سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

کوچولو بیا یارآقا باشیم ۸2 (متن نمایشنامه بهار بی پائیز)

1404/11/19 17:12
نویسنده : یکی از ما
255 بازدید
اشتراک گذاری

بسم الله الرحمن الرحیم

نمایشنامه: بهار بی پائیز

زهرا سادات اخلاقی
زمستان ۱۴۰۴

صحنه جنگل با درختان بلند و گلهای زیبا.

پروانه کوچولو در صحنه نشسته و پروانه زیبا وارد میشود.
رو به سمت او و جمع میگوید:
تو جنگل زیبای ما،
همه ی ما پروانه ها
کنار هم زندگی میکنیم.
هر روز سراغ گلها میریم.
هر روز بال میزنیم و این طرف اون طرف میریم...

سالهاست در کنار همدیگه، بهار و پائیزهای زیادی رو پشت سر گذاشتیم،
اما چند وقتیه که پروانه کوچولو غصه داره
یک گوشه ای نشسته و با خودش فکر میکنه...
همش با خودش میگه 
هر سال میگن بهاره
ولی جنگل ما بهار نداره...

به سمت پروانه کوچولو اشاره میکند:

پروانه کوچولو بلند میشود و رو به جمع و رو به پروانه زیبا میگوید:
پروانه ی زیبا،
جنگل ما قشنگه
قشنگ و رنگارنگه
اما بهار نداره
پائیز در انتظاره

غصه میاد تو قلبم
قلبم شکسته کم کم
من دنبال بهارم
بهار موندگارم
بهاری که بمونه
نگن بازم تمومه

قلبم که پائیز میشه
از غصه لبریز میشه
پی بهار میگردم
بهاری توی قلبم....

رو به
پروانه زیبا:
قلبم شده پر از درد
کی میشه با من همدرد؟

پروانه زیبا:
ای وای... حالا که قلبت درد میکنه، باید بریم سراغ دکتر غازی...

رو به تماشاچی ها: دکتر جنگل ما یه غازه،
یه غاز نوک درازه
با صدای بلند رو به عقب صحنه:
دکتر غازی... دکتر غازی بیا.... دکتر غازی

دکتر غازی (با نوک دراز و نارنجی و عینک سفید روی چشمهایش) در حالیکه کیف کمک های اولیه دستش است و گوشی پزشکی در گردنش، وارد میشود و با حالت رانندگی به سمت پروانه ها میرود:
ب بو.... بی بو..... با بو.....

ترمز دستی را میکشد و می ایستد.

(یک لاک پشت در حال عبور است.
دکتر غازی آمپولش را از جیبش درمی آورد و میگوید:
مریض کجاست، مریض کجاست...
آهان این لاک پشته
با آمپولش سراغ لاک پشت میرود

پروانه کوچولو میگوید نه دکتر غازی،... این مریض نیست،
پروانه کوچولو مریضه، حال اون بده)

دکتر غازی
سراغ پروانه کوچولو میرود
و از کیف کمکهای اولیه باند درازی را در می آورد و شروع به باندپیچی دستش میکند....!
دور او میچرخد:
ای وااای بیمار چقدر حالش بده....
غاز غاز غاز... چی شده
چی کار کردی با خودت؟

با حالت شعر:
بگو ببینم چی شده؟؟

(دستهای پروانه کوچولو را بالا می آورد) دست و پاتو شکستی
در خونه رو نبستی؟

ای وای ....(تو صورت خودش میزند و دودستش را روی هم میزند)
سوسیس و کالباس خوردی
روش یک کاسه ماست خوردی

(بال را معاینه میکند)
با مشت زدی تو بالت
گیج ویجی گشته حالت؟

(باحالت ناراحتی و فریاد):
وااااای
پاستیل کرمی خوردی؟
خوب شد هنوز نمردی.....

(در دیالوگها پروانه کوچولو هم واکنش نشان میدهد)

پروانه زیبا: نه نه نه نه... دکتر غازی...
پروانه کوچولو چند وقته میگه اینجام درد میکنه
(دست رو قلب خودش میگذارد)
قلبم درد میکنه

پروانه کوچولو هم دست روی قلبش میگذارد و سرش را به نشانه تایید تکان میدهد.

دکتر غازی:
کجا؟ بذار ببینم...‌باید معاینه ش کنم... بله.... باید معاینه ش کنم

گوشی پزشکی را روی قلب پروانه کوچولو میگذارد.
چشمهایش را به دو طرف تکان میدهد و میگوید : دوب دوب دوب دوب دوب دوب دوب دوب دوبسسسسسسسسس

گوشی را برمیدارد و میگوید:
وای... وای ... وای
تو قلبت شکسته ....بله... قلبت شکسته پروانه کوچولو... قلبت پر از غصه ست... 

پروانه زیبا:
حالا چکار کنیم؟

دکتر غازی:
هییییچ نسخه ای جواب نمیده...
هییییچ نسخه ای...
باید بگین هدهد دانا بیاد،
باید از اون بپرسید

(حیف آمپولم هیچ استفاده ای نشد)

با اشاره به بیرون میگوید:
هد هد دانا کجایی
چرا پیش ما نمیایی؟

هد هد دانا عصا زنان وارد میشود.
من اینجام فرزندانم... من اینجام... چی شده

پروانه زیبا:
هد هد دانا
قلب پروانه کوچولو شکسته
دنبال بهار ابدی میگرده
دنبال بهار بی پائیزه...
بهاری که همه آدمها توش خوشحال باشند.

هد هد دانا دستش را روی چانه اش میگذارد و فکر میکند و رو به پروانه کوچولو میگوید:
همممممم.... پروانه کوچولو... هیچ بهار بی پائیزی تو دنیا نیست، مگر با اومدن کسی که خود بهاره....
اومدن امامی که برای تمام درد ها و غصه ها،برای پاییز و زمستون قلبمون، بهاره....

کسی که همه ی پیامبرها و امام ها منتظر اومدنش هستند
با اومدن امام زمان عزیزمون بهار واقعی شروع میشه... اونکه بیاد گلها همیشه میخندند
شکوفه ها همیشه شادند
باران رحمت خدا میباره
دلها از غصه و درد آزاد میشه
هممون تو قلبمون، خدا رو پیدا میکنیم.


پروانه کوچولو:
حالا باید چکار کنم؟
چه جوری از خدا بخوام که بهار بی پائیز من از راه برسه؟

هد هد دانا دستها را به آسمان بلند کرده :
باید دعا کنی...
باید منتظرش باشی،باید هر روز کارهای خوب انجام بدهی و زمینه ی ظهورو اومدن شون رو فراهم کنی نه این که دست رو دست بذاری و هیچ کاری نکنی!
باید باهاش عهد ببندی که یارش میشی...(دو دست را به حالت عهد به هم گره میزند)
کمک کارش باشی
و تنهاش نگذاری...

بعد رو به افراد نمایش و تماشاچی ها میکند:
هممون با هم دعا کنیم
هممون با هم عهد ببندیم.....

پروانه کوچولو با خوشحالی بلند میشود:
پس دستهامون رو میاریم بالا و برای اومدن امام عزیزمون دعا میکنیم

(دعای امام زمان اللهم کن لولیک علی فانی پخش میشود)

با پایان دعا
دست ها را روی سینه میگذارند همه:

آهنگ سلام فرمانده( عشق جانم.... امام زمانم) پخش میشود و همه میخوانند.

بچه های کوچک تماشاچی هم با آنها میخوانند.

پروانه ها هرکدام یک سبد گل پرپر برمیدارند و روی تماشاچی ها میریزند.

جایی که گفته میشه بیا جون من بیا، همه دستهایشان را باحالت دعا بلند میکنند.


پایان

پروانه ها: بال و شاخک های صورتی

هد هد دانا: لباس بلند، روسری بلند روی سرش، عصا در دستش (گریم فرد پیر یا ریش؟) کلاه بلند روی سرش

دکتر غازی: روپوش پزشکی، دوبال سفید، زیرشالی سفید، نوک دراز و نارنجی و عینک روی چشمهایش، کیف کمک های اولیه دستش، گوشی پزشکی در گردنش

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد