سفینه

کودکانه مدافع حرمت هستم عمه جان زینب(9)(گزارش جشن خواهر چه مهربونه (1))

1396/11/4 5:00
نویسنده : یکی از ما
358 بازدید
اشتراک گذاری

بسم الله الرحمن الرحیم

فرشتهجشن" خواهر چه مهربونه" به مناسبت میلاد حضرت زینب(س)

بخش اول: 
چشمکمجری با دو تا بچه توی بغلش، وایستاده روی صحنه در حالی که شاخه گلی در دست داره ،یه پرستار در حالی که مشغول چک کردن فرمی که تو دستشه هست که یکهو اونا رو می بینه و همگی با هم می ترسند.(گل از دست مادر می افتد،مادر خم شده تا گل را بردارد،پرستار هم رویش را به سمت آن ها می کند و هر دو جا می خورند.)


آراممادر و دو تا بچه واسه خانوم پرستار گل آوردن تا روزش رو بهش تبریک بگن.
مادر : سلام خانوم پرستار خوبین؟
پرستار: سلام ممنونم شما خوبین ؟ چقدر خوشحال شدم دیدمتون.
مادر : من و بچه ها اومدیم روزتون رو به شما تبریک بگیم. این گل رو هم واسه شما آوردیم. بفرمایید.


پرستار : ممنونم
مجری : ای وای بچه ها هم که اومدن و اینجان.
سلام بچه ها،بسم الله الرحمن الرحیم
کارهای ما شروع میشه
با نام خدا جون همیشه
و شروع می کنه به خوندن شعر
پنجره رو وا کنید    خورشید رو پیدا کنید
آب بپاشید تو ایوون    گل بکارید تو گلدون 
عید اومده بچه ها   باشه مبارکه شما
مبارک مبارک عید شما مبارک (2)
و بعد با بچه ها سلام و احوال پرسی می کنه 
سلام چه خوب و زیباست 
غنچه ی روی لب هاست 
به هر که روبه روییم 
اول سلام می گوییم.


و ازشون می پرسه بچه ها کی می دونه چه جشنیه؟؟
چه خبره؟؟ ما چرا اینجا دور هم جمع شدیم؟؟
اسم جشن مون چی بود؟؟
خواهر چه مهربونه

خواهر چه مهربونه
خوشحالن اهل خونه
که اومده به دنیا
یه خواهر نمونه (2)
و بعد توضیح می ده که بله تولد حضرت زینب سلام الله علیها ست و روز پرستار

متفکرپرستار  از مادر  می پرسه این سفینه ی خلاقه؟؟
 وااااااااای سلام .چقدر بزرگ شدی ، چقدر قیافه ات عوض شده ببینم تو هنوز نمیتونی راه بری؟؟
سفینه :  سلام مگه شما وقتی من کوچولو بودم من رو دیده بودین؟
پرستار: بلللللللهه 
آخه شما هم توی همین بیمارستان به دنیا اومدی.
یادش بخیر، چقدر همه دوستت داشتن واست کادوهای خوشگل خوشگل آوردن.
چقدر همه خوشحال بودن وقتی تو به دنیا اومده بودی ،ولی من می دونم  و مطمینم که الان بیشتر از قبل هم دوستت دارن.
نگفتی: راه رفتن بلد نیستی که هنوز بغل مامانی؟؟


سفینه : چرا بلدم اما دوست دارم چون مامانم خواهر کوچولوم رو بغل می کنه من رو هم بغل کنه.
پرستار: تو هم وقتی اندازه خواهرت بودی همش بغل مامان بودی 
حالا دیگه بزرگ شدی،عسل مامان،یار مامان،
باید به مامانی کمک کنه
حالا از بغل مامان بیا پایین و قول بده که توی کارها بهش کمک کنی تا مامان هم بتونه همونجوری که حواسش به تو بوده حالا مراقب خواهر کوچولوت باشه،
باشه؟؟آخه نی نی کوچولوها مثل شما نیستند که بتوانند خیلی از کارها رو انجام بدهند،شما هزار الله اکبر کلی بزرگ شدی،قوی شدی،عزیز ،دلم

بازی بخش اول:


مجری توضیح می ده،شما بچه ها همتون مثل فرشته ها،پاک و معصومید،می خواهیم بازی گل بارون رو انجام بدهیم،شما هامیشید فرشته و این توپ ها هم گل های آسمونی:
کوچولوی خوب من  عید و روز جشنه
نگاه کنی می بینی   تو هر جایی فرشته
بازی گل بارون


مجری پارچه رو روی زمین پهن می کنه  و توپ های رنگی رو که مثلا گل هستند وسط پارچه می ذاره بچه ها اطراف پارچه رو می گیرن مجری  یه بیت شعر رو می خونه و بچه ها باید با ریتم خواندن شعر بالا و پایین می پرن فقط باید مراقب باشن توپ ها روی زمین نیفتن (وقتی سریع خوانده می شود سریع حرکت کنند و وقتی آروم خونده می شه، آروم حرکت کنند.)
وفتی که بچه ها در حال بازی کردن هستن مجری شعر زیر رو می خونه:


به به چه روز خوبی    امام حسین (علیه السلام) خوشحاله 
چون خدای مهربون    به او یه خواهر داده

ایده پردازی: مرثا نورانی،ساجده طالبی

اجرا: مرثا نورانی،ملیکا نورانی

با تشکر از مسيولین مسجد پیامبر اعظم(ص) و شهربازی گل های محمدی(خانوم و آقای عباسی،خانوم قاسمی،خانوم فروغی و دوستانشون)

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد