سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

غدیرانه 9 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 1 : عید غدیر)

«بسمه تعالی» جشن دویدم و دویدم ، حاصل ساعت ها، فکر، مشورت و تأمل «بنیاد سفینه» است که تقدیم حضورتان می گردد: همانطور که مستحضرید، یکی از مهم ترین، مسائلی که در ضمن مسئله ی ولایت و ولایت پذیری همیشه مطرح می گردد، هم قدم و همراه شدن با ولی است، یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند،تا با ولایت حرکت کنند. و به زبان ساده تر این یعنی همان که ما یاد بگیریم در هیچ مسئله ای از ولی خود جلو نزنیم و عقب نمانیم. به عبارت دیگر، این همان مطلبی است که در متن صلوات شعبانیه از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است. متن صلوات شعبانیه از امام سجاد (علی...
9 خرداد 1405

غدیرانه 7 (جشن کودکانه (سفر با هدهد دانا): عید غدیر)

بازهم خدای مهربان توفیق داد تا یک بار دیگر برو بچه ها ی سفینه ای یک جشن با شکوه و عالی برای میهمانان کوچولوی خود در پیش دبستانی تزکیه و برای کودکان بی سرپرست به مناسبت عید بزرگ غدیر بر گزار کنند؛ توی این جشن زیبا: مثل کارهای گذشته ،بنیاد سفینه، کودکان را  با ورود ویژه خود، غافل گیر کرد تا از همان ابتدا مخاطبین با علامت سئوال(Question mark) وارد جشن شوند. این بار، مسیری طراحی شده بود که کودکان پس از عبور از آن  به جایگاهی می رسیدند که با بادکنک های رنگی و کاغذ کشی های زیبا تزیین شده بود و دو مجری در حالی که دستان خود را بالا برده بودند و «من کنت مولاه ، فهذا علی مولاه» را به صورت آهنگین و...
9 خرداد 1405

غدیرانه 5 (شعر کودکانه (همه ی زندگی کودکم؛ اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله): عید غدیر)

سلام همراهان همیشگی سفینه این مجموعه شامل چهار شعر می باشد که تا حدود زیادی شبیه به هم هستند و تنها به خاطر مناسبت های زمانی برخی از ابیاتشان متفاوت است. شعر1: برای خواندن در روز عید غدیر برای کوچولوهای نازنین قشنگترین شعرو سرود توی دنیا اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله بیدار می شیم از خواب ناز با ذکری آشنا اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله خروس می خونه دوباره کوچولوی ناز اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله ببین مؤذن دوباره اذان می گه باز اَشهدُ انَّ علیاً ولیُ الله گوش کن می گن ش...
9 خرداد 1405

غدیرانه 4 (نمایش نخل های برکه غدیر)

یه جشن باشکوه،مخصوص خود خود بچه ها!   دیدن نمایش نخل های برکه ی غدیر ، کار« گروه ریحان»،لذت بخش بود. این که هر بچه ای،قیف مخصوص خودش رو داشت و می تونست پذیرایی از جشن رو ،خودش انتخاب کنه،کار قشنگی بود،حس می کردی عزت نفس کودک و شخصیت دادن به او،به طرز ویژه ای مورد توجه قرار گرفته. گلدان غدیر: هدیه فرهنگی این جشن ،به بچه ها! بچه ها روی سن،وقتی مجری، شعر زیر رو می خواند، بالا و پایین می پریدند. «شعر جشن عید غدیر» سلام من ب...
9 خرداد 1405

غدیرانه 2 (جشن علی ولی الله)

بسم الله الرحمن الرحیم اینبار سفینه برای جشن  عید غدیر تصمیم گرفت که مفهوم اصل مهم ولایت مداری و ولی را با بازی های گوناگون در ذهن بچه ها نهادینه کند. بعد از سلام و احوال پرسی مجری با بچه ها و توضیح اعیاد ماه ذیحجه، جشن با خواندن شعر زیر آغاز می شود. پنجره رو واکنید      خورشید ُ پیدا کنید آب بپاشید تو ایوون    گل بکارید تو گلدون عید اومده بچه ها باشه مبارکه شما مبارک مبارک عید غدیر مبارک. مجری از یکی از بچه ها دعوت می کند که برای اذان گفتن به روی سن بیاید. او اذا...
9 خرداد 1405

غدیرانه 1 (نمایشنامه:عید غدیر خم)

نمایشنامه  «قطار خوشبختی» پلان اول: قطار در حال حرکت است که ناگهان متوقف می شود. مسافران همگی از این توقف متعجب اند و همهمه ای فضا را اشغال می کند. مرد مسافر:یعنی چی شده؟چه اتفاقی افتاده ؟ دختر بچه مسافر: یعنی دیگه  به مشهد نمی رسیم؟ خانم مسافر: آخه این دیگه چه وضعیتیه!! علی کوچولو: یعنی قطار پنچر شده!! بابای علی: (در حالی که خنده بر لب دارد.) می گوید: پسر جان، قطار که پنچر نمی شه!! پلان دوم: مادر در گوشه ای از اتاق  مشغول بستن ساک است. علی و خواهرش (زهرا) در گوشه ای دیگر  با لگو هایشان مشغول بازی هستند و از این که قرار است به مشهد بروند خیل...
9 خرداد 1405

معلم عزیزم، روزت مباااارک11(نمایش خلاق روز معلم)

به نام خدا نمایش خلاق به مناسبت روز معلم: 👏👏👏👏👏👏 سلام من سفینه خلاق هستم خوب هستین بچه‌ها من از فضا اومدم شما اینجا دارین چیکار می‌کنین ؟ سلام سفینه خلاق خوبی؟ ما داریم فوتبال بازی می کنیم با هم. آخ جووووووووون  جونمی جون من بازی دوست دارم می شه منم بازی کنم؟ سجاد گفت: آخه آخه چیزه ما تیممون کامله من چه جوری بتونم به تو اجازه بدم که تو هم با ما بازی کنی تو این تیم ؟ سفینه خلاق ناراحت شد و رفت نشست یه گوشه خیلی ناراحت شد دلش می‌خواست بازی کنه. سجاد که دید این اتفاق افتاد با خودش گفت خب آخه مهمونه چیکار کنم یه وقت بد نشه!  ناراحت نشه؟ بعد یه فکری کرد و یادش اومد که مامانش همیشه وقتی مهمو...
12 ارديبهشت 1405
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد