یک چوب فیکس بشه و عروسک گردان، با حرکت چوب بتونه لباس ها رو حرکت بده)
۳. یک پرچم سیاه با نوشته یا حسین یا زینب ...
۴. دو تا دکمه مشکی بزرگ مقوایی
۵. پک دوختن دکمه برای بچه ها.
🏴🏴🏴
تعداد افراد لازم برای نمایش:
مجری
عروسک گردان لباس سفید
لباس صورتی،
لباس مشکی
🏴🏴🏴🏴🏴
مجری: یکی بود یکی نبود
بچه ها قصه ما توی یه کمد لباس بود
توی اون کمد لباس های رنگ و وارنگ کنار هم داشتن زندگی میکردن
لباس سفید: صورتی حالت خوبه؟ چقدر تمیز شدی؟
صورتی: وای آره اخه تازه دیروز مامان سعید منو شست، دستش درد نکنه
*صدای گریه*
مجری: بچه ها صدای کیه؟
انگار صدای لباس مشکیه
صورتی: مشکی چی شده؟ چرا ناراحتی؟
مشکی: آخه امروز روز مهمیه من یه کار مهم دارم ولی یه چیزیمو گم کردم!
سفید: امروز مگه چه روزیه مشکی جان؟
صورتی: سفید منم احساس کردم امروز یه فرقی داره ها چطور تو متوجه نشدی؟
سفید: چه فرقی؟ من که نمیدونم
صورتی: عه مگه ندیدی مامان سعید به همراه سعید اومدن در کمد رو باز کردن و از توش یه پارچه سیاه درآوردن و زدن رو در کمد؟
سفید: راست میگیا دیدم ولی نفهمیدم چرا؟
مشکی: من بهت میگم چرا؟ چون از امروز محرم شروع میشه. محرم ماه عزاداری امام حسینه. مامان و سعید همیشه تو ماه محرم این کار رو میکنن و یه پارچه سیاه رو از تو کمد در میارن و میزنن روی در. تازه یه چیزی هم روی پارچهه نوشته شده ولی من که بلد نیستم بخونم.
مجری: بچه ها شما فکر میکنین چی روی اون پارچه سیاه نوشته شده؟ آفرین یا حسین، یا زینب یا ابوالفضل ....
سفید: حالا مشکی بگو چرا ناراحتی؟ چیو گم کردی؟
مشکی: همیشه وقتی محرم میشه، سعید میاد و منو می پوشه ولی امروز دیدم چند تا دکمه های لباسم نیست حالا چی کار کنم؟
صورتی: نگران نباش الان با هم همه جای کمد رو میگردیم شاید بتونیم پیداش کنیم
مجری: بله بچه ها لباس های تو کمد با همدیگه همکاری کردن تا بتونن دکمه ها رو پیدا کنن
لباس ها هم خوانی:(۳بار)
این ورا رو میگردیم
اون ورا رو میگردیم
دنبال دکمه هاییم
صورتی: هورا من یکی پیدا کردم
سفید: هورا منم یکی دیگه پیدا کردم
مشکی با خوشحالی: وای خیلی ازتون ممنونم شما دوستان خوبی هستین
مجری: بله بچه ها خدا رو شکر دکمه ها پیدا شدند لباس مشکی دکمه ها رو گذاشت تو جیبش. مامان و سعید چند دقیقه بعد اومدن و در کمد رو باز کردن تا لباس مشکی رو بردارن. مامان وقتی دید دکمه های لباس تو جیبش هستن اونا رو برداشت و با کمک سعید دکمه ها رو روی لباس مشکی دوخت. در حین دوختن مامان میگفت حسین جانم حسین، حسین جانم حسین
سعید هم تونست لباس مشکی رو بپوشه و همراه مامان و باباش به هیئت بره.
حالا بچه ها شما هم بیاین دکمه هایی که بهتون داده شده رو روی لباس مشکی ها بدوزین.
( به بچه ها از قبل یک لباس مشکی کوچک از جنس نمد ، چند تا دکمه مشکی، یک سوزن پلاستیکی که نخ مشکی بهش گره خورده باشه میدیم)
در حین بازی بچه ها مداحی حسین جانم حسین گذاشته بشه
نویسنده:فاطمه سادات موسوی
(حق معنوی رو رعایت بفرمائید و اسم نویسنده رو پاک نکنید.)
#نمایشنامه_عروسکی
#درسا_پارسا
#محرم
#محرم_کودکانه
آدرس کانال بنیاد سفینه در پیامرسان بله:
https://ble.ir/bonyadsafineh


سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) ۹۳ ( ماجراهای محرمی درسا و پارسا ۱)
