سفینه

بنیاد تخصصی کودک و ولایت

مهمون کوچولوی خدا 57(جشن مهمونی آسمونی 2)

1396/3/28 18:46
نویسنده : یکی از ما
2,015 بازدید
اشتراک گذاری

 

« جشن مهمونی آسمونی »

برای بچه های خوب تزکیه ای(دبستان(۲):ابتدای اتوبان ارتش،ورودی ازگل،خ گلچین)

در نمازخانه ی اردوگاه شهید گرکانی 

برگزار گردید.

تشویقآسمان دلم خانه ای روشن است.تشویق

تشویقمهر تو تزکیه،تا ابد با من است.تشویق

بخش دوم:

عنکبوت در وسط صحنه نشسته یه قرآن روی سرش و یه کاغذ جلوش گذاشته، و داره اسم حیوانات قرآنی رو با خودش تکرار می کنه. مجری با تعجب به عنکبوت نگاه می کنه. قرآن رو روی قلبش می ذاره، روی چشمش می ذاره.

مجری: من خیلی وقته که دارم به تو نگاه می کنم بفهمم داری چیکار می کنی؟ اما متأسفانه متوجه نشدم داری چیکار می کنی؟

عنکبوت: هیچی، دارم سعی می کنم با قرآن مأنوس شم. آخه دیدم که یه شب هایی آدم ها قرآن رو روی سرشون می ذارن. گفتم احتمالاً اون ها دارن سعی می کنن مأنوس شن. بعدشم تازه کلی با خودم فکر کردم که چطوری باید با قرآن مأنوس شم. مثلاً باید چیکارکنم که قرآن همیشه همراهم باشه؟؟چیکارکنم بره توی مغزم فراموشش نکنم؟بره توی قلبم چون خیلی دوستش دارم؟

مجری: ای بابا، ای بابا، از دست تو عنکبوت جون. تو چرا همه چیز رو با هم قاطی کردی؟ خوب گوش کن تا واست تعریف کنم. اون شب هایی که قرآن به سر می گیریم، اسمشون شب قدره. توی اون شب، قرآن به یکباره بر قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شده.

عنکبوت: آهان یعنی اون شب تولده قرآنه؟ واسه همین همه قرآن رو روی سرشون می ذارن؟

مجری: بله می شه گفت تولد قرآنه اما واسه این قرآن رو، روی سرشون نمی گذارن. گوش کن داشتم می گفتم. قرآن رو روی سرشون می گذارن که به خدای مهربونی که این همه نعمت خوب بهشون داده و دوستشون داره قول بدن که به حرف خدا گوش   می دن.بعد از اون هم، منظور من از اینکه باید همیشه همراهت باشه این نبوده که این قرآن رو هر جا که می ری با خودت ببری. منظورم این بوده که قرآن رو بخونی وکلامش رو یاد بگیری و به ذهنت بسپاری و بهش عمل کنی. وقتی همیشه به حرف قرآن عمل کنی، اونوقت احساس می کنی که قرآن همه جا همراه توست. حالا متوجه شدی؟

عنکبوت: بله، بله، خوبه خوب یاد گرفتم.

مجری: خب حالا بیا با هم یه تمرین انجام بدیم. خدا توی قرآن می گه : و بالوالدین احسانا، معنیش رو می دونی؟

عنکبوت: بله خیلی خوب هم می دونم. تازه بلدم باید چیکار کنم. یعنی باید به پدر و مادرم احترام بذارم، به حرفشون گوش کنم، بهشون کمک کنم، اذیتشون نکنم.بله، بلدم.

مجری: آفرین، نه بچه ها مثل اینکه یه چیزایی بلده.

عنکبوت: می خواین، مثلاً شما بشین مامان عنکبوتی، منم عنکبوت کوچولو، بعد ببینید من چطوری به مامانم کمک می کنم؟

مجری: بله، موافقم، خیلی فکر خوبیه. مثلاً من خیلی کار کردم، خسته ام، روزه هم هستم، الان می خوام یه ذره استراحت کنم.

