سفینه

بنیاد تخصصی کودک و ولایت

سردار کوچک سپاهم یا حسین(علیه السلام)28(بازی کودکانه واقعه ی کربلا: محرم کودکانه)

1396/7/5 5:05
نویسنده : یکی از ما
2,705 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

این یه بازیه کودکانه است که قصه ی کربلا رو با زبانی روان و قابل فهم برای کودک بیان می کنه. توی این بازی  تمرکز کودکان هدف قرار داده شده و تلاش شده که با تکرار ذکر های یا حسین(علیه السلام)،یا زینب(سلام الله علیها) و یا عباس، برای کودکان انسی با این سه بزرگوار به وجود بیاره و نام های این عزیزان رو در خاطر کودکان ماندگار کنه و با محتوای داستان، شناخت هرچه بیشتر این عزیزان و واقعه ی کربلا رو برای کودکان فراهم کنه و این بازی بسیار خلاقانه و کاربردیه و پیشنهاد می کنیم در صورت امکان این بازی رو با کودکان انجام بدین. امیدواریم مفید باشه.

بچه ها به سه گروه تقسیم می شوند:

گروه امام حسین(علیه السلام)،عمه زینب(سلام الله علیها)،عمو عباس

داستانی در مورد عاشورا خوانده می شود و هر گروه ،قسمتی که مربوط به آن ها بود باید: یا حسین(علیه السلام)،یا زینب(سلام الله علیها)،یا عباس می گفتند؛

مثال: هر جای داستان ، امام سوم ما،سید الشهدا و... گفته می شد،گروه امام حسین(علیه السلام)،باید یا حسین(علیه السلام) بلند می گفتند و یا هر جایی که می شنیدند:سقای کربلا، برادر امام حسین(علیه السلام)....،گروه عمو عباس باید یا عباس بلند می گفتند و ...

یک روز امام سوم ما به همراه خانوادشون یعنی خواهرشون و برادرشون و فرزندانشون راه افتادند به سمت شهری به اسم کوفه. وسط راه یک جا به اسم کربلا چادر زدند. آنجا یک رودخانه هم بود برادر امام حسین رفت و با مشکش برای همه و بچه ها آب اورد.

عمه جون هم مواظب بچه ها بود. تا اینکه آدم بدها آمدن کربلا. دیگه نگذاشتند امام سوم ما و یارانشون از آن رودخانه آب بردارند اما عموی بچه ها خیلی شجاع و قوی بود، رفت تا برای بچه ها آب بیاره اما آدم بدها مشکش را سوراخ کردند. امام سوم ما خیلی با اون آدم بدها صحبت کردند تا دست از کارهای بدشون بردارند، اما اونها به حرفش گوش ندادند بعد از شهادت سقای کربلا و سید الشهدا دیگه همه بچه ها پیش عمه مهربونشون بودند و ایشون از آنها مواظبت می کردند و یادشون می دادند تا در مقابل سختی ها صبر کنند، طاقت بیارند، زود ناراحت نشوند و همیشه و همه جا یاد امام شهیدشون اند و هر جا آب میدیدند یا یک آدم شجاع و مهربون میدیدند یاد عموی مهربونشون می افتادند. عمه جون هم برادرش را خیلی خیلی دوست داشتند و بعد از شهادتش خیلی غصه خوردند اما هر جایی رفتند، به همه گفتند آدم بدها چه جور برادر عزیزش را شهید کردند. عمه جون ،خیلی عمه مهربون و مقاومی بودند و به همه نشون دادند چه طور خودش و برادر امامش و برادر سقاش و همه خانوادش برای حفظ دینشون تلاش کردند و با این کارشون به همه ما بچه ها ، یاد دادند همیشه و همه جا به حرف امام و ولی خودمون گوش بدیم.

باز نشر: وب سایت سفینه

طراح و ایده پرداز: سمانه جلالی

تهیه و تنظیم : ساجده طالبی

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) ارسال نظر
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سفینه می باشد