شیرین تر از عسل(حدیث امام جواد)

به نام خدا
با بچه ها رفتیم در خونه ی پویا و پونه و شروع کردیم به در زدن.
که با صدای بد اخلاق و بلند پویا رو به رو شدیم که می گفت:"کیه؟؟"
(بچه ها کلی خندیدند...)(اگه فیلمش به دستم برسه میذارم که ببینید😊)
ریشه ی همه ی این
بداخلاقی ها و بی اعصابی ها شب دیر خوابیدن های جناب پویا خان بود،که به بچه ها توصیه شد شب زود بخوابند!😉)
تو کلاس های تابستونی پونه یکی از بچه ها،بی اجازه یکی از خوراکی های مریم،دوست پونه رو برداشته بود و بچه های دیگه به جای این که بگویند این کار اشتباهه شروع به خندیدن کرده بودند....
این داستان،مقدمه ای شد برای حدیث این جلسه مون👇👇👇👇

به جای کلمه پوچ،از کلمه بد استفاده کردیم.👆

سوار ماشین اختراعی بچه ها شدیم و رفتیم کاظمین،زیارت امام جواد جون.
همون جایی که دو تا گنبد زیبا کنار هم هستند:
گنبد حرم امام جواد جون و پدربزرگ عزیزشون امام کاظم علیه السلام
🙏🙏🙏🙏

وااای که چه کیفی می داد!
من هم امتحان کردم
عااالی
امیدوارم کودک درون شما هم زنده باشه و تست کنید.
😊😊😊😊

بفرمایید زیارت👆👆

بعد هم رفتیم سراغ یه کاردستی زیبا👆




#شیرین_تر_از_عسل
#بنیاد_سفینه
#حسینیه_کودک_شهدای_گمنام


ان شاءالله زود زود بطلبند بریم کاظمین
الهی آمین رو بلند بگووووو!

بعد یه بازی بامزه کردیم!
مثلا بچه ها می خوابیدند با لالایی مربی که همون حدیث مون بود.
بعد چند تا از بچه ها می رفتند زیر نور ماه(زیر یه پارچه می رفتند و این کار رو مربی انجام می داد.)
حالا همه بیدار می شدند و باید حدس می زدند چه کسی زیر نور ماه هست؟؟؟
😊😊😊😊🧐🧐🧐


بماند به یادگار از مرداد۱۴۰۳
مرثا نورانی


شیرین تر از عسل(حدیث امام جواد) 

