سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

غدیرانه ٣8 (خوشحال و شاد و خندانم قدر مولا را می دانم) 2

یه جشن با شکوه و به یادماندنی دیگه به مناسبت "عید بزرگ غدیر": چون تعداد بچه ها زیاد بود و برای این که به راحتی بتوانند بازی های مختلف رو تجربه کنند، با بستن ربان در دورنگ متفاوت به دو گروه تقسیم شدند: گروه اول؛ بازی جذاب ماهیگیری با گیره رو انجام دادند: گروه دوم: بازی هیجان انگیز غواص شو: این دو بازی مقدمه ی داستان غدیر شدند و حالا بچه ها از بازی "من کنت مولاه، فهذا علی مولاه" لذت بردند؛ کیک و فشفشه و مولودیییی!! پرتاپ توپ ها با بالا و پایین کردن پارچه به همراه مولودی و کلی شا...
10 خرداد 1405

غدیرانه 37 (چه بی نظیره، عید غدیره)

باز هم یه جشن شاد و زیبا به مناسبت عید بزرگ و قشنگ غدیر: بچه ها با بازی های مختلف،ذهنشون آماده شد تا قصه غدیر رو بشنوند؛ بازی ای مثل گرفتن ماهی های کوچولو با گیره مخصوص جهت تقویت عضلات ریز انگشتان و هماهنگی چشم و دست و ورودی به بحث برکه ی دوست داشتنی غدیر:  بازی جذاب و اختراعی بعدی، بازی " غواص شو" بود که توضیحش رو در زیر می بینید: بعد از شنیدن داستان غدیر، حالا بچه ها در حالی که زمزمه ی "من کنت و مولاه، فهذا علی مولاه" گوش دلشون رو نوازش می کنه از بین دو دست دو مربی رد می شوند و شادی مضاعفی به جشن داده میشه: انواع با...
10 خرداد 1405

غدیرانه ۲9 (ترجمه ی جشن مهمونی برکه کوچولو)

«بسمه تعالی» In his exalted name هنگام ورود بچه ها دو نفر دم در ایستاده دستانشان را به هم می دهند و به حالت ریتمیک عبارت «من کنت مولاه   فهذا علی مولاه» را می خوانند و با بچه ها بازی می کنند دستانشان را بالا و پایین می برند تا بچه ها از زیر دستانشان رد شوند. When the children enter, two person take each other’s arms and recite the line: “This Ali shall be master to anyone whose master is me” in a rhythmic fashion while playing with the children by shaking their hands up and down so the children pass under their han...
10 خرداد 1405

غدیرانه ۲8 (شعر کودکانه: لی لی لی لی حوضک غدیری (یک نمایش نامه کوچک)

لی لی لی لی حوضک گنجیشکه اومد آب بخوره دید برکه ای کوچک ماهیه گفت:خوش اومدی دوست ما،اسمش غدیره اینجا قورباغه گفت:بفرمایید کمی بنوشید از این آب گوارا لاک پشته گفت:پیام غدیر رو شنیدی؟همون پیام زیبا   سنجاقک گفت:مبارکه،هیجدهم ذیحجه عیدهمه شیعه ها هدهده گفت:به به امام علی (علیه السلام)، برهمگان شد مولا سلام به مربیان خوب و تبریک به مناسبت عید بزرگ غدیر حتی اگه عروسک حیوانات لی لی حوضک رو داشته باشید یا عروسک انگشتی هاشون رو می تونید لی لی حوضک رو  به صورت یه نمایشنامه کوچولو واسه بچه ها بازی کنید و برای هر کدوم از شخصیت ها صداتون رو عوض ک...
10 خرداد 1405

غدیرانه 26 (شعرکودکانه (روز بیعت): عید غدیر)

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام از تو محکم شد شریعت،و ز تو نعمت شد تمام بر تو ای روز امامت از همه امت سلام ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام از ولای مرتضی، دل را چراغان می کنیم      با علی ،بار دگر تجدید پیمان می کنیم                           شاعر: (سید رضا موید) منبع: http://qadir.niniweblog.com/ ...
10 خرداد 1405

غدیرانه 20 (جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 4): عید غدیر)

بخش چهارم لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟ مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان. بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا: علی ولی الله علی ولی الله. مجری : ما هم بگیم حاجی ...
10 خرداد 1405

غدیرانه 19 (جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 3): عید غدیر)

بخش سوم مجری : خب لاک لاکی بقیه ی قصه رو بگو لاک پشت: به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها. همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا. گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما. مجری : پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟  لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها. بازی و مسابقه (بخش سوم) ...
10 خرداد 1405

غدیرانه 18 (جشن کودکانه (مهمونی برکه کوچولو 2): عید غدیر)

بخش دوم لاک پشت و مجری از سمت فضای بیابون به سمت برکه حرکت می کنند. مجری: دستش با آب برکه می شوید و میگه آخیش خنک شدم.بچه ها یادتونه باهم رفتیم زیارت و حاجی شدیم؟ حالا بیاین از لاک لاکی بخوایم  بقیه ی قصه اش  رو واسمون تعریف کنه. مجری: لاک لاکی بگو قصه بگو.  لاک پشت: چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم. مجری بچه ها رو تشویق می کنه که باهاش همصدا شن و چند بار تکرار کنن و دست بزنن. لاک لاکی بگو قصه بگو لاک پشت: جا می خوره آهان، آهان قصه بگم خب از اول بگو قصه بگو چرا داد می زنی؟ اتل متل یه برکه، برکه نزدیک مکه، می خواین بگم اسمش رو، تا بدونی...
10 خرداد 1405
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد