تولد بابای عزیز امام زمان (عج) 5 طلوع ستاره یازدهم (میلاد امام حسن عسکری علیه السلام کودکانه )
سفینه
بنیاد تخصصی کودک و ولایت
تاريخ : يکشنبه 18 تير 1396 | نویسنده : یکی از ما
بازدید : مرتبه

 

به  نام خدا

 

 

دوستان خوب سفینه ای :

چه قدر خوبه که وقتی مطلبی رو از وبسایت ما استفاده می کنید منبع و نام صاحب اثر رو هم ذکر می کنید.

باز هم از امانت داری تون سپاستشویق

تشویقمژده مژده "سفینه" به لطف خدا چند زبانه شد.
از این پس ترجمه(به زبان انگلیسی و عربی) گزارش جشن های بنیاد سفینه رو در وبسایت ببینید.🌺🌹
تشویق

امید است قدمی در زمینه سازی ظهور مولایمان باشد.

 

با کمال افتخار، به درخواست شما عزیزان، لینک  کانال تلگرامی بنیاد سفینه تقدیم می گردد.

https://telegram.me/joinchat/BID9ojwDXxMTwlSjyn-B1g

 

 

(با ما باشید!)چشمک



موضوع :
بازدید : 823 مرتبه

یازدهمین گل زیبا

روز تولد امامانِ ما، روز فرود فرشته ها از آسمون و روز جشن و شادی ما شیعه هاست. تو این روزها، همه چیز بهتر و قشنگ تر از روزهای دیگه است. مثلا آواز پرنده ها قشنگ تره، درخت ها سرسبزترند، گل ها شاداب تر و حتی پدر و مادرها مهربون تر از همیشه اند. امروز، روز تولد کسیه که با خودش مهربونی و زیبایی آورد. امروز، روز تولد امام یازدهم، امام حسن عسکری علیه السلام است. این روز مبارک، بر همه شما مبارک باد.

میلاد دومین حسن علیه السلام

سال 232 بود و از ماه ربیع الثانی، هشت روز می گذشت. در یکی از خانه های مدینه، پدر و مادری منتظر تولد فرزند خود بودند. پدر، بهترین پدر دنیا، امام هادی علیه السلام بود و مادر، زنی دانشمند و پرهیزکار و با خدا، به نام حُدَیثه. ناگهان صدای نوزادی در خانه کوچک امام علی النقی، امام هادی علیه السلام بلند شد. امام یازدهم ما، به دنیا آمده و دنیا را روشن کرده بود. شکوفه لبخند، روی لبان پدر و مادر نشست و نوزاد حسن نام گرفت. بنابراین، یازدهمین امام ما، هم نام امام دوم، امام حسن مجتبی علیه السلام شد و چون بعدها در یک منطقه ارتشی زندگی می کرد، به او عسکری گفتند. اون روز، آسمون به زمین تبریک می گفت و زمین به خودش افتخار می کرد. فرشته ها بال هاشون رو باز کرده بودند و دور تا دور زمین می گشتند. همه خوشحال بودند و تولد این نوزاد رو به هم تبریک می گفتند.

مژده بزرگ

آمدی با مژده ای شیرین بوی گل در آسمان پیچید
مژده ات دل های غمگین را شور و شوق تازه ای بخشید
آمدی گفتی که بعد از تو آخرین گل باز می گردد
بوی گل در شهر می پیچد

فصل گل آغاز می گردد

بله بچه ها، امام حسن عسکری علیه السلام پدر بزرگوار امام زمان، مهدی موعود(عج الله تعالی فرجه الشریف)هستند. امام حسن عسکری علیه السلام یک مژده خیلی بزرگ به مادادند، مژده یک انقلاب جهانی به دست فرزندشون حضرت مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف). اون حضرت به ما مژده دادن که وقتی پسرشون امام زمان ظهور کنه، اون روز، روز بزرگ پیروزی و روز شکست سیاهیِ. همه زورگوها و آدم های بداز بین می رن و برای آدم های خوب، دنیایی درست می شه که هر کسی آرزو می کنه زنده باشه و اون دنیا رو ببینه. توی این روز بزرگ، روز میلاد پدر امام زمان، آرزو می کنیم که ما هم، همراه با شما بچه های خوب، زنده باشیم و امام زمان رو در ایجاد اون انقلاب بزرگ و ساختن اون دنیای قشنگ و دیدنی کمک کنیم.


ادامه مطلب :
 

عطر عبادت در زندان

امام حسن عسکری علیه السلام مثل همه امامای ما در همه لحظه های زندگی، به یاد خدا بودند و هیچ وقت خدا رو فراموش نمی کردند. به همین خاطر، توی صورتشون، نور خدا وجود داشت. وقتی با خدا صحبت می کردند، عطر خوش یاد خدا، همه جا رو پر می کرد. اون قدر قشنگ و با لذت عبادت می کردند که راز و نیازشون، همه رو به یاد خدا می انداخت و حتی دلِ سنگ آدم های سنگ دل رو نرم می کرد. بچه ها! امام حسن عسکری مدت زیادی از زندگی خودشون رو در زندان گذراندند و خلیفه، که اون زمان مثل شاه بود و بدجنس، دو تا از بدترین مأمورهای خودش را انتخاب کرده بود تا امام ما رو در زندان اذیت کنند. مدتی گذشت و وقتی خلیفه اون دو مأمور رو پیش خودش احضار کرد، خبر دار شد که اون ها مسلمون شدند و پشیمون از کارهای گذشته شون، با امام حسن عسکری دوست شدند. خلیفه گفت: وای بر شما! من شما را مسؤول آزار او قرار دادم، نه چیز دیگر؟ مأمورها گفتند: ما وقتی به اونگاه می کردیم، بی اختیار به او علاقه مند می شدیم. او روزها را روزه می گرفت و شب ها عبادت می کرد و مرتب مشغول راز و نیاز با خدا بود.

اسب با شعور 

بچه ها! حیوون ها هم موجودات با شعوری هستند. اگر کسی به اون ها خوبی کنه، بهشون غذا بده و ازشون مراقبت کنه، متوجه می شن و می فهمن. در این باره می خوام یک داستان از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام براتون تعریف کنم. تو قصر معتمد، خلیفه زمان امام یازدهم، تعداد زیادی اسب وجود داشت که یکی از اون ها، اسب ناآروم و سرکشی بود، به طوری که هیچ کس نمی تونست سوارش بشه. یک روز معتمد تصمیم گرفت امام حسن عسکری علیه السلام رو به قصر بیاره و برخورد اسب رو با امام ببینه. اما بچه ها، تا چشم اسب به امام یازدهم ما افتاد، دست از لجاجت برداشت و آروم و بی صدا در مقابل امام ایستاد، به طوری که همه آدمای قصر تعجب کردند.اسب، فهمیده بود که امام، سرچشمه خوبی ها و پاکی هاست و با آدم های قصر، یک دنیا فرق داره. امام حسن عسکری علیه السلام دست پر از مهر و عطوفت خودشون رو بر بدن اسب کشیدند و اسب هم، هم چنان به نشونه احترام، آروم و مؤدّب ایستاده بود.

تولد یک گل

بچه ها! امام حسن عسکری، شجاع ترین، مهربان ترین، صبورترین، با ایمان ترین و خوش اخلاق ترین فرد روزگار خود بودند. حرف های ایشون، آدم ها رو آرام می کرد و به اون ها آرامش می داد. چهره شاد و خندون ایشون، همه را شاد می کرد و غم از دل مردم می بُرد. اون حضرت، در نیمه های شب با خدای مهربون سخن می گفت و راز و نیاز می کرد و در هر حال، چهره اش از ایمان به خدا می درخشید.

بهترین دوست

بچه های گلم! هر کدوم از شما، در هر سنی که باشید، حتما دوستای زیادی دارید و از اون جا که همدیگر رو خیلی دوست دارید، به هم خوبی می کنید، مهربونی می کنید و خیلی وقت ها هم به خاطر اون ها، از حق خودتون می گذرید. اما بچه ها! ممکنه لابه لای این خوبی ها و مهربونی ها، اشتباهاتی هم از هر کدوم شما سربزنه و شما رو ناراحت کنه، در این جور مواقع، شما بچه های باصفا که دلتون مثل چشمه پاک و زلاله، از اشتباه دوستتون می گذرید و به اون فکر نمی کنید مثلا اگر دوست شما پنج تا خوبی به شما بکنه و یک اشتباه هم داشته باشه، شما به خاطر خوبی های اون که خیلی بیش تر از اشتباه اونه، دوستی رو با او ادامه می دهید. بچه ها! امام حسن عسکری علیه السلام به ما یک نشونه ای می دن تا از روی اون، بتونیم بهترین دوستمون رو انتخاب کنیم. ایشون می فرمایند: «بهترین دوست کسی است که اشتباه تو را فراموش کند، ولی خوبی تو را هیچ وقت از یاد نبرد».

کلید بدی ها 

پدرشهاب، یک خطاط هنرمنده. او امروز مشغول نوشتن یک جمله قشنگه. شهاب هم کلاس دومه و خوندن و نوشتن بلده. بعضی وقتی ها شهاب کنار دست پدر می نشینه، خط نوشتن پدر رو تماشا می کنه و جمله هایی رو که او می نویسه، می خونه. امروز پدر او، حدیثی از امام حسن عسکری علیه السلام رو با قلم درشت تمرین می کرد و می نوشت: «خشم، کلید هر بدی است». شهاب از پدرش پرسید: پدر این جمله یعنی چی؟ پدر عینک رو روی صورتش جابه جا کرد و گفت: یعنی کسی که جلو خشمش رو می گیره و خشمگین و عصبانی نمی شه، از خونه بدی ها فاصله زیادی داره، اما کسی که خشمگین می شه، ممکنه هر کار بد دیگه ای هم انجام بده. پسرم! خشم مثل کلیدی می مونه که با اون، در خونه بدی ها باز می شه و آدم رو میون بدی ها، به دام می اندازه. شهاب که منظور پدر رو خوب فهمیده؛ سعی می کنه اون قدر قوی باشه که بتونه جلوی خشمش رو بگیره.

باز نشر : وب سایت سفینه

مجله:گلبرگ-خرداد 1383، شماره 51

نویسنده : ملیحه آقاجانی ، صفحه 116

تهیه و تنظیم: ساجده طالبی



موضوع : خلاقیت, ماه ربیع الثانی, تربیت دینی, شعر و قصه, بازی و کاردستی, مناسبت های مذهبی
درباره وبلاگ

«بنیاد تخصصی کودک و ولایت سفینه» در نظر دارد با استفاده از شیوه های گوناگون جذاب و تجربه شده، کودکان مسلمان شیعه را با مفهوم ولایت و با اولیای دینی خود آشنا کند، انس دهد و آموزه های ایشان را به آنان منتقل کند. این بنیاد اهداف ذیل را دنبال می کند: ۱- کسب رضایت خداوند سبحان و اولیای او ۲- تربیت جامعه مهدوی در راستای زمینه سازی ظهور حضرت ۳- آشنا کردن کودکان با مفهوم ولایت و با اولیا دینی ۴- ارائه الگوی سبک زندگی اسلامی برای کودکان و خانواده ها در زمینه ی تربیتی ۵- آشنا کردن کودکان و والدین با فرهنگ اسلامی و نظریه های تربیت دینی ۶- ارائه راهکارهای عملیاتی و اجرای نظریه های تربیت دینی ۷- پرورش علمی و هنری و ادبی کودکان ۸- پرورش خلاقیت در کودکان ۹- جهاد فرهنگی در عرصه جنگ نرم. دوستانی که تمایل دارند با « بنیاد سفینه» ارتباط بگیرند،در قسمت نظرات،به ما اعلام کنند. با تشکر

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 6 نفر
بازديدهاي امروز : 3121 نفر
بازديدهاي ديروز : 2852 نفر
بازدید هفته قبل : 3121 نفر
كل بازديدها : 3587438 نفر
امکانات جانبی