سفینه

بنیاد تخصصی کودک و ولایت

گزارش از کلاس شیرین تر از عسل(آیه ی "لایسخر..")

1396/8/21 14:12
نویسنده : یکی از ما
84 بازدید
اشتراک گذاری

 

دروغگوتشویق​​​​​​چون این جلسه ی کلاسمون، نزدیک اربعین بود با مقدمه ی سفر و وسایل نقلیه بحث رو شروع کردم.؛ بچه ها، هم پازل وسایل نقلیه رو درست کردند.

تشویقبعد،همه ی بچه ها هواپیما شدند و به کربلا رفتند و به امام حسین (ع) سلام دادند.

تشویقبعد،قصه ی جذاب عقاب مغرور رو شنیدند؛ عقابی که به پرهای قوی و چشم های تیزبین خودش می نازید و پرنده های دیگر رو که می خواستند توی مسابقه ی قوی ترین و شجاع ترین پرنده شرکت کنند رو مسخره می کرد ولی سرانجام،پلیکان که در حین مسابقه  بچه موشی که داخل آب افتاده بود و جان اون رو نجات داده بود،برنده ی قوی ترین پرنده شد؛ (بچه ها چشم هاشون رو مثل عقاب تیز کرده اند.)

تشویقاین هم آیه ی این جلسه مون؛ در مورد مذمت مسخره کردن:

تشویقبچه ها،از سوراخی که روی کاغذ بود به بیرون نگاه کردند و این جوری به سرزمین انگشتی ها رسیدند؛ یه کاغذی که با رنگ انگشتی با انگشت مهر زده شده بود و مربی با کمک بچه ها برای انگشت ها،چشم و بینی و دست و پا می کشید وبعد در ادامه خود بچه ها این کار رو انجام دادند:

توی شهر انگشتی ها یکی تپل بود یکی پاهاش دراز بود یکی بینی بزرگی داشت ولی هیچ کس،کس دیگری رو مسخره نمی کرد و همه با هم مهربون بودند در حین نقاشی،ایه تکرار می شد.

پشت یک کاسه ی یکبار مصرف،تصویر حیوانات مختلف رو کشیدیم،توی جنگل حیوانات هیچ حیوانی صدای حیوان دیگه رو مسخره نمی کرد.

بچه ها در حین انجام بازی های مختلف،مثل گذاشتن مهره ها به صورت یک در میان آیات رو تکرار می کردند.

بچه ها درخت های عجیب و غریب شدند؛ درختانی که هر کدام به جای میوه،یه چیز عجیب مثل شکلات،کیک،آینه اسباب بازی و...می دادند.

همه این درخت ها با هم مهربون بودند و هیچ درختی درخت دیگه رو مسخره نمی کرد و همگی به سراغ یه درخت می رفتند و بعد از سلام دادن به او،از او درخواست می کردند که از محصول خاص خودش،به اون ها بدهد.

بچه ها این بازی رو خیلی دوست داشتند.محبت

مربی: مرثا نورانی

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) ارسال نظر
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد