سفینه

برگزار کننده ی تخصصی جشن ها و انواع مراسمات مذهبی ویژه کودکان

غدیرانه 21 (گزارش جشن مهمونی برکه کوچولو 5 )

اگه گزارش های قبلی «جشن مهمونی برکه کوچولو» رو خوانده باشید می دونید که قراره توی این جشن، بچه ها با اصل توحید،اصل نبوت،اصل امامت و ولایت پذیری به صورت مقدماتی آشنا بشوند.(برای اطلاعات از جزییات بیشتر به ۴ گزارش جشن مهمونی برکه کوچولو،مراجعه کنید.)  بازی بخش اول:  پرچم هایی که روی آن ها نوشته شده بود :«فقط خدای یکتاست،تو قلب ما بچه ها» روی سنگ یونولیتی قرار داشتند،یکی از بچه ها،می بایست،یکی یکی پرچم ها را برداشته و روی سنگی که کنار کعبه قرار داشت نصب کند،بچه های دیگر هم تشویق می کردند و می گفتند:« لا اله الا الله،فقط خدای یکتاست توقلب ما بچه ها». ...
10 خرداد 1405

غدیرانه 12 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 4 : عید غدیر)

بخش چهارم مجری با دوربینش در حال حرف زدنه، چه چیزایی رو نشونم دادیا. دستت درد نکنه. خیلی خوب می شه که همیشه با من دوست بمونی تا همه ی تاریخ رو از توی تو ببینم. (همینطور که حرف می زنه دوربین رو هم حرکت می ده، روی سرش، توی گوشش، برعکس از طرف لنزش توی چشماش) مجری می گه ای وای چرا همه چی تیره و تار شد؟ من کجام؟ و بعد دوربین رو میاره کنار. ای بابا تو بودی؟ بعد مجری در صحنه شروع به دویدن می کنه و شعر دویدم و دویدم رو می خونه و به هر بخشی که می رسه کارهایی که توی شعر گفته می شه رو انجام می ده.(دست گذاشتن روی گوشش،دست گذاشتن روی قلبش) شعر بخش چهارم دویدم و دویدم قشنگترین کلام زندگی رو، من ...
10 خرداد 1405

غدیرانه 11 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 3 : عید غدیر)

بخش سوم مجری در کنار برکه نشسته و دست و صورت خودش رو خنک می کنه که یکهو دوربین از دستش می افته توی برکه . ای وای دوربینم. حالا چطوری راهم رو پیدا کنم؟ با چی اون دور دورها رو ببینم؟دوربینش رو از آب در میاره، آخ آخ حسابی خیس شده اون رو خشک می کنه و به دور گردنش می ندازه و می گه برم که دیر می رسم. بعد مجری در صحنه شروع به دویدن می کنه و شعر دویدم و دویدم رو می خونه. شعر بخش سوم دویدم و دویدم به اون قصه رسیدم بالای یک بلندی دو تا آقا رو دیدم دو آقای مهربون که خیلی آشنا بودن برای من خداجون یکیش مثل خورشید انگار پیامبرم بو...
9 خرداد 1405

غدیرانه 10 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 2 : عید غدیر)

بخش دوم مجری روی یک صندلی در صحنه نشسته در حالی که دوربین به دور گردنشه. بعد مجری صدای خود را عوض کرده و به جای دوربین می گوید(در حالی که دوربین رو حرکت می ده، مثلاً با دوربین چند بار به سر شونه اش می زنه، می ره روی سر مجری  : آهای آهای خاله جون؟ خوابی؟ چیکار می کنی؟ (مجری باید جوری بنشیند که بچه ها صورتش را واضح نبینند و همچنین بتواند دوربین را با دستی که رو به بچه ها نیست حرکت دهد.) مجری هراسون از خواب می پره و می گه: هان؟ چی شده؟ کی بوده؟ من کی ام؟ اینجا کجاست؟ دوربین: آروم ببخشید آروم. مگه نگفتی باید بریم یه جایی؟ گفتی برکه؟نمی ریم؟ مجری: چرا خوب شد گفتی بریم و توی دوربین ن...
9 خرداد 1405

غدیرانه 9 (گزارش جشن کودکانه دویدم و دویدم 1 : عید غدیر)

«بسمه تعالی» جشن دویدم و دویدم ، حاصل ساعت ها، فکر، مشورت و تأمل «بنیاد سفینه» است که تقدیم حضورتان می گردد: همانطور که مستحضرید، یکی از مهم ترین، مسائلی که در ضمن مسئله ی ولایت و ولایت پذیری همیشه مطرح می گردد، هم قدم و همراه شدن با ولی است، یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند،تا با ولایت حرکت کنند. و به زبان ساده تر این یعنی همان که ما یاد بگیریم در هیچ مسئله ای از ولی خود جلو نزنیم و عقب نمانیم. به عبارت دیگر، این همان مطلبی است که در متن صلوات شعبانیه از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است. متن صلوات شعبانیه از امام سجاد (علی...
9 خرداد 1405

غدیرانه 1 (نمایشنامه:عید غدیر خم)

نمایشنامه  «قطار خوشبختی» پلان اول: قطار در حال حرکت است که ناگهان متوقف می شود. مسافران همگی از این توقف متعجب اند و همهمه ای فضا را اشغال می کند. مرد مسافر:یعنی چی شده؟چه اتفاقی افتاده ؟ دختر بچه مسافر: یعنی دیگه  به مشهد نمی رسیم؟ خانم مسافر: آخه این دیگه چه وضعیتیه!! علی کوچولو: یعنی قطار پنچر شده!! بابای علی: (در حالی که خنده بر لب دارد.) می گوید: پسر جان، قطار که پنچر نمی شه!! پلان دوم: مادر در گوشه ای از اتاق  مشغول بستن ساک است. علی و خواهرش (زهرا) در گوشه ای دیگر  با لگو هایشان مشغول بازی هستند و از این که قرار است به مشهد بروند خیل...
9 خرداد 1405

مسافر قطار کوچولو (34) (گزارش جشن خواهر و برادر بهشتی)

بسم الله الرحمن الرحیم السلام ای حضرت سلطان عشق یاعلی موسی الرضا،ای جان عشق سلام سلام به همگی،عیدتون مباررک،چه عیدی؟، بله ما تو دهه کرامت هستیم که اولش تولد بانوی مهربان،"حضرت معصومه(س)"هست و آخرش هم میلاد امام مهربان(ع)،امام رضا(علیه السلام)،امام هشتممون هست. پنجره رو وا کنید. خورشید رو پیدا کنید آب بپاشید تو ایوون  گل بکارید تو گلدون عید اومده بچه ها  باشه مبارکه شما بنیاد سفینه مثل هر عیدی دوباره جشن گرفت . عجب جشنی، یه جشن متفاوت  کار سختی بود، اما تجربه ی خوب و شیرینی بود. ...
1 ارديبهشت 1405

مسافر قطار کوچولو (۳0) (جشنواره آه و آهو در کاشان)

"به نام خدا" 😇 ده روز جشن و شادمانی در کاشان به مناسبت دهه ی کرامت؛ 😇 توی کاشان بودی ولی حس می کردی تو خود مشهدی! 😇 یازده سال هست که کاشانی های عزیز،"جشنواره ی آه و آهو" رو برگزار می کنند که حدود 4 سال هست شور و نشاط بیشتری پیدا کرده؛ 😇 چه کار قشنگی!ای کاش در سراسر کشور عزیزمون فراگیر بشه و این کارهای زیبا، رسانه ای تر بشه؛ 😇 دعای امام رئوف، بدرقه ی راهتان،راهتان مستدام؛ گزارش:مرثانورانی تیر98 ...
1 ارديبهشت 1405
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد