روز مادر مباااارک(۲۹)(متن نمایشنامه ی عروسکی)

به نام خدا
نمایشنامه ی :
"بهترین جشن "
روز مادر بود و همه خونه خانم جون جمع شده بودند همه یا کادو آورده بودند یا گل آورده بودند اما اون سال یه روز مادر متفاوتی بود همه یه قول و قرارهای دیگه ای رو هم گذاشته بودند مثلاً آقاجون پیش خانم جون اومد و گفت:" خانم جون قول میدم که دیگه شبا زودتر بیام تا کمتر تنها باشی سالهای سال شما برای من و بچه ها خیلی زحمت کشیدید.
دخترشون زهره خانم یک کیک خوشمزه پخته بود و اونو تقدیم مامانش کرد و گفتش که ان شالله توی دور همی ها بیشتر تو پخت و پز کمک کارتون می شم تا به شما کمتر فشار بیاد."
نوهها هم یعنی نوید و نازگل یک کاردستی خوشگل درست کرده بودند و اونو دادند به خانم جون و گفتند:"خانم جون، بفرمایید بفرمایید ما هم قول می دیم وقتی میایم خونه شما،کمتر خونهتون رو بهم بریزیم،بعد بازیمون اسباب بازیهامون رو جمع بکنیم و به حرف شما بیشتر و بیشتر گوش کنیم تا شما کمتر خسته بشوید."
آقا فرهاد بابای نازگل و نوید یعنی دوماد خانواده هم،در حالی که فرش های شسته شده رو از قالی شویی گرفته بود و داشت توی اتاق پهن می کرد گفت:
"خانم جون روزتون خیلی مبارک باشه منم میرم در پارکینگ رو درست کنم تا اینطوری یه باری رو از دوش شما و آقا جون برداشته باشم."
خانم جون خیلی خوشحال شده بود خوشحال تر از همیشه.
خانم جون گفت:"دست همتون درد نکنه، خدا خیرتون بده.
الهی که همتون عاقبت به خیر بشید.
همتون رو خیلی خیلی دوست دارم.
این بهترین جشن روز مادر من بود."
پایان

نوشته ی:مرثا نورانی
آذر ۱۴۰۴
🌸❤️🌸❤️🌸❤️🌸
#بنیاد_سفینه
#خانم_نورانی
#نمایش
#نمایشنامه
#نمایش_خلاق


روز مادر مباااارک(۲۹)(متن نمایشنامه ی عروسکی)
