معلم عزیزم، روزت مباااارک11(نمایش خلاق روز معلم)
به نام خدا
نمایش خلاق به مناسبت روز معلم:
👏👏👏👏👏👏

سلام من سفینه خلاق هستم خوب هستین بچهها من از فضا اومدم شما اینجا دارین چیکار میکنین ؟ سلام سفینه خلاق خوبی؟
ما داریم فوتبال بازی می کنیم با هم.
آخ جووووووووون جونمی جون
من بازی دوست دارم
می شه منم بازی کنم؟

سجاد گفت: آخه آخه چیزه ما تیممون کامله من چه جوری بتونم به تو اجازه بدم که تو هم با ما بازی کنی تو این تیم ؟
سفینه خلاق ناراحت شد و رفت نشست یه گوشه خیلی ناراحت شد دلش میخواست بازی کنه. سجاد که دید این اتفاق افتاد با خودش گفت خب آخه مهمونه چیکار کنم یه وقت بد نشه!
ناراحت نشه؟

بعد یه فکری کرد و یادش اومد که مامانش همیشه وقتی مهمون میومد خونشون به سجاد میگفت احترام به مهمون واجبه خدا دوست داره که با مهمون خوب رفتار بشه
آخه مهمون حبیب خداست
بعد یه تصمیم گرفت و رفت به سفینه خلاق گفت: سفینه خلاق میخوای یه کاری کنیم؟
سفینه خلاق گفت: مثلاً چیکار کنیم؟
سجاد گفت: نیمه اول رو من بازی میکنم تو بشین خوب نگاه کن، بعد نیمه دوم تو به جای من بیا تو بازی باشه؟

سفینه خلاق کلی خوشحال شد و ذوق کرد گفت: باشه من میرم میشینم نگاه میکنم نیمه دوم به جای تو میام تو بازی
خلاصه سفینه خلاق نیمه دوم اومد تو بازی ولی اصلاً بلد نبود کارهایی که بقیه بچهها انجام میدن رو انجام بده خودشم گیج شده بود.
مربی از کنار زمین یه سری یه سری کارها رو به بچهها میگفت و بچهها انجام میدادند ولی سفینه خلاق نمیفهمید.
آخرش بازی به نفع تیم مقابل تموم شد و تیمی که سفینه خلاق توش بازی میکرد باخت.

بقیه ی بچهها خیلی ناراحت شدن و گفتن همش تقصیر تو شد سفینه ی خلاق چرا وقتی بلد نیستی بازی کنی اصرار می کنی که می خوای بازی کنی؟
سجاد هم که ناراحت شده بود وقتی بازی تموم شد آروم سفینه خلاق رو کشید کنار و بهش گفت: سفینه خلاق چرا این شکلی بازی کردی
سفینه خلاق گفت: بچه ها چرا این شکلی بازی میکردن من اصلاً نمیفهمیدم بچه ها دارن چی کار می کنن؟
سجاد گفت: بچه ها داشتن به حرف آقا مربی گوش می کردن و طبق نقشه ای که مربی توی رخت کن واسشون توضیح داده بود پیش می رفتن. مگه تو مدرسه نرفتی؟
سفینه خلاق گفت: نه که نرفتم من دوباره برگشتم فضا.

سجاد گفت: یعنی تو خوندن و نوشتن بلد نیستی؟
سفینه خلاق گفت: نه چه ربطی داره؟ این بازیِ ورزشی هست.
ورزش چه ربطی به خوندن و نوشتن داره؟
سجاد یه خندهای کرد و گفت: به خاطر همین بوده که متوجه نمیشدی مربی از کنار زمین داره چی می گه .
مگه بین دو نیمه نیومدی توی رختکن
سفینه خلاق گفت: چرا اومدم
سجاد گفت: خب گوش نکردی مربی از روی یک نقشه داره به بچهها توضیح می ده که باید چه جوری بازی کنن؟

سفینه خلاق گفت: آهان اون چیزی که مربی داشت از روش توضیح میداد نقشه بازی بود؟ نه من اصلاً نفهمیدم. اصلاً فکر نمیکردم برای فوتبال بازی کردن هم باید خوندن و نوشتن بلد باشم. ببخشید من باعث شدم تیم شما ببازه باشه الان فهمیدم که سواد داشتن چقدر خوبه حتماً سال دیگه می رم مدرسه و خوندن و نوشتن رو یاد میگیرم و با شما میام بازی من خیلی از اینکه با تو دوست شدم خوشحالم تو خیلی مهربونی و خیلی به من کمک کردی من از تو خیلی چیزا یاد گرفتم.

نوشته ی:ساجده طالبی، مرثا نورانی
١٢ اردیبهشت ١۴٠٣
#روز_معلم
#بنیادسفینه
#خانم_نورانی

(این مسجد زیبا در کین داعشی ها در 17 دی ماه 1404 سوخت!)
https://ble.ir/bonyadsafineh


معلم عزیزم، روزت مباااارک11(نمایش خلاق روز معلم) 
