سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) 4 (شعرعمو عباس: محرم کودکانه)


آن روز حسین آن گل یاس اینجور بگفت او به عباس

سردار با وفایم سقای بچه هایم

این بچه ها تشنه اند غمگین و دلخسته اند

عباس شتابان دوید تا که به میدان رسید

با دشمنان بجنگید خود را به آب رسانید

گفتا به آب عباس: « آقا غریب و تنهاست.»

از تو نمیخورم من بر لب نمیزنم من

زیرا حسین زهرا فرزند پاک مولا

در بین سیل غمها لب تشنه است و تنها»»

باز نشر: وب سایت سفینه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام) 4 (شعرعمو عباس: محرم کودکانه)
