*به نام خدا* از دور صدای آواز بلبلی به گوش می رسید بچهها به او سلام کردند بلبل به بچهها گفت سلام حالتون خوبه؟ خانم مربی گفت من با بلبل دوست شدم.بلبل داشت بال میزد که یک گل زیبا ميبينه و شروع میکنه به آواز خواندن که بعد از شنیدن آواز بلبل، گل شروع میکنه به گریه کردن و بلبل از گریه کردن گل تعجب میکنه و میگه من نمیخواستم گل ناراحت بشه اما پدربزرگ بلبل به او گفته بود نغمه ای که بلبل میخواند نغمه خاصی است و باید یک وقت خوب خوانده بشه بلبل بال زد و رفت و رفت و رفت تا اینکه یک روز دیگه دوباره بیاد پیش گل وقتی که گل حالش خوب بود ازش پرسید ای گل زیبا چرا اون روز که من برای تو آواز خواندم گریه کردی؟ گل گفت معنی آوازی...