مجری این رو می گه و روی یک صندلی می شینه و سرش رو به صندلی تکیه می ده و چشماش رو روی هم می گذاره.

عنکبوت هم شروع می کنه به مرتب کردن اون اطراف ،پاش می خوره به چیزی و ازبالا پایین می افته و صدا می کنه.

مجری: باوحشت از خواب می پره و می گه: چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی، هیچی، شما بخواب اصلاً هم نگران نباش.

مجری: عنکبوت کوچولو شما بشین تکالیفت رو انجام بده تا من یه کوچولو بخوابم.

عنکبوت: چشم، چشم و می ره توی آشپزخونه. ظرف ها رو بچینه روی میز، مامان نمکدون رو کجا گذاشتی؟

مجری: از خواب می پره، واسه چی می خوای؟ همونجا روی کابینته.

عنکبوت: آهان دیدم، دیدم، ممنون. دوباره کمی می گذره صدای تلویزیون رو بلند می کنه که قرآن گوش کنه.

مجری: از خواب می پره، چی بود؟ چی بود؟

عنکبوت: هیچی گفتم همینجوری که خوابین، قرآن رو هم بشنوین، ثواب داره.

مجری: عنکبوت رو نگاه می کنه و می گه اینجوری می خوای به مادرت کمک کنی و از بچه ها می پرسه بچه ها به نظرتون عنکبوت کوچولو اینطوری به مادرش کمک کرد؟

عنکبوت: خب آخه من می خواستم میز رو بچنیم واسه افطار آماده باشه،داشتم کمک می کردم. آخه پس من چطوری به و بالوالدین احسانا عمل کنم؟

مجری: بله درست می گی، اما باید بدونی کمک کردن وقت داره، بعدشم واسه نیکی کردن به مادر و پدر خیلی کارهای دیگه می شه انجام داد.مثل همون هایی که خودت گفتی. احترام گذاشتن، به حرفهاشون گوش کردن، خوشحالشون کردن و....، حالا  عنکبوت کوچولو می خوای با بچه ها یه بازی کنیم که هممون یه کار خوب یاد بگیریم؟

عنکبوت: بازی؟بازی کنیم. آی بازی بازی بازی با دوستای همبازی، زود باش بگو چه بازی؟

بازی و مسابقه (بخش دوم) «باید مامان رو بخندونیم»

توضیح بازی: چند تا از بچه ها رو به همراه مامان هاشون انتخاب می کنیم و یه مسابقه می ذاریم که یه دور باید بچه ها با هم مشورت کنن و کاری انجام بدن، که مامان ها رو بخندونن و بالعکس.

و شعر زیر برای بچه ها خونده می شه.

می خوایم بریم یه مهمونی      مهمونی آسمونی

می خوای رازش رو بدونی     باید مامان رو بخندونی

هدف بازی: این بازی از نوع نمایش های خلاق می باشد و نیاز به هماهنگی، کار گروهی و دوستی دارد.

میان برنامه (بخش دوم)

شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

این شعر با آهنگ خونه ی مادربزرگه خوانده می شود.

مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي

گذشت و مهربوني         درس هميشه توست

يادم دادي که بايد          دل رو ز کينه ها شست

قول ميدم که از امروز     به حرف تو کنم گوش

بدي و زشتي ها رو         به کل  کنم فراموش

مامان تويي هميشه         سرفصل آرزوهام

با من بمون هميشه         تويي تموم دنيام

مامان جونم، ماماني       برام تو مثل گنجي
خدا کنه که هيچ وقت       از دست من نرنجي

ایده پرداز و اجرا:مرثا نورانی - ساجده طالبی

باتشکر از مسؤلین مجتمع آموزشی تزکیه 2

خانم ها:مهدیان، مرعشی، عرب

غمخوار،تهرانی،وثوقی

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) ارسال نظر

مطالب مرتبط

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